| خانه | آرشيو | پست الکترونيک |
|
به نظر شما مشکل ازدواج جوانان چیست
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 14:47 |
بهداشت روان
دكتر مهدي پاك روان نژاد، دكتر مجيد صادقي گروه آموزشي روانپزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران اهداف درس
واژه هاي كليديبهداشت روان، پيشگيري مقدمهبيماري های روانی از بدو پيدايش بشر وجود داشته و هيچ فردی، از هيچ طبقه اقتصادی ـ اجتماعی خاصی، در مقابل آن ها مصونيت نداشته و خطری است كه بشر را همواره تهديد میكند. خوشبختانه نهضت بهداشت روانی در نيم قرن اخير، افكار غلط و خرافات در مورد اين بيماري ها را كنار گذاشته و نشان داده كه اوّلا بيماري هاي رواني، قابل پيشگيري بوده و ثانيا در صورتيكه مانند ساير بيماري ها به موقع تشخيص داده و تحت درمان قرار گيرند به همان نسبت از مزمن شدن و عوارض آن ها كاسته خواهد شد. در راستای همين عقيده, بهداشت روانی كه جزئی از بهداشت عمومی محسوب می شود به پيگيری موارد زير می پردازد: ? افزايش سطح بهداشت روانی از طريق ارتقاء آگاهی هاي جامعه در مورد اين بيماري ها ? شناسايی و تشخيص زودرس اختلالات روانی و درمان آنها ? پيشگيری از عوارض و عود بيماری و توانبخشی بيماران ? پيشگيری از بروز بيماري های روانی از طريق پيشگيری و درمان بيماري های جسمی. تاريخچهدر حقيقت بهداشت روان را میتوان يكی از قديمی ترين موضوعات به شمار آورد. زيرا بيماري های روانی از زمان های قديم وجود داشته, بطوريكه بقراط در حدود 400 سال قبل از ميلاد عقيده داشته كه بيماران روانی را مانند بيماری جسمی بايد درمان كرد. تقريبا از سال 1930 يعني بعد از تشكيل اوّلين كنگره بين المللی بهداشت روان بود كه اين رشته بصورت جزئی از علوم پزشكی درآمد و سازمان های روانپزشكی و مراكز پيشگيری در كشورهای مترقی يكی بعد از ديگری فعاليت خود را شروع كردند. در سال 1930 اوّلين كنگره بين المللی بهداشت روان با شركت نمايندگان پنجاه كشور در واشنگتن تشكيل شد و مشكلات روانی كشورها و مسائلی از قبيل تاسيس بيمارستان ها, مراكز درمان سرپايي, مراكز كودكان عقب مانده ذهنی و نظاير آن مورد مطالعه قرار گرفت. ولی در 18 سال بعد يعنی در سال 1948 در سوّمين كنگره بين المللی بهداشت روان كه در لندن تشكيل شد اساس فدراسيون جهانی بهداشت روان بنيان گذاری شد و در همان سال اين فدراسيون به عضويت رسمی سازمان يونسكو و سازمان جهاني بهداشت درآمد بطوريكه اين سازمان در ژنو نقش رهبری رسمی فدراسيون جهانی بهداشت روان را به عهده گرفت. از آن تاريخ به بعد هر سال يك جلسه بين المللی و هر چهار سال يكبار كنگره جهانی تشكيل شده و میشود. در نتيجه تلاش و كوشش های پيگير روز 18 فروردين مطابق با هفتم آوريل روز جهانی بهداشت اعلام گرديده در سراسر جهان مسائل بهداشتی كشورها مورد بررسی قرار میگيرد. ضمنا از مسئولين بهداشتی كشورهای مختلف خواسته شده تا برنامه های بهداشت روانی را جزو برنامه های بهداشت عمومی قرار دهند. در كشور ايران نيز علیرغم آنكه از زمان محمدبن زكريای رازی و بعد, ابوعلی سينا به بيماران روانی (ديوانگان آن زمان) توجه داشته و برای آنها از دستورات مختلف دارويي و روش های گوناگوني همچون تلقين استفاده میكردند, ولی بطور رسمی در سال 1336 برنامه های روانشناسی و بهداشت روان از راديوی ايران آغاز شد و در سال 1338 اداره بهداشت روانی در اداره كلّ بهداشت وزارت بهداری وقت، تشكيل گرديد. اگرچه از سال 1319 تدريس روانپزشكی در دانشگاه تهران آغاز شده بود با قبول استراتژی P.H.C توسط جمهوری اسلامی ايران و ايجاد شبكه های بهداشتی درمانی, در كشور, موضوع بهداشت روان به منزله جزء نهم خدمات اوّليه بهداشتی پذيرفته شد و در حال حاضر نيز از موضوعات بسيار ضروری در كشور, مورد توجه قرار دارد. تعريف بهداشت روانبهداشت روان، علمی است برای بهتر زيستن و رفاه اجتماعی كه تمام زوايای زندگی از اوّلين لحظات حيات جنينی تا مرگ اعم از زندگی داخل رحمي, نوزادی, كودكی تا نوجوانی, بزرگسالی و پيری را در بر میگيرد. بهداشت روان، دانش و هنری است كه به افراد كمك میكند تا با ايجاد روش هايی صحيح از لحاظ روانی و عاطفی بتوانند با محيط خود سازگاری نموده و راه حل های مطلوبتری را برای حل مشكلاتشان انتخاب نمايند. تعريف سازمان جهانی بهداشتعبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران, تغيير و اصلاح محيط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمايلات شخصی به طور منطقی, عادلانه و مناسب. نتيجه آنكه مفهوم بهداشت روانی عبارت خواهد بود از تامين رشد و سلامت روانی فردی و اجتماعی، پيشگيری از ابتلاء به اختلال روانی, درمان مناسب و بازتوانی آن. ويژگي های افرادي كه از نظر رواني سالم هستند? اين افراد نسبت به خود آرامش دارند يعنی به طور نسبتا معقولی احساس امنيّت و كفايت دارند ? توانايي های خود را در حد واقعی، ارزيابی میكنند, نه بيشتر و نه كمتر ? به خود احترام میگذراند (Self- respect) و كمبودهای خود را ميپذيرند ? به حقوق ديگران احترام میگذارند ? میتوانند به ديگران علاقمند شوند و آن ها را دوست بدارند ? میتوانند احترام و دوستی ديگران را جلب كنند ? میتوانند نيازهای زندگی خود را برآورده سازند و برای دشواري هايی كه در زندگی آنها پيش میآيد راه حلّی پيدا كنند. آنها قادرند خود بينديشند و تصميم بگيرند ? قادرند مسئوليت های روزمرة خود را با برگزيدن اهداف معقول پيش ببرند ? تحت تاثير عواطف, ترس, خشم, عشق يا گناه خود بطوری قرار نمیگيرند كه زندگيشان پريشان شود. چند نشانه هشدار دهنده برای ضعف روانی? احساس نگراني دائمی ? ناشادی دائمی به علل ناموجّه ? از دست دادن آسان تعادل روانی در بيشتر اوقات ? بی خوابی مكرّر ? افسردگی و سرخوشی متناوب بصورت ناتوان كننده ? احساس بیعلاقگی و تنفّر دائمی نسبت به مردم ? آشفتگی زندگی ? عدم تحمل دائمی فرزندان ? همواره خشمگين و بعد دچار پشيمانی شدن ? ترس بی جهت دائمی ? دائما حق را به جانب خود دادن و ديگران را ناحق شمردن ? احساس درد و شكايت های بیشمار بدنی كه علّتی برای آن پيدا نمی شود. به عقيده دكتر منينگر اگر شخصی وجود يكی از علائم فوق را در خود قطعی بداند بايد به او كمك شود. جمعيت های آسيب پذير (High Risk) در بهداشت روانگرچه بهداشت روان به مفهوم گفته شده, خود را در برابر تمام بيماران و همه افراد سالم متعهد میبيند اما گروه ها و جمعيت هايی نيازمندی بيشتری داشته و آسيب پذيری زيادتری از نظر بهداشت روان دارند. اين افراد عبارتند از: بيماران و معلولين روانی, عقب ماندگان ذهنی, بيماران صرعی, سالمندان, معتادان, بيكاران, نيازمندان اقتصادی, كودكان و نوجوانان, زنان باردار, جدا شده و داغديده, افراد بی سرپرست, زندانيان . . . و مهاجران. اهميت بهداشت روانپيشرفت صنعت و تكنولوژی, قدرت و ثروت را افزايش داده ولی امكان زندگی با آرامش و صلح و اطمينان را از انسان سلب كرده و در حقيقت "كيفيت فدای كميت" شده و اعتدال و تناسب كنار رفته و بيماري های عصبی ـ روانی و روان تنی، جانشين آن شده است. بطوريكه آمار نيز حكايت از افزايش شيوع بيماري های روانی دارد و علل مختلفی را برای اين افزايش شيوع بر شمرده اند كه به مهمترين آنها اشاره میگردد: علل افزايش شيوع بيماري هاي رواني? بيماري های روانی مانند بيماري های جسمی كشنده نيستند و در نتيجه, مبتلايان به اين نوع بيماري ها روی هم انباشته می شوند و احتياج بيشتری جهت درمان سرپايي, بستری شدن و تخت بيمارستانی پيدا میكنند ? عدم درك از نحوه شروع و طولانی مدت بودن بيماری در نتيجه عدم اطلاع از بيماری, درمان به موقع انجام نمیشود كه همين امر باعث مزمن شدن بيماری گشته و بيماری غيرقابل علاج میگردد ? عدم برنامه صحيح و اطلاع كافی از روش های پيشگيری و درمانی كه خود باعث انباشته شدن و ازدياد اين نوع بيماران میگردد ? برحسب برآورد سازمان جهانی بهداشت امروزه 25% مردم جهان دچار يكی از انواع اختلالات روانی ـ عصبی ـ رفتاری هستند (به جز اعتياد به مواد مخدر, الكل و ساير موارد). ناتوانی و از كارافتادگی (disability) ناشی از بيماري های روانی، اغلب شديد و طولانی است و بار سنگينی بر بيمار, خانواده و جامعه تحميل میكند. بطور كلی 6/10% بار كلّی بيماري ها (Global Burden of Diseases) مربوط به بيماري های روانی است و با محاسبه سال های تقريبی ناتوانی در طول عمر (Disability Adjusted life years: Daly) اين رقم به 28% افزايش میيابد. لازم به توضيح است كه در مطالعه بار جهانی بيماري ها بر روی ميزان ناتوانی ايجاد شده توسط بيماري ها تاكيد میگردد. مثلا آيا مرگ و ميرها ارزش يكسانی دارند, يعنی مرگ يك فرد 80 ساله با مرگ يك فرد 25 ساله فرق نمیكند؟ آيا فشاری كه از طريق بيماري ها بر فرد و خانواده وی وارد میآيد يكسان است؟ ميزان ناتوانی ايجاد شده توسط يك بيماری چقدر است؟ اين بررسی نشان داده كه در طول دو دهه آينده بيماري های روانی بعنوان اولويّت عمده بهداشتی كشورهای جهان خواهد بود. بطوريكه هم اكنون از 10 بيماری عمده ای كه سبب ناتوانی میشوند 4 بيماری مربوط به اختلالات روانی است : افسردگی يك قطبی (7/10)، اختلال خلقی دو قطبی (3%), اسكيزوفرنی (6/2%)، وسواس (2/2%) (جدول 1)
جدول 1 ـ ده علّت اصلی ناتوانی در سطح جهان
ميزان شيوع اختلالات روانی در ايران در مناطق مختلف از 9% تا 36% متغير است. طبق مطالعات, 3% از بيماران روانی و 6/1% از جمعيت 15 سال به بالا به نحو شديدی, از لحاظ روانی بيمار بوده و به درمان جدّی روانپزشكی نياز داشته اند. 3/15% از اين گروه سنی بيماري های خفيف روانی و 6/26% مسائل عاطفی مختلف داشته اند. انواع بيماري های روانی1 ـ بيماري های عمده يا روان پريشی (Psychosis)? روان گسيختگی (schizophrenia): شكاف شخصيت و عدم احساس واقعيت ? افسردگی ـ سرخوشی (Manic- depressive): افسردگی ژرف و هيجان شديد نوسان دار ? سوء ظن شديد و هذيان (paranoia): سوء ظن بی دليل به همه چيز در چارچوب توهّم 2 ـ بيماري های غيرعمده? روان نژندی يا نِوروز: از دست رفتن توانايی واكنش هنجار در برابر موقعيت های گوناگون زندگی ? اختلالات شخصيتی: ناشی از تجربيات اسف انگيز دوران كودكی علل بيماري های روانیبيماري های عضوی: آرتريواسكلروز عروق مغزی، سرطان ها، بيماري های متابوليك، برخی بيماري های نرولوژيك، بيماري های غدد درونريز، بعضی از بيماري های مزمن، صرع و . . . وراثت: در كودكی كه پدر و مادرش هر دو روان گسيخته اند, احتمال ابتلاء به روان گسيختگی 40 برابر بيشتر از كودكانيست كه پدر و مادر سالم دارند. عوامل محيطی و اجتماعی: نگراني ها، تنش های عاطفی، ازدواج های اجباری، گسستگی خانواده، فقر، شهرنشينی، صنعتی شدن جامعه، مهاجرت، عدم امنيت اقتصادی، طرد شدن، از ياد رفتن، ظلم و . . . ساير عوامل محيطي :? سمومی مثل جيوه، دیاكسيد كربن، منگنز، قلع، تركيبات سرب و غيره ? داروهايی نظير باربيتورات ها، گريزوفولوين، الكل و غيره ? كمبودهاي تغذيه ای مثل كمبود ويتامين و پيريدوكسين، كمبود يُد و غيره ? عفونت ها مثل سرخك، سرخجه و عفونت های پيرامون زايمانی كه بر تكامل مغزی تاثير دارند ? پرتوتابی در هنگام تكامل عصبی حوادث و تصادفات : اعم از حوادث و بلاياي طبيعي و ساخته دست بشر نقش مذهب:در سال هاي اخير مطالعات متعددي در رابطه با مذهب و اهميّت آن در تامين بهداشت رواني در جاي جاي دنيا صورت گرفته است. طي مطالعه اي كه در منطقه كاروليناي شمالي آمريكا در مورد رابطة تعلّق هاي مذهبي با افسردگي اساسي در گروه هاي مختلف مذهبي انجام شده، مشخص گرديده است كه در گروهي از مسيحيان به نام پنتاكستال ها كه ظاهرا رفتارهاي انزواگرايانه اجتماعي دارند شيوع افسردگي اساسي بيشتر از ديگر گروه هاي جامعه است. طي مطالعه ديگري در زنان مسنّ مبتلا به شكستگي لگن مشخص گرديد كه شيوع و شدت افسردگي و عوارض رواني ناشي از شكستگي لگن در زناني كه داراي اعتقادات مذهبي هستند به مراتب كمتر بوده و وضعيت حركتي بهتري در اين زنان مشاهده ميشود. ضمنا در مطالعات غربالگري علايم افسردگي در دانش آموزان دبيرستاني شهرهاي مختلف كشور نيز در افراد با درجة بالاي عقايد مذهبي و مقيّد به انجام فرايض ديني، ميزان افسردگي به صورت معني داري كمتر بوده كه همگي اين مطالعات و بسياري از پژوهش هاي ديگر، حاكي از تاثير مثبت و آرامبخش ايمان مذهبي متعادل همراه با نگرش مثبت اجتماعي در تامين سلامت رواني و به همراه آن كاهش افسردگي، ميباشد. اولويّت های بهداشت روانیپيشگيری و مبارزه با بيماري های افسردگی, اسكيزوفرنی, زوال عقل, عقب ماندگی ذهنی, صرع و همچنين مبارزه با خودكشی از اولويّت های بهداشت روانی است. به همين دليل به وضعيت اين موارد در ايران اشاره میكنيم: 1ـ افسردگی: شيوع افسردگی در ايران حدود 7/7% جمعيت 15 ساله به بالا است و بنابراين در هر مقطعی از زمان حداقل حدود 5 ميليون نفر دچار اين بيماری هستند. 2ـ اسكيزوفرنی: وخيم ترين بيماری روانی محسوب می شود. به ويژه اين كه اين بيماری در سنين نوجوانی و جوانی آغاز میگردد و در اكثر موارد سير مزمن و مادام العمر دارد, شيوع اين بيماری حدود 1% است و بنابراين تعداد اين بيماران در ايران حدود 5/0 ميليون نفر ميباشد. 3 ـ زوال عقل (دمانس): با بالا رفتن سطح بهداشت عمومی و افزايش ميانگين سنّی جامعه تعداد موارد زوال عقلی به تدريج بالاتر خواهد رفت. در يكی از بررسی ها شيوع اين اختلال در ايران 25/0% ذكر شده است (حدود 150 هزار نفر) 4 ـ عقب ماندگی ذهنی: شيوع آن حداقل 2 درصد و تعداد مبتلايان 000/200/1 نفر است كه حداقل 10% آنها دچار عقب ماندگی شديد هستند. 5 ـ صرع: میتوان گفت كه شيوع بيماری صرع در جوامع مختلف به طور متوسط حدود 1% است كه در جوامع در حال توسعه بيشتر از جوامع توسعه يافته گزارش شده است. در گزارشي از يكی از مناطق ايران شيوع صرع گراندمال 2 % آمده است. 6ـ خودكشی: امروزه خودكشی سوّمين علّت مرگ در سنين 15 تا 30 سالگی را به خود اختصاص داده است و 95% افرادی كه اقدام به خودكشی میكنند مبتلا به بيماری های روانی بويژه افسردگی هستند. اهداف بهداشت روانبطور كلی بهداشت روانی دارای چهار هدف اصلی است: 1 ـ خدماتی: ارائه خدماتی است، در جهت تامين سلامت فكر و روان افراد جامعه، پيشگيری از ابتلا به اختلالات روانی، بيماريابی، درمان سريع و پيگيری بيماران مبتلا به اختلالات عصبی روانی به طور سرپايي و يا بستری، كمك های مشاوره ای به افرادی كه دچار مشكلات روانی، اجتماعی و يا خانوادگی شده اند. 2 ـ آموزشی: عبارت است از آموزش بهداشت روانی به افرادی كه با بيماران روانی سرو كار دارند و همچنين آموزش بهداشت روانی همگانی و آشنا ساختن مردم جهت همكاری و استفاده از سرويس های موجود در صورت مواجهه با استرس ها و مشكلات روانی، ارائه مفاهيم و شناخت اختلالات روانی به دست اندركاران امر بهداشت در سطوح مختلف است. 3 ـ پژوهشی: شامل تحقيق در زمينه پيشگيری و نيز علل، نحوه شروع و درمان اختلالات روانی، عقب ماندگی ذهنی، اعتياد و انواع انحرافات اجتماعی بوده كه جايگاه اين پژوهشها میتوان در مدارس، دانشگاه ها، سربازخانه ها، مراكز قضائی و انتظامی، كارخانه ها، درمانگاه های عمومی، مراكز بهداشتی درمانی و نظاير آن باشد. 4 ـ طرح و برنامه ريزی بهداشتی: شامل برنامه ريزی در باره ايجاد گسترش مراكز جامع روانپزشكی منطقه ای، مراكز بهداشت مادر و كودك و تنظيم خانواده، مراكز كودكان استثنايی، مراكز ارائه خدمات درمان های روانپزشكی و ايجاد هماهنگی بين برنامه های خدماتی، آموزشی و پژوهشی است. پيشگيری از بيماري های روانی1- پيشگيری اوّليه (سطح اوّل)پيشگيری اوّليه عبارت است از كليه اقداماتی كه منجر به جلوگيری از بروز بيماری میشود، مثل واكسيناسيون در طب عمومی. پيشگيری اوّليه در روانپزشكی به دليل چند عاملی بودن اتيولوژی بيماري ها به سادگی امكان پذير نيست و لذا هدف اصلي پيشگيري در اين سطح، مقاوم نمودن افراد جامعه و بويژه اقشار آسيب پذير در برابر اختلالات روانی از طريق مهار و كنترل ناهنجاري های ژنتيكی، وراثتی، محيطی و خانوادگی است. در حاليكه كليّه افراد جامعه گروه هدف را تشكيل می دهند.، اهداف زير بطور اختصاصی در اين مرحله دنبال خواهد شد : 1 ـ تاثير شرايط محيطی و آلودگی های زيست محيطی، شرايط اجتماعی و اقتصادی بر سلامت روان 2 ـ نقش عوامل ژنتيكی در بروز اختلالات روانی 3 ـ پیآمد های اجتماعی ازدواج های خويشاوندی، زودرس و ازدواج با افراد حامل و ناقل ژن معيوب 4 ـ ارتباط بين وضعيت روانی، در دوران بارداری و سلامت روان كودك پس از تولد 5 ـ نيازهای انسانی در مراحل مختلف رشد ازجمله طفوليت، كودكی، نوباوگی، نوجوانی، ميانسالی و سالمندی 6 ـ نقش اولياء و محيط خانواده در سلامت روان كودكان و نوجوانان 7 ـ نحوه رويارويی با عوامل اضطراب انگيز محيطی و اجتماعی اهداف فوق از راه هاي زير قابل حصول است :1- انجام تحقيقات سبب شناسی به منظور كشف نقش عوامل ژنتيكی، محيطی و خانوادگی در تخريب سلامت روانی افراد در جامعه 2 ـ همكاری بين تخصصی با متخصصين رشته های مختلف و همكاری بين بخشی با ارگان های ذيربط 3 ـ آموزش همگانی بهداشت روانی كليه اقشار 4 ـ همكاری مستمر با رهبران مذهبی و سياسی مردم 5 ـ مشاوره های خانوادگی و فردی و گروهی 6 ـ جلب همكاری و تشويق افراد جامعه در بهره برداری مطلوب از خدمات بهداشت روان همانگونه كه قبلا نيز اشاره شد براساس مطالعات انجام شده در دانش آموزان شهرهاي تهران، كرج، يزد و اردكان، مشخص شده است كه مذهبي بودن دانش آموزان و خانواده هاي آنان رابطة معكوس و معني داري با بروز افسردگي دارد و بنابراين توجّه به عقايد معنوي و باورهاي مذهبي و التزام به احكام ديني در فضاي فرهنگي جامعه و خانواده ها نقش اساسي در پيشگيري اوّليه افسردگي و به دنبال آن تامين سلامت رواني دارد و به طور قطع يكي از سازوكارهاي اين پديده جملة روح افزاي دل آرام گيرد به ياد خداي، مُلهَم از آيه شريفه قرآن ? اَلا بِذِكرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب?، ميباشد. 2ـ پيشگيری ثانويه (سطح دوّم)هدف اصلی در اين مقطع جلوگيری از عوارض اختلالات روانی در افراد جامعه با تشخيص به موقع، درمان مناسب و زودرس و پيگيری منظم میباشد. انتظار می رود اهداف زير در اين سطح پيشگيری برآورده شود : 1 ـ بيماريابی به منظور تشخيص سريع و به موقع علايم غيرعادی و يا رفتارهای نامتعادل در افراد 2 ـ درمان فوری، زودرس و كامل، جهت رفع علايم سبك اختلالات در بين افراد شناسايی شده 3 ـ درمان نگهدارنده به منظور پيشگيری از بازگشت عوارض اختلالات تا حصول كامل بهبودی در بين افراد آسيب ديده جامعه 4 ـ پيشگيری از بروز علايم شديد در بين افراد مبتلا و ايجاد سازگاری بين آنها و خانواده 5 ـ جلوگيری از بالا رفتن ميزان عود و دفعات بستری 6 ـ ارائه خدمات مراقبت. اهداف فوق از راه هاي زير قابل حصول می باشد :1 ـ آموزش چهره به چهره افراد جامعه در خصوص نقش پيگيری به خصوص پيگيری الزامی در موارد سايكوز و صرع 2 ـ شناسايی افراد در مدارس، خانواده ها و محل كار آن ها جهت تشخيص و درمانی به موقع 3 ـ ارائه خدمات درمانی مناسب و به موقع از طريق فراهم آوردن امكانات و شرايط لازم (فوريت ها، سرپايي و بستری) 4 ـ همكاری بين تخصص های مختلف بهداشتی درمانی 5 ـ آموزش های لازم در جهت حذف باورهای غلط و تعصبات نادرست مردم و اصلاح نگرش، دانش، و مهارت آنها در خصوص تفسير و تعبير اختلالات روانی، انتخاب درمان و نحوه برخورد با بيماران روانی، در خانواده، مدرسه، محل كار و اجتماع. 3 ـ پيشگيری ثالثيه (سطح سوّم)هدف اصلی، پيشگيری از تداوم اختلالات روانی مزمن در بين مبتلايان و كاهش ناتواني های فردی، اجتماعی، شغلی و خانوادگی ناشی از آن میباشد. برای دستيابی به اين هدف رعايت موارد زير الزامی است : 1 ـ شناسايی مبتلايان به اختلالات روانی مزمن 2 ـ حمايت از مبتلايان شناخته شده به منظور جلوگيری از عوارض احتمالی ناشی از اختلال، مانند خودكشی، اعتياد، فرار از منزل، فحشاء و ساير انحرافات اجتماعی، با درگير ساختن خانواده ها و ساير مراجع ذيربط 3 ـ اقدامات عملی برای بازتوانی مبتلايان از طريق كاريابی، حمايت مالی و اشتغال در مراكز نيمه وقت 4 ـ ارائه خدمات مراقبت 5 ـ تاسيس واحد های نوتوانی در بخش های روانپزشكی 6 ـ آموزش خانواده ها در نحوه برخورد با بيماران خود و مسئوليت پذيری آنها نسبت به بيماران. برنامه كشوری بهداشت روانبرنامه كشوری بهداشت رواني جمهوری اسلامی ايران در سال 1365 توسط كميته ای متشكل از كارشناسان و صاحبنظران بهداشتی و بهداشت روان كشور و مشاور وقت بهداشت روان منطقه ای سازمان جهانی بهداشت تهيّه و تنظيم گرديد و در سال 1367 بعد از تصويب شورای معاونين وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی به مرحله اجرا گذاشته شد. اهداف اين برنامه عبارت بودند از : فراهم آوردن خدمات بهداشت روان برای همه مردم با تأكيد بر قشرهای آسيب پذير و محروم، ايجاد الگوی خدمات بهداشت روان سازگار با ساخت فرهنگی و اجتماعی و تشويق مشاركت جامعه در ارائه خدمات، افزايش آگاهی و مهارت های بهداشت روان در مردم و تنظيم برنامه های مناسب برای آسيب ديدگان جنگ. اين برنامه شامل راهبردهای خدماتی، اجرايي، اداری و ارتقاء بهداشت روان بوده، اما راهبرد محوری همان ادغام خدمات بهداشت روان در نظام مراقبت بهداشتی اوّليه (PHC) و به عبارت ديگر، در شبكه های بهداشتی درمانی كشور با ويژگي های زير بود: تمركززدايي در فعاليت ها، اولويّت دادن به پيشگيری، كاربرد سطوح خدماتی و نظام ارجاع، پيگيری مستمر و تأكيد بر مراقبت های سرپايي تا بستری در بيمارستان. بديهي است كه براي اين منظور مكانيسم های ذيل در نظر گرفته شد: ساده كردن مفاهيم اساسی بهداشت روان، شناخت نظام شبكه بهداشتی كشور، استفاده صحيح از كاركنان بهداشت عمومی، شناخت تأثير مثبت اجزای بهداشت عمومی بر بهداشت روان و تقسيم وظايف برنامه در سطوح مختلف ارائه خدمات. در نظام مراقبت های بهداشتی اوّليه در مناطق روستايي خانه بهداشت اوّلين واحد ارائه خدمات است كه اداره آن را بهورز بر عهده دارد. بهورزان تحت آموزش بهداشت روان قرار میگيرند و وظيفه آموزش، شناسايي بيماران و ارجاع آنان به مركز بهداشتی درمانی روستايي، پيگيری دستورات داده شده در مورد بيماران ارجاعی و ثبت و گزارش اطلاعات بيماران جديد و قديم را بعهده دارند. در مراكز بهداشتی درمانی روستايي كه بر چند خانه بهداشت سرپرستی و نظارت دارند، يك پزشك عمومی و چند كاردان آموزش ديده فعاليت میكنند. پزشك موارد ارجاعی از خانه های بهداشت را می پذيرد و موارد مشكل را به سطح بالاتر ارجاع میدهد كه عبارت است از سطح تخصصی شهرستان. در اين مركز كه معمولاٌ در پلی كلينيك بيمارستان عمومی شهرستان واقع است، روانپزشك يا پزشك عمومی دوره ديده و كارشناس بهداشت روان، علاوه بر آموزش و نظارت بر مراكز بهداشتی درمانی روستايي، مورد ارجاعی را میپذيرد و موارد مشكل را به سطح بالاتر، ارجاع میدهد. خدمات سطح تخصصی استان عمدتاً در بيمارستان ها و مراكز روانپزشكی استان و توسط روانپزشكان و روانشناسان، روان پرستاران و مددكاران اجتماعی انجام میگيرد و در عين حال، مركز بهداشت استان، مسئوليت برنامه ريزی، اجرا، نظارت، ارزشيابی و پايش برنامه های بهداشت روان در كليّه شهرستان های استان را بر عهده دارد. اما در مناطق شهری، اوّلين واحد ارائه خدمات، مراكز بهداشتی درمانی شهری هستند كه در آن پزشكان عمومی بيماران را میپذيرند و در صورت نياز آنان را به مراكز بالاتر ارجاع میدهند. برای فعال نمودن خدمات شهری، تأسيس پايگاه های بهداشتی و استفاده از رابطين داوطلب بهداشتی پيش بينی شده است اين رابطين وظيفه آموزش، شناسايي خانواده ها، جلب مشاركت مردم، تشويق و ارجاع خانواده های دارای بيمار به مراكز و پيگيری وضعيت بيماران تحت پوشش را بر عهده دارند. پزشكان عمومی و مسأله بهداشت رواندر مناطق شهری اهميّت نقش پزشكان عمومی در شناسايي مسائل روانی مراجعه كنندگان و كم كردن بار بيماري ها، كمتر از نقش پزشكان عمومی مستقر در شبكه نبوده بلكه بيشتر هم میباشد. بررسي های بالينی نشان داده است كه شكايات اوّليه بيش از 80 درصد بيماران روانی، شكايات بدنی است (از قبيل سردرد، تپش قلب، سوء هاضمه، ضعف، بی خوابی و غيره) به هين علّت، نخستين مراجعه اكثر بيماران روانی، يعنی نزديك به 80 درصد آنان به اطبای غير روانپزشك وترجيحا به پزشكان عمومی است. به علاوه حقيقت اين است كه اكثريت بيمارانی هم كه علائم بارز بيماري آن ها علائم روانشناختی است، مراجعه به اطبای عمومی را به مراجعه مستقيم، به روانپزشك ترجيح می دهند از اينرو، نقش پزشكان عمومی در امر تشخيص زودرس و درمان به موقع و به جای اختلالات روانی و در نتيجه نقش آنان در جلوگيری از اِزمان بيماری و كاهش هزينه های غيرضروری و حذف بستری شدن های بیمورد و مكرر كاملا مشهود است. لذا مشاركت فعال پزشكان عمومی در پياده كردن برنامه های بهداشت روانی از اهميّت خاصی برخوردار بوده و در اولويّت قرار دارد. منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 11:23 |
تظاهرات بيماريهاي عفوني در سالمندانتب در بيماري هاي عفوني و غيرعفونيوجود تب چه از طريق اظهارات بيمار و چه به وسيله معاينه فيزيكي، به اثبات برسد يكي از تظاهرات اصلي در بيشتر بيماري هاي عفوني است. به طور كلي اكثر افراد سالمندي كه به عفونت مبتلا ميشوند پاسخ آنها به صورت افزايش درجه حرارت بدن است و وجود تب در يك بيمار سالخورده، اغلب نشان دهنده يك ناخوشي جدّي و معمولاً در نتيجه يك روند عفوني ميباشد. مطالعات انجام شده، حاكي از آنست كه تب در بيماران سالخورده سرپايي در مقايسه با جوانان مبتلا، ناشي از بيماري هاي مهمتر و بويژه عفونت هاي باكتريايي بوده است. با اين وجود، تب هاي طول كشيده با منشاء نامشخص نيز ميتواند با منشاء عفوني حادث شود. به طوري كه طي مطالعه اي كه در 111 بيمار سالخورده مبتلا به FUO انجام شده است، بيماري هاي عفوني در 36 درصد موارد عامل آن بوده و اكثراً ناشي از : عفونت هاي داخل شكمي، آندوكارديت عفوني و سل، گزارش شده اند. اختلالات بافت همبند خصوصاً آرتريت سلول ژآنت (Giant cell arteritis) نظير آرتريت تمپورال و پلي ميالژي روماتيكا مسئول 26 درصد موارد FUO بوده و در 24 درصد بيماران دچار تب طولاني، نئوپلاسم (لنفوم و كارسينوم( عامل آن بوده است. بنابراين وجود تب در افراد سالخورده، هيچگاه نبايد به يك منشاء خوشخيم، نسبت داده شود و با يك ارزيابي دقيق و كامل، علل جدّي و خطرناك ايجاد تب را ردّ كنيم. اما آنچه مهمتر است وجود عفونت در يك بيمار سالخورده ميباشد كه ممكن است منجر به بروز تب نشود و پزشك را با مشكل تشخيصي، مواجه كند. طبق بررسي انجام شده در 187 مورد باكتريمي پنوموكوكي ثابت شده در بالغين حدود 29 درصد بيماران سالخورده، بدون تب بوده اند و اين بيماران در مقايسه با افراد جوانتر، دماي متوسط كاهش يافته و اوج متوسط درجه حرارت پايين تري داشته اند. تب خفيف يا عدم وجود تب در حضور عفونت خطير، علاوه بر تاخير در تشخيص، با پيشآگهي بدي نيز همراه است. مكانيسم هايي كه ارتباط بين افزايش سن و كاهش پاسخ تب را توضيح ميدهند، بطور قطع روشن نگرديده است، امّا احتمالاً ناشي از عواملي نظير: اختلال در درك و احساس درجه حرارت، پاسخ هاي Sudomotor و تنظيم سيستم اعصاب مركزي (اختلالات كمّي و كِيفي در تبزاهاي درونزاد، نظير اينترلوكين (I و كاهش حساسيت هيپوتالاموس به تبزاهاي دروني و نقص در توليد و نگهداري گرماي كافي بدن باشد. بطور كلّي عدم وجود تب در سالمندان نبايد وجود يك روند عفوني حاد را رد كند. وجود يا عدم تب در سالمندان تنها يك تظاهر باليني است كه ميتوان از آن در جهت شك به بيماري هاي جدّي مثل عفونت، بدخيمي، بيماري كلاژن و امثال اينها استفاده كرد. جالب توجه است كه حقايق مورد اشاره، تفاوت چنداني با ديدگاه طلايه داران پزشكي و بهداشت در اوائل هزاره دوّم ميلادي، ندارد به طوري كه ابن سينا نيز در كتاب قانون در مورد اهمّيت و موقعيت تب در سالمندان، بر اين عقيده بوده است كه : ? تب بسيار شديد، در سالخوردگان، پديده نادري است ? پيشآگهي تب شديد در اين گروه سِنّي، وخيم است ? اينگونه تب ها حتماً داراي منشاء بسيار مهمّي هستند ? تحمّل تب شديد در سالخوردگان، كمتر از سنين پايينتر است ? ممكن است عليرغم وجود بيماري تبدار، وجود تب در سالمندان به اثبات نرسد ? در چنين مواردي حتي اگر علائم موضعي نيز وجود ندارد بايد به معاينه دقيق بيماران سالخورده پرداخت
ساير تظاهرات بالينيعفونت ها، شبيه تمام بيماري ها در سالمندان، ميتوانند با انواعي از تظاهرات غيراختصاصي يا غيرمعمول روي دهند. كاهش اشتها، ضعف، احساس خستگي، تغيير وضعيت رواني يا درد عمومي بدن ميتواند به علّت هر عفونتي نظير پنوموني، عفونت ادراري، عفونت داخل شكمي، آندوكارديت عفوني و غيره رخ دهد. گاهي اوقات يافته هاي غيرمعمول از قبيل هيپوگليسمي ميتواند تظاهري از سپسيس باشد. با تجارب باليني بيشتر، نشانه ها و علائم غير شايع ديگر عفونت را ميتوان مشاهده و گزارش كرد. احتمال وجود بيماري هاي عفوني در هر فرد سالخورده اي كه شكايتي از يك تغيير حاد و گاهي تحت حاد در احساس سلامتي و وضعيت عملكرد ارگان ها دارد بايد مدّ نظر قرار گيرد. چرا كه عفونت هاي حاد ميتوانند در افراد سالخورده به صورت غيرمعمول و با يافته هاي جزئي تظاهر كنند و اغلب نشانه اي كه اشاره به درگيري يك ارگان خاص داشته باشد، وجود ندارد كه خود باعث عدم تشخيص صحيح و درمان به موقع بيماري شده، پيشآگهي بيماري را وخيم ميكند. جدول 8 ـ تظاهرات غيركلاسيك عفونت در افراد سالمند
در مجموع، بيماران سالخورده مبتلا به بيماري هاي مُسري، عموماً ممكن است يك پاسخ توام با تب داشته باشند و وجود افزايش درجه حرارت، نشاندهنده حضور يك بيماري جدي و در اغلب موارد، يك بيماري عفوني است. با اين وجود، تب ميتواند در افراد سالخورده مبتلا به عفونت فعال، خفيف بوده يا اصلاً وجود نداشته باشد و علاوه بر اين، ساير تظاهرات باليني عفونت ميتواند طيفي از تظاهرات قابل انتظار تا علائم و نشانه هاي غيرمعمول و غيراختصاصي داشته باشد.
خلاصه اي از تظاهرات مهم بيماري هاي عفوني در سالمندان? تظاهرات باليني بيماري هاي عفوني در سالخوردگان ممكن است جلب توجه نكند، مُبهم باشد يا به شكل غيرمعمول، عارض شود ? تظاهراتي نظير؛ عدم احساس سلامتي، احساس كسالت، سقوط، حالت گيجي، منگي، بي اشتهايي وضعف و . . . در افراد سالخورده بايستي ظن وجود يكي از بيماري هاي عفوني را برانگيزد ? شايع ترين تظاهرات اوّليه پنوموني و عفونت ادراري و عفونت زخم بستر و كولانژيت و . . . عبارت است از: اختلال حواسّ در حدّ كونفوزيون، رخوت و سستي، بي اشتهايي و عدم احساس سلامت. شايان ذكر است كه در اين گروه سنّي پاسخ تب، ممكن است از وضوح چنداني برخوردار نباشد و لازم است به اين موضوع نيز توجه شود. ? چهره هاي معمول و كلاسيك بيماري هاي عفوني در سالخوردگان به ندرت حادث ميشود و بيشتر به اَشكال آتيپيك و غيرمعمول تظاهر، مينمايند ? اين بيماران، كسالت هاي موجود را به آساني به افزايش سن، نسبت ميدهند و با ديد بيماري به آنها نمينگرند ? آستانه احساس درد، در اين گروه سني، در بعضي از موارد، در حد بالاتري نسبت به سنين ديگر، قرار دارد ? وجود تب در افراد سالخورده در اغلب موارد، حاكي از وجود يك بيماري مهم و معمولاً يك بيماري عفوني است ? تب، ممكن است خفيف و مبهم بوده و يا اصلاً وجود نداشته باشد در حاليكه بيمار دچار بيماري عفوني فعالي ميباشد ? گاهي يافته هاي فيزيكي كلاسيك ممكن است يادآور يك بيماري غيرعفوني باشد ? گاهي در بيماران مبتلا به بيماري هاي غيرعفوني، علائمي شبيه علائم بيماري هاي عفوني تظاهر مينمايد ? گاهي گرافي قفسه سينه مبتلايان به پنوموني در زمينه آمفيزم يا دزهيدراتاسيون، ارتشاح ريوي را نشان نميدهد ? كاهش فعاليّت هاي هموستاتيك، پاسخ هاي ميزبان را چنان تعديل ميكند كه بيماري هاي حاد و شايع با چهره غيرمعمول، تظاهر مينمايد طي معاينه افراد سالخورده در صورتي كه با تغييرات غيراختصاصي، مواجه شويم بايستي در جستجوي بيماري هايي باشيم كه ممكن است جلب توجه ننمايند. مثلاً عفونت ادراري، پنوموني، كريز شكمي و مسموميت دارويي . . . اپيدميولوژي بيماري هاي عفوني در سالخوردگانميزان شيوع و بروزميزان بروز بسياري از بيماري هاي عفوني، در افراد مسن، بيشتر از ساير گروه هاي سنّي است به طوري كه بر طبق مطالعات باليني و اپيدميولوژيك، ميزان شيوع و بروز برخي از اين بيماري ها در سالخوردگان افزايش يافته و حتي به بيشترين حد خود ميرسد. يكي از مثال هايي كه نشان دهنده بروز وابسته به سن بيماري هاي عفوني است پنوموني ها مخصوصاً نوع باكتريايي آن ميباشد كه همواره در افراد سالخورده، بيشتر عارض ميشود. طي مطالعه اي مشخص شده است كه سن متوسط 148 بيمار مبتلا به پنوموني بستري در بيمارستان ها حدود 51 سالگي بوده است و نيز سن متوسط 153 بيماري كه در بخش مراقبت هاي ويژه به علّت پنوموني بستري شده اند بالغ بر 58 و 61 و 70 و 71 سالگي برآورد شده است. در ضمن، بيشترين ميزان حمله پنوموني در طي همه گيري آنفلوآنزاي كلاسيك انساني، در افراد بسيار جوان و يا بسيار پير، رخ ميدهد و بروز آن در افراد بسيار پير 3-2 برابر بالغين جوان است. به همين ترتيب مطالعاتي كه در مورد عوامل پاتوژن پنوموني صورت گرفته است اغلب نشان ميدهد كه سالمندان در معرض بيشترين خطر هستند. همچنين در مطالعات ميكروبيولوژيك مشخص شده است كه حدود يك سوّم افرادي كه در زمينه پنوموني دچار باكتريمي شده اند در سنين 60 سالگي و بالاتر بوده اند. البته مطالعه ديگري كه در همين زمينه صورت گرفته نشانگر اين واقعيت است كه 41 درصد از 325 بيمار مبتلا به پنوموني پنوموكوكي باكتريميك را افراد 50 ساله و مسن تر تشكيل داده اند و 12 نفر از 19 بيمار مبتلا به پنوموني ناشي از پسودومونا آئروژينوزا در سنين 70 سالگي و بالاتر به سر ميبرده اند. چنين يافته هايي كه براي پنوموني شرح داده شد براي ساير بيماري هاي عفوني مهم نيز در سالمندان قابل تعميم است و ميزان بروز، شيوع و پيشآگهي بسياري از بيماري هاي مُسري در اين سنين با ساير سنين، تفاوت دارد. در طي مطالعه اي كه بر روي 1202 بيمار تبداري (درجه حرارت مساوي يا بالاتر از 3/38) در يكي از كشورهاي خارج به بخش هاي اورژانس يا كلينيك ها مراجعه نموده اند، مشخص شده است كه 33 درصد مراجعين را افراد 60 ساله و بالاتر تشكيل ميداده است و ضمناً بيماران تبدار كمتر از 40 ساله اغلب دچار بيماري هاي خوشخيمي نظير فارنژيت، اوتيت مياني و يا سندروم هاي ويروسي بوده اند در حاليكه افراد مسنتر، مبتلا به بيماري هاي وخيم تري نظير پنوموني، عفونت هاي ادراري، سپتي سمي و باكتريمي بوده اند. بستري شدن كوتاه مدّت يا طويلالمدت بيماران در بيمارستان ها گاهي منجر به بروز عفونت هاي بيمارستاني ميگردد ولي بروز اينگونه عفونت ها در سالمندان بيشتر از افراد جوان ميباشد. ضمناً، طبق چندين فقره مطالعه، مشخص شده است كه شايعترين علّت انتقال افراد مسن از مراكز نگهداري سالمندان به بيمارستان ها را بيماري هاي عفوني، تشكيل ميداده است. بنابراين شكي باقي نميماند كه ميزان بروز و شيوع بسياري از بيماري هاي عفوني در سالخوردگان بيشتر از جوانان ميباشد. ميزان مرگ و ميرافراد سالخورده علاوه بر اينكه با احتمال بيشتري دچار بسياري از بيماري هاي عفوني ميگردند در ضمن، متحمل عوارض بيشتري نيز ميشوند، و ميزان مرگ اين افراد نيز افزونتر است. علل افزايش مرگ و مير1) كاهش ظرفيت پاسخ كافي به استرس در نتيجه تغييرات بيولوژيك وابسته به سن در بدن و وجود بيماري هاي زمينه اي مزمن 2) اختلال در مكانيسم هاي دفاعي ميزبان 3) عوارض ناشي از ساير ناخوشي هاي حاد و مزمن 4) شيوع بيشتر عفونت هاي بيمارستاني 5) تاخير در تشخيص و درمان 6) عوارض ناشي از اقدامات تهاجمي تشخيصي 7) پاسخ ضعيف نسبت به درمان 8) بيشتر بودن عوارض داروها طي مطالعه اي، (جدول 9) مشخص شده است كه در بين افراد تبداري كه به پزشك مراجعه نموده اند. بالغين جوان دچار بيماري هاي خوشخيم تري بوده، با شيوع كمتري در بيمارستان بستري شده و بسياري از عوارض خطير و مرگ ناشي از بيماري نيز در آن ها از شيوع كمتري برخوردار بوده است در حالي كه سالمندان به بيماري هاي وخيم تري دچار بوده، اكثراً در بيمارستان بستري گرديده و عوارض و مرگ ناشي از بيماري ها در آن ها 5-4 برابر همرديفان جوانترشان بوده است. جدول 9 ـ وضعيت سن بيماران، علل تب و مراجعه.
بر اساس مطالعات ماكروسكوپيك و هيستولوژيك 3000 اتوپسي متوالي (9/43 درصد مرگ هاي ثبت شده) كه توسط يك پاتولوژيست در يك موسسه سالمندان طي دوره 20 ساله انجـام شده است. برونكوپنومونــي (9/42 درصد)، تومورهاي بدخيم، اساساً در سيستم گوارشي و ضمائم آن و ريه ها (1/28 درصد)، ترومبوآمبولي ريوي (2/21 درصد)، سكته قلبي حاد (6/19 درصد)، اكثريت علل مرگ و مير را شامل ميشدند. در درجات بعد عفونت دستگاه ادراري (3/12 درصد)، بيماري عروق مغزي حاد (5/6 درصد)، خونريزي داخلي (5/5 درصد) و نارسايي قلبي احتقاني (3/3 درصد)0 بعضي ديگر از علل نادر مرگ، شامل : تروما، بيماري متابوليك، خفگي حاد ناشي از انسداد به وسيله جسم خارجي دستگاه تنفسي فوقاني و بيماري نرولوژيك دژنراتيو. بعضي از اختلالات قابل درمان كه ميتوانند منجر به مرگ شوند بايد از نظر باليني مدّ نظر قرار گيرند: براي مثال، پيلونفريت حاد (87 درصد)، ترومبوآمبولي ريوي (74 درصد)، آنفاركتوس حاد ميوكارد (74 درصد) و توبركولوز ريوي حاد (61 درصد). با پيشرفت سن، افزايش شيوع روند پاتولوژيك چندگانه وجود دارد و اين تداخلات نقش مهمي در بروز بيماري و مرگ، ايفا ميكنند. به طوري كه اغلب دو يا چند عامل همزمان، منجر به مرگ ميشوند. در ضمن، طبق مطالعه ديگري، مشخص شده است كه ميزان مرگ ناشي از بيماري هاي عفوني مختلف در افراد مسن بيشتر از افراد جوان ميباشد. بدون توجه به اينكه عفونت باكتريايي در افراد سالخورده زياد يا كم روي ميدهد، ميتوان مشاهده كرد كه در اين افراد مرگ و مير بيشتر و شدت بيماري، افزونتر است. نتيجه اين مطالعه در جدول 10 ارائه شده است. جدول 10 ـ مقايسه ميزان مرگ ناشي از بيماري هاي عفوني در افراد جوان و سالخورده
ميزان بيماري و مرگ ناشي از عفونت در سالمندان، نسبت به افراد جوان، بيشتر است. به عنوان مثال، ميزان مرگ ناشي از پنوموني باكتريايي در افراد بالاي 70 سال، 5 برابر افراد كمتر از 40 ساله است و ميزان مرگ ناشي از كوله سيستيت حاد در افراد بالاي 70 سال، 24 درصد است در مقايسه با ميزان مرگ بسيار كمي كه در افراد زير 40 سال وجود دارد. علاوه بر اين ها، عوارض ناشي از بيماري هاي عفوني نيز در افراد سالخورده بيشتر از افراد جوان است مثلاً باكتريمي بعد از عفونت دستگاه ادراري در زنان مسن در 50 درصد موارد عارض ميشود، در حاليكه اين عوارض در زنان جوان، نادر ميباشد و احتمال پارگي آپانديسيت در سالخوردگان، سه برابر جوانان و كودكان است. برخي از عفونت ها در افراد مسن، از شيوع بيشتري برخوردار بوده و توام با عواقب خطيري ازجمله مرگ ميباشد، پزشكان فقط از طريق توجّه مداوم به اين موضوع كه افراد سالخورده در معرض انواع عفونت ها هستند ميتوانند سريعاًً به تشخيص رسيده و درمان مناسب و منطقي را به اجرا گذاشته و نهايتا، از اين طريق موارد مرگ و عوارض خطرناك ناشي از اين بيماري ها در سالخوردگان را كاهش دهند. عوامل موثر بر بيماريزايي عوامل عفوني1) توانايي ميكروب در آلوده كردن بيشتر ميزبان نظير اتصال و نفوذ به سطوح پوستي ـ مخاطي 2) توانايي تكثير ميكروب در ميزبان 3) موفقيت عامل سببي در مهار مكانيسم هاي دفاعي ميزبان 4) توانايي ميكروب در آسيب رساندن به ميزبان علاوه بر بيماريزايي، دو عامل اصلي ديگر، از عوامل مساعدكننده بروز عفونت ميباشند، اين عوامل، شامل تعداد ارگانيسم هايي كه ميزبان با آن ها تماس پيدا ميكند و عملكرد جامع مكانيسم هاي دفاعي ميزبان ميباشد. نسبت بين عفونت، بيماريزايي، تعداد ارگانيسم و مكانيسم دفاعي ميزبان يا مقاومت را ميتوان به وسيله فرمول زير نشان داد:
براي مثال در افرادي كه از سلامت نسبي برخوردار هستند، عفونت جدّي ميتواند در تماس مقادير كافي از عوامل بيماريزا مثل استافيلوكوك آرئوس يا پسودومونا آئروژينوزا پديد آيد، با اين وجود در حالت عادي تماس يا برخورد با تعداد كم اين ارگانيسم ها نميتواند موجب عفونت در ميزبان طبيعي شود. در موارد خاصي كه مقاومت ميزبان كاهش يافته است، چه مقادير كم ميكروارگانيسم هاي بيماريزا و چه مقادير زياد ميكروب هاي نسبتاً غيربيماريزا ميتوانند موجب عفونت هاي مهلكي شوند. براي ارزيابي ارتباط بين افزايش سن و افزايش استعداد به عفونت، لازم است عواملي كه اثر مستقيم بر روي تعداد ارگانيسم يا بيماريزايي و مقاومت ميزبان ميگذارند، بررسي شوند.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 11:21 |
بهداشت سالمندان
دكتر حسين حاتمي، دكتر سيّدمنصور رضوي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي، دانشگاه علوم پزشكي تهران
اهداف درس
واژه هاي كليديسالمندان، بهداشت، پيشگيري، توانمند سازي، سالمندي فعال بيان مسئله و تاريخچهپيشرفت هاي پزشكي و بهداشتي در نيمه دوّم قرن بيستم باعث افزايش نسبي طول عمر انسان ها گرديده و بر جمعيّت سالمندان و به تبع آن بر تعداد سالخوردگاني كه نياز به خدمات پزشكي دارند افزوده شده و نياز به رشته تخصصي طب سالمندان، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته، واژه هاي طب سالمندان (Geriatrics) و علم سالخوردگي شناسي (Gerontology) يا علم بررسي دگرگوني هاي جسمي و روانشناختي همراه با سالخوردگي، به كار گرفته شد و سرانجام، طب سالمندان به عنوان شاخه اي از طب باليني به طور اختصاصي به فعاليّت پرداخت و به تاليف مقالات و كتبي در اين زمينه پرداخته شد و هم اكنون در بسياري از كشورهاي جهان به عنوان رشته مستقلّي مطرح بوده در دانشگاه هاي علوم پزشكي، به تربيت متخصصين مربوطه پرداخته ميشود. ولي در كشور ايران عليرغم افزايش اميد به زندگي (Life expectancy) تحت تاثير ارتقاء استانداردهاي زندگي و خدمات بهداشتي بسيار موثر وزارت بهداشت كه منجر به افزايش جمعيّت در راس هرم سنّي گرديده است هنوز چنين رشته اي جايگاه اصلي خود را باز نيافته است و اين در حاليست كه تفاوت هاي عمده طب سالمندان با ساير شاخه هاي طب باليني در مملكت ما از ديرباز، شناخته شده و در كتب علمي و ادبي پژوهشگران پيشين ميهن، جلب توجه ميكند، به طوري كه در كتاب دوّم مثنوي، مصاحبه پزشك جوان و بيمار سالخورده، با چنان مهارتي به نظم درآمده كه گويي مولانا با علم برخاسته از عرفان و مطالعات عميق خود از همان ابتدا مدّعي استقلال طب سالمندان، بوده به سرزنش پزشك جواني كه تمامي شكايات بيمار سالخورده اي را بـه سنّ او نسبـت ميدهـد پرداخته و ابن سينا در كتب پنجگانه قانون در طب، علاوه بر مطالب گوناگوني كه در فصول مختلف، در زمينه سلامت و بيماري سالمندان، نگاشته است ضمناً يك فصل كامل از اثر نفيس خود را نيز به طور جداگانه به بهداشت سالمندان، اختصاص داده پيري را يك روند طبيعي در ادامه فرايند حيات، دانسته دستوراتي را به منظور سالم زيستن اين گروه سنّي به رشته تحرير، درآورده است و لذا با توجه به اينكه رشته فوق تخصصي طب سالمندان، به تازگي در برنامه هاي آموزشي وزارت بهداشت، مطرح شده است بر متخصصين رشته هاي مختلف پزشكي و رشته هاي وابسته، فرض است كه در كنار رشته تخصصي و فعاليّت هاي رايج خود جايي هم براي طب سالمندان، بگشايند و از زاويه تخصص خود به وضعيت سلامت و بيماري سالمندان كه بيش از 5/6 درصد جمعيّت كشور را تشكيل ميدهند نيز بپردازند. سازمان جهاني بهداشت در پيامي كه به مناسبت روز جهاني سالمندان در سال 2003 (مهر ماه 1382) تحت عنوان ?سالمندان به منزله نيروي جديدي در راه توسعه?، منتشر كرده، متذكّر گرديده است كه : امروزه در سطح جهان، انقلابي در جمعيّت شناسي، در شرف وقوع است! چرا كه حدود 600 ميليون نفر افراد سالخورده 60 ساله و بالاتر در سطح جهان وجود دارد و اين رقم تا سال 2025 به دو برابر و تا سال 2050 به دو بيليون نفر افزوده خواهد شد و اين در حاليست كه بيشترين موارد آن در كشورهاي در حال توسعه، زندگي خواهند نمود. از طرفي در جهاني كه سريعاً رو به پير شدن به پيش ميرود افراد سالخورده به طور روزافزوني نقش بحراني در انجام كارهاي داوطلبانه، انتقال تجربه و دانش، كمك به اعضاء خانواده با ايفاء نقش مراقبتي و . . . به عهده خواهند داشت. در بسياري از نقاط جهان، اين افراد نقش عظيمي در همكاري هاي اجتماعي، ايفاء ميكنند، مثلاً در آفريقا و ساير نقاط جهان ميليون ها نفر از بالغين مبتلا به HIV/AIDS در منازل، تحت مراقبت والدين خود ميباشند و پس از مرگ مبتلايان به اين بيماري، كودكان يتيم آنان تحت حمايت پدربزرگ ها و مادربزرگ هاي خود قرار ميگيرند، واقعه اي كه چهارده ميليون مورد آن فقط در آفريقا جامه عمل پوشيده اين تعداد يتيمِ كمتر از 15 ساله به وسيله پدر بزرگ ها و مادر بزرگ هاي خود نگهداري ميشوند. شايان ذكر است كه نقش بحراني سالمندان، فقط به كشورهاي در حال پيشرفت، محدود نميشود بلكه در كشورهاي پيشرفته نيز داراي چنين نقش خطيري هستند، مثلاً در اسپانيا مراقبت از افراد بيمار و ناتوان، عمدتاً بر عهده سالمندان و مخصوصاً خانم هاي سالخورده ميباشد و بديهي است كه اين نقش عظيم و مشاركت مفيد در امر توسعه، زماني ميتواند توام با شادابي و لذّت باشد كه سالمندان از سلامت كافي برخوردار باشند. واقعيتي كه تحقق آن در گرو سياستگذاري هاي صحيح ميباشد. نكته جالب توجّه ديگر اينكه اغلب كشورهاي در حال توسعه جهان، تا كنون پيچيدگي هاي اجتماعي، اقتصادي و بهداشتي انتقال جمعيّت را كه به "پيرشدن ملّت ها" مشهور است، درك كرده اند و با افزايش روزافزون سالمندان، مشكلات آنها نيز بيشتر شده به گونه اي كه هنوز راه حل رضايت بخشي براي آن نيافته اند. لازم به تاكيد است كه سالخوردگي، به خودي خود، بيماري به حساب نميآيد و در واقع يك روند طبيعي و فيزيولوژيك، بوده، اختلال فعاليّت ارگان هاي مختلف در اين گروه سني، معمولاً ناشي از حوادث پاتولوژيك است و ارتباطي به گذر طبيعي عمر، ندارد. در اين گروه سنّي، توجه به بعضي از بيماري ها ازجمله بيماري هاي عفوني، بيماري هاي دژنراتيو، بدخيمي ها و ناتواني هاي مزمن از اهميّت خاصي برخوردار هستند. تعريفطب سالمندان شاخه اي از طب باليني است كه در ارتباط با جنبه هاي اجتماعي، پيشگيري، تشخيصي و درماني بيماري ها در افراد سالخورده (65-60 سالگي و بالاتر، آغاز سالخوردگي، سنين 79-60 دوران نوپيري [Young Old] و سنين 80 سالگي و بالاتر، سنين كهنسالي [Old Old]) ميباشد و در جهت تحقق اهداف زير، فعاليّت مينمايد: 1 ـ پيشگيري از بروز بيماري ها و تشخيص زودرس و درمان به موقع آنها در سالخوردگان (پيشگيري سطح اوّل و دوّم) 2 ـ توانبخشي سالخوردگان به منظور برخورداري از يك زندگي فعّال (پيشگيري سطح سوّم) 3 ـ تخفيف آلام ناشي از ضعف و ناتواني و بيماري ها در اين گروه سنّي 4 ـ مراقبت پزشكي و پشتيباني اجتماعي سالخوردگان در مراحل نهايي بيماري ها. هرچند سالمندي فرآيند مداومي در زندگي انسان است، ولي اينكه دقيقاً از چه سنّي آغاز ميشود و چه وقت ميتوان فردي را سالخورده تلقي نمود دقيقاً مشخص نميباشد! چرا كه هركس ممكن است در سن خاصي پير شود، به طوري كه برخي افراد در سنين نسبتاً جواني پير ميشوند و بعضي تا ديرزماني جوان ميمانند. گزارش هايي وجود دارد كه در برخي كشورها افراد تا سنين خيلي بالا يعني صد سال و يا بيشتر، عمر ميكنند. به طوري كه طبق آخرين سرشماري، بيش از سه هزار كهنسال، در ژاپن زندگي ميكنند. در آمريكا از سال 1950 تاكنون گروه سنّي 65 سال و بالاتر از 8 درصد به 13 درصد رسيده است كه تا سال 2020 ميلادي احتمالاً به 50 درصد ميرسد به طوري كه 50 ميليون نفر حداقل 65 سال سن داشته باشند. هرچند اين تغيير در بافت جمعيّتي و افزايش سالخوردگان، پديده اي جديد است، در دنياي باستان نيز داشتن سن بالا با فراهم بودن غذاي مناسب، آب تميز و اجتناب از بيماري و جنگ، لذتبخش بوده است. براي مثال در نوشته هاي به دست آمده از زمان امپراطوري روم قديم آمده است كه : ?در اينجا تعدادي افراد مُسن زندگي ميكنند. به طوري كه شما ميتوانيد پدر بزرگ ها و پدران آن ها را ببينيد، داستان ها و روايات آن ها را در مورد گذشته بشنويد و ديدار از اينجا به مثابه زندگي در عصر ديگري است?. بنابراين سن تقويمي، شاخص دقيق سالمندي زيست شناختي نيست به طوري كه بسياري از روشنفكران، نقاشان، مجسمه سازان، فلاسفه و دانشمندان بزرگ، شاهكارهايشان را در سال هاي دهه هفتاد و هشتاد زندگيشان خلق كرده اند. مثلاً دانشمند و پزشك ايراني ـ محمد زكرياي رازي ـ، حكيم جرجاني، ميكل آنژ، پيكاسو، گوته . . . و پاستور. از سوي ديگر، بسياري از اشخاص حتي در سال هاي دهه شصت زندگي خود پير ميشوند. با اين وجود در اغلب جوامع شهري، مرز قراردادي 60 سال سن، يعني زماني كه فرد از خدمت، باز نشسته ميشود، آغاز سالمندي را نشان ميدهد. به همين دليل افراد 60 ساله و بالاتر به عنوان سالمندان يك كشور شناخته ميشوند. اگر چه در بعضي منابع ديگر، 65 سالگي به عنوان مرز مشخص كننده در نظر گرفته شده است. شايان ذكر است كه ابن سينا در كتاب قانون در طب، جرجاني در ذخيره خوارزمشاهي و مولوي در كتاب مثنوي، سن 60 سالگي را مرز ورود به سالخوردگي دانسته و در فرهنگ پزشكي نياكان، ثبت نموده اند. جمعيّت شناسي و تغيير جمعيّت سالمندان در جامعهرشد جمعيّت سالمندان جهان در حال حاضر حدود 4/2 در صد در سال محاسبه شده است كه به وضوح، بيشتر از نرخ رشد كلّي جمعيّت ميباشد. حدود 600 ميليون نفر افراد سالخورده در كلّ جهان و حدود 165 ميليون نفر در كشورهاي توسعه يافته، زندگي ميكنند و بر اساس تخمين هاي موجود، اين ارقام تا سال 2025 ميلادي به ترتيب به حدود 1200 و 256 ميليون نفر افزايش خواهد يافت. كشور سوئد در سال 1997 بيشترين نسبت جمعيّت سالمندان در سطح جهان را با رقم 5/17 درصد كل جمعيّت آن كشور به خود اختصاص داده و ساير كشورهايي كه رقم بيش از 19% را اعلام نموده اند شامل ايتاليا، بلژيك، يونان و انگلستان ميباشند. پير شدن جمعيّت (Population ageing)پير شدن جمعيّت، عبارتست از افزايش روزافزون نسبت سالمندان و به بياني ديگر، عبارتست از كاهش نسبت كودكان و بالغين جوان و افزايش نسبت افراد 60 ساله و بالاتر، به طوري كه تحت تاثير اين تغييرات، هرم سنّي جامعه كه در سال 2002 ميلادي تقريباً مثلثي شكل بوده است در سال 2025 تا حدودي استوانه اي شكل گردد (نمودار 1). لازم به ذكر است كه اين پديده، تحت تاثير بهبود استانداردهاي زندگي، كنترل جمعيّت و كاهش مواليد و افزايش طول عمر انسان ها تا چند سال قبل صرفاً در كشورهاي پيشرفته، جلب توجه ميكرد ولي امروزه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه نيز به علّت كاهش ميزان مرگ و افزايش اميد به زندگي در بدو تولد، حادث گرديده است. همچنين بسياري از كشورها با رشد روزافزون جمعيّت كهنسالان مواجهند و در حال حاضر اين گروه سنّي حدود 22% جمعيّت سالمندان و 4% كل افراد جامعه كشورهاي پيشرفته را تشكيل ميدهند. جمعيّت يك كشور از زماني شروع به پير شدن ميكند كه از ميزان مواليد، كاسته شده، ميرايي نيز كاهش يابد و يا در حد پاييني باقي بماند. ضمناً كشورهايي كه موفق به كاهش مواليد و ميرايي گرديده اند از ديدگاه جمعيّت شناسان، در واقع گذار جمعيّت شناختي (Demographic transition) را كامل كرده اند. ساختار سنّي جمعيّت انگلستان در سال 1920 هرمي شكل بوده كه شاخص جمعيّت هاي با زايايي و ميرايي نسبتاً بالا ميباشد. در سال 1970 با افزايش اميد به زندگي، ساختار سنّي مردم آن كشور طوري تغيير ميكند كه بيشترين گروه سنّي را افراد 64-45 ساله تشكيل ميدهند در حاليكه بر اساس سياستگذاري ها و تخمين هاي موجود در سال 2025 ساختار جمعيّت آن كشور، شكل مستطيل به خود خواهد گرفت و حدود نيمي از افراد جمعيّت را گروه هاي سنّي 45 ساله و بالاتر تشكيل خواهند داد.
نمودار 1 ـ هرم سنّي جمعيّت جهان طي سال هاي 2002 و 2025 ميلادي
شايان ذكر است كه تقريباً تمامي كشورهاي پيشرفته از ميزان مواليد كمتر از حد لازم براي جايگزيني طبيعي كه حدود 1/2 كودك به ازاي 1 نفر زن است، برخوردارند و اين رقم در بعضي از كشورها نظير بلغارستان، ايتاليا و اسپانيا در حدود 2/1 ميباشد و تداوم اين كاهش، باعث افزايش شديد نسبت سالمندان در اينگونه جوامع خواهد شد. يادآور ميشود كه كسري ميزان مواليد در سال 1975 فقط در 22 كشور، وجود داشت ولي در حال حاضر در 70 كشور، جلب توجه ميكند و تخمين زده ميشود تا سال 2025 در 120 كشور، حادث شود. افزايش بي سابقه اميد به زندگي كه از اواسط قرن نوزدهم آغاز گرديده است اساساً به بهبود وضع پزشكي و بهداشت، نسبت داده ميشود هرچند اثرات عظيم پزشكي و بهداشت، تقريباً در اواخر آن قرن، اِعمال گرديده است در حاليكه پيشرفت هاي عظيم صنعتي، تاثير مهم تر و زودرس تري بر ميرايي جوامع صنعتي و توليدات كشاورزي، اعمال نموده و شرايط مناسبي جهت بهبود وضع تغذيه، فراهم كرده است و بنابراين افزايش طول عمر انسان نه تنها مرهون بهبود وضع پزشكي و بهداشت، بلكه مديون پيشرفت هاي صنعتي، مدرنيزه شدن كشاورزي و سازمان دهي هاي جديد خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي نيز بوده است. اميد به زندگي در بدو تولد در كشور ژاپن به طور متوسط به 80 سال رسيده است و اين رقم، بالاترين ميزان در سطح جهان ميباشد. هرچند بسياري از كشورهاي ديگر نظير استراليا، سوئد، كانادا و سوئيس نيز به رقم 79 سال، دست يافته اند.
نمودار 2 ـ توزيع جمعيّت بالاتر از 60 ساله جهان در سال 2002 و 2025جدول 1ـ كشورهاي بيش از 10 ميليون نفر جمعيّت داراي نسبت بالايي از سالمندان در سال 2002
در حال حاضر با توجه به كثرت جمعيّت آسيا بيش از نيمي از سالمندان جهان در اين قاره زندگي ميكنند و همانطور كه در نمودارهاي شماره 2 ملاحظه ميگردد، تا سال 2025 بر اين روند، افزوده خواهد شد. از آغاز قرن بيستم، كشورهاي صنعتي، گام هاي بزرگي به منظور افزايش اميد به زندگي شهروندان خود برداشته و در نيمه اوّل قرن بيستم، بسياري از آنان موفق به افزايش بيست ساله اي گرديدند و حتي در اسپانيا اميد به زندگي از سال 1900 تا 1999 به دو برابر، افزوده شده است (جدول 1). افزايش اميد به زندگي فعّال (Active life expectancy) و سالخوردگي فعّال (Active ageing)در برنامه هاي ملّي بهداشتي بايد همواره اين واقعيت مدّ نظر سياستگذاران باشد كه افزايش اميد به زندگي بايد با سلامتي نيز همراه باشد و صرفاً به افزايش طول عمر همراه با ناخوشي و ناتواني، منجر نشود. نحوه سالخوردگينحوه سالخوردگي بر اساس ويژگي هاي جمعيّت شناختي و شرايط اجتماعي و اقتصادي حاكم بر كشورها ممكن است در كلّيه افراد، يكسان نباشد و به عادات مختلف افراد در سنين قبل از سالخوردگي، كيفيّت زندگي و تغييراتي كه در سنين قبل از آن ايجاد ميشود بستگي دارد و چه بسا با پيري زودرس يا ديررس، مواجه شويم. جمعيّت سالمندان در شهر و روستاحدود 70% جمعيّت كشورهاي پيشرفته در شهرها ساكن هستند و با ادامه روند طولاني مدّت شهرنشيني بر تراكم جمعيّت سالمندان در شهرها افزوده خواهد شد. جالب توجّه است كه هرچند نسبت زنان به مردان سالخورده در جوامع مختلف، يكسان و بيش از 1 ميباشد ولي اين نسبت در بسياري از روستاها در سطح جهان برعكس ميباشد. مثلاً در مناطق روستايي كشورهاي استراليا، نيوزلند و سوئد نسبت مردان به زنان سالخورده، بيشتر است كه علّت اصلي را ميتوان در الگوي ازدواج و بيشتر بودن احتمال بيوه شدن زنان و برگزيدن زندگي شهري به وسيله آن ها جستجو كرد و بر اين باور بود كه در مجموع، در تمامي جوامع اعم از شهر و روستا نسبت سالمندان مونث، بيشتر از سالخوردگان مذكر است. وضعيت تحصيلات سالمندانوضعيت تحصيلات جامعه يكي از شاخص هاي مهم رشد اقتصادي، بهداشت و توانايي ارتباط كامل با جوامع پيشرفته امروزي است و تقريباً در كلّيه جوامع، تفاوت واضحي بين ميزان تحصيلات سالخوردگان و جوانان وجود دارد به طوري كه در اغلب كشورهاي پيشرفته، عدّه كثيري از افراد 34-15 ساله حداقل، دوره تحصيلات ابتدايي را پشت سر گذاشته اند در حاليكه در همان جوامع ميزان سالمنداني كه موفق به تكميل اين دوره شده اند كمتر از 60 درصد ميباشد. ضمناً براساس اطلاعات موجود، كمتر از 10% سالمندان جهان از تحصيلات دانشگاهي، برخوردارند و اين رقم در جوامع مختلف، متفاوت است. از طرفي بر اساس داده هاي موجود، ارتباط مستقيمي بين ميزان تحصيلات و سلامتي وجود دارد و كساني كه سطوح عالي تري را تجربه كرده اند تمايل بيشتري به زندگي طولانيتر، نيز دارند. بر اساس مطالعاتي كه در سال 1373 به وسيله محققين دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي كشور، انجام شده است حدود 82% سالمندان كشور، از نعمت سواد، محروم بوده، اين رقم در گروه سنّي 64-60 ساله، بالغ بر 5/77% و در گروه 70 ساله و بالاتر، 4/86% بوده و نسبت سالمنداني كه داراي تحصيلات ديپلم و بالاتر بوده اند در روستاها برابر 1/0 و در شهرها حدود 9/3 درصد بوده و محروميت از نعمت سواد در زنان سالخورده به مراتب بيشتر از مردان بوده است. وضعيت اقتصادي و نحوه امرار معاشدر مورد وضعيت اقتصادي و نحوه امرار معاش سالمندان در سطح جهان مطالعات چنداني انجام نشده است ولي طبق داده هاي موجود، افراد سالخورده اي كه با همسر خود يا يكي از اعضاء خانواده زندگي ميكنند كمتر از كساني كه به تنهايي زندگي مينمايند با فقر، دست به گريبان هستند و زنان سالخورده، بيش از مردان مشابه در فقر به سر ميبرند. وضعيت جنس و ازدواج سالمندانهرچند ميزان مواليد مذكّر بيش از مواليد مونث است ولي ميزان ميرايي نيز در كلّيه گروه هاي سني، داراي چنين روندي ميباشد و نهايتا از سنين 35ـ30 سالگي به بعد نسبت زنان بيش از مردان بوده در سالمندان نيز چنين وضعيتي حكمفرما خواهد بود. شايان ذكر است كه تفاوت فاحشي بين اميد به زندگي و اثرات ويرانگر ناشي از جنگ جهاني دوّم باعث گرديد تا سال ها بعد نسبت زنان سالخورده در روسيه و ساير مناطق شوروي سابق به دو برابر مردان سالخورده افزايش يابد. ضمناً بر اساس داده هاي موجود در بعضي از كشورها نظير بلژيك، آلمان و اُكراين حدود 70% جمعيّت كهنسال (80 ساله و بالاتر) را زنان تشكيل ميدهند و اين رقم در روسيه به 80% نيز ميرسد و بنابراين ميتوان ادعا كرد كه معضلات بهداشتي، اقتصادي و اجتماعي سالمندان، بيشتر مربوط به زنان سالخورده است. در مجموع، در بسياري از كشورهاي جهان، طول عمر زنان به طور متوسط حدود 7ـ5 سال بيشتر از مردان است و اين اختلاف در بعضي از مناطق شوروي سابق كه ميرايي بالغين مذكّر افزايش پيدا كرده است به 13 سـال نيز ميرسد و همانطور كه در نمودار 3 مشاهده ميشود در سال 2002 نسبت زنان 60 ساله و بالاتر در كشورهاي پيشرفته، نسبت به مردان مشابه در حدود 700 به 1000، در كشورهاي در حال پيشرفت، 880 به 1000 و در كل جهان، بالغ بر 800 به 1000 ميباشد و هرچه به راس هرم جمعيّت، نزديكتر شويم بر اين نسبت، افزوده ميشود، به طوري كه در بعضي از كشورها نظير ژاپن به رقم 2 به 1 ميرسد (نمودار 4). در كشور ايران سالخوردگان غيرمتاهل را بطور عمده همسر فوت شدگان، تشكيل ميدهند و رقم آن به 2/24 درصد ميرسد. البته نسبت همسر فوت شدگان در زنان سالخورده، به طور قابل ملاحظه اي بيشتر از مردان بوده رقم 4/44 درصد در مقابل 8/6 را اعلام كرده و متذكّر شده اند كه اين نسبت ها ارتباطي به شهري يا روستايي بودن سالمندان كشور ندارد.
نمودار 3 ـ نسبت جمعيّت افراد سالخورده مونث به مذكر در سطح جهان در سال هاي 2002 و 2020
نمودار 4 ـ هرم جمعيّت ژاپن در سال هاي 2002 و 2025 و زنانه شدن جمعيّت سالمندان
وضعيت ازدواج سالمندان نيز به عواملي نظير ساختار خانواده، وضعيت زندگي، سازمان هاي حمايت كننده، درجه بقاء، وضعيت اقتصادي و سلامت رواني آنها بستگي دارد، به طوري كه وفاداري زوجين معمولاً بقاي زندگي مشترك مادام العمـر را تضمين، تحمل بار اقتصادي و فشارهـاي اجتماعـي را آسـان و پايه هـاي خانواده را مستحكم نموده سبب حمايت هاي همه جانبه فرزندان از والدين سالخورده خود خواهد شد. بررسي هاي انجام شده در 27 كشور صنعتي، حاكي از آنست كه اكثريت قريب به اتفاق مردان 65 ساله و بالاتر، داراي همسر ميباشند در حاليكه فقط نيمي از كلّيه زنان سالخورده، واجد همسر هستند و بقيه در تنهايي يا با سايـر اعضاء خانواده خود زندگي ميكنند. همچنين بررسي هاي ديگر نشان داده است كه حدود 19% مردان و 59-41 در صد زنان سالخورده در تجرّد به سر ميبرند و با افزايش سن سالمندان، بر اين ميزان افزوده ميشود تا جاييكه خانم هاي كهنسال، در سه چهارم موارد، همسر خود را از دست داده اند. بديهي است كه چندين عامل باعث اين تفاوت ها ميشود: 1 ـ اختلاف سنّي در بدو ازدواج به طوري كه مردان معمولاً با زنان جوانتر از خود، ازدواج ميكنند 2 ـ بيشتر بودن طول عمر زنان نسبت به مردان 3 ـ بيشتر بودن احتمال ازدواج در مرداني كه همسر خود را از دست داده اند نسبت به زنان مشابه. سكونت در خانه سالمندانبا افزايش جمعيّت سالخوردگان، بر ميزان سكونت در خانه سالمندان نيز افزوده ميشود و با توجه به مشكلات خاصي كه ممكن است در چنين مراكزي وجود داشته باشد بسياري از كشورهاي پيشرفته در صدد آنند تا راهي براي نگهداري اين گروه سنّي در منازل و در بين افراد جامعه بيابند و حتي در منطقه اسكانديناوي، برنامه مراقبت در منزل با جديّت، پيگيري شده و حدود 24-14 درصد سالمندان كشورهاي دانمارك، نروژ و فنلاند، تحت چنين پوشش هايي قرار گرفته اند. در سال 1373 در كشور ايران، 1/68 درصد سالمندان، با همسر يا همسر و فرزندان خود زندگي ميكرده، 9/22 درصد با فرزندان و 3/7 درصد در تنهايي به سر ميبرده اند و نسبت سالمندان تنها در زنان، 8/12 درصد و در مردان سالخورده، 5/2 درصد بوده و تنها عده بسيار كمي از آنان ساكن خانه سالمندان، بوده اند. در مطالعه ديگري كه در سال 1379 در شهر بابُل، انجام شده است فقط 5% سالمندان به تنهايي زندگي ميكرده ، بيش از 70% آن ها مشغول به كار بوده، 9/79% آنان در فعاليّت هاي اجتماعي، شركت مينموده اند. تغييرات آناتوميك، فيزيولوژيك و ايمني شناختي در سالخوردگانپاسخ ايمني، نقش مهمي در دفاع عليه ميكروارگانيسم ها ايفاء ميكند و منتج به خنثي سازي، نابودي و حذف عوامل بيماريزا ميشود. از طرفي افزايش سن، منجر به افزايش بروز عفونت ها ميشود. زيرا با كاهش ايمني، آسيب پذيري بيشتري نسبت به عفونت ها پديد ميآيد. با در نظر گرفتن اين حقايق، اين سئوال مطرح ميشود كه آيا رابطه اي بين نقص ايمني و بروز عفونت ها در سالمندان وجود دارد؟ سالمندي به عنوان شايع ترين شكل كاهش ايمني به حساب ميآيد ولي بروز عفونت ثانويه به نقص ايمني مشخص باليني، در يك فرد سالخورده، شايع نيست و زماني كه عفونت روي ميدهد اغلب ثانويه به بيماري خاصي است و بنابراين اغلب عفونت ها در افرادي كه كاهش ايمني واضح و آشكاري ندارند رخ ميدهد. مطالعات زيادي كه در زمينه تغييرات ايمني انجام گرفته است حاكي از آنست كه كاهش ايمني در اشخاص به ظاهر سالم روي ميدهد. در اين مورد، ميتوان در نظر گرفت كه كاهش ايمني، ثانويه به پيري است ولي آيا كاهش ايمني با روند پيري طبيعي قابل توضيح است؟ و اگر اينطور باشد آيا هيچ يافته باليني قابل توجهي وجود ندارد؟ در بررسي هاي به عمل آمده دريافته اند كه پاسخ ايمني در گروه سنّي سالمندان، كمتر از جوانان ميباشد. ضمناً اين موضوع بخوبي شناخته شده است كه افزايش سن با تغييرات آناتوميك و فيزيولوژيك اكثر بافت ها و ارگان هاي بدن همراه است. اين تغييرات شامل كاهش پرفوزيون خون، تغييرات دژنراتيو، فيبروز و اسكار، جايگزيني و رسوب چربي ها و پيگمان ها و ساير مواد، كاهش سلول ها و بافت ها، افزايش و كاهش سطوح عروقي و نظاير آن در اين سنين ميباشد و موجبات سازشكاري و كاهش مقاومت بدن در مقابل عوامل عفوني را فراهم مينمايد. خود اين تغييرات ميتواند با بيماري هاي زمينه اي مزمن نيز تركيب شود. از همه مهمتر اينكه روند پيري نه تنها واكنش هاي دفاعي ميزبان را محدود ميكند (مثلاً كاهش پرفوزيون عروق به يك ارگان، محدود كردن تعداد PMN هايي كه ميتوانند وارد بافت عفوني شوند) بلكه همچنين ميتواند باعث تغييراتي در عملكرد جامع و صلابت (Integrity) مكانيسم هاي دفاعي مختلف ميزبان شود. تاثير سالمندي، بر دفاع ميزبانسطوح پوستي ـ مخاطيپوست انسان با افزايش سن، متحمّل تغييرات عمده اي ميگردد، به طوري كه با كاهش چربي زير پوستي از ضخامت آن كاسته ميشود. پرفوزيون عروقي لايه دِرم كاهش يافته و تشكيلات وابسته به پوست و ازجمله غدد پوستي، دچار آتروفي ميشوند و لذا سدهاي فيزيكي پوست و برخي خواص ميكروب كشي آن ها در سنين پيري تضعيف ميگردد. علاوه بر اين ها افراد سالخورده به نحو بارزتري در معرض تماس با انواع ضربه ها هستند و دچار زخم هاي فشاري و برخي بيماري هاي پوستي نيز ميشوند و همانطور كه انتظار ميرود مجموعه اين تغييرات موجب افزايش شيوع و شدت عفونت هاي پوستي ميشوند. تغييرات مشابهي نيز در سطوح مخاطي حفرات و اعضاء بدن بروز نموده و باعث كاهش در فعاليّت مژك هاي تنفسي، ترشحات مخاطي و خواص مكانيكي سيستم مخاطي ميگردد، بيماري هاي وابسته به سن نظير COPD، گاستريت آتروفيك، ديورتيكوليت، بيماري هاي ايسكميك روده، بيماري هاي التهابي روده يا بدخيمي هاي مزمن، منجر به آسيب سطوح مخاطي شده و زمينه را جهت بروز بيماري هاي عفوني در افراد مسنّ، فراهم مينمايد. فاگوسيتوز (بيگانه خواري)هرچند عملكرد گلبول هاي سفيد را اغلب توسط توانايي آنها در انجام فاگوسيتوز، ارزيابي ميكنند ولي صلابت فعاليّت هاي دفاعي گلبول هاي سفيد در مقابل عوامل بيماريزا ميتواند تابعي از چندين پاسخ ايمني ديگر نيز باشد و لذا نه تنها تعداد گلبول هاي سفيد، با اهميت ميباشد بلكه توانايي آن ها در رسيدن به محل استقرار عامل بيماريزا، حمله به آنها و توليد فراورده ها و واكنش هاي متابوليكي براي كشتن ميكروب و حذف موفقيتآميز آن داراي اهميت فراوان است. به طور كلّي افزايش سن، تاثيري بر تعداد كل WBC ها يا تعداد نسبي چند هسته اي ها (PMN) ندارد و اتصال PMN با افزايش سن، مختل نميشود ولي فعاليّت كموتاكسي، ممكن است كاهش يابد. فعاليّت بيگانه خواري گلبول هاي سفيد نيز ميتواند طبيعي باشد امّا ممكن است اختلالات قابل توجهي نيز نشان دهد ولي اين كه اختلالات مورد بحث، چقدر در ميزان بروز و شدت عفونت ها در سالمندان، دخالت ميكند نامعلوم است. مونوسيت هامشخص است كه سالمندان، حساسيت بيشتري به كانسر و عوامل عفوني دارند و همچنين نياز به مدّت زمان بيشتري براي بهبودي از چنين اختلالاتي را دارا ميباشند ولي اينكه آيا ميتوان گفت اين اختلاف حساسيت نسبت به كانسر و عفونت ها در بين افراد جوان و سالخورده، به علّت اختلاف در سيستم ايمني آنها و خصوصاً در شيوه واكنش منوسيت ها به عوامل عفوني و سلول هاي سرطاني است؟مطالعاتي بر روي مونوسيت هاي افراد جوان و افراد سالخورده انجام شده و نتايج نشان داده است كه مونوسيت هاي افراد پير در مقايسه با مونوسيت هاي افراد جوان، با كاهش سميّت سلولي (سيتوتوكسيسيتي) عليه سلول هاي سرطاني، مواجه ميباشند. علاوه بر اين، در مونوسيت هاي افراد سالخورده، هرچند كاهش مشخص در ترشح IL-1 مشاهده نگرديده ولي توليد موادي ازجمله H2O2 و NO2 كاهش مييابد. اين نتايج، حاكي از آن است كه افزايش سن، بر روي ويژگي هاي ايمونولوژيك و ضد سرطاني مونوسيت هاي انساني، اثر ميگذارد. كمپلماندر رابطه با تاثير افزايش سن روي فعاليّت كمپلمان مطالعات محدودي وجود دارد و اين مطالعات نشانگر تاثير منفي قابل توجه افزايش سن بر روي اجزاء كمپلمان نميباشد. ساير مطالعات، افزايشي در مقدار CH50 يا فعاليّت كلّي كمپلمان و C1q ، C9, C5, C3, C4 و كاهش در فاكتور B را در افراد مسن نشان ميدهند. ايمني وابسته به سلولاز مدّت ها قبل اين موضوع را ميدانستند كه واكنش پوست به آنتيژن هاي مختلف ازجمله توبركولين، با افزايش سن، كاهش مييابد و همچنين اشاره شده است كه اين كاهش ايمني موجب اختلال در سلامتي و افزايش استعداد ابتلاء به بيماري ها ميشود. شواهدي كه در انسان ها و حيوانات آزمايشگاهي به دست آمده نشان دهنده كاهش در ايمني وابسته به سلول است ولي تعداد و نسبت لنفوسيت هاي T در گردش خون با افزايش سن ممكن است دستخوش تغييرات عمده اي واقع نشود. همچنين افزايش سن، تاثيري در توليد IL-1 ندارد. از فعاليّت لنفوسيت هاي T كه در ارتباط با پاسخ هاي ايمني است با افزايش سن كاسته ميشود و نتيجه اينكه، ايمني وابسته به سلول با افزايش سن، كاهش مييابد (جدول 2). جدول 2 ـ اختلالات حاصله در ايمني وابسته به سلول
ايمني هومورالنتيجه حاصل از اغلب مطالعات انجام شده حاكي از اين است كه افزايش سن، بر ايمني وابسته به سلول، بيشتر از ايمني هومورال، اعمال اثر ميكند اما با اينحال، تغييراتي در توليد آنتيبادي در انسان و حيوانات آزمايشگاهي نيز مشاهده شده است. با افزايش سنّ سطح طبيعي آنتيبادي موجود در گردش خون و پاسخ اوّليه آنتيبادي در حيوانات آزمايشگاهي كاهش مييابد. اين تغييرات، به نظر ميرسد ثانويّه به تغييرات سلول هاي T و نقص در پاسخ به سلول هاي T-helper، باشد. بنابراين كاملاً واضح است كه تغييري كه در پاسخ ايمني هومورال، مشاهده ميشود مربوط به آنتيژن هاي وابسته به(T-dependent) T ميباشد. با اينحال بعضي از تغييرات به علّت تحولات دروني (intrinsic) خود سلول هاي B ميباشد. آنتيبادي هايي كه توسط انسان يا حيوانات پير توليد ميشود ممكن است از كيفيت مرغوبي برخوردار نبوده و تاثير كمتري داشته باشند. قابليت هاي عملكردي سلول هاي B بالغ در افراد سالخورده، مشابه افراد جوان ميباشد. با اينحال، تعداد سلول هاي B بالغ و سلول هاي B پاسخ دهنده به آنتيژن، حداقل در موش ها، كاهش مييابد. بررسي ايمني هومورال در سالمندان سالم، حاكي از آن است كه ميزان پاسخ آنتيبادي به واكسن ها با افزايش سن ممكن است كاهش يابد (واكسن هپاتيت B، آنفلوآنزا . . .) با اينحال همين پاسخ ها در سالمندان غيرسالم، كاهش بيشتري را نشان ميدهد. نتيجه كلّي اين است كه پيري به تنهايي نميتواند آسيب قابل ملاحظه اي در عمل ايمني هومورال پديد آورد (جدول 3). جدول 3 ـ سالمندي و ايمني هومورال
خودايمني (Autoimmunity)به نظر ميرسد كاهش فعاليّت لنفوسيت هاي T سركوبگر (T-suppressor) با افزايش سن، در توليد اتوآنتيبادي ها شركت ميكند. در بررسي هاي انجام شده، مشخص شده است كه يك افزايش تحريك در سلول هاي B براي توليد اتوآنتيبادي ها توسط فعّال كننده هاي پليكلونال (Polyclonal activator) وجود دارد. ماهيت اين فعّال كننده ها به درستي مشخص نيست، گرچه شواهدي به نفع اينكه اين مواد، سطوح افزايش يافته آندوتوكسين در گردش خون ميباشد وجود دارد، آندوتوكسين وقتي كه به گردش سيستميك ميرسد، ميتواند بر بافت هاي با هدف مختلفي ازجمله سلول هاي سيستم ايمني، تاثير بگذارد كه نتيجه آن فعّال شدن پليكلونال سلول هايB و توليد اتوآنتيبادي است. همچنين آندوتوكسين ها در غلظت هاي بالاتر، سيتوتوكسيك هستند و ميتوانند سبب آزاد شدن برخي از آنتيژن ها شوند كه پيامد بعدي آن افزايش توليد اتوآنتيبادي ها است. افزايش حساسيت فوريواكنش افزايش حساسيت فوري وابسته به ايمونوگلوبولين IgE) E) است و منجر به تغييرات فيزيولوژيكي واكنش آلرژيك ميشود. در مورد تاثير پيري بر افزايش حساسيت فوري، اطلاعات اندكي وجود دارد. عملكرد ايمنيسالمندي با كاهش عملكرد ايمني، ارتباط دارد و اين موضوع كه يكي از دلايل اصلي براي حساسيت بيشتر سالمندان به عفونت ها است مشخص شده است. تغييرات ايمونولوژيكي كه احتمال عفونت را در سالمندان افزايش ميدهد عبارتست از : 1 ـ كاهش توليد آنتيبادي هاي با ميل تركيبي بالا (High affinity) 2 ـ كاهش پاسخ هاي اوّليه آنتيبادي 3 ـ كاهش پاسخ تحريكي به مقدار كم آنتيژن (Low dose) 4 ـ كاهش پاسخ در مقابله با ميكروب (Microbial challenge) 5 ـ افزايش ميزان گاموپاتي هاي منوكلونال 6 ـ افزايش ميزان اتوآنتيبادي ها 7 ـ افزايش مقاومت به ايجاد تحمل
بنابراين سازوكارهاي بيماريزايي براي اين اختلالات شامل مجموعه متنوعي از سلول ها، راه ها و جايگاه هاي عملكردي است. در مجموع، چنين به نظر ميرسد كه كاهش ايمني ناشي از افزايش سن، در مشكلات باليني مهم در رابطه با طب سالمندان، نقش دارد و اينگونه تغييرات، زماني كه با ساير عوامل تضعيف كننده همراه شوند از اهميّت بيشتري برخوردار ميگردند و تاثير بيشتري روي عملكرد ايمني، اِعمال ميكنند، كه در دوران سالمندي شايع ميباشد. جدول 4 ـ تاثير افزايش سن، بر سيستم ايمني
تغييرات مكانيسم هاي دفاعي غيرايمونولوژيك ميزبان در افراد سالخوردهافزايش سن با كاهش كارآيي مكانيسم هاي دفاعي ميزبان همراه است ولي اين موضوع كه چه مقدار از اين تغييرات ناشي از علل خارجي و چه مقدار ناشي از روند پيري است مشخص نيست. دستگاه تنفسبراي ميكروارگانيسم هايي كه از طريق استنشاق، وارد دستگاه تنفس ميشوند يك سيستم تصفيه كننده آئروديناميك در راه هاي هوايي فوقاني وجود دارد. اين سدّ طبيعي توسط تراكئوستومي، درهم شكسته ميشود و در واقع اين اقدام، علّت اصلي افزايش احتمال عفونت در بيماراني است كه تحت تراكئوستومي قرار ميگيرند. بسياري از تغييرات پاتوفيزيولوژيك كه با افزايش سن، ايجاد ميشود منتج به كاهش در حجم بازدمي (FEV) و ظرفيت حياتي (VC) و افزايش در فضاي مرده (Dead space) تنفسي شده، تنفس به علّت از دست دادن خاصيت ارتجاعي قفسه سينه، وابسته به عضلات شكم ميگردد و سرانجام، چنين تغييراتي ميتواند موجب كاهش كارآيي سيستم تصفيه هوا گردد. حفاظ پوشاننده غشاء دستگاه تنفس، خط بعدي دفاع را مهيّا ميكند. ميكروب ها در مخاط، به دام ميافتند و از اتصال آنها به اپيتليوم جلوگيري شده و توسط عمل مژك ها و سرفه، پاكسازي ميشوند و با اينكه هيچگونه شواهدي دال بر كاهش توليد موكوس در دوران سالمندي وجود ندارد ولي به علّت تماس هاي طولاني مدّت با عوامل بيماريزاي محيطي و مصرف طولاني مدّت سيگار، افزايش مزمن توليد موكوس در برونشيت مزمن عارض ميگردد و از آنجا كه ويژگي هاي اين ترشحات با ترشحات طبيعي متفاوت است و از طرفي تغييرات پاتولوژيكي كه در بيماري هاي ريوي مزمن رخ ميدهد، موجب آسيب عمل پاكسازي مخاطي ـ مژكي ميشود نهايتا آسپيراسيون شبانه ميكروارگانيسم ها كه در سرتاسر عمر به طور طبيعي صورت گرفته و پاكسازي ميگردد، در افراد سالخورده، از كارايي كمتري برخوردار شده اگر كثرت ارگانيسم ها به واسطه كلونيزاسيون دهاني ـ حلقي افزايش يابد، آسپيراسيون، خطرناكتر ميشود. در چنين افراد مستعدي بروز عفونت دستگاه تنفس، ميتواند توسط عواملي از قبيل: كاهش تحرّك، مصرف داروهايي كه موجب تضعيف رفلكس سرفه ميشوند، كم آبي بدن و ساير عواملي كه موجب تغليظ بيشتر ترشحات ميگردد، تسريع شود. اگر سكته مغزي يا ساير اختلالات عصبي بر مكانيسم بلع تاثير بگذارد، آسپيراسيون غذا يا محتويات معده ميتواند رخ دهد. در ساير حالات مكانيسم بلع در ابتدا ميتواند سالم باشد امّا ممكن است تحت شرايط خاصي دستخوش اختلال واقع شود، به عنوان مثال، بازگشت (Reflux) محتويات معده از اسفنكتر تحتاني مري به داخل دهان در طي شب ميتواند منجر به آسپيراسيون شود و رفلاكس تكرار شونده در شب علّت ويزينگ شبانه و عفونت هاي ريوي عودكننده ميباشد. اين مسئله جالب است كه براي بيماراني كه در ICU بستري و به دستگاه تنفس مصنوعي وصل ميباشند به منظور كاهش اسيديته معده از عواملي مانند آنتاگونيست H2 استفاده ميشود ولي خود اين عوامل ممكن است موجب تشديد كلونيزاسيون قسمت فوقاني دستگاه گوارش شوند و زمينه را براي پنوموني آسپيراسيوني، فراهم كنند. باكتري هاي استنشاق شده اي كه به آلوئول ها رسيده اند اغلب توسط ماكروفاژهاي ريه از بين ميروند. عمل ماكروفاژها توسط چندين عامل ميتواند آسيب ببيند، ازجمله : سيگار كشيدن، مصرف الكل، نارسايي كليه و داروهاي مختلف، اما شواهدي از اثر تضعيف كننده ناشي از افزايش سن، در دست نميباشد. سيستم ادراريتقريباً تمام عفونت هاي دستگاه ادراري به صورت صعودي از عوامل عفونتزاي ناحيه پرينه منشاء ميگيرند. با افزايش سن، سدّ طبيعي در برابر عفونت كه توسط پيشابراه بسته (Closed Urethra) ايجاد ميشود تاثير كمتري دارد به طوري كه احتمال صعود باكتري ها افزايش مييابد. پيشابراه، در زنان كوتاه تر است و در حالت استراحت به طور طبيعي بسته ميباشد. با افزايش سن، مخاط آتروفي شده اپيتليوم، نازكتر ميشود و بافت عضلاني از بين رفته و به جاي آن بافت همبند، قرار ميگيرد كه منجر به سستي آن شده و توانايي كاركرد اين سد، كاهش مييابد و اين تغييرات فرد را به بي اختياري ادراري مستعد ميكند كه زمينه ساز عفونت است. سيستمي كه سبب تخليه ادرار ميشود همچنين باعث بيرون راندن ميكروارگانيسم ها ميگردد. گرچه پيشابراه مردان بلندتر است و در جلوگيري از عفونت در سنين جواني و ميانسالي موثر ميباشد، اشكالات ساختماني در افراد سالمند اين كاركرد را كاهش ميدهد و سرانجام در دهه هاي 8 و 9 ميزان عفونت دستگاه ادراري و همچنين بي اختياري ادراري در مردان به ميزان آن در زنان ميرسد. همچنين اگر جريان ادرار كاهش يابد از كارايي شستشوي پيوسته ارگانيسم هاي آلوده كننده نيز كاسته و بر احتمال ايجاد عفونت افزوده ميشود. كاهش دريافت مايعات در بيماران مقيم مراكز نگهداري سالمندان، يك مشكل واقعي به شمار ميآيد. ضمناً با افزايش سن بر احتمال تشكيل ديورتيكول در مثانه افزوده ميشود و اين تغييرات، موجب استاز موضعي و همراه با ساير تغييراتي كه سبب افزايش حجم باقيمانده ادرار و استاز ميشوند، باعث افزايش كلونيزاسيون و افزايش احتمال عفونت ميگردند. در مردان، مهمترين علّت استاز ادراري، انسداد راه خروجي متعاقب هيپرتروفي پروستات ميباشد. در زنان پرولاپس ميتواند منجر به انسداد راه خروجي و نيز بي اختياري شود. در هر دو جنس، بيماري نرولوژيك ميتواند منجر به حالت آتوني مثانه شود كه در آن حجم باقيمانده و احتمال بروز عفونت بيشتر است. يبوست همچنين ميتواند منجر به انسداد راه خروجي يا آتوني شود. اين مسئله كاملاً به اثبات رسيده است كه يبوست در زنان جوان ميتواند آن ها را به عفونت دستگاه ادراري مستعد كند و احتمالاً اين مسئله در سالمندان نيز وجود دارد. اين حالت بايد تشخيص داده شده و درمان شود. ميزان عفونت دستگاه ادراري در بيماران ديابتي بالاتر است. اين وضعيت به دليل تغيير تجمع ميكروبي و نيز كاهش پاسخ هاي التهابي ايجاد ميشود. جدول 5 ـ شكست سدهاي طبيعي در مقابل عفونت دستگاه ادراري سالخوردگان
دستگاه تناسليتغييرات پاتوفيزيولوژيك ناشي از افزايش سن، بويژه در دستگاه تناسلي خانم ها حائز اهميّت ميباشد. تغييرات آندوكرين منجر به نازك شدن اپيتليوم، شده كه خود باعث كاهش كارايي اين سطح طبيعي ميگردد. در همين زمان است كه احتمال اتصال ميكروارگانيسم ها افزايش مييابد. جمعيّت باكتري هاي ساكن (Commensal) واژن، مخلوطي از گرم منفي هاي هوازي و بي هوازي است. شواهد كمي در مورد تغييرات بعد از يائسگي در دسترس ميباشد، اما كاهش در باكتري هاي تجزيه كننده گليكوژن كه منتج به كاهش اسيديته ميشود وجود دارد، اين امر موجب تجمع بيشتر باسيل هاي گرم منفي بيماريزا در واژن ميشود. ترشحات ادراري تناسلي در زنان يائسه كاهش مييابد و بنابراين از فعاليّت باكتريكشي (Bactericidal) طبيعي كاسته ميشود. ريزش دوره اي آندومتر به عنوان يك سدّ طبيعي در مقابل عفونت تلقي ميگردد ولي در يائسگي باعث توقف اين روند ميشود. واژينيت و آتروفي پوست ناحيه پرينه در نتيجه تغييرات غدد درونريز دوران يائسگي در بعضي از زنان روي ميدهد. خارش، توام با خراشيدگي ناشي از بهم ريختن اين سد طبيعي است، كه خود ميتواند موجب كلونيزاسيون توسط عوامل آسيبزا و مستعد شدن به عفونت دستگاه ادراري و تناسلي بشود. دستگاه گوارشبا افزايش سنّ، تعدادي از سدهاي طبيعي دستگاه گوارش در مقابل عفونت، تضعيف شده و نازك شدن مخاط و كاهش توليد موكوس عارض ميگردد. حركات روده ميتواند كاهش يابد و زمينه را براي ركود و عفونت مستعد سازد. تغيير در فلور طبيعي ميتواند در نتيجه مصرف آنتي بيوتيك، روي دهد. احتمالاً اسيديته معده مهمترين سد ميباشد زيرا اكثر ارگانيسم ها را از بين ميبرد ولي تغييرات قابل توجهي با افزايش سن به وجود ميآيد كه كاهش اسيد معده از شيوع بيشتري برخوردار است و در يك سوّم افراد بالاي 60 سال ديده ميشود. توليد اسيد ميتواند توسط گاستريت يا آنمي وخيم (Pernicious Anemia) كاهش يابد. ميزان گاستريت آتروفيك مزمن با افزايش سن، افزايش مييابد و نشان داده شده است كه درجه گاستريت، مرتبط با كاهش اسيد معده است. درمان مشكلات ديگر مثل بيماري هاي اسيد ـ پپسين با آنتي اسيدهاي قوي نيز توليد اسيد را كم ميكند. از بين رفتن سد اسيدي طبيعي، دستگاه گوارش را در معرض عفونت قرار ميدهد. اهميت سد اسيدي در بروز عفونت هاي روده اي نظير وبا و نيز اسهال خوني باكتريايي، به اثبات رسيده است. پيامد احتمالي ديگر ناشي از كاهش اسيد معده، كلونيزاسيون باكتريايي در قسمت فوقاني روده است كه منتج به سوء جذب ميشود. روده بزرگ، به طور طبيعي شديداً آلوده است امّا اين باكتري ها به عنوان سدّي در مقابل عفونت عمل ميكنند. اين سدّ در حالت ركود يا زماني كه تغييرات زيادي در فلور ميكروبي، روي دهد درهم شكسته ميشود. ضمناً مشكل در دفع به مدّت طولاني يا فشار داخل روده اي بالا منجر به ايجاد ديورتيكول ميگردد. ديورتيكول ها ساك هاي كور حاوي موادي هستند كه يا بدون تغيير باقي ميمانند و يا با حركت به سمت خارج ميتوانند به سمت يك عفونت موضعي با توان تبديل به يك عفونت سيستميك پيش روند. استفاده از آنتيبيوتيك هاي وسيع الطيف ميتواند ساكنين طبيعي دستگاه گوارش را از بين ببرد و سبب افزايش رشد باكتري هاي بيماريزا شده و منتج به عفونت موضعي يا سيستميك گردد. جدول 6 ـ تغييرات وابسته به سن و پيامدهاي آن
تغيير در جمعيّت ميكروبيافرادي كه در بيمارستان بستري ميشوند در معرض انواع عوامل عفونتزاي جديد هستند و افراد سالخورده، بويژه در معرض خطر بيشتري ميباشند. اين گروه سنّي، به علّت مشكلات زمينه اي با احتمال بيشتري تحت روش هاي تهاجمي تشخيصي و مخصوصاً تزريقات داخل وريدي قرار ميگيرند. عفونت بيمارستاني در نتيجه كلونيزاسيون مخاط يا پوست كه به عنوان يك منبع عفونت براي خود بيماران و ذخيره اي براي ساير بيماران عمل ميكند، پديد ميآيد. عفونت، اغلب از طريق انتقال دست توسط كاركنان بيمارستان انتشار مييابد وروش مهم در كاهش عفونت ها، شستن دست ها بعد از تماس با هر بيمار است. اين انتشار، وقتي پرسنل با مواد دفعي سروكار دارند، از طريق دست، بيشتر ميشود و بنحو بسيار شايعي در افراد سالخورده، اختلال عملكردي روي ميدهد. همچنين با افزايش سن، افزايش شيوع كلونيزاسيون باكتري در ناحيه دهاني ـ حلقي، وجود دارد. افراد كم تحرّك و بستري در بيمارستان، در معرض خطر كلونيزاسيون بيشتري نسبت به افراد غيربستري و داراي فعاليّت طبيعي هستند. ارگانيسم هاي غالب، اغلب شامل باسيل هاي گرم منفي و اغلب يك نوع ميباشد اين ارگانيسم ها باعث پنوموني شديد و تهديد كننده در بيماران در معرض خطر آسپيراسيون و آنهايي كه دچار نارسايي دستگاه پاك كننده هستند، ميگردند. به طور كلّي، حفظ صلابت سدهاي دفاعي طبيعي سبب كاهش جمعيّت عوامل عفونتزا ميشود كه خود اقدام مفيدي در جهت كاهش خطر ابتلاء به عفونت ميباشد.
اصول و مباني طب سالمنداناز نقطه نظر فيزيولوژيك، پيري ميتواند به عنوان تحليل پيشرونده ذخائر هموستاتيك ارگان هاي بدن توصيف شود. اين تحليل يك واقعه تدريجي و پيشرونده دهه سوّم زندگي، ميباشد و سرعت پيشرفت آن متفاوت است. برخي از ويژگي هاي طب سالمنداناختلاف طب سالمندان و طب داخلي نه تنها در كيفيّت بلكه در ساختار تشخيصي و پيشآگهي و نحوه تظاهر بيماري و برخي از ملاحظات درماني نيز ميباشد و لذا جهت بالا بردن دقت تشخيصي، افراد مسن محتاج بررسي بيشتري در مقايسه با افراد جوان تر هستند. به علّت نقصان پيشرونده قدرت تطابق پذيري و از دست رفتن ذخيره اجتماعي و كار كردي مكفي اين افراد در مقايسه با بيماران جوان تر، نيازمند برنامه نوتواني جامعتري هستند و بيماري هاي عفوني، مثال خوبي براي اين تفاوت ها ميباشند، به طوري كه اختلالات ايمني وابسته به سن نظير كاهش فعاليّت سلول T و توليد IL-2 با افزايش كشندگي عفونت و اجازه فعّال شدن مجدد به عفونت هاي مخفي همراه است. كاهش قدرت تطابق به علّت افزايش خطر هذيان (دليريوم) در نتيجه بيماري هاي عفوني يا عوارض جانبي دارويي روي كاركرد رواني اثر ميگذارد. تظاهر مخفي و نامشخص بيماري ها حتي بعضي از عفونت هاي شديد نظير آندوكارديت، پريتونيت يا سل را از نظر تشخيصي، با مشكل روبرو ميسازد. خارج ساختن مرسوم افراد مسن تر از مطالعات تحقيقي منجر به عدم برآورد و تخمين صحيحي از پيچيدگي و نياز به درمان كافي در اين گروه سني، ميشود. تغيير در هر ارگاني كه در جدول 6 آمده است، بي ارتباط با تغييرات ساير ارگان ها ميباشد و تحت تاثير رژيم غذايي، محيط و عادات مشخصي بوده و با عوامل ژنتيكي نيز در ارتباط است. چند اصل مهم كه پيامد اين حقايق، ميباشد به شرح زير توضيح داده ميشود: 1 ـ افراد وقتي پير ميشوند از نظر سِير و روند پير شدن با يكديگر متفاوت هستند و اَشكال متفاوتي از پيرشدن وجود دارد. 2 ـ تحليل ناگهاني در هر سيستم يا كاركرد هر عضوي هميشه ناشي از بيماري است و نتيجه روند پيري طبيعي، نميباشد. 3 ـ پيري طبيعي را ميتوان بوسيله از بين بردن يا كاهش عوامل خطر (مثل افزايش فشارخون، سيگار و شيوه زندگي به صورت خانه نشيني و عدم تحرّك) به تعويق انداخت. كاهش ذخاير هموستاتيك باعث هيچگونه علائمي نميشود و بدون توجه به سنّ، محدويت زيادي در فعاليّت هاي روزمره ايجاد نميكند. توجه به اين حقايق با ارزش، فهم اين مسئله را آسان تر ميكند كه افزايش قابل توجهي در "اميد به زندگي" ايجاد شده و سن متوسط براي اميد به زندگي در حال حاضر در 65 سالگي 17 سال، در 75 سالگي 11 سال و در 85 سالگي 6 سال و در90 سالگي 4 سال و در 100 سالگي 2 سال ميباشد. فقط 35 درصد از افراد بالاي 85 سال از نظر فعاليّت هاي روزمره دچار مشكل ميشوند و فقط 20 درصد آن ها خانه نشين شده و محتاج پرستاري هستند. به نظر ميرسد بيماران مسنّ بيشتر از بيماري و ناتواني هاي ناشي از عوارض جانبي داروها رنج ميبرند. گرفتن شرح حال در افراد سالخوردهاغلب سالمندان، قادرند به خوبي ارتباط برقرار كرده و شرح حال پزشكي قابل قبولي را در اختيار ما بگذارند. هرچند تعداد كثيري از شكايات ممكن است نيازمند گرفتن شرح حال دقيق تري باشند. اگر بيمار قادر به بازگو كردن يا برقراري ارتباط نباشد، جزئيات بايد از خانواده، دوستان و افرادي كه از وي مراقبت ميكنند، پرسيده شود. تاريخچه بايد شامل مصرف داروها، رژيم غذايي، ناتواني ها، افسردگي و تغيير خلق و خو باشد. نكته مهم ديگر آگاهي از چگونگي انجام مراقبت هاي اجتماعي و پزشكي ـ بهداشتي بيمار در گذشته ميباشد. معاينه بالينيدر موارد بخصوصي معاينه باليني نيازمند توجّهات خاصي است كه بر اساس سرنخ هايي كه از شرح حال به دست ميآيد استوار ميباشد. وزن و فشار خونِ وضعيتي در هر بار ويزيت بايد تعيين شود. بينايي و شنوايي بايد بررسي شود. اگر در شنوايي مشكلي وجود دارد بايد سرومِن اضافي گوش از مجراي شنوايي خارجي گوش برداشته شود. در صورت وجود دندان مصنوعي، وضعيت آن بايد ارزيابي شود و پس از خارج نمودن دندان هاي مصنوعي، حفره دهان بايد بررسي گردد. اگرچه بيماري هاي تيروئيد با افزايش سن، شيوع بيشتري دارند ولي حساسيت (Sensitivity) و ويژگي (Specificity) يافته ها اساساً نسبت به جوانان، پايينتر است و بنابراين معاينه باليني به ندرت ميتواند بيماري هاي تيروئيد را در افراد مسن به اثبات برساند. معاينه پستان را هم نبايد فراموش كرد زيرا خانم هاي مسن، بيشتر در معرض سرطان پستان هستند ولي خودشان كمتر جهت معاينه پستان مراجعه مينمايند. در سمع قلب، بايد توجه كرد كه وجود هر چهار صداي قلبي افراد مسنّ نشانه بيماري مهمي نيست. سوفل سيستوليك ناشي از اسكلروز آئورت شايع و افتراق آن از سوفل ناشي از تنگي آئورت مشكل است. در بيماران زمينگير و بيماران با بي اختياري ادراري يا مدفوعي بايد بررسي از نظر گير افتادن قطعات مدفوع (Fecal Impaction) انجام شود. در بيماران دچار بي اختياري ادراري خصوصاً مردان بايد دنبال يك مثانه متورم و متسع بگرديم چون ممكن است تنها يافته احتباس ادراري باشد. البته بيمار بايد از نظر حس عصبي پرينه و رفلكس بولبوكاورنوس، بررسي گردد. بيماراني كه زمينگير شده اند بايد هنگام بلند شدن از روي صندلي، قدم برداشتن و راه رفتن، چرخيدن، برگشتن و مجدداً نشستن، اختلالات راه رفتن و ثبات به هنگام ايستادن با چشم هاي باز و بسته و پاسخ به Sternal push مورد بررسي قرار گيرند. عدم پاسخ رفلكس زانو و حس ارتعاش در پاها در افراد پير ممكن است طبيعي باشد. مسئله مهم ديگر در اين افراد بررسي وضعيت رواني و معاينه آنها از نظر جهت يابي، قضاوت و وجود دمانس، افسردگي و اختلالات اضطرابي ميباشد. تظاهرات باليني بيماري هاعواملي كه تظاهرات باليني را تحت تاثير قرار ميدهد، يكي از مشكلات عمده برخورد پزشك با افراد سالخورده جهت ارزيابي اين بيماران بر اساس اطلاعاتي است كه منحصراً از شرح حال و معاينه فيزيكي بيماران گرفته شده است. انواعي از ناتواني ها و بيماري ها ازجمله عفونت در سالمندان بيشتر به صورت غيركلاسيك و به اَشكال متفاوتي ظاهر ميشوند. تعدادي از عوامل ميتوانند در غيرقابل پيش بيني شدن تظاهرات باليني اختلالات حاد و مزمن در افراد مُسن دخالت كنند كه ذيلا به بعضي از اين عوامل اشاره ميشود.
1) عدم بيان علائم (Under-reporting of symptoms)بسياري از بيماران سالخورده نميتوانند شكايت يا علائم خود را به پزشك بگويند، ضمناً سالمندان به راحتي برخي از دردها و ناراحتي ها يا اختلالات فيزيولوژيك را به كهولت سن نسبت ميدهند و فرض ميكنند كه اين تغييرات، طبيعي هستند و اينگونه علائم را با پزشكان، مطرح نميكنند. علاوه بر اين عوامل فرهنگي و نژادي، ميتواند افراد سالخورده را از بيان شكاياتشان باز دارد. بيماران مبتلا به دمانس يا ديگر اختلالاتي كه سبب نقص شناختي شود يا ناخوشي هاي عصبي ـ رواني از قبيل افسردگي، ميتواند موجب عدم تشخيص و ادراك و يا بيان مناسب تغييرات در وضعيت سلامتي آنها شود و بالاخره چندان غيرشايع نيست كه بيماران سالمند، مشكلات تكلّمي (ديسفازي يا آفازي ثانويه به حمله مغزي) يا تغيير در سطح هوشياري داشته باشند كه سبب اختلال در ايجاد ارتباط ميشود. 2) عوامل سببي متفاوت با سنين ديگراين عوامل اغلب در شدّت عفونت ها در اين گروه سني، مداخله ميكنند و توسط تعداد بيشتري از عوامل بيماريزا نسبت به گروه سنّي جوانتر، درگير ميشوند. درگيري با عفونت هاي مختلط باسيل هاي گرم منفي هوازي و بي هوازي اختياري و باكتري هاي بي هوازي اجباري، شايع است. متفاوت بودن عوامل بيماريزا نه تنها بر تظاهر باليني و پيشآگهي تاثير ميگذارد بلكه همچنين براي تعيين رژيم آنتيبيوتيكي جهت درمان تجربي (Empiric) انتخابي كاربرد دارد.
3) پاسخ هاي باليني تغيير يافته به بيماريبه عنوان يك قانون كلّي اكثريت بيماران سالخورده مبتلا به يك بيماري خاص يا روندهاي بيماري ميتوانند علائم باليني قابل انتظار و معمول آن بيماري را نشان دهند، با اين وجود سالمندان، معمولاً نشانه ها و علائم غيرمعمولي براي آن بيماري يا اختلال نشان ميدهند. براي مثال تظاهرات باليني افزايش فعاليّت تيروئيد در بالغين شامل عدم تحمل به گرما، كاهش وزن، پُركوششي (Hyperactivity)، پرخوري، ضعف، افزايش ضربان قلب، تغييرات چشمي و گواتر است. با اين وجود، در افراد سالخورده، شواهد پركاري تيروئيد و پُركوششي، محدود بوده و يا وجود ندارد و كمتر از يك چهارم بيماران با تظاهرات گواتر، ترمور و اگزوفتالمي، مراجعه مينمايند و بيشتر با تظاهرات باليني مثل نارسايي احتقاني قلب، آريتمي قلبي، آپاتي، گيجي، افسردگي، سنكوپ و ضعف مراجعه ميكنند. اين اختلافات در ارزيابي تجّلي بيولوژيك بيماري ها در بيماران سالخورده بايد هميشه در نظر گرفته شود. جدول 7 ـ خصوصيات بيماري ها در سالمندان
به همين ترتيب پاسخ هاي ميزبان سالخورده به بيماري يا ناخوشي يا اختلال ميتواند كاملاً تخفيف يافته، متغيّر يا غيراختصاصي باشد. آستانه درد در برخي روندها ميتواند با افزايش سن، افزوده شود، به عنوان مثال : درد قفسه سينه در يك فرد سالخورده ميتواند چهره غالب سكته قلبي حاد نباشد بلكه با نارسايي قلبي، تغيير هوشياري و سقوط، مرگ ناگهاني يا درد شكم تظاهر نمايد. يا علائم فيزيكي حساسيت و التهاب صفاق در علل مختلفي از عفونت هاي داخل شكمي در سالمندان ميتواند جزئي بوده يا وجود نداشته باشد. كاهش در متابوليزه كردن سموم باكتري ها و كُندي در ايجاد پاسخ هاي التهابي ميتواند موجب تظاهر پنوموني در فرد سالخورده، به صورت حالت هذياني حاد، قبل از ايجاد نشانه هاي فيزيكي در قفسه سينه شود. سكته قلبي در سنين پيري ميتواند بدون درد باشد و بصورت سقوط غيرقابل توجيه و يا كاهش سطح هوشياري به علّت كاهش برونده قلبي تظاهر نمايد. كاهش حساسيت پريتون ميتواند در تشخيص آپانديسيت يا زخم معده سوراخ شده تاخير ايجاد كند. كُندي در پاسخ هاي دفاعي ميزبان، باعث اضمحلال سريع ميشود مگر اينكه تشخيص دقيق داده شده و درمان صحيح، سريعاً اعمال گردد. در جدول 7 به برخي از ويژگي هاي بيماري ها در سنين سالمندي اشاره شده است. در اغلب موارد، تفاوت كلّي يا عدم تناسب بين شدّت يك بيماري حاد و تظاهر باليني وجود دارد. مثلاً عده كثيري از افراد سالخورده مبتلا به كوله سيستيت حاد ممكن است در معاينه، علامت موضعي ناحيه پريتون نداشته باشند و با وجود اين، عليرغم تظاهر نسبتاً خوشخيم، خطر گانگرن يا پرفوراسيون كيسه صفرا بويژه در افراد كهنسال، در حد بالايي است. در نهايت بايد تاكيد شود كه در سنين سالخوردگي، هر ناخوشي ميتواند تنها با علائم غيراختصاصي نظير كاهش وزن، ضعف و بي اشتهايي، يا تظاهرات باليني ناشي از نقص شناختي (Cognitive Impairment) يا دِمانس، تظاهر نمايد.
4) همزماني ناتواني ها و بيماري هاكهولت يا سالمندي با تغييرات آناتوميك و فيزيولوژيك غيرقابل اجتنابي همراه است كه موجب مغشوش شدن تظاهرات باليني يا پاسخ هاي ميزبان به روند بيماري ميشود. براي مثال تغييرات مَفصلي مزمن به علّت استئوآرتريت ميتواند علّت درد و شكايت سالمندان باشد اين نشانه ها ممكن است موجب پوشانده شدن يك روند حاد ديگري بشود كه عارض شده است از قبيل عفونت داخل مفصلي كه ميتواند باعث اين تصور در پزشك و بيمار شود كه مشكل جديد مفصل را به ناتواني مزمن قبلي نسبت دهند تا به يك مشكل جديد يا متفاوت. به همين ترتيب تشخيص باليني سريع و به موقع يك مشكل خاص در افراد كهنسال است چون همراهي مكرر يك يا چند بيماري زمينه اي مزمن و ناتواني ها با همديگر وجود دارند. مثلاً بيماري ريوي مزمن كه در تشخيص پنوموني تاخير ايجاد ميكند، دمانس كه ميتواند موجب پوشانده شدن مننژيت حاد شود، خونريزي از ناحيه ركتوم كه ميتواند به اين صورت تعبير شود كه به علّت ديورتيكولوز قبلي ميباشد و نه كارسينوم ركتوم. كم خوري (Poor eating) كه ميتوان آنرا به مشكلات دنداني نسبت داد يا سندروم ديزوريك (تكرر ادرار، سوزش ادرار، فوريت ادرار) كه ميتواند چنين تصوّري را ايجاد كند كه به علّت بزرگي پروستات است نه به علّت عفونت دستگاه ادراري (UTI) و سرانجام، داروها در بيماران سالخورده، اثرات جانبي فراوان و شديدي دارند و اين عوارض نامطلوب همچنين ميتواند روند تشخيصي دقيق و صحيح را در اين افراد با مشكل مواجه گرداند. در حضور چنين متغيرهاي مخدوش كننده اي نظير تغييرات بيولوژيك ناشي از سن، همراهي بيماري ها و ناتواني ها و مصرف داروهاي متعدد، راه حل ها و روش هاي ساده اي براي حل اين مشكل تشخيصي وجود ندارد با اين حال هرگاه يك بيمار سالخورده، گزارشي از تغيير جديدي در وضعيت سلامتي خود بدهد لازم است ارزيابي دقيق به منظور تشخيص بيماري جديد بعمل آيد. اجراي دقيق اين توصيه موجب آن خواهد شد كه از شكست در تشخيص بيماري هاي جديد يا خطرناك در سالمندان جلوگيري بعمل آيد. |+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 11:19 |
بهداشت بلوغ و نوجواني
دكتر حوريه شمشيري ميلاني دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي اهداف درس
واژه هاي كليديسلامت بلوغ، بهداشت بلوغ، بلوغ جسماني، بلوغ هيجاني، عاطفي، بلوغ اجتماعي، نوجوان بيان مسئلهبلوغ در لغت به معني رسيدگي و پختگي است. بديهي است با توجه به تعريف سلامت، بلوغ در ابعاد جسماني، رواني عاطفي، معنوي و اجتماعي و در سنين نوجواني پي ريزي ميشود. امروزه در دنيا سلامت نوجوانان به عنوان مطلبـي مستقل مطرح شده است، اين امـر مخصوصــا از كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه ـ قاهـره 1994 (ICPD) به بعد مورد تاكيد ويژه اي قرار گرفته است و هر روز مطالب جديدي در مورد آن نوشته و گفته ميشود. شايان ذكر است كه بر طبق تعريف، نوجواني سنين بين ده تا نوزده سال را شامل ميشود. چرا بهداشت نوجوانان اهميت دارد ؟1) دنياي امروز، نوجوانان بيشتري نسبت به ساير زمان ها داردطبق سرشماري سال 1375; 25% جمعيت كشور ايران را افراد 19ـ10 سال تشكيل ميدهند. اين تعداد افزون بر 16 ميليون نفر جمعيت ميباشد.
2) تاثير دوره جواني بر بقيه سال هاي زندگي حياتي استدر نظري كلي بر زندگي يك فرد، پي ميبريم كه در طي آن سه دوره از اهميت بيشتري نسبت به ساير سال هاي عمر دارد و تاثير اين دوره ها بر سال هاي بعدي، قطعي و حياتي است. واحد زمان در اين دوره ها با واحد زمان در ساير دوره ها يكسان نيست. اولين دوره مهم، دوره جنيني فرد است. فرد در مدت نه ماه اعضا و توانايي هايي را براي بقيه سال هاي عمر به دست ميآورد و اگر در اين مدت نتواند آن كفايت ها را كسب نمايد چه بسا در مرحله جنيني و يا دوران خارج از رحم، زندگي سختي را در پيش خواهد داشت. مثل فردي كه در دوران جنيني نتواند از قلب سالم يا پاي سالمي برخوردار شود. دومين دوره مهم، زمان تولد و اولين سال زندگي است. در زمان زايمان، تنفس در خلال دقايق اول، از اهميت ويژه اي برخوردار است، طولاني شدن اين زمان موجب آسيب هاي طولاني مدت براي فرد خواهد شد و لذا همگي افراد ياري دهنده براي زايمان، سعي وافر بر تنفس نوزاد در لحظات اول را دارند. فرد در طي نه ماه از يك نوزاد حدود سه كيلويي به شيرخوار حدود نه كيلو ميرسد و در اين مدت از نظر كيفي، توانايي هاي بيشتري پيدا ميكند. نوزادي كه توان حركت نداشت، در پايان سال اول ميايستد، راه ميرود و حرف ميزند. سومين مرحله و دوره مهم فرد، دوره نوجواني است كه فرد از طريق گذر از آن از كودكي به بزرگسالي وارد ميشود. و توانايي ها و كفايت هايي را كسب ميكند كه در زندگي بزرگسالي از آن ها استفاده كند و اگر نتواند، دوران بزرگسالي راحتي نخواهد داشت.
3) نوجواني زمان گذر از كودكي به بزرگسالي و آمادگي براي بزرگسالي استنوجواني زمان اكتساب باروري، اكتساب خصوصيات عاطفي هيجاني بزرگسالي، زمان كسب هويت فردي و اجتماعي . . . ميباشد. بلوغ فيزيكي و رواني و عاطفي در نوجواني، متحول شده و ادامه مييابد. 4) بسياري از مشكلات جسماني، رواني، اجتماعي و رفتار هاي ناسالم ريشه در زمان نوجواني دارندازدواج هاي ناموفق، حاملگي هاي پرخطر، مرگ و مير ها، عادات و رفتار هاي ناسالم از اين زمان نشات ميگيرند. تحقيقات نشان ميدهند كه بيشتر افراد سيگاري اولين سيگار را در زمان بلوغ تجربه كرده اند. 5) نوجوانان آينده سازان جامعه هستندنوجوانان كنوني، جامعه و دنياي دهه هاي آينده را اداره خواهند كرد. پس پرداختن به سلامت نوجوانان سرمايه گذاري براي آينده است. مسئله چيست ؟1) نوجوان تغييراتي در جسم و روح خود احساس ميكند. سوالاتي براي او مطرح ميشود و دچار اضطراب ميگردد. اين علايم چيست در من رخ ميدهد ؟ آيا اين تغييرات طبيعي است ؟ آيا در همه اتفاق ميافتد ؟چه تغييراتي طبيعي هستند ؟ من كي ام ؟ . . . او نياز به تطابق با اين تغييرات دارد. حمايت و آرامش ميخواهد. 2) سوالات مطرح شده در صداي مشاور سازمان بهزيستي، طيف گسترده اي از آن ها را در رابطه با بلوغ و مسايل مربوط به آن نشان داد. انواع و اقسام سوالات از قبيل شرايط و وضعيت عادات ماهيانه، بيماري هاي عفوني، ايدز، حاملگي و . . . مطرح شده بود. و اين امر نشان از نياز نوجوان به دانستن و كسب آگاهي از تحولاتي است كه در خود و اطرافش ميگذرد. 3) با اينكه نوجواني در فرهنگ ها اغلب با جشن و شادي همراه است ولي نوجوانان برداشت خوبي از بلوغ و بزرگ شدن ندارند. يك نظر سنجي از دختران روستايي نشان داد كه اكثر دختران نگرش منفي و احساس ترس و نگراني از بلوغ دارند و اكثرا رفتار هاي ناسالم بهداشتي در باره قاعدگي از خود نشان ميدهند. يافته هاي مطالعه ديگري نشان داد كه حدود 19ـ16% دختران و 19% پسران، بلوغ را حادثه اي خوشحال كننده و اميدوار كننده ميدانند. دختران رفتار هاي سلامت مناسبي در ضمن قاعدگي ندارند. عموما منبع اكتساب اطلاعات، دوستان، كتب، مجلات 000 ميباشد. بنظر ميرسد كه نحوه برداشت افراد جامعه از جنسيت و نقش جنسيتي خود سالم نيست و اين امر موجب تظاهرات مختلف، اختلالات سلامت جسماني، رواني عاطفي و اجتماعي ميشود. پس بطور خلاصه ميتوان گفت? نوجوانان، سرمايه هاي آينده و آينده سازان جوامع هستند ? آگاه هستند ? نيازمند اطلاعات هستند و اگر اطلاعات صحيح از منابع سالم دريافت نكنند، از منابع ناسالم كسب خواهند كرد و صدمات طولاني مدت خواهند ديد. ? به دليل كثرت تعداد در سرنوشت جامعه تعيين كننده هستند. ? به دليل جهاني شدن و پيشرفت ارتباطات با همه نوع مسايل و اطلاعات مواجه هستند. پس بايد قدرت تميز اصول صحيح از ناصحيح را ياد داشته باشند. در دنيا نيمي از نوجوانان در مقابل ايدز و بيماري هاي مقاربتي و حاملگي حفاظت كافي ندارند. در معرض روابط جنسي ناسالم و حفاظت و حمايت نشده، مصرف مواد، بيماري هاي مقاربتي، روابط جنسي فارغ از مسئوليت، حاملگي زودرس، خشونت، شكست در درس و مدرسه و موارد مربوط به سلامت فردي، تغذيه، ورزش . . . هستند. در ايران طبق سرشماري 1375، 4% دختران 14ـ10 ساله و 19% دختران 19ـ15 ساله ازدواج ميكنند. يعني حدود 23% دختران زير20 سال ازدواج مينمايند و در معرض حاملگي زودرس و عواقب آن قرار ميگيرند. متاسفانه تنها 33% از اين افراد، از روش هاي پيشگيري از بارداري استفاده ميكنند. و يك سوم اين نوجوانان در سال اول ازدواج باردار ميشوند.
در دوران نوجواني ميتوان از بيماري هاي مزمن و ناتوان كننده بزرگسالي پيشگيري نمود. بسياري از مرگ و مير ها و بيماري ها و ناتواني هاي دوره نوجواني قابل پيشگيري است. پس امروزه پرداختن به سلامت نوجوانان از برنامه هاي داراي اولويت سلامت و پزشكي پيشگيري در دنيا محسوب ميشود. رفتار پرخطر نوجوان بر سلامتي آتي او تاثير ميگذارد. اولين علت مرگ نوجوانان جراحات و تصادفات است. در مرحله بعدي خودكشي و قتل قرار دارد و سپس نئوپلاسم، بيماري هاي قلبي و ناهنجاري هاي مادرزادي هستند. چرا سلامت نوجوانان براي پزشكان و كاركنان بهداشتي مطرح ميشود ؟
? پزشكان و كاركنان بهداشتي، شهروندان جامعه هستند و تحت تاثير تمامي مسائلي هستند كه بر جامعه ميگذرد. ? افراد كليدي براي سلامت هستند. آيا صنف ديگري براي تشخيص هنجار و ناهنجار در جامعه ميشناسيم ؟ ? ميتوانند مسايل را در جامعه شناسايي كنند و نياز ها را بسنجند و راه حل و مداخلات مناسب ارائه دهند. ? ميتوانند در سلامت جامعه نقش فعال داشته باشند و احيانا، از پرداخت تاوان عواقب موضع انفعالي آگاهان سلامت در جامعه پيشگيري كنند. ? از توان علمي لازم برخوردار هستند. ? از نظر علمي و فرهنگي، مورد قبول جامعه ميباشند. ? مردم، آنان را محرم راز خود ميدانند و معمولا مشكلات و مسايل خصوصي خود را بيشتر با پزشكان، مطرح ميكنند تا افراد ديگر. ? ميتوانند با همكاري تمامي ارگان ها و نهاد هاي جامعه كه بنحوي با سلامت نوجوانان ارتباط دارند، روح سلامت را در جامعه بدمند. بلوغ چگونه اتفاق ميافتد ؟? در شروع و كاركرد بلوغ، يك برنامه ريزي مغزي مسئول ميباشد. ? ساعت رشد و تكامل در مغز، فرايند بلوغ را هدايت و تنظيم ميكند. ? به عبارتي بلوغ در اثر رسيدگي سيستم عصبي مركزي است كه شروع ميشود. ? تغييرات بلوغ در دختران و پسران قدري متفاوت است. بلوغ دختران
محور هيپوتالاموس، هيپوفيز، تخمدان در دخترانعوامل موثر بر زمان شروع بلوغدر شروع و ادامه بلوغ، فعاليت كلي بدن و ازجمله فعاليت غدد تيروئيد و فوق كليه، عوامل مربوط به تغذيه، بيماري هاي مزمن، محركات بينايي، بزاقي، عاطفي و . . . تاثير دارند. سن متوسط بلوغ در دختران 18ـ8 سال است. معرفه عمده، وراثت است ولي تعدادي عوامل ديگر در شروع و روند آن موثرند. وضعيت تغذيه، سلامت كلي، محل جغرافيايي، در معرض نور بودن، وضعيت رواني، از آن جمله اند. بلوغ در دختران چاق نسبتا زودتر شروع ميشود. در دختران دچار سوء تغذيه شديد ديرتر آغاز ميگردد. سكونت در روستا ها و مناطق نزديك به استوا و ارتفاعات كم، بلوغ را تسريع ميكند و دختران ساكن مناطق دور از استوا و ارتفاعات، بلوغ را ديرتر تجربه ميكنند. در مجموع، نسبت به چند دهه قبل سن بلوغ قدري كاهش يافته است كه تصور ميشود به دليل بهبود وضعيت تغذيه و شرايط زندگي سالم تر باشد. گاهي بلوغ در دختران خيلي چاق يا مبتلا به ديابت يا دختران ورزشكار ديرتر اتفاق ميافتد. صفات ثانويه جنسي كدامند ؟هر نوزاد دختري با صفات اوليه جنسي كه شامل رحم (زهدان يا بچه دان)، دو عدد لوله رحمي، دو عدد تخمدان، واژن و دستگاه تناسلي خارجي است، متولد ميشود. چنانكه قبلا اشاره شد، رشد صفات ثانويه جنسي بستگي به شروع و فعاليت محور هيپوتالاموس، هيپوفيز، تخمدان دارد. علايم بلوغ جسماني دختران? رشد پستان ها ? پيدايش مو هاي تناسلي و زير بغل ? تبديل شكل كودكي بدن به بزرگسالي ? تبديل صداي كودكانه به زنانه ? تغييرات و تحولات اسكلتي ? رشد و تحول در غدد عرق و چربي ? رشد و جهش سريع در قد و وزن ? تغيير پراكندگي چربي در بدن ? جوش جواني ? تمايل به جنس مخالف ? قاعدگي (منارك) معمولا اين علايم با همديگر ادامه مييابند، تفاوت هاي فردي بايد مدّ نظر باشد. معمولا قاعدگي آخرين علامت است. جهش قد و افزايش سريع در قد، باعث افزايش 25 سانتي متر به قد دختر نوجوان ميشود. اين افزايش تا زمان قاعدگي، سريع است ولي وقتي اپي فيز استخوان هاي دراز در اثر هورمون هاي جنسي و مخصوصا استروژن بسته شد، بعد از آن سرعت افزايش قد خيلي كند و تدريجي ميشود. دختران تا 25 سالگي نيز اضافه قد و رشد جثه پيدا ميكنند، اين امر در مورد رشد و تكامل لگن كه بعد ها نقش مهمي در امر زايمان ايفاء خواهد كرد. قاعدگي معمولا آخرين علامت بلوغ در دختران است. منارك (سن اولين قاعدگي) در دختران ايراني بطور متوسط در 13 سالگي ميباشد و داشتن آگاهي هاي لازم در زمان مناسب، فرايند بلوغ را در فرد راحت تر، دلپذيرتر و سالمتر ميسازد. زمان دادن اطلاعات به دختران نوجوانبديهي است كه اطلاعات بايد در زمان مناسب و متناسب با نياز و هماهنگ با فرهنگ هر جامعه اي باشد. پديده بلوغ بايد مورد توجه والدين و اوليا و مربيان باشد. به نظر ميرسد، بهترين زمان براي دادن اطلاعات در مورد هر تحولي زماني نه چندان نزديك و نه چندان دور از آن رخداد باشد، در مورد قاعدگي بهترين وقت، زمان جهش قد در دختران ميباشد كه به فاصله چند ماه پديده قاعدگي اتفاق خواهد افتاد. مجموعه اطلاعاتي كه در باره جنسيت و بلوغ براي دختران پيش ميآيد را الفباي زنانگي ميناميم. تجارب نشان ميدهند كه ندانستن اين الفبا، سلامت جسمي، جنسي، رواني و اجتماعي فرد را دچار مخاطره ميسازد. اين الفبا شامل، شرايط و وضعيت بلوغ و قاعدگي طبيعي و غيرطبيعي، رفتار هاي زندگي سالم از جمله تغذيه، ورزش، استراحت، استفاده از آفتاب، مراجعه به افراد ذيصلاح براي كسب اطلاعات و كاهش اضطراب و احيانا تشخيص و درمان مسايل فرد و . . . ميباشد. لزوم مراجعه به پزشك
? اگر قاعدگي تا سن 16 شروع نشده باشد. ? چنانچه صفات ثانويه جنسي مثل جوانه زدن پستان، رويش مو هاي زهار تا سن 14 سالگي شروع نشده باشد ? چنانچه سه سال بعد از جوانه زدن پستان قاعدگي اتفاق نيفتد ? اگر 5 سال از شروع اولين علامت بلوغ بگذرد ولي هنوز قاعدگي اتفاق نيفتد ? اگر بين قد و وزن با سن همزمان، اختلاف زيادي وجود داشته باشد ? اگر بعد از برقراري قاعدگي هاي منظم بطور ناگهاني رويش مو هاي زبر در ناحيه صورت، زير چانه يا ساير قسمت هاي بدن پيش آيـد، مخصوصا اگر اين علامت با نامنظم شدن قاعدگي و چاقي همراه شود ? اضطراب و سوالات نوجوان و يا والدين. بلوغ پسرانتغييرات بلوغ در پسران بين سال هاي 10 و 16 زندگي رخ ميدهد. معمولا دو سال ديرتر از دختران شروع ميشود. طول مدت تحولات در پسران طولاني تر است و منجر به قد بلندتر پسران در مقايسه با دختران ميشود.
ستفاده و پيشنهادي براي مطالعه
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 11:3 |
بهداشت مدارس School Health
دكتر علي رمضانخاني دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي اهداف درس
واژه هاي كليديمدرسه، دانش آموز، بهداشت مدارس، ارتقاء بهداشت مدارس، آموزش بهداشت مدارس، مهارت هاي سالم زيستن، خدمات بهداشتي مدارس، تغذيه سنين مدرسه، حوادث در مدرسه، شاخص هاي بهداشت مدارس بيان مسئلهكشور ايران با جمعيت دانش آموزي 18 ميليون نفر، يكي از جوانترين جوامع معاصر ميباشد و لذا در جامعه اي با اين ساختار جمعيتي، بهداشت آموزش دو موضوع مهم پيش روي برنامه ريزان و سياستگذاران خواهد بود. از سويي كودكان، سرمايه هاي اصلي كشور هستند و پرورش آن ها از هدف هاي اصلي برنامه هاي توسعه اجتماعي، اقتصادي ميباشد. براي دستيابي به اهداف توسعه بايد تامين بالاترين سطح سلامت جسمي، رواني، اجتماعي ومعنوي كودكان به عنوان ضرورت و اولويت برنامه هاي توسعه اي مورد توجه قرار گيرد. بعد از خانواده، مدرسه مهمترين نقش را در سلامت كودك دارد. دانش آموز در مدرسه علاوه بر يادگيري مهارت خواندن و نوشتن دانش ها، نگرش ها و رفتارهاي جديد را ميآموزد اين رفتارها علاوه بر تاثير بر سلامت فردي، نقش تعيين كننده در سلامت خانواده و جامعه دارد. براي توسعه سلامت دانش آموزان و كاركنان مدرسه، خانواده ها و افراد جامعه مدرسه جايگاه ويژه اي است. كودك ساعات زيادي را در مدرسه بسر ميبرد، در آنجا رشد مييابد و تكامل پيدا ميكند. بنابراين آشنا ساختن كاركنان رده هاي مختلف بهداشتي با بهداشت مدارس امري ضروري است. تا ضمن كسب توانايي لازم براي اجراي مطلوب برنامه هاي بهداشت مدارس، قادر باشند با انجام وظايف خود در جنبه آموزش معلمين و خانواده ها در باره موضوعات بهداشتي مدارس و دانش آموزان، رسالت خويش را در تحقق اهداف بهداشتي محقق سازند. اين بخش به گونه اي تدوين شده است كه فراگير پس از مطالعه با برخي مفاهيم و اصول كلي بهداشت مدارس آشنا شده و قادر به ارائه آن ها به گروه هدف باشد. 1 ـ سير تاريخي بهداشت مدارس در كشورهاي مختلف و ايرانالف ـ تاريخچه بهداشت مدارس در كشورهاي مختلف
توجه به اهميت و پرورش بهداشت مدارس در كشورهاي مختلف جهان همزمان نبوده است و از نظر تاريخي كيفيت عمل و برنامه ريزي و فعاليت هاي بهداشت مدارس در كشورهاي مختلف متفاوت ميباشد. شايد اولين اقدام در زمينه بهداشت مدارس مربوط به كشور فرانسه باشد، اين كشور همراه طرح آموزش علمي خود در سال 1793 ميلادي ماده اي را در رابطه با بهداشت مدارس و انتخاب يك نفر پزشك به عنوان مسئول بهداشت مدارس به تصويب رساند (1). در ايالات متحده آمريكا ويليام الكوت (Alcott) اولين اقدام در زمينه بهداشت مدرسه را در سال 1837 و در باره نحوه ساختمان و محيط مدرسه نمود (2). در كشور هلند بهداري آموزشگاه ها در سال 1868 با استخدام دو نفر پزشك پايه گذاري شد، و سپس در سال 1942 اولين قانون مربوط به بهداشت مدارس به تصويب رسيد. در انگلستان آغاز كار بهداشت مدارس از سال 1907 و تحت نظارت ادارات آموزش محلي درآمد، در سال 1919 رياست پزشكان وزرات بهداري با حفظ سمت به رياست بهداشت مدارس نيز مصوب شد و در بيشتر مدارس محل خاصي هم براي كادر بهداشتي در نظر گرفته شد (3). ب ـ تاريخچه بهداشت مدارس و تحولات سازماني آن در ايراندر سال 1290 شمسي مدارس جديد در ايران تاسيس گرديد در سال 1293 هياتي از پزشكان ايراني و اروپايي مقيم تهران تشكيلاتي به نام مجلس حفظالصحه براي مراقبت بهداشت عمومي بوجود آوردند. در اواخر همين سال دكتر علي اكبر خان (اعتمادالسلطنه) به سمت مفتش صحي مدارس منصوب شد. در سال 1314 سازماني بنام "صحيه مدارس" در وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه آنزمان بوجود آمد. اين اداره در سال 1318 ضميمه دانشكده پزشكي تهران گرديد. آيين نامه بهداري مدارس در سال 1315 در دو فصل و بيست و يك ماده تصويب گرديد. در سال 1320 دو باره به عنوان دفتر كل بهداري آموزشگاه ها به تشكيلات وزارت معارف پيوست و پس از آن به اداره كل بهداري آموزشگاه ها تغيير نام داد. در سال 1326 صحيه مدارس، مجددا ضميمه وزارت فرهنگ شد. در سال 1348 سازمان اداره بهداري آموزشگاه هاي كل كشور به اداره كل بهداري آموزشگاه هاي كشور تغيير نام يافت و در سال 1350 به منظور تربيت نيروي انساني براي اولين بار دوره دو ساله آموزش مراقبين بهداشت برقرار گرديد. در اسفند ماه سال 1375 اداره كل بهداري آموزشگاه ها با تغيير نام به اداره كل بهداشت مدارس، از وزارت آموزش و پرورش جدا و ضميمه وزارت بهداري شد. پس از مدتي اين اداره كل منحل و بهداشت مدارس بخشي از فعاليت هاي اداره كل بهداشت خانواده را تشكيل داد. در سال 1373 بعد از انتقال مراقبين بهداشت به آموزش و پرورش، بهداشت مدارس از اداره كل بهداشت خانواده منتزع گرديد و به صورت اداره مستقل در وزارت بهداشت و درمان فعاليت نمود. در سال 1379 با تصميم معاون بهداشتي وقت بهداشت مدارس ضميمه دفتر بهداشت دهان و دندان گرديد. در حال حاضر با تصويب ساختار تشكيلاتي جديد وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكي وظيفه بهداشت مدارس قانونا به عهده دفتر سلامت جوانان و مدارس ميباشد. 2 ـ اهميت، اهداف و راهبردهاي اساسي بهداشت مدارس1ـ2ـ اهميت بهداشت مدارسمدرسه به عنوان يك ساختار اجتماعي، براي آموزش، محيطي را فراهم مينمايد كه كودك در آن سال هاي حساس زندگي خود را سپري ميكند. هنگامي كه كودك، دبستان را آغاز ميكند شش سال از عمرش گذشته است و از محيط خانه به واحد اجتماعي مدرسه وارد و با محيط و با خطرات تهديد كننده سلامتي، تماس بيشتري پيدا ميكند. كودك در مدرسه، فردي از افراد جامعه كوچك مدرسه است، به علاوه عضوي از اعضاء يك خانواده نيز ميباشد كه مجموع آن ها جامعه واجتماع را تشكيل ميدهد لذا با ارائه خدمات در مدارس خدمات بهداشتي به جامعه نيز گسترش مييابد. بهداشت مدارس در سياست بهداشتي و راهبرد كلي سرمايه گذاري هاي بهداشتي درماني كشور و مجموعه برنامه هاي توسعه و رفاه اجتماعي جايگاه و اهميت ويژه دارد زيرا: ? مدرسه بعد از خانواده مهمترين نقش را در سلامت كودك دارد. دانش آموز در مدرسه علاوه بر يادگيري مهارت خواندن و نوشتن، اطلاعات، نگرش ها و رفتارهاي جديد را ميآموزد. ? بيش از 18 ميليون دانش آموز در 9700 آموزشگاه سراسر كشور در كنار900000 معلم به تحصيل اشتغال دارند، به علاوه نزديك به دو سوم از مدارس به ويژه مدارس ابتدايي در نقاط روستايي كشور استقرار دارند. كثرت جمعيت دانش آموزان و وضعيت پراكندگي و استقرار مدارس بيانگر اهميت بهداشت مدارس ميباشد. ? علي رغم تلاش ها و موفقيت هاي سال هاي اخير، هنوز تعدادي از مدارس كشور فاقد امكانات و تسهيلات بهداشتي ميباشند و فضاهاي آموزشي از استانداردهاي لازم برخوردار نميباشند همچنين هنوز بيماري هاي واگيردار، بيماري هاي مختلف چشم، دهان و دندان، اختلالات شنوايي، قلبي و عروقي، بيماري هاي انگلي، كمبودهاي تغذيه اي و بالاخره اختلالات رفتاري، سلامت دانش آموزان را تهديد ميكند و موجب مشكلاتي در فراگيري و افت تحصيلي آن ها ميشود و اين در حاليست كه شناخت به موقع و رفع مشكلات دانش آموزان، اقدامي موثر و سنجيده در بهبود سلامت و پيشرفت آموزش آنها خواهد بود. اگر در هر يك از مراحل اوليه زندگي نيازهاي رواني، اجتماعي، فيزيولوژيك و يا آموزشي دانش آموزان به موقع تامين نشود در دوره هاي بعدي زندگي جبران عوارض ايجاد شده امكان پذير نيست و يا به دشواري جبران ميشود براي رشد و توسعه يك نسل و بهبود و تكامل نسل بعد، راهكار اصولي آنست كه براي بهداشت مدارس سرمايه گذاري شود. ? قريب يك سوم جمعيت كشور در زمان معين در مكان هاي مشخص با آمادگي كامل جهت يادگيري حضور مييابند كه اين امر علاوه بر سهولت دسترسي به گروه هاي هدف، دستيابي به اهداف بهداشتي را سهل تر ميسازد. ? برخورداري دانش آموزان (در بعد فردي و اجتماعي) از امكانات بهداشتي و مراقبتي مناسب اثرات مطلوب بسيار دارد، از جمله نيروي درك و دريافتي آن ها را به حداكثر ميرساند و با جلوگيري از افت ناموجه تحصيلي و در نتيجه از اتلاف سرمايه هاي وسيع ميكاهد. 2ـ2ـ تعريف و اهداف بهداشت مدارستعريف بهداشت مدارسطبق تعريف سازمان جهاني بهداشت، بهداشت مدارس عبارتست از مجموعه اقداماتي كه به منظور تشخيص، تامين و ارتقاء سلامت جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي دانش آموزان و آندسته از كاركناني كه به نحوي در ارتباط با دانش آموزان قرار دارند به اجرا در ميآيد (4). منظور از دانش آموز، كليه افرادي است كه در مقاطع و پايه هاي تحصيلي مختلف از پيش دبستاني تا پيش دانشگاهي در آموزشگاه هاي كشور به تحصيل اشتغال دارند.
هدف كليهدف كلي بهداشت مدارس عبارتست از تشخيص، تامين و ارتقاء سلامت جسمي، رواني و اجتماعي و معنوي دانش آموزان و كاركنان مدارس.
اهداف اختصاصيبهداشت مدارس ضمن فعاليت براي تحقق اهداف بهداشت عمومي، براي دستيابي به اهداف اختصاصي زير تلاش ميكند: ? ارتقاء سطح آگاهي، نگرش و رفتارهاي بهداشتي دانش آموزان ? ارتقاء سطح آگاهي، نگرش و عملكرد بهداشتي كاركنان مدارس و والدين دانش آموزان ? ايجاد ميل به سلامت در كودكان و نوجوانان دانش آموز ? آموزش، تمرين مهارت هاي سالم زيستن به نحوي كه طبيعت ثانوي آن ها شود. ? بهبود وضعيت ايمني و بهداشت محيط مدارس راهبردهاي اساسي براي تحقق اهداف بهداشت مدارس? طراحي نظام كارآمد و اثربخش بر مبناي نيازهاي دانش آموزان، مدارس و جامعه ? ساماندهي هماهنگي بين بخشي در زمينه برنامه هاي بهداشت مدارس ? توسعه و بهبود كمي و كيفي ارائه خدمات بهداشتي، درماني گروه هاي هدف بهداشت مدارس ? ساماندهي نظام اطلاعات بهداشت مدارس ? ساماندهي جلب مشاركت سازمان هاي دولتي و غيردولتي و مردم در ارائه خدمات بهداشت مدارس ? بهبود كيفي آموزش بهداشت به دانش آموزان، والدين و كاركنان مدارس ? تامين دسترسي دانش آموزان و كاركنان مدارس به خدمات بهداشت مدارس ? افزايش توانمندي كاركنان در زمينه ارائه خدمات بهداشت مدارس ? ساماندهي تربيت، جذب، توزيع و تقويت نيروي انساني و منابع مالي مورد نياز بهداشت مدارس ? ساماندهي نظام پايش و ارزشيابي بهداشت مدارس 3 ـ اصول كلي خدمات بهداشت مدارسبرنامه ها و فعاليت هاي بهداشت مدارس را در چهار محور كلي آموزش بهداشت در مدرسه، مراقبت بهداشتي درماني دانش آموزان، تدارك و نظارت بر ايمني و بهداشت محيط مدرسه، نظارت بر تغذيه دانش آموزان در مدرسه مطرح و مورد مطالعه قرار داد. عناوين كلي برنامه هاي بهداشت مدارس به شرح زير ميباشد (5) . الف ـ آموزش بهداشت مدارس? آموزش بهداشت به دانش آموزان، كاركنان مدارس و والدين دانش آموزان از طريق برنامه هاي درون مدرسه ? آموزش بهداشت به دانش آموزان، كاركنان مدارس و والدين دانش آموزان از طريق برنامه هاي خارج از مدرسه. ب ـ مراقبت بهداشتي و درماني دانش آموزانبراي هر گونه اقدام جهت ارائه خدمات بهداشتي و درماني به دانش آموز بايد تعاريف عملي روشني از دانش آموز نيازمند به مراقبت هاي بهداشتي و درماني داشته باشيم و براي انجام اين امر نيازمند شاخص هاي سلامت دانش آموز و معيارهاي مداخله هستيم. بنابراين ارائه خدمات بهداشتي درماني در قالب فعاليت هاي زير قابل اجرا ميباشد :
? ارزيابي سلامت دانش آموز هنگام ورود به پايه اول ابتدايي (ترجيحا پيش دبستاني) و تشكيل و ثبت شناسنامه بهداشتي او به منظور مداخله به هنگام براي رفع مشكل. ? انجام معاينات دوره اي براساس دستورالعمل اجراي شناسنامه (پرونده) بهداشتي دانش آموز به منظور مراقبت بهداشتي. ? معاينات متناوب بهداشتي با هدف بيماريابي، ارجاع و درمان ? مراقبت از دانش آموزان نيازمند مراقبت هاي ويژه مثل مبتلايان به بيماري هاي مزمن ? مراقبت هاي فوري در صورت نياز به كمك هاي اوليه مثل حوادث، زخم ها و بيماري هاي ناگهاني ? ثبت و گزارش و پيگيري موارد ارجاع شده و مرجوعي از مراكز بهداشتي درماني ج ـ تدارك، نظارت بر ايمني و بهداشت محيط مدرسهبراي تامين، نگهداري و استفاده از محيط فيزيكي مناسب خدمات زير مورد تاكيد ميباشد: ? رعايت استانداردهاي لازم براي محيط فيزيكي و تاسيسات و تجهيزات بهداشتي مدرسه. ? اعمال مديريت و نظارت بر نگهداري مناسب از امكانات بهداشتي محيط مدرسه ? اعمال مديريت و نظارت بر استفاده مناسب از امكانات بهداشتي موجود. د ـ نظارت بر تغذيه دانش آموزانبهبود تغذيه كودكان در سنين مدرسه مستلزم مجموعه فعاليت هاي هماهنگ و برنامه ريزي شده است بهداشت مدارس در پناه آموزش هاي صحيح به دانش آموزان، والدين و كاركنان مدارس ميتواند دو اقدام اساسي زير را در بهبود تغذيه سنين مدرسه انجام دهد: ? اول نظارت بر نحوه عرضه و توزيع مواد غذايي به دانش آموزان در داخل و اطراف مدرسه. ? دوم عرضه مواد غذايي مغذي و سالم براي ايجاد عادات غذايي مناسب در دانش آموزان 4) آموزش بهداشت در مدارسسازمان جهاني بهداشت مفهوم كلي سلامت را بدين شرح تعريف ميكند: سلامت عبارت است از رفاه كامل جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي و نه فقط فقدان عليلي يا بيماري است و آموزش را اينگونه تعريف ميكنند: آموزش يك اصطلاح كلي است كه به تمام عوامل و تجربيات و فرايندهايي كه بر نحوه كسب اطلاع و طرز فكر و پرورش مهارت ها و تغيير رفتار افراد نفوذ دارند مربوط است. در سال 1926 ميلادي آموزش بهداشت به وسيله دكتر وود چنين تعريف شده است: آموزش بهداشت مجموعه تجربياتي است كه به نحو مطلوبي بر دانش، طرز تلقي و رفتار افراد جامعه موثر بوده و موجب سلامت فردي، اجتماعي و نژادي ميشود آموزش بهداشت در مفهوم و معناي كلي خود روش تعليمي است كه از طريق آن ميتوان در ايجاد و بهبود عادات و رفتار مطلوب بهداشت فرد، خانواده يا جامعه نقش موثر، مفيد و فزاينده اي داشت. اهداف آموزش بهداشت مدارسكولبي (Kolbi) نقش مدارس را در كسب آموزش بهداشت چنين تشريح ميكند: بهداشت و آموزش، اهداف مرتبط و وابسته بهم هستند و مدارس يكي از راههاي همگاني و مطلوب هستند كه دستيابي به اين دو هدف را فراهم ميآورند مدارس از تسهيلات، كاركنان و نظام كارآمد براي حفظ و تقويت بهداشت جوامع برخوردار هستند (6) و
اهداف آموزش بهداشت مدارس عبارتند از : ? افزايش شناخت در باره فلسفه علم و بهداشت فردي و اجتماعي. ? بهبود نگرش نسبت به اتخاذ رفتارهاي موثر بر سلامت آن ها. ? تقويت مهارت ها و تمايلات افراد در ايجاد رفتارهاي موثر در بهداشت. ? گسترش مهارت هاي افراد در حفظ و گسترش بهداشت خانواده و جامعه اي كه در آن زندگي ميكنند. بطور خلاصه، افراد جوان با توجه به شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه خود دركي صحيح از بهداشت داشته باشند. آن ها بايد تلاش كنند تا به نحو احسن بر بهداشت جامعه خود تاثير بگذارند و از امكانات موجود استفاده كرده در جهت ارتقاء بهداشت مدارس خود فعالانه تلاش نمايند.
ـ مدرسه بهترين مكان براي اجراي برنامه هاي آموزش بهداشت، مدرسه مناسب ترين مكان براي نيل به اهداف آموزش بهداشت ميباشد و دانشمندان دلايل زير را در اثبات اين مهم ارائه ميدهند: ? منابع انساني و تجهيزات و امكانات آموزشي به حد كافي وجود دارد. ? حضور موظف دانش آموزان بر اجراي بهتر برنامه تاثير دارد. ? كثرت دانش آموزان. ? انتقال پيام ها و آموخته ها به اعضاء خانواده و جامعه. نتايج آموزش بهداشت در مدارسآموزش بهداشت مدارس در توانمند سازي دانش آموزان براي فراگيري دانش و مهارت ها به منظور ترويج بهداشت ضروري است. و با در نظر داشتن اهميت آموزش بهداشت كه در سطرهاي پيشين آمد. دستاورد فعاليت هاي آموزش بهداشت عبارت خواهد بود از: ? برخورداري دانش آموزان از سلامتي بهتر به دليل كسب علم و تجربيات بهداشت. ? موفقيت در فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي و مشاركت در بهره وري وتوسعه اقتصادي ملي به لحاظ، انجام موثرتر وظايف، افزايش و يا از دست ندادن روزهاي كار بخاطر بهره مندي از سلامتي مطلوبتر، استفاده كمتر از خدمات پزشكي و در نتيجه كاهش هزينه ها، و افزايش توليد. ? كيفيت زندگي بهتر خانواده و اجتماع بدليل انتقال اطلاعات بهداشتي و مهارت هاي آموخته شده توسط دانش آموز به آن ها. ? حضور فعال دانش آموز در جامعه متاثر از بهبود آگاهي هاي علوم بهداشتي. استانداردهاي آموزش بهداشتبراي دستيابي به اهداف بهداشتي مدارس و بهبود سلامت دانش آموزان (كودكان و نوجوانان) تعيين استانداردهاي ملي آموزش بهداشت بسيار ضروري است. استانداردهاي آموزش بهداشت راهكارهاي مناسبي براي افزايش آمادگي، پيشرفت يادگيري، بازآموزي و ارزيابي عملكردهاي دانش آموزان ومعلمين را فراهم ميسازد هر چند وجود استانداردها به عنوان زيربناي توسعه آموزش و سلامت دانش آموزان تلقي ميشود، ولي تاكنون استانداردهاي ملي آموزش بهداشت تعيين نشده است. كليات استانداردهاي ملي آموزش بهداشت در مدارس آمريكا كه بر اساس پايه هاي تحصيلي معين شده است به شرح زير ميباشد (7). 1) دانش آموزان قادر به درك مفاهيم مربوط به ارتقاء سلامت و پيشگيري از بيماري ها خواهند بود. 2) دانش آموزان براي دستيابي به اطلاعات با ارزش بهداشتي و محصولات و خدمات ارتقاء دهنده بهداشت توانايي خود را نشان خواهند داد. 3) دانش آموزان براي عمل به رفتارهاي بهبود سلامت و كاهش دهنده خطرات سلامتي توانايي خود را نشان خواهند داد. 4) دانش آموزان قادر خواهند بود كه عوامل اثر گذار بر بهداشت مثل فرهنگ، رسانه ها و فنآوري ها را تجزيه و تحليل كنند. 5) دانش آموزان توانايي خود در راستاي استفاده از مهارت هاي ارتباط بين فردي براي بهبود و توسعه بهداشت را نشان خواهند داد. 6) دانش آموزان توانايي خود را جهت حمايت از بهداشت فردي، خانواده و اجتماع نشان خواهند داد. يادآور ميگردد به علت تنوع پديده ها و وسعت فرايندها و حالات و مشكلات و نيازهاي مختلف در جوامع و دگرگوني ها فراوان بيان يك طرح واحد و الگوي يك جامعه براي آموزش بهداشت مدارس كاري مشكل است. و انتظار ميرود هر كشوري عناوين و فعاليت هاي يادگيري را مناسب با نيازهاي خود انتخاب نمايد (8). سازماندهي و روش هاي آموزش بهداشت مدارسارتقاء بهداشت تاثير گذار در مدارس، بدون آموزش مناسب افراد درگير، دشوار خواهد بود. در سطح ملي، ما نيازمند برنامه هايي جهت ارتقاء آگاهي گيرندگان خدمت، ارائه كنندگان، سياستگذاران و برنامه ريزان هستيم. بايد مشخص كنيم به منظور ارتقاء بهداشت مدارس چه كساني، چه نوع آموزش نياز دارند و دوره هاي آموزشي براي مربيان و معلمين چگونه سازماندهي شود. برنامه آموزش بهداشت مدارس را به صورت هاي مختلف ميتوان اجرا نمود، روش هاي متداول عبارتند از:
1) آموزش بهداشت با بهره گيري از فرصت ها و موفقيت هاي پيش آمده، توضيح در باره بيماري خاص يا حادثه زماني كه يكي از دانش آموزان مبتلا شده باشد. 2) گنجاندن مطالب بهداشتي، در كتب درسي يا در كتاب هاي دروس پايه هاي مختلف، مثلا ميتوان بوسيله نسبت ها، ميزان ها، درصد و ساير مسايل رياضي بهداشت را به دانش آموزان بياموزند (8). 3) استفاده از كتاب هاي منبع، آموزش بهداشت براي دانش آموزان ومعلمين، كه مطالب اين كتاب ها راهنماي مناسبي براي ارائه اطلاعات و مجموعه فعاليت هاي مرتبط با بهداشت مدارس براي گروه هدف ميباشند (9). 4) آموزش دسته جمعي در كلاس 5) آموزش از طريق برگزاري بحث ها، كنفرانس ها و سمينارها 6) استفاده از وسايل كمك آموزشي مثل پمفلت، عكس، پوستر، فيلم و 000 7) آموزش هاي فردي و مشاوره براي حل مشكلات دانش آموزان 8) استفاده از روش آموزش همسالان، كه آموزش توسط دانش آموزان با استفاده از روش هاي مختلف مثل اجراي نمايش، ايفاي نقش و 000 انجام ميشود. 9) آموزش هاي عملي، اجرا براي آموختن 10) تشكيل نمايشگاه هاي گوناگون 11) گردش علمي 5 ـ آموزش مهارت هاي زندگيامروزه اين فلسفه پذيرفته شده است كه بهداشت مستقيما با اكتسابات آموزشي ارتباط مستقيم دارد. تحقيقات چه در كشورهاي در حال توسعه و چه پيشرفته نشان ميدهد كه مدارس آن كشورهايي كه برنامه مدون آموزش مهارت هايي را دارند از مسايل حاد بهداشتي كمتر رنج ميبرند. ديدگاه جديد سازمان جهاني بهداشت اين است كه برنامه هاي بهداشت مدارس نقش اساسي و محوري براي تحقق بهداشت براي همه دارد. سازمان جهاني بهداشت در سال 1993، در جهت پيشگيري اوليه و همچنين ارتقاي بهداشت روان، برنامه مدوني با عنوان " آموزش مهارت هاي زندگي" آماده نمود هدف از اجراي اين برنامه، افزايش توانايي هاي رواني ـ اجتماعي كودكان و نوجوانان بود تا آن ها را قادر سازد كه با تقاضاها و كشمكش هاي زندگي روزانه بطور منطقي مقابله كنند (10) آموزش مهارت هاي زندگي توانايي هاي رواني اجتماعي فرد را كه در ارتقاي بهداشت و سلامت نقش مهمي دارد، بهبود ميبخشد. مناسب ترين شيوه براي ارتقاي توانايي هاي رواني اجتماعي كودكان و نوجوانان، مداخله از طريق آموزش مهارت هاي زندگي در محيط آموزشي حمايت كننده يعني مدرسه است. مدارس بايد به دانش آموزان، مهارت هاي زير را بياموزند:
1) مهارت هاي مربوط به امرار معاش مانند اينكه چگونه فرد مشغول كاري شود (11). 2) مهارت هاي مراقبت از خود مانند مصرف غذاهاي سالم، درست مسواك زدن و غيره 3) مهارت هايي كه براي پرداختن به موقعيت هاي پر خطر زندگي استفاده ميشوند مانند توانايي نه گفتن در مقابل فشار جمع استفاده از مواد مخدر. به عبارت ديگر، مهارت هايي هستند كه براي افزايش توانايي هاي رواني ـ اجتماعي افراد، آموزش داده ميشوند و فرد را قادر ميسازند كه بطور موثر با مقتضيات و كشمكش ها روبرو شود. و در نهايت از ايجاد رفتارهاي آسيب رسان به بهداشت و سلامت پيشگيري كند. با پذيرش اين تعريف از مهارت هاي زندگي كه: "مهارت هاي زندگي عبارتست از توانايي هاي تطابق و رفتار مثبت كه افراد را قادر ميسازد به شكل موثري با نيازها و مشكلات زندگي برخورد نمايد" 0 در اين صورت ميتوان گفت مهارت هاي زندگي بيشمارند و با توجه به موقعيت و فرهنگ ميتواند بسيار متفاوت باشد. ولي براي اجراي برنامه ها در آموزش و پرورش كشور ميتوان مهارت هاي اصلي و اساسي زير را در برنامه ارتقاي سلامت كودكان و نوجوانان اجرا كرد:
? توانايي تصميم گيري ? توانايي حل مشكل ? توانايي تفكر خلاق ? توانايي تفكر نقادانه ? توانايي برقراري ارتباط موثر ? توانايي برقراري ارتباط بين فردي ? توانايي آگاهي از خود ? توانايي همدلي و همدردي با ديگران ? برخورد مناسب با هيجان ها ? برخورد مناسب با فشارهاي عصبي آموزش مهارت هاي زندگي به دو صورت زير قابل اجرا است ؟1) آموزش مهارت هاي زندگي كه با هدف ارتقاي سلامت روان و ايجاد رفتارها و تعاملات سالم صورت ميگيرد. 2) آموزش مهارت هاي اختصاصي و ويژه با هدف پيشگيري از يك آسيب مشخص. در هر دو صورت فوق، پايه مطالبي كه در آموزش مهارت هاي زندگي به كار برده ميشود اطلاعاتي است كه از نحوه يادگيري كودكان و نوجوانان از طريق مشاهده رفتار ديگران و پيامدهاي آن بدست ميآيد و در واقع مبتني بر نظريه يادگيري اجتماعي (Social Learning Theory) (بندورا Bendora 1977) ميباشد. در نظريه يادگيري بندورا، يادگيري فرايند فعال و مبتني بر تجربه است و به همين جهت كودكان در جريان يادگيري و آموزش، فعالانه به امر يادگيري مهارت زندگي ميپردازند. بنابراين در اين آموزش از روش هاي زير كه شركت فعال دانش آموزان در امر آموزش را تسهيل ميكند، استفاده ميشود: ـ تشكيل گروه هاي كوچك يا گروه هاي زوجي ـ بارش افكار ـ ايفاي نقش ـ مباحثه بنابراين آموزش مهارت هاي زندگي، آموزشي فعال و مبتني بر تجربه است. در يادگيري غير فعال، معلم فقط انتقال دهنده اطلاعات به دانش آموز است و دانش آموز فقط گيرنده اطلاعات ميباشد در حالي كه در آموزش مهارت هاي زندگي، معلم و شاگرد در يك فرايند پويايي يادگيري شركت ميكنند. در يك پژوهش كشوري براي تدوين برنامه جامع بهداشتي براي دانش آموزان كشور انجام شد (رمضانخاني، 1378)، تعداد 122 عنوان مهارت هاي بهداشتي براي زندگي (مولفه هاي برنامه درسي از دوره پيش دبستاني تاپايان متوسطه) تعيين و چگونگي آموزش اين مهارت ها در پايه هاي مختلف تحصيلي سراسر كشور به تفكيك مناطق روستايي و شهري، استان هاي كشور بررسي شد. نتايج به دست آمده نشان ميدهد كه: ـ در كل كشور از 29000 نفر جامعه آماري نمونه (دانش آموزان مراكز پيش دانشگاهي) در باره مناسب بودن مطالب مرتبط با مهارت هاي زندگي موجود در كتب درسي دبيرستان اظهار نمودند 03/6 درصد مطالب را كامل 20/23 درصد در حد متوسط 85/36 درصد خيلي كم و 92/23 درصد كاملا نامناسب اعلام نمودند دوره راهنمايي و ابتدايي نيز وضعيت مشابه داشته است (12). اهداف برنامه آموزش مهارت هاي زندگي، براساس ارزيابي ها و بررسي نيازها تعيين ميشود براي آموزش مهارت هاي زندگي از آمارهاي موجود در زمينه شيوع و بروز مشكلات بهداشتي ـ اجتماعي مربوط به رفتار سالم و سلامت رواني استفاده ميشود. بنظر ميرسد كسب اطلاعات در زمينه موارد زير گام اساسي در آموزش مهارت زندگي براي نوجوانان دانش آموز باشد.
? نوع و ميزان مصرف مواد مخدر و سوء مصرف داروها در بين نوجوانان ? شيوع HIV/AIDS ? رفتارهاي جنسي و بهداشت باروري ? ميزان خودكشي نوجوانان و علل آن ها ? ميزان بروز اختلالات روان پزشكي و مشكلات رواني اجتماعي دوران كودكي ? ميزان خشونت در مدارس 6 ـ ارتقاء بهداشت مدارس
ما انتظار داريم مدارس مكان يادگيري باشد. ما انتظار داريم سرمايه گذاري ها براي آموزش افراد، جوامع و ملت ها ثمربخش باشد براي مشاركت در توسعه اجتماعي و اقتصادي افزايش سودمندي و كيفيت بهتر زندگي براي همه مدارس جايگاه ويژه اي هستند. در حال حاضر در بسياري از نقاط جهان برخي مدارس موجب پيشرفت هاي عمده اي هستند، اما اگر همه مدارس بتوانند براي ارتقاء سلامتي جوانان همانند ارتقاء آموزش آن ها تلاش كنند موفق تر خواهند بود (13). ارتقاء بهداشت هر آموزش و كار بهداشتي كه در مدرسه رخ ميدهد را در بر ميگيرد. مدارس مروج بهداشت (Health Promoting School) بايد تمام موارد زير را به يكديگر مرتبط كند
? خدمات بهداشتي در يك مدرسه ? سياست و مديريت مدرسه در ارتباط با بهداشت ? نظافت و تميزي مدرسه ? آموزش و فراگيري مدرسه ? فعاليت هايي كه براي گسترش بهداشت از مدرسه به جامعه انجام ميگيرد. تعريف ارتقاء بهداشت مدرسهارتقاء بهداشت مدرسه شامل تمام ابزاري است كه يك مدرسه بكار ميگيرد تا بهداشتي شود بهداشت را به آنهايي كه در آن جا حضور دارند و كار ميكنند و به خانواده ها و جوامع خود گسترش دهد (14). ارتقاء موثر بهداشت مدارس غالبا در پنج جزء به شرح زير بيان ميشود1) محيط ايمن و بهداشتي در مدرسه 2) عادات صحيح تغذيه 3) خدمات مطلوب بهداشتي در داخل و براي مدرسه 4) آموزش موثر بهداشت براي كودكان و معلمان 5) عملكرد مشترك بهداشتي بين مدرسه و جامعه راههاي ارتقاء بهداشت از طريق مدارس1) توسط فراهم آوردن آموزش موثر بهداشت، آموزش بهداشت سنگ بناي ارتقاء بهداشت است. 2) توسط تامين محيطي بهداشتي براي جامعه مدرسه خود. 3) توسط فراهم آوردن موثرترين خدمات بهداشتي ممكن براي جامعه مدرسه. ايجاد و گسترش مدارس مروج بهداشتبراي تبديل همه مدارس به مدارس مروج بهداشت، انواع فعاليت هاي حمايت كننده بوسيله سازمان ها در سطوح مختلف ضرورت دارد. هيچ سازمان يا بخشي به تنهايي نميتواند اين نيازها را تامين كند (15) و براي اين منظور بايد گام هاي زير را برداريم: 1) سرمايه گذاري تحصيلات آموزشگاهي بايد گسترش يابد. آموزش يك حق اساسي انسان است بنابراين هر كشور داوطلب اين برنامه بايد آموزش همه گروه هاي سني در مدارس را فراهم كند. و نيازهاي توسعه اي را تامين نمايد و كودكان معلول جسمي و ذهني نيز از يك زندگي مطلوب بايد برخوردار شوند و شرايطي بايد فراهم شود كه منزلت و اعتماد به نفس آن ها تقويت شود و مشاركت فعال آن ها در جامعه تسهيل گردد. 2) مشاركت كامل دختران در آموزش بايد توسعه يابد. 3) هر مدرسه بايد محيط آموزشي سالم براي دانش آموزان و محيط كاري سالم براي كاركنان فراهم نمايد. محيط مدرسه بايد: آب سالم و امكانات بهداشتي را فراهم كند و در برابر بيماري هاي عفوني محافظت نمايد، در مقابل تبعيض، آزار و اذيت و خشونت حفاظت كند واز مصرف توتون و مواد مخدر امتناع نمايد. 4) هر مدرسه بايد كودكان و نوجوانان همه سطوح تحصيلي را در فرا گرفتن مهارت هاي زندگي قادر سازد. 5) هر مدرسه بايد عنوان دروازه ورودي براي ارتقاء بهداشت و پايگاهي براي مداخله بهداشت بطور موثر فعاليت نمايد. مدارس بايد در زماني كه امكان پذير است پيشگيري كنند وقتي موثرند درمان كنند ودر مواقع لازم مشكلات شايع بهداشتي كودكان و كاركنان را ارجاع دهند. مدارس بايد غذاي سالم و مغذي تهيه كنند و با كمبود ريزمغذي ها مبارزه كنند از بيماري ها پيشگيري نموده و رشد و تكامل دانش آموزان را بهبود دهند. براي كاهش مصرف دخانيات، مواد مخدر، داروهاي غير مجاز و رفتارهاي مخاطره آميز برنامه پيشگيري تدوين نمايند. همچنين تا حد امكان بيماري هاي انگلي، پوست، دستگاه تنفسي، بيماري هاي عفوني، مشكلات بينايي، شنوايي، دهان و دندان ورواني را تشخيص داده و براي درمان مناسب ارجاع دهند. 6) جهت افزايش توانمندي معلمين و كاركنان مدارس اقدام شود: تامين منابع براي آموزش، توانا كردن معلمين، كاركنان مدرسه و مديران براي اداره كردن نيازهاي بهداشتي و آموزشي دانش آموزان لازم است. همچنين فراهم ساختن فرصت ها و امكانات جهت آن ها براي بهبود سلامت خودشان ضروري است. 7) شناسايي، تخصيص و هماهنگي و همكاري بخش هاي مختلف: تقويت همكاري فعال بين وزارتخانه هاي آموزش و پرورش و بهداشت و ساير وزارتخانه ها و سازمان ها و تعيين كردن خطوط شفاف مسئوليت و پاسخگويي براي برنامه هاي جامع مدارس بايد صورت گيرد. 8) براي تقويت بهداشت و آموزش بايد جامعه و مدرسه همكاري كنند: حمايت و تقويت توسط جامعه براي توسعه مدرسه و همكاري سه جانبه بين خانواده و مدرسه و جامعه براي بهبود سلامت كودكان و خانواده ها همچنين مشاركت فعال مدرسه و دانش آموزان در برنامه ها براي ترويج بهداشت و توسعه كل جامعه نقش مهمي را ايفا ميكند. 9) براي انجام مطمئن و نتيجه مطلوب، برنامه هاي بهداشت مدارس بايد خوب طراحي، پايش و ارزشيابي شود. 7 ـ تغذيه در مدارستغذيه مناسب يكي از اساسي ترين پايه هاي سلامتي ميباشد تغذيه مناسب به عنوان يكي از محورهاي مهم بهداشتي مدرسه مورد توجه بوده است. ارائه رژيم غذايي مناسب به كودكان، نگهداري و توزيع مطلوب همچنين كنترل محل نگهداري و توزيع مواد غذايي در مدرسه بسيار مهم است در برخي مدارس محل هايي براي فروش و عرضه مواد غذايي به دانش آموزان ايجاد شده است كه براي كنترل نوع مواد غذايي عرضه شده و بهداشتي بودن آن فرصت بسيار مناسبي است. هر چند فروشندگان دوره گرد در اطراف مدرسه نيز از نكات اساسي در بهداشت تغذيه دانش آموزان ميباشد در راستاي بهبود تغذيه دانش آموزان مدرسه ميتواند اقدامات زير را انجام دهد: 1) آموزش بهداشت تغذيه: مدرسه بر حسب سن و جنس دانش آموزان ميتواند در باره تقسيم بندي مواد غذايي، نقش مواد مغذي در بدن، نقش تغذيه و رشد و يادگيري، نحوه تهيه، نگهداري، طبخ و مصرف مواد غذايي، مشكلات تغذيه اي دانش آموزان و بهداشت مراكز تهيه و توزيع مواد غذايي آگاهي هاي ارزنده اي ارائه كند. 2) تشويق دانش آموزان به خوردن غذا در زمان هاي مناسب (وعده و ميان وعده ها) 3) كنترل مواد غذايي كه دانش آموزان با خود به مدرسه ميآورند ومداخله و مذاكره با والدين براي بهبود آن ها. 4) نظارت بر مواد غذايي كه در مدرسه توزيع ميشود، همچنين همكاري با مراكز بهداشتي درماني منطقه براي كنترل عرضه مواد غذايي اطراف مدرسه 5) نظارت و هدايت افراديكه با مواد غذايي سروكار دارند براي معاينات پزشكي ـ بهداشتي. 6) تشويق و ترغيب دانش آموزان براي خريد از محل هاي مجاز و بهداشتي عرضه كننده مواد غذايي. 7) آموزش و نظارت بر رعايت بهداشت فردي كودكان به ويژه قبل و بعد از صرف غذا. 8) معاينات و آزمون ها براي تشخيص برخي اختلالات تغذيه اي دانش آموزان و ارجاع آن ها براي درمان. 9) همكاري و ترغيب دانش آموزان و خانواده آن ها به كاشت و مصرف ميوه و سبزي هاي داراي برگ سبز تيره در باغچه هاي خانه و مزارع. 10) مشاركت در اجراي برنامه هاي كشوري يا منطقه اي تغذيه دانش آموزان مثل آهن ياري دختران دانش آموز. 11) انتقال پيام هاي مربوط به تغذيه صحيح و غذاي سالم به خانواده ها و جامعه از طريق دانش آموزان و كاركنان مدرسه. 12) آموزش و سازماندهي دانش آموزان براي انجام كارهاي سازمان يافته جهت بهبود تغذيه دانش آموزان و خانواده ها. بديهي است بايد زمان احداث ساختمان مدرسه محل مناسبي براي بوفه يا ناهار خوري در نظر بگيرند و تمام اقدامات لازم براي بهداشتي كردن آن از كارگر و مصالح، ساخت و ساز و تجهيز وسايل مورد نياز صورت بگيرد. همچنين لازم است در زمان هاي مقتضي نسبت به تعمير و بهبود شرايط بوفه و ناهارخوري اقدام شود. 8 ـ ايمني و بهداشت محيط مدارسكنترل محيط، بهسازي آن و ايجاد شرايط مناسب در محيط مهمترين عاملي است كه سلامت دانش آموزان را تضمين ميكند. ايجاد محيط بهداشتي مناسب و آموزش استفاده صحيح و نگهداري از فضاها و تسهيلات در اختيار دو اصل اساسي در حفظ و بهبود محيط بهداشتي مدارس هستند. تعيين معيارهاي ساخت و ساز و مديريت بهره برداري و بهسازي ميتواند مشكلات موجود را مرتفع سازد. براساس گزارش منتشره از سوي دفتر بهداشت مدارس وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، در سال تحصيلي 78ـ1377 از كل 05/107 مدرسه موجود در كشور كه تحت پوشش خدمات بهداشت مدارس قرار گرفته اند نشان ميدهد كه:
? 81/77 درصد از مدارس بازديد شده از آب آشاميدني سالم برخوردار بوده اند كه شهرستان سبزوار با 6/45 درصد كمترين و گناباد 8/97 درصد بيشترين درصد مدارس داراي آب آشاميدني سالم را داشتند. ? 6/66 درصد از مدارس بازديد شده كشور داراي سيستم دفع بهداشتي فاضلاب بودند كه كمترين ميزان مربوط به سبزوار (1/22 درصد) و سمنان با 3/99 درصد بهترين وضعيت را دارد. ? از كل 252140 مستراح بازديد شده، 2/27 درصد نيازمند بهسازي بودند. ? 5/4 درصد از كل مدارس بازديد شده داراي بوفه بهداشتي بودند. چنانكه ملاحظه ميشود بسياري از مدارس به علت قديمي بودن و يا استيجاري بودن اغلب با ساختمان هاي غيربهداشتي مشكلات فراواني را بوجود ميآورند كه نداشتن معيارهاي مشخص براي امكانات و تسهيلات بهداشتي و فضاها و تجهيزات بر اين مشكلات ميافزود. از سال 1377 با تشكيل كميته هاي هماهنگي بهداشت محيط و مواد غذايي مدرسه كه با مشاركت ادارات و بخش هاي ذيربط از وزارت بهداشت و آموزش و پرورش كه در دفتر بهداشت مدارس شكل گرفت تحولي، در روند رويكرد بهداشت محيط رخ داد. آيين نامه بهداشت محيط مدرسه مشتمل بر 33 ماده و 11 تبصره پس از تدوين مورد بازبيني قرار گرفت و پس از بررسي نهايي توسط كارشناسان بهداشت محيط و بهداشت مدارس كشور براي امضاء وزراي وقت دو وزارتخانه ارائه گرديد كه به علت تعهدات مالي براي اجرا، آيين نامه مسكوت ماند هرچند اين آيين نامه براي اجرا ابلاغ نشده است ولي به لحاظ پشتوانه علمي و تجربي آيين نامه و تلاش گروه هاي مختلف تخصصي به عنوان معيارهاي بهداشت محيط به برخي از مواد آن اشاره ميكنيم: برخي معيارهاي بهداشت محيط مدارسماده 1محلي كه براي احداث مدرسه در نظر گرفته ميشود: بايد ضمن نزديك بودن به مسير وسايط نقليه عمومي (از كارخانه ها، خطوط راه آهن، بزرگراه ها، بيمارستان ها، خطوط برق فشار قوي، فرودگاه، گورستان، كشتارگاه، دامداري، مرغداري، باغ خانه، محل انباشتن زباله و كود، مراكز پر سر و صدا و پر رفت و آمد و مراكزي كه به نحوي ممكن است ايجاد مزاحمت، دود، گرد و غبار و سر و صدا نمايد) دور باشد. مدرسه بايد حداقل 500 متر با مراكز و محل هاي مذكور و مزاحم فاصله داشته باشد.
ماده 3لازم است نقشه ساختماني مدارس از نظر معيارهاي بهداشتي براساس استانداردهاي موجود در آيين نامه طراحي فضاها مربوط به سازمان نوسازي مدارس و واحد بهداشت محيط و حرفه اي در مقاطع مختلف در نظر گرفته شود.
مواد 4 تا 7معيارهاي ديوار كلاس ها، كف كلاس ها، سقف كلاس ها ومحل نصب تابلو را مشخص ميكند.
ماده 8براي هر دانش آموز در كلاس حداقل بايد 3/1 متر مربع سطح در نظر گرفته شود. بطور كلي فضاي لازم براي هر دانش آموز بايد حداقل 90/3 متر مكعب باشد و حداقل ارتفاع اطاق ها از سه متر كمتر نباشد. حداكثر ابعاد قابل قبول براي هر كلاس درس 8 متر طول و 7 متر عرض ميباشد.
مواد 9 تا 15حاوي معيارهاي مربوط به ضوابط ارگونومي، پله ها، پنجره ها و بالكن ميباشد.
ماده 16در مدارس شبانه روزي، مساحت اطاق خواب بايد مطابق استانداردهاي طراحي فضاها و بهداشت محيط و حرفه اي براي هر اطاق خواب حدود 30 متر مربع با 4 تخت دو طبقه به ظرفيت 8 نفر باشد و به ازاء هر نفر اضافي 75/3 متر مربع در نظر گرفته شود. ماده 19نحوه دفع فاضلاب ها بايستي براساس استانداردهاي موجود از نظر بهداشتي طراحي و اجرا شود: تبصره 1تعداد توالت ها در هر مدرسه به ازاء هر 45 نفر حداقل يك چشمه توالت و به ازاء هر 60 نفر يك دستشويي منظور شود. بطور خلاصه با توجه به مشكلات، شرايط، وضعيت بهداشت محيط مدارس، مدرسه ميتواند اقدامات زير را جهت بهبود بهداشت محيط و ايمني مدارس انجام دهد: 1) شيوه نگهداري از ساختمان و تاسيسات بهداشتي را به دانش آموزان بياموزد. 2) دانش آموزان را به حفظ و نگهداري و استفاده بهينه از امكانات، ترغيب كند. 3) شيوه استفاده صحيح از امكانات را بطور عملي بياموزد. 4) حتيالامكان براي بهسازي و تعميرات از مشاركت دانش آموزان و والدين آنها بهره ببرد. 5) برنامه ريزي براي استفاده از امكانات با مشاركت دانش آموزان. 6) سازماندهي و استفاده از توان دانش آموزان در كنترل بهداشت محيط مدرسه. 7) اقدام به موقع براي تعمير و مرمت امكانات نيازمند. 8) زيباسازي ديوارها و ساختمان مدرسه از جمله رنگ آميزي يا كاشتن درخت و گل در حياط مدرسه. 9) باز ديد و ثبت وضعيت قسمت هاي مختلف ساختمان. 10) بالا بردن سطح آگاهي هاي دانش آموزان در زمينه بهداشت محيط مدرسه. 9 ـ پيشگيري از حوادث دانش آموزانحادثه، واقعه اي است برنامه ريزي نشده كه در اثر خطاي انسان يا وجود شرايط غيرايمن در محيط بوجود ميآيد. اهميت حوادث در دانش آموزانحوادث از سه بعد انساني، اجتماعي و اقتصادي داراي اهميت است بروز حادثه از جنبه انساني بدليل ايجاد درد و رنج و فرد بوجود آورنده حادثه به لحاظ احساس گناه و تقصير آرامش روحي و آسايش جسمي خود را از دست ميدهند و از لحاظ اقتصادي ضرر و زيان مالي براي درمان و جبران توان از دست داده متحمل ميشود. و در صورت شدت حادثه و مرگ يا معلوليت خانواده فرد و جامعه آزردگي هاي روحي و زيان هاي اقتصادي قابل ملاحظه را بايد تحمل كند. همچنين تحقيقات نشان ميدهد كه در سنين 5 تا 14 سالگي بعد از عفونت هاي تنفسي بيشترين علت بستري شدن در بيمارستان ها را حوادث دارد. حوادث شايع در دانش آموزان از نظر محل وقوع ميتوان به سه دسته تقسيم كرد (16)1) حوادث محيط مدرسهطبق آمارهاي منتشره بيشترين حوادث اتفاق افتاده نزد كودكان دانش آموز آمريكايي در ارتباط با محيط مدرسه بوده است كه معمولا زمين بازي، صحنه بيشترين حوادث آموزشگاهي است (17). ميزان بروز حوادث در محيط مدرسه به عواملي از جمله وجود ايمني در مدارس و چگونگي نظارت مسئولين مدرسه به بازي دانش آموزان و آموزش محافظت از سلامت خود و اجتناب از كارهاي خطرآفرين و ورزيدگي و آمادگي بدن بستگي دارد. 2) حوادث بين راه مدرسهيكي از علل شايع حوادث براي دانش آموزان مربوط به وسايل نقليه موتوري و ناشي از رفت و آمد در جاده و خيابان به ويژه راه مدرسه است. اين حوادث گاهي به علت بي توجهي رانندگان و در برخي موارد نيز به علت بي توجهي دانش آموزان است و در بعضي مواقع نيز دانش آموز نوجوان سلامت سايرين را به خطر مياندازند. بنحوي كه مخاطرات و حوادث ناشي از موتورسيكلت و دوچرخه در ميان دانش آموزان نسبتا زياد است. آشنا ساختن كودكان و نوجوانان با نحوه صحيح عبور از خيابان، علائم و رعايت مقررات از اينگونه حوادث پيشگيري ميكند. آموزش مهارت جلوگيري از حوادث خيابان و جاده اي و پيشگيري از حوادث ناشي از رانندگي و وسايط نقليه و استفاده از كمربند ايمني و كلاه ايمني از وظايف مدرسه ميباشد والدين و مدرسه بايد ايمن ترين مسير رفت و آمد دانش آموز به مدرسه را بياموزد و خطرات احتمالي در اين مسير را آموزش دهد. لازم به ذكر است كه اين خطرها دانش آموزان روستايي را نيز تهديد مينمايد آگاهي دادن و نظارت بر انتخاب و تردد اتومبيل هاي ويژه مدارس و اردوهاي دانش آموزي بروز حوادث را كاهش ميدهد. 3) حوادث در محيط خانهطبق گزارش آماري دانشگاه هاي علوم پزشكي سراسر كشور و براساس تجزيه و تحليل اين اطلاعات در سال 1380، تعداد مصدومين حوادث خانگي 169139 نفر و ميزان مصدومين 4 در هزار نفر است كه از اين رقم تعداد1065 مورد فوت ناشي از حوادث خانگي وجود داشته است و ميتوان گفت ميزان مرگ و مير حوادث خانگي 2 در يك صد هزار نفر و ميزان كشندگي آن 6/0 درصد است. سه علت عمده حوادث خانگي به ترتيب اولويت عبارتند ازسوختگي به علت تماس با مايعات داغ (5/41 درصد)، بريدگي بر اثر تماس با اجسام تيز (5/30 درصد) و شكستگي به علت زمين خوردن 2/7 درصد بوده است. وقوع مرگ و مير ناشي از حوادث خانگي در سنين كودكي و جواني موجب ميشود كه شاخص سال هاي از دست رفته زندگي رقم بالايي را به خود اختصاص دهد. با آموزش دانش آموزان توسط والدين و برنامه هاي مدرسه جهت پيشگيري از بروز حوادث و سوانح سوختگي تعداد موارد اين قبيل از حوادث را به نحو بارز ميتوان كاهش داد. نقش و وظايف مدرسه در پيشگيري از حوادثبطور كلي براي حفاظت از كودكان و نوجوانان در برابر حوادث مختلف، عوامل زير بايد مورد توجه و عمل قرار گيرد:
1) آموزش براي پيشگيري و حفاظت كودكان و نوجوانانمدارس با بهره گيري از مشاركت سازمان ها، نهادها و مردم در زمينه تامين سلامت كودكان، پيشگيري و كنترل حوادث يكي از نهادهاي موثر به شمار ميآيند. مدارس با آموزش و پرورش با توجه به راههاي پيشگيري از حوادث براي ارتقاء بر بهداشت و سلامت مدارس و دانش آموزان بايد وارد عمل شوند. آموزش اصول ايمني و ارائه كمك هاي اوليه هنگام وقوع حادثه به دانش آموزان و والدين با روش هاي مناسب و با استفاده از ابزار گوناگون از وظايف اساسي مدرسه ميباشد. 2) ايجاد فرهنگ ايمنيآموزش براي ايجاد نگرش مطلوب و باور به انجام رفتارهاي مناسب براي پيشگيري از حوادث و انجام رفتارها از امور مهم در مدارس تلقي ميشود. ايجاد فرهنگ ايمني در خانه، مدرسه و جامعه بايد بوسيله آموزش هاي لازم پشتيباني شود.
3) رعايت قوانين و مقررات ايمنيرعايت مقررات بهداشتي و ايمني در طراحي و احداث ساختمان ها، تهيه وسايل و تجهيزات ايمن و ايجاد محيط سالم همچنين گزينش افراد شايسته براي احراز تصدي مشاغلي (مثل رانندگي) كه با سلامت كودكان و نوجوانان مربوط است. رعايت استانداردها و نظارت بر استفاده و نگهداري تاسيسات و تجهيزات و فراهم آوردن كمك هاي اوليه امدادي در هنگام بروز حادثه از اصول اساسي پيشگيري حوادث و كاهش زيان هاي احتمالي است. 10 ـ خدمات بهداشتي درماني لازم در مدارسيكي از وظايف اساسي مدارس، برنامه ريزي و انجام فعاليت هايي براي مراقبت بهداشتي دانش آموزان است. در اين راستا به منظور تعيين وضعيت سلامت دانش آموز اقداماتي صورت گرفته و از سلامت آنها محافظت ميگردد. اهم فعاليت ها1) ارزيابي سلامت دانش آموزان و تشكيل پرونده بهداشتي براي دانش آموز : سنجش سلامت كودكان پيش از آغاز تحصيل با انجام معاينه صورت ميگيرد. اخيرا شناسنامه سلامت دانش آموز به عنوان سند ملي به تاييد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و وزارت آموزش و پرورش رسيده است. براساس مفاد شناسنامه مذكور كليه دانش آموزان پنج پايه ابتدايي، دانش آموزان پايه اول راهنمايي و دانش آموزان پايه هاي اول و سوم متوسطه در هر سال تحصيلي نياز به انجام غربالگري و مراقبت هاي مقدماتي خواهند داشت كه براي كشف تعدادي از اختلالات عمده و مهم سلامت كه آموزش و تحرك بدني ايشان نيز تاثير ميگذارند انجام ميگيرد شناسنامه سلامت دانش آموز براي گروه سني 6 تا 18 سال در مقاطع تحصيلي ابتدايي، راهنمايي و متوسط تهيه و تنظيم شده است. شامل موارد زير ميباشد: ? مشخصات عمومي و سوابق پزشكي ? ارزيابي مقدماتي دوره ابتدايي، راهنمايي و متوسطه ? وضعيت ايمن سازي ? نمودارهاي تغييرات قد به سن و وزن به قد دختران و پسران ? آزمون هاي ورزشي مرتبط با سلامتي و سوالات مربوط به آزمون هاي مذكور ? معاينات عمومي پزشكي ? نتايج معاينات پزشك عمومي و متخصص براي پايه هاي تحصيلي (اول و سوم ابتدايي) ? نتايج معاينات پزشك عمومي و متخصص براي پايه هاي تحصيلي اول راهنمايي و اول متوسطه ? اختلالات / بيماري هاي تشخيص داده شده در طول سال هاي تحصيلي ? پيگيري ارجاعات و توصيه ها 2) پيشگيري و كنترل بيماري ها، انجام واكسيناسيون : شناخت موارد بيماري و اجازه بازگشت و حضور مجدد در كلاس درس در زمان مناسب براي دانش آموزاني كه به بيماري هاي واگيردار مبتلا ميشوند. يكي از اقدامات اساسي براي پيشگيري از ابتلاء نوجوانان به دو بيماري ديفتري و كزاز انجام واكسيناسيون توام براي دانش آموزان اول دبيرستان (16ـ14 سال) ميباشد. 3) انجام معاينات بهداشتي متناوب : با هدف بيماريابي نسبت به تشخيص دانش آموزاني كه مبتلا به عوارض پنهان و يا بيماري هاي مزمن هستند. 4) مراقبت از كودكان نيازمند مراقبت هاي ويژه.5) ارائه كمك هاي اوليه به دانش آموزان آسيب ديده : و اقدامات فوري براي رساندن كمك هاي اوليه به مصدوم يا مصدوم به پزشك. 11 ـ نقش و اهميت مشاركت دانش آموزان، اولياء آن ها و كاركنان مدارس در خدمات بهداشت مدارسسياست هاي بهداشتي در مدرسه بايد علاوه بر پيشگيري از بيماري، بهداشت محيط و ايمني، بهداشت رواني و عاطفي را نيز منعكس كند.
? اولين هدف ارائه خدمات بهداشتي پيشگيري از بيماري و رنج ناشي از آن ها است. ? دومين هدف، كشف هرچه سريعتر مشكلات و اقدام در بر طرف كردن آنها است. ? سومين هدف رسيدگي به مشكلات طولاني مدت است كه بايد طوري كنترل و مهار شوند كه وخيم تر نشوند. كاركنان بهداشتي به تنهايي نميتوانند اين اهداف را تامين نمايند. و دستيابي به اين اهداف فقط با همكاري مدرسه و جامعه برآورده ميشود.
خدمات بهداشتي نوعي مشاركت است كه كاركنان بهداشتي، اعضاي مدرسه و جامعه را درگير ميكند و بر پايه پيشگيري از بيماري ها در سه سطح زير عمل ميكند :
1) مانع از وقوع بيماري ها ميشود (محيط، تغذيه، ايمن سازي، ايمني، توسعه مهارت هاي زندگي) 2) مشكلات را شناسايي كرده و سريعا وارد عمل ميشود (كنترل سلامتي و اقدامات مورد نياز آن، شناسايي كودكان با مشكلات احساسي و ذهني وكمك به آن ها، اقدام عملي سريع در موارد بيماري، كمك هاي اوليه) 3) مديريت مسايل بهداشتي كه با سادگي رفع نميشوند : كاركنان بهداشتي بايد فعاليت هاي خود را با دقت برنامه ريزي كنند زيرا مهارت هاي آن ها مهم و وقت كمي دارند آن ها ميتوانند دانش و مهارت هاي خود را به معلمان و والدين بچه ها در مدرسه منتقل سازند و ايشان پس از آن قادر خواهند بود در ارائه خدمات آن ها را ياري دهند.كارشناس بهداشت محل فردي مطلع و كليدي براي مدرسه و خانواده دانش آموزان است تمام افراد مدرسه خصوصا كودكان سهم بزرگي در تامين خدمات بهداشتي دارند و بچه ها اغلب بهترين افراد قابل دسترس براي كمك به ديگران هستند. بنابراين سازماندهي و ايجاد تشكل هاي ارتقاء دهنده بهداشت مدارس و سلامت دانش آموزان و جامعه با مشاركت دانش آموزان، كاركنان مدارس و خانواده ها تلاشي سنجيده در راستاي ارتقاء توسعه جامعه خواهد بود. 12 ـ شاخص هاي بهداشت مدارسمهمترين ابزار پايش و نظارت بر پيشرفت و نتايج برنامه ها و از طرف ديگر يكي از اصلي ترين ابزار برنامه ريزي علمي اطلاعات و شاخص هاي آن برنامه است. قبل از پرداختن به شاخص هاي بهداشت مدارس توجه به نكات زير ضروري است:
1) مدارس تحت پوشش داراي پرونده بهداشتي هستند و در طول سال توسط كارمند بهداشت بررسي ميشوند. 2) دانش آموز تحت پوشش خدمات بهداشت مدارس به مجموع دانش آموزاني گفته ميشود كه در مدارس تحت پوشش تحصيل ميكنند. شاخص هاي عمده بهداشت مدارس كشور عبارتند از1) ميزان مدارس در پوشش بهداشت مدارس
2) ميزان دانش آموزان در پوشش خدمات بهداشت مدارس
3) ميزان دانش آموزاني كه معاينه شده اند.
4) ميزان بروز حادثه در دانش آموزان
5) ميزان دانش آموزان حادثه ديده بر حسب شدت حادثه.
6) تعداد دانش آموزان برخوردار از تسهيلات بهداشتي كافي در مدارس
13 ـ كليات ارزشيابي و پژوهش در بهداشت مدارسچندين تعريف براي ارزشيابي وجود دارد. اين تعاريف از نظر ميزان انتزاع با هم تفاوت دارند و غالبا منعكس كننده گرايش هاي اشخاص هستند كه آن ها را تدوين كرده اند. در كلي ترين سطح ارزشيابي "سنجش شايستگــــي" تعريف شده است (پابهام 1975) تعريف گوياتـر از "بيباي 1967 " است. به نظر او ارزشيابي فرايند جمع آوري و تفسير نظامدار شواهدي است كه در نهايت به قضاوت ارزشي با چشمداشت به اقدامي معين بيانجامد. تعريف ارزشيابي برنامهارزشيابي برنامه، به معني تحقيق پويا در مورد ويژگي ها و مزيت هاي برنامه است. هدف از ارزشيابي برنامه فراهم آوردن اطلاعات مربوط به اثر بخشي (Effectiveness) پروژه ها، كارآيي (Efficiency) و كيفيت مراقبت هاي بهداشتي است به كمك ارزشيابي ميتوان ساختار، فعاليت ها و سازماندهي برنامه را تجزيه و تحليل كرد و محيط سياسي و اجتماعي حاكم بر آن را مورد بررسي قرار داد. همچنين با بهره گيري از ارزشيابي ميتوان امكان دستيابي به اهداف و مقاصد و ميزان اهميت و هزينه بري آن ها را بررسي كرد (19). تعريف پژوهشپژوهش عبارتست از جمع آوري منظم داده ها، تجزيه و تحليل آن ها وتفسير نتايج به منظور دست يافتن به پاسخ يك سوال يا حل يك مشكل (20). اگرچه ارزشيابي با پژوهش وجوه مشترك دارد اما با آن تفاوت دارد. در پژوهش محقق بدنبال كشف موضوع و مسئله يا مشكل و يا كشف قاعده و فرمول و يا اصولا معرفتي نو ميباشد. در صورتي كه ارزشيابي آگاهانه به منظور ارائه رهنمودهايي است كه منجربه تصميم و عمل و چشمداشت به اقدامي معين گردد. پژوهش در حوزه هاي مختلف، اهداف متفاوتي دارد. منظور از تحقيق در بهداشت مدارس، تحقيق مراحل عملي و كاربردي در فرايندي است كه به خلق برنامه هاي موثر بهداشت مدارس منجر ميشود و در پژوهش مدارس بر پرسش هايي تاكيد دارد كه پاسخ آن ها ميتواند به عنوان راهنما براي افراد، گروه ها و مسئولين و نهادهاي درگير برنامه هاي بهداشت مدارس محسوب گردند. چنانچه قرار باشد پژوهش در بهداشت مدارس بتواند در هدايت اقدامات اجرايي و ايجاد برنامه هاي موثر بهداشت مدارس موفق باشد، بايد پرسش هاي مرتبط با هم به شرح زير هدف قرار گيرد :
1) كدام شاخص ها را ميتوان در طراحي و اجرا و پايش برنامه هاي بهداشت مدارس بكار گرفت ؟ 2) وضعيت سلامت كودكان در سن مدرسه و ماهيت مخاطرات سلامت پيش روي آنان چيست ؟ 3) چگونه ميتوان زير ساخت موجود را براي ايجاد و تداوم برنامه هاي بهداشت مدارس ارزيابي كرد؟ وضعيت سلامت و برنامه هاي بهداشت نوجوانان. 4) كدام تحقيقات ميتوانند اقدامات اجرايي را در زمينه بهداشت محيط مدارس، آموزش بهداشت، خدمات بهداشتي و نيز چگونگي ادغام اين اجزاء را بررسي نمايند؟ 5) در باره هزينه اثربخشي برنامه هاي بهداشت مدارس و چگونگي مداخله هاي ويژه بهداشتي از طريق مدرسه براي ارتقاء سلامت و توسعه كودكان سنين مدرسه ؟ 6) تحقيق در خصوص بسط ابتكارها و نوآوري ها، كه براي تدوين و اجراي برنامه هاي بهداشت مدارس و هدايت فعاليت هاي اجرايي بهداشت مدارس. تحقيقات توصيفي، تحقيقات ارزشيابي و تحقيقات اجرايي مهمترين انواع تحقيقات هستند كه براي توسعه و پيشرفت مستمر برنامه هاي بهداشت مدارس بكار ميروند. منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 11:1 |
(Sexuality and Sexual Health)
دكتر خسرو رفائي شيرپاك دانشكده بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي تهران
اهداف درس
واژه هاي كليديبهداشت جنسي، امور جنسي (Sexuality)، بهداشت باروري مقدمهواژه فارسي مناسبي براي بيان آنچه تحت نام سکچواليتي (Sexuality) مي شناسيم وجود ندارد. واژه هاي جنسيت، ويژگي هاي جنسي، امور جنسي و تمايلات جنسي که اغلب به عنوان ترجمه آن به کار ميروند هميشه نمي توانند تمامي آنچه را که از اين واژه بايد استنباط شود بيان دارند. به هر حال از آنجايي که در حال حاضر واژه امور جنسي ترجمه مناسب تري براي آن قلمداد ميشود در اين متن از اين کلمه استفاده شده است. درک درست از امور جنسي لازمه ارتقاء بهداشت باروري است و بهداشت باروري، خود جزئي اساسي از سلامت انسان محسوب ميشود. در طي دهه گذشته تغييري رويکردي در زمينه جمعيت و تنظيم خانواده به وقوع پيوسته است؛ به اين ترتيب که از اهداف جمعيتي که به کنترل جمعيت از طريق پيشگيري از بارداري و ارتقاء روش هاي مؤثرتر جلوگيري از حاملگي توجه داشته است به سوي توجه به مردم يعني حقوق و نياز هاي آنها و همچنين مشارکت دادن مردم در طراحي، اجرا و ارزشيابي برنامه ها ميل کرده است. اين رويکرد از زمان برگزاري کنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه قاهره در سال 1994 و چهارمين کنفرانس جهاني زنان در سال 1995 در پکن سرعت بيشتري به خود گرفته است. اين تغيير نه تنها توجه بيشتر به کيفيت خدمات، انتخاب آگاهانه و توجه به جنسيت را مد نظر دارد بلکه توجه ويژه اي به شناسايي نيازهاي باروري و جنسي و ضرورت تغيير در نظام بهداشتي براي پاسخ گويي به اين نيازها دارد. اين رويکرد جديد همان چيزي است که به نام ?رويکرد بهداشت باروري و جنسي? از آن نام مي بريم. اگر چه ارتباط بين امور جنسي و بهداشت باروري بسيار روشن است اما غالباً در خدمات مربوط به بهداشت باروري اين جزء ناديده گرفته ميشود. در بسياري از نقاط جهان، درک درستي از امور جنسي وجود ندارد و وجود تابوها، کج فهمي ها و موانع اجتماعي و فرهنگي در راه آموزش مفاهيم و بيان مثبت آنچه به نام امور جنسي ميشناسيم باعث فقدان يا سطح پايين کميّت و کيفيّت خدمات مربوط به بهداشت جنسي و مسائل مربوط به آن شده است. يادگيري صحيح مسائل جنسي از بروز اختلالات جنسي جلوگيري کرده و کمک ميكند در مواجهه با برخي مسائل مثل نازايي، نارسايي هاي جنسي، عفونت هاي منتقل شونده از راه مقاربتي، سوء رفتارهاي جنسي و . . . برخورد مناسب تري اتخاذ شود. اگرچه ممکن است همه اين وقايع براي همه مردم رخ ندهند، به هر حال ارائه اين خدمات باعث ميشود مردم در مورد مسائل جنسي عميق تر فکر کرده، ديدگاه ژرف تري نسبت به خود و ديگران پيدا کنند. اين يادگيري ها باعث ميشود تا در روابط بين فردي خود حساس تر و آگاه تر بوده و همين امر نهايأ منجر به ايجاد صميميت بيشتر و لذت بيشتر از مسائل زناشويي در زندگي خواهد شد. آگاهي از اين مسائل همچنين کمک ميكند تا ارتباطات جنسي منطقي و مسئولانه تري داشته و در تصميم گيري هاي مهم شخصي، درمورد مسائل جنسي، بهتر عمل شود. براي ارائه خدمات بهداشت باروري و جنسي و از آنجايي که امور جنسي تأثير عميقي بر سلامت باروري خواهد داشت ارائه کنندگان خدمت بايد با مفاهيم اوّليه و محتواي خدمات باروري و جنسي، آشنا باشند. در اينجا برخي مفاهيم، تعاريف و اهميت پرداختن به موضوع بهداشت جنسي را بيان خواهيم کرد. بعضي از تعاريف پايه در زمينه امور جنسيجنس (Sex): خصوصيات زيست شناختي افراد شامل آناتومي، فيزيولوژي و ژنتيک به عنوان مرد يا زن جنسيت (Gender): آنچه شخص، جامعه يا نظام قانوني به عنوان مذکر يا مؤنث تعريف ميكند نقش جنسي (Gender Role): بيان کننده بخشي از نگرش ها، رفتار ها، انتظارات و وظايف تعريف شده فرهنگي و اجتماعي براي زنان و مردان مي باشد هويت جنسي (Gender Identity): تحت عنوان Sexual Identity هم بيان ميشود و اشاره به عقيده شخصي و خصوصي هر کس در مورد مذکر يا مؤنث بودن خود دارد (ممکن است کسي به لحاظ زيست شناختي مذکر باشد ولي احساس مؤنث بودن بکند) جهت گيري جنسي (Sexual Orientation): ترجيح يا جاذبه تحريک آميز و رومانتيک براي داشتن روابط جنسي با جنس مخالف، موافق و يا هر دو جنس رفتار جنسي (Sexual Behavior): فعاليت هايي هستند که به بيان امور جنسي هر فردي اشاره دارد بايد توجه داشت که لزومأ رفتار جنسي کسي نشان دهنده جهت گيري يا هويت جنسي او نيست امور جنسي (Sexuality): يک تجربه کامل حسّي است که هم مغز و هم جسم را درگير ميكند و فقط به فعاليت دستگاه تناسلي خلاصه نميشود و در تمامي آنچه از آن به عنوان انسان نام مي بريم تجلّي مييابد و ارزش ها، نگرش ها، رفتار، ظاهر فيزيکي، باورها، عواطف، علايق، جنبه هاي روحاني انسان و شخصيت و نيز طريق اجتماعي شدن ما را در بر مي گيرد. براي درک بهتر از امور جنسي و تکامل آن در انسان ناگزير بايد مجموعه وجودي انسان را که شامل اجزاء جسمي مثل ژنتيک، هورمون ها، تغييرات زيست شناختي بين زن و مرد، تغييرات فيزيولوژيک و . . .، رواني شامل احساس فرد نسبت به خود و ديگران، هويت جنسي، توانايي بيان احساسات خود، قبول امور جنسي به عنوان جزئي از زندگي و ...، اجتماعي شامل ارتباط بين خود و ديگران، دوستي، عشق، ازدواج، فرهنگ، قوانين و ...، فطري و معنوي شامل مذهب، ارزش ها، باورها، و . . . ميباشد، در نظر گرفت. همانگونه که در تعريف نيز بيان شد امور جنسي از همه اين جنبه ها تأثير ميپذيرد و بر همه آنها تأثير گذار است. به عبارت ديگر امور جنسي از پيش از تولد آغاز ميشود و تا پايان عمر با انسان همراه است. از زمان گشنيده شدن تخم و مشخص شدن جنس جنين جنبه جسمي و زيست شناختي امور جنسي آغاز ميگردد و با گذر انسان از مراحل مختلف رشد و تکامل، تا زمان مرگ، تغييرات قابل توجه و متناسب با مرحله رشدي در امور جنسي رخ ميدهد اما هيچگاه متوقف نميشود. چنانچه قادر باشيم امور جنسي خود را به گونه اي مثبت بيان کنيم آنگاه قادر خواهيم بود هويت منحصر به فرد خود را بسازيم، با احساساتي پر حرارت، هوشمندانه و دلنشين ارتباط برقرار کنيم، معناي لذت جنسي و تخليه هيجاني را درک کنيم، با ديگران ارتباط عاطفي بر قرار کنيم، حس ارزش دادن به خود را به دست آوريم و از ديدگاه بسياري از افراد، از طريق فرزندانمان به آينده متصل باشيم. توانايي در بيان مثبت امور جنسي يکي از لذت بخش ترين و پربارترين جنبه هاي تجارب انساني است و براي افرادي که از نظر اجتماعي و عاطفي در محروميت قرار دارند جبران کننده بسياري از جنبه هاي کمتر مثبت زندگي ماشيني امروزي است. بهداشت جنسي (Sexual Health)تعريف سازمان جهاني بهداشت از بهداشت جنسي اين چنين است: ? هماهنگي و سازگاري جنبه هاي جسمي، عاطفي، عقلاني و اجتماعي امور جنسي انسان، به گونه اي که شخصيت، روابط و عشق را ارتقاء داده و پر بارتر کند? . . . بنابراين بهداشت جنسي رويکردي مثبت به امور جنسي در انسان است و به پربارتر کردن زندگي و روابط بين فردي اشاره دارد و فقط به مشاوره و مراقبت از باروري و بيماري هاي جنسي خلاصه نميشود. تحقق بهداشت جنسي براي هر کس به اين معناست که فرد بتواند زندگي توأم با اخلاقيات فردي و اجتماعي داشته باشد و در عين حال بتواند از رفتار باروري خود لذّت برده و آن را کنترل کند، از عواملي که موجب مهار پاسخ جنسي و اختلال در روابط جنسي ميشود مثل ترس، باورهاي غلط، شرم، احساس گناه و از بيماري ها، اختلالات جسمي و نارسايي هايي که با عملکرد باروري و جنسي تداخل دارند دور باشد. بهداشت جنسي توانايي فرد براي بيان امور جنسي خود، در چارچوب نظام ارزشي جامعه، قوانين، اعتقادات و فرهنگ جاري، بدون ترس از عفونت هاي مقاربتي، حاملگي هاي ناخواسته، اعمال زور، خشونت و تبعيض است. بهداشت جنسي يعني توانايي داشتن زندگي جنسي آگاهانه، لذت بخش و بي خطر که بر اساس بيان مثبت ويژگي هاي جنسي و احترام متقابل در روابط جنسي به وجود آمده باشد. در اين صورت بهداشت جنسي نه تنها لذت بخش است بلکه ارتباطات و روابط بين فردي را نيز تقويت ميكند. بهداشت جنسي جزئي ادغام يافته در نظام خدمات بهداشتيهمانگونه که قبلاً نيز اشاره شد براي پاسخ گويي به نيازهاي بهداشت جنسي افراد لازم است نظام خدمات بهداشتي تغييراتي را در خود ايجاد کند. اين حرف به اين معنا نيست که نظام ارائه خدمات بايد به ارائه ساختارهاي جديد ارائه خدمت يا استخدام کارکنان جديد يا گسترش فيزيکي مراکز خود تن در دهد. ارائه خدمات بهداشت جنسي بايد جزئي ادغام يافته در نظام خدمات بهداشت باروري بوده و با نياز سنجي، توانمند سازي و آموزش کارکنان، نظام بهداشتي را براي در اختيار گذاشتن چنين خدماتي آماده ساخت و مردم را براي استفاده از آن تشويق کرد. . . در نهايت ارائه خدمات بهداشت جنسي به مردم کمک ميكند تا:
? بتوانند براي پيشگيري از بيماري هاي مقاربتي وحاملگي هاي ناخواسته راه هاي مناسبي را انتخاب کنند، ? روش پيشگيري از بارداري مناسب تري را انتخاب کرده و به اين ترتيب بر تداوم استفاده از روش افزوده و از ميزان شکست روش بکاهند، ? در مورد امور جنسي خود راحت تر صحبت کرده و نياز هاي خود را بهتر بيان کنند و به اين ترتيب قادر شوند رفتارهاي پيشگيرانه اي را اتخاذ کنند، ? آگاهي خود را در زمينه امور جنسي بالا برده و اين اطلاعات را با ديگران شريک شوند، ? تغييرات مربوط به امور جنسي خود را که در طول زمان رخ ميدهد بهتر درک کرده و بپذيرند، ? رفتارهاي سالم جنسي را پيش گرفته و مقوله هايي مثل لذت بردن و خشونت هاي جنسي را در نظر بگيرند، ? و ... رضايت بيشتري از خدمات ارائه شده داشته باشند. منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 23:27 |
كلّيات بهداشت خانواده و روند تغييرات شاخص هاي آن
شهلا خسروي دانشگاه علوم پزشكي تهران
اهداف درس
واژه هاي كليديخانواده، عوامل خطر، شاخص هاي باروري خانوادهخانواده بعنوان اوّلين و اساسي ترين نهاد اجتماعي، عبارت است از تجمع مشترك دو يا چند نفر كه به واسطه سببي يا نسبي با هم رابطه زيست شناختي داشته و زير يك سقف زندگي ميكنند و متشكل از والد يا والدين و فرزندان آنان ميباشد و سلامت افراد تحت تأثير اصول، ارتباطات، تكامل اجتماعي ـ شرايط اقتصادي و فرهنگي آن قرار ميگيرند. اعضاء خانواده، مجموعه اي از ژن هاي مشترك هستند و به عنوان واحدي فرهنگي، منعكس كننده فرهنگ اجتماع بزرگتر ميباشند. همچنين خانواده واحدي اپيدميولوژيكي و واحدي براي فراهم كردن خدمات اجتماعي و مراقبت هاي جامع پزشكي است. چگونگي تأثير خانواده بر افراد و يا بالعكس با توجه به تغييرات طبيعي تكامل افراد در طول زندگي و آشنايي با عوامل خطر در خانواده بيشتر مشخص ميگردد و به اين جهت در اين گفتار، به اين مسائل اشاره ميشود. يكي از راه هاي حفظ بهداشت خانواده ايجاد تشكّل پزشك خانواده ميباشد. پزشك خانواده با كسب اطلاعات وسيع در اين زمينه بايد توانايي خود را براي مداخله و ارتقاء سلامت افراد افزايش دهد و خانواده بعنوان يك واحد مراقبت و سلامت در نظر گرفته شود و با پيدا كردن روش هاي مناسب براي شناخت بيشتر خانواده ها، ياري به خانواده براي مراقبت افراد بيمار و نيز حفظ شيوه هاي سالم زندگي مدّ نظر بايد باشد. اصول تأثير خانواده بر سلامت افراد1 ـ خانواده را زماني ميتوان بهتر شناخت كه بعنوان اوّلين واحد مراقبت، مورد توجه قرار گيرد تصميم گيري در مورد يك فرد، بخصوص فرد بيمار، بدون توجه به خانواده او و نقش آن فرد در مقابل ساير افراد خانواده خطرساز است. 2 ـ الگوهاي تعاملي در خانواده شكل ميگيرد كه ممكن است باعث اصلاح و يا تغيير رفتار فرد شود. به اين جهت بايد الگوهاي ثابت كلامي و غيركلامي خانواده ها را شناخت. 3 ـ وجود علائم بيماري در خانواده باعث تثبيت عملكرد اعضاء خانواده ميشود هر چند كه اين علائم و مشكلات نيازمند مداخله همه اعضاء نباشد. وقتي بيماري مزمن يا عودكننده در عضوي از اعضاء خانواده وجود دارد ممكن است بعضي ديگر از اعضاء خانواده نيز در سطوح مختلف گرفتار آن شوند. 4 ـ از ويژگي هاي خانواده سالم، توانايي آنها در تطابق با تغييرات طبيعي زندگي ميباشد اين تغييرات مانند تولد، وجود كودك در خانواده، ارتباطات جديد، جدايي فرزندان جوان از خانواده، پيري و مرگ ميباشد.
خانواده اوّلين محيط اجتماعي است كه فرد در آن قرار ميگيرد و از آن تاثير، ميپذيرد و اين تاثيرپذيري ميتواند از طريق بيولوژيكي و يا رفتاري باشد. تاثير بيولوژيكي خانواده فرد را ممكن است مستعد ابتلاء به بيماري نمايد مانند افسردگي؛ كانسرها و يا تاثير رفتاري مانند پرخوري، عدم تحرّك، اعتياد و الكليسم از طريق الگوي والدين داشته باشد. براي كسب موفقيت در بهداشت خانواده پزشك بايد از طريق Family involvement و درگير كردن اعضاء خانواده با شناخت افراد ذي نفوذ و تاثير گذار در فاميل براي سلامت خانواده اقدام نمايد. چرخه خانوادهخانواده ها پايدار نيستند و همواره در حال تغييرند. جدول شماره 1 مدل پايه چرخه زندگي خانواده هسته اي را نشان ميدهد : جدول 1 ـ مدل پايه چرخه زندگي خانواده هسته اي
انواع خانوادهتنوع ارتباطات افراد، منجر به تشكيل انواع خانواده گرديده است هنوز در اكثر جوامع خانواده سنتي تك هسته اي معمول ترين نوع ميباشد. واحدهاي خانواده در سرتاسر دنيا شكل هاي متفاوتي دارند. دانشمندان علوم اجتماعي سه نوع خانواده را به شرح زير، تعريف كرده اند : 1 ـ خانواده هسته اي (Nuclear Family)خانواده هسته اي يا اوّليه در تمام جوامع انساني، مشترك است و شامل زوجين و كودكان وابسته آنها ميشود. مسئوليت تربيت به عهده والدين بوده و رابطه زوجين، صميمي است. 2 ـ خانواده گسترده (Extended Family)يكي از رايج ترين نوع خانواده در خاور دور و خاور ميانه است و بيشتر در مناطق زراعي روستايي، مرسوم است. به طوري كه چند خانواده با رابطه خوني بين مردها با هم زندگي ميكنند، قدرت در دست مرد سالخورده فاميل است، روابط فاميلي بر روابط زناشويي، ارجح ميباشد و مسئوليت ها تقسيم شده است. 3 ـ خانواده سه نسليخانواده اي كه افراد جوان به دليل نبودن امكانات با نسل هاي قبلي خود به طور موقت زندگي ميكنند. بديهي است كه انواع مشروع و نامشروع ديگري از خانواده نيز وجود دارد كه در جدول 2 به آن ها اشاره شده است. جدول 2 ـ انواع خانواده
بهداشت خانوادهبراي دستيابي به بهداشت خانواده بايد مراحل مختلف تكامل، عوامل خطرآفرين در خانواده و عوامل موثر بر سلامت خانواده را شناخت. شماي كلي بهداشت خانواده در شكل 1 نشان داده شده است.
شكل 1 ـ شماي كلي بهداشت خانوادهمراحل مختلف زندگيشناخت فرآيند تكاملي انسان به دلايل ليست شده در جدول يك جزء بسيار مهم براي مراقبت هاي پزشك خانواده ميباشد : با وجود تفاوت هاي وسيع در فرآيند تكاملي افراد، وجوه مشترك مشخصي در اكثر موارد در مراحل زندگي وجود دارد و لذا اين مراحل به 6 دوره طبقه بندي ميشود : شيرخوارگي و كودكي، بلوغ و نوجواني، جواني، ميانسالي، از كارافتادگي و پيري. اين تصور كه تكامل بعد از مرحله نوجواني متوقف ميشود مبناي علمي ندارد زيرا هر مرحله اي از زندگي از نوزادي تا پايان عمر، با ويژگي ها و مهارت هاي تكاملي خاصي همراه ميباشد. تكامل موفقيتآميز، فرد را براي زندگي و ورود به مراحل بعدي آماده ميسازد. مشكلات موجود در كسب اين مهارت ها خطر اختلالات رواني، اجتماعي و حتي مشكلات پزشكي را ميتواند افزايش دهد. ممكن است تصور شود كه تكامل، مراحل مختلف پيشرفت خطي است اما بعضي از محققين معتقدند كه تكامل، پيشرفت خطي دارد اما تأثير آن از نوع مارپيچي است و به اين جهت بايد به خانواده به عنوان يك واحد مراقبت توجه شود. دوران شيرخوارگي و كودكي (Infancy and Childhood)ويژگي هاي تكاملي اين مرحله به طور كامل مورد بررسي قرار گرفته است. فرآيند تكاملي در اين مرحله در مقايسه با ديگر مراحل زندگي (مرحله استراحت) بسيار سريع است و به همين دليل انحراف از آن بسرعت قابل تشخيص ميباشد. يادآور ميشود كه روش هاي استاندارد ارزيابي مانند تست غربالگري تكاملي Denver (Denver developmental screening test) در سال هاي اول زندگي قابل استفاده هستند. شايد مهمترين ويژگي هاي دوران شيرخوارگي و كودكي نياز به پرورش است حتي قبل از تولد، رشد جنين بايد از لحاظ تغذيه اي و محافظت از خطرات، مورد توجه قرار گيرد. فعاليت واقعي والدين از بدو تولد شروع ميشود. شروع ارتباط بين مادر و كودك، اغلب از لحظه تولد ميباشد كه تأثير بسزايي بر تكامل روحي، عاطفي، اجتماعي و حتي هوش او دارد.كودكان به دليل نيازهاي دائمي با والدين تماس زيادي دارند بويژه وقتي كه هر دو زوج در رشد كودك مشاركت داشته و فرزند اول آنها نيز باشد. نيازهاي تغذيه اي كودك، مشخص نمودن محل خواب او، ارتباط او با كودكان ديگر خانواده از مسائلي است كه در اين مرحله مطرح ميباشد. در سن 3 -2 سالگي كودكان شروع به تجربه فعاليت هاي مستقل مينمايند، مانند استقلال در پوشيدن لباس و يا دستشويي رفتن كه والدين بايد در ياددهي اين فعاليت ها همراه با صبوري تلاش نمايند. مشكلاتي مانند بروز خشم و قهر، انكار و منفي گرايي، مكيدن انگشت، مشكلات دستشويي رفتن و ... شايع هستند. كودك براي داشتن رفتار مناسب، نيازمند استانداردهاي ثابت از طرف والدين در مقابله با آنها ميباشد، بويژه توافق والدين در اصول تربيتي بسيار مناسب است. در اواخر دوران كودكي (10-6 سالگي) وقوع حوادث، شايع است با وجود شيوع بالاي حوادث خفيف، مرگ به علت حادثه از علل مرگ و مير اين گروه ميباشد. در اين مرحله موضوع هويت جنسي و نمايش رفتارهاي متناسب با جنس نيز مطرح است. بلوغ (Adolescence)مرحله بلوغ در بين مراحل تكاملي، شايد بحراني ترين و پرتغييرترين دوران ميباشد و بدن متحمل يك متامورفيسم واقعي ميگردد. رشد سريع و تغييرات همه جانبه، فرد جوان را به طور سريع و اساسي متأثر ميسازد. از جهتي براي بكار بردن اصطلاح مرحله بلوغ با توجه به تغييرات وسيع بهتر است از انفجار استفاده شود. از نظر رواني اجتماعي، ويژگي هاي اين دوره بطور واضح شامل جدا شدن از خانواده، تكامل هويت فردي، تكامل هويت جنسي، شروع وابستگي به دوستان (بجاي خانواده) و شروع طراحي روش هايي براي جلب حمايت دوستان است. فرآيند تكامل خودشناسي اغلب يكي از تظاهرات استرسزا براي نوجوان ميباشد. نكته جالب اين است كه دقيقا وقتي والدين تلاش مينمايند كه نوجوان مستقل از خانواده شود، نوجوان بيشتر به دوستانش وابسته ميشود. تكامل جنسي در اين دوران مطرح ميگردد. بيشتر جوانان كشورهاي غربي در مقطع دبيرستان فعاليت جنسي را آغاز مينمايند به اين جهت ميزان حاملگي ناخواسته و ابتلاء به HIV در سنين 19-13 سال در اين كشورها در حد بالايي ميباشد. در نوجوانان نيز مانند كودكان بزرگتر مشخص نمودن محدوديت ها و استانداردها مورد نياز است و شركت آنها در كارهاي جمعي و مشاركت هاي اجتماعي افزايش مييابد و بايد آموزش هاي لازم در مورد عوامل خطرآفرين مانند حوادث، استفاده از الكل و مواد مخدر و ... به آنان ارائه گردد. دوران جواني (Young Adulthood)گاهي اوقات تكامل از اين مرحله به بعد بسيار كند ميگردد اما واضح است كه در مراحل بعدي زندگي مهارت هاي مهم تكاملي اتفاق ميافتد اريكسون اين مرحله را كسب مهارت و توانايي ايجاد ارتباط و دوستي عميق يا مودت (intimacy) ميداند. پيدا كردن يك شريك زندگي، ارتباط با زندگي او و انتظارات او و صحبت كردن در مورد زمان داشتن فرزند از جنبه هاي بسيار مهم اين مرحله ميباشد و در اين زمان است كه فرد براي تشكيل خانواده و تطابق با اعضاي خانواده همسر آماده ميگردد. در دوران جواني تفكرات در مورد نحوه زندگي شخصي عميق ميشود و با ازدواج و يا ايجاد يك رابطه حمايتي (در خانواده هاي غيرسنتي) اين مرحله كامل ميگردد. امروزه بطور معمول هم زن و هم مرد روش هاي كسب درآمدهاي اقتصادي را در اين مرحله به دست ميآورند. خانم ها اغلب ترجيح ميدهند كه وقت خودشان را صرف فرزندان، همسرانشان يا وابستگان نمايند. تفاوت هاي بسيار وسيعي در انتخاب نوع خانواده و روابط افراد وجود دارد. 25% همه خانوارها را خانواده هاي سنتي تشكيل ميدهند و هنوز در جوامع، اين حالت، طبيعي (نُرم) و معمول محسوب ميشود. در حاليكه خانواده هايي هستند كه فقط روابط آن ها حمايتي است يا مسئوليت فرزند با يكي از والدين است كه به خانواده هاي تك والد(Single parents) معروفند. ميانسالي (Middle Age)اريكسون اين دوره را تضاد بين ركود وتوليد ميداند. در اين دوران نقش هاي شغلي و اجتماعي شخص تثبيت ميگردد. خط مشي كلي خانواده ثابت ميگردد و زماني است كه وضعيت اقتصادي و شخصيتي كامل ميشود و فرد به اهداف زندگي خود ميرسد. مهمترين حالت تطابق فرد با مسئوليت هاي جديد، بويژه نقش هاي مديريتي در شغل يا ارتقاء شغلي پيش ميآيد. با برنامه هاي ورزشي، مذهبي يا اجتماعي بيشتر درگير ميشود. وقتي كه فرزندان خانه را ترك ميكنند والدين احساس خالي بودن خانه را دارند (بخصوص خانم ها)، در اين مرحله وقايعي مانند يائسگي، تجربه داشتن نوه، تغييرات بدن و ... مطرح است. در سنين 50-40 سالگي فرد خود را با تغييرات بدني اين سال ها تطابق ميدهد. افزايش وزن، تغييرات فيزيكي بيماري ها، از بين رفتن حالت جواني و ... را ميتوان نام برد. مهمترين مراقبت ها در اين مرحله بيماريابي ميباشد. دوران از كار افتادگي (Retirement)اين يك پديده اجتماعي است كه تجربيات انساني نسبتا زياد است. اين دوره اثرات مثبت و منفي دارد. عموما اگر براي اين دوره برنامه ريزي صحيح صورت گيرد همراه با نتايج مثبت خواهد بود. تخصيص زماني براي ورزش، ارائه آموزش ها و تجربيات براي ديگران، ملاقات با فرزندان و نوه ها و مسافرت ميتواند شرايط مناسبي براي فرد ايجاد نمايد. در اين مرحله مردها بيشتر به توانايي هاي شغلي و توليدي خود پي ميبرند و تمايل دارند كه خارج از منزل هم كاري داشته باشند در حاليكه خانم ها دوست دارند كار خارج از منزل خودشان را ترك نمايند. جنبه هاي منفي اين دوره وجود عوامل خطر و بيماري هاي آنها ميباشد و توانايي افراد براي بسياري از كارها كاهش مييابد. دوران پيري (Old Age)بيشتر مردم تصورشان در مورد پيري، تصور نادرستي است و جنبه منفي دارد و حتي بعضي از منابع، ويژگي هاي اين مرحله را بصورت شروع قطع وابستگي ها، آماده شدن براي ناتواني ها، بيماري ها و مرگ، ذكر ميكنند. تغييرات مشخص در بدن در اين مرحله بسيار زياد ميباشد و در واقع توانايي فرد در مقابله با اين تغييرات، تعيين كننده اثرات و جنبه هاي مثبت سال هاي آخر عمر ميباشد. در اين گروه سني تفاوت هاي فيزيولوژيكي و اجتماعي فراواني وجود دارد كه خود ناشي از عوامل اجتماعي، تفاوت تجربيات و تعريف افراد از عمر ميباشد. آموزش هاي قبلي و سلامت فرد هنگام ورود به اين دوران نقش مهمي در حفظ سلامت در سال هاي آخر عمر دارد. از جنبه هاي مثبت اين دوران اين است كه فرد خودش معتقد باشد كه عمر مفيدي داشته است و يا داشتن فرزندان و نوه هاي موفق براي بعضي مهم است و براي عده اي داشتن مناصب مختلف و يا كتاب هاي نوشته شده و ديگر فعاليت ها مطرح ميباشد. در سال هاي اول دوران كهنسالي، اغلب احساس خوشبختي، اثر مثبت دارد در حاليكه در سال هاي آخر، احساس رضايت و موفقيت و يا بعبارتي رسيدن به اهداف، مهم ميباشد. 50% افراد بالاي 75 سال قادر به انجام فعاليت هاي روزمره شخصي نيستند و افراد پيرتر بطور مشخصي با اين ناتواني، خودشان را تطبيق ميدهند و عده اي ديگر منتظرند كه با مراقبت هاي پزشكي قابليت آن ها افزايش يابد. شايعترين مشكلات آنها كاهش توانايي و ظرفيت فيزيكي، اعمال شخصي، تغييرات حافظه، بروز بيماري ها و ارتباط با اعضاء خانواده ميباشد. در بعضي از جوامع، شيوع خودكشي در اين گروه بالاست و معمولا در افراد مجرّد و تنها رخ ميدهد و 30% آنان گرفتار افسردگي ميشوند. شايان ذكر است كه در پزشكي نياكان و فرهنگ اسلامي ايران، دوران سالخوردگي در واقع دوران بهره برداري از مطالعات و تجربيات چندين ساله است كه شرح مُفصل آن به صورت گفتار جداگانه اي در اين كتاب ارائه گرديده است. عوامل خطر سلامت در بهداشت خانوادهعواملي نظير كمبود تغذيه مادر و كودك، عدم تغذيه با شير مادر، عوامل خطر مرتبط با رژيم غذايي و فعاليت فيزيكي، بهداشت جنسي و باروري را ميتوان نام برد. البته خطرات شغلي، مواد اعتيادآور، خطرات محيطي و اقدامات سوء رفتار و خشونت نيز بر پيكره سلامت خانواده آسيب وارد ميكنند نتايج اصلي از خطر مرگ و مير قابل انتساب به اين خطرات سال هاي از دست رفته زندگي و DALY (Disability Adjusted Life Year) يا سال هاي تعديل شده زندگي بر حسب ناتواني، محاسبه ميشود. بسياري از مردم كشورهاي در حال توسعه بخصوص زنان و كودكان از كمبود تغذيه و اساسا كمبود پروتئين انرژي رنج ميبرند كه عوارض جانبي آن كمبود ريزمغذي هايي مانند يد، آهن ، ويتامين A و روي و كم وزني ميباشد. كمبود تغذيه به عنوان وضعيت ضعيف آنتروپومتريك، تعريف ميشود كه عمدتا حامل رژيم غذايي ناكافي و عفونت هاي مكرّر است. از مشكلات معمول كشورهاي در حال توسعه كه همه افراد در سنين مختلف و عمدتا كودكان زير 5 سال بخصوص 24-6 ماه در معرض اين خطر هستند حدود 27% كودكان زير 5 سال كم وزن هستند كودكان كم وزن در خطر بيشتر مرگ ناشي از اسهال و پنوموني قرار دارند و خطر مرگ اين كودكان بالاتر است (از نوع شديد تا خفيف) و مطالعات نشان ميدهد كه 70 ? 50% بار بيماري هاي اسهالي، مالاريا، عفونت هاي حاد تنفسي در كودكي مربوط به تغذيه است. كمبود يداحتمالا شايع ترين علت منفرد قابل پيشگيري عقب ماندگي ذهني و آسيب مغزي كمبود يد است. كرتينيسم بومي نوعي عقب ماندگي ذهني عميق ناشي از اين كمبود كه طيف وسيعي از ناهنجاري ها را تشكيل ميدهد كه با پايين آمدن متوسط وزن هنگام تولد افزايش مرگ و مير نوزادي. ناهنجاري شنوايي، اختلال مهارت هاي حركتي و تعيين عملكرد عصبي همراه است و يا تجويز روغن يُددار خوراكي يا عضلاني اضافه كردن يد به آب يا نمك (متداول ترين راه) قابل كنترل است. كمبود آهنآهن در تمامي بافت هاي بدن براي فعاليت هاي پايه اي سلولي بخصوص در عضله مغز و گلبول قرمز خون نقش اساسي دارد. كم خوني بعنوان نماد فقر آهن شديد كه بر عملكرد بافت ها تأثير ميگذارد بكار ميرود. فقر آهن شايعترين موارد كمبود مواد مغذي در دنياست كه حدود 2 ميليارد نفر را گرفتار كرده است به دليل نياز به آهن در شرايط خاص كودكان كم سن، زنان باردار و زناني كه تازه زايمان كرده اند با شيوع و شدت بيشتري به فقر آهن دچار ميشوند. حدود يك پنجم مرگ و مير حول و حوش زايمان و يك دهم MMR كشورهاي در حال توسعه قابل انتساب به آهن است. كم خوني فقر آهن در سال هاي آغازين كودكي باعث كاهش هوش، در اواسط كودكي و در شديدترين حالت خود ممكن است عقب ماندگي خفيف ذهني ايجاد نمايد. در مجموع 8/0 ميليون مرگ سراسر دنيا قابل انتساب به آهن است و زنان با شيوع بيشتري مبتلا ميگردند. كمبود ويتامين Aويتامين A يكي از مواد مغذي اساسي لازم براي حفظ سلامت چشم و بينايي، رشد، عملكرد ايمني و بقا ميباشد عواملي مانند كمبود ويتامين A در غذا سوء جذب و افزايش دفع ناشي از بيماري هاي شايع ميتوانند باعث كمبود شوند. كمبود شديد با اگزوفتالمي كلاسيك و آسيب قرنيه مشخص ميشود كودكان زير 5 سال و زنان سنين باروري در معرض خطر بيشتر هستند 21% تمامي كودكان از كمبود ويتامين A (بر اساس پايين بودن غلظت سرمي ريتانول) رنج ميبرند. حدود 8/0 ميليون (4/1%) موارد مرگ در سراسر دنيا ناشي از وجود ويتامين A ميباشد. كمبود رويكمبود روي با ناكافي نبودن ميزان آن در رژيم يا جذب ناكافي و يا از دست رفتن روي حين اسهال ميتواند ايجاد شود. سطوح بالاي مهاركننده هاي جذب روي (فيبروفيتات ها) در رژيم غذايي به جذب پايين ميانجامد و در رژيم غذايي با منابع گياهي چون غني از فيتات است ميزان توصيه شده روي بالاست. كمبود روي با مشخصه قد كوتاه، هيپرگناديسم، اختلال عملكرد ايمني، اختلالات پوستي، نقص عملكرد شناختي و بياشتهايي برآورد ميشود. يك سوم جمعيت دنيا مبتلا به كمبود روي هستند. كمبود شديد نادر است كمبود خفيف و متوسط وجود دارد. در مجموع 4/1% (8/0 ميليون) از موارد مرگ دنيا به كمبود روي نسبت داده شده است. عدم تغذيه با شير مادرشير مادر بعنوان غذاي مطلوب با تركيبات متناسب با سن و نيازها و حاوي كليه مواد معدني مغذي و ايمني مورد لزوم كودك مطرح است و توصيه WHO ، تغذيه انحصاري (فقط شير و داروها) در 6 ماه اول است اما در مجموع ميزان تغذيه انحصاري پايين است. عدم تغذيه با شير مادر بخصوص (Exclusive Breast Feading :EBF) از عوامل خطر مهم براي ناتواني ها و مرگ و ميرهاي دوران نوزادي و كودكي است كه در كشورهاي در حال توسعه عمدتا از بيماري هاي اسهالي و عفونت هاي حاد تنفسي ناشي ميشود. تغذيه با شير مادر براي تكامل دستگاه عصبي بخصوص در نوزادان نارس، با وزن پايين تر هنگام تولد و نوزادان كوچك براي سن بارداري داراي اهميت است. ديگر عوامل خطر مرتبط با رژيم غذايي و فعاليت فيزيكي
فشارخون بالاافزايش فشارخون، تقريبا همواره بدون علامت است ولي تغييرات ساختاري در شريان هاي خون رسان قلب، مغز، كليه و ديگر قسمت ها ايجاد ميكند كه خطر سكته مغزي، بيماري هاي ايسكميك قلب، نارسايي كليه و ساير بيماري ها را در بر دارد كه اين نتايج فقط مربوط به فشارخون بسيار بالا نيست بلكه با فشارخون متوسط يا پايين تر هم ممكن است عارض شود. اصلاح پذيرترين علل فشارخون بالا عبارتند از رژيم غذايي مناسب (عدم مصرف نمك) ميزان ورزش، سن، چاقي وافر و نوشيدن الكل. 62% بيماري هاي مغزي و عروقي و 49% بيماريهاي ايسكميك قلبي به نامطلوب بودن فشارخون (سيستول بيش از mmHg 115) قابل انتساب است كه حدود 1/7/0 ميليون مرگ يا 13% كل موارد مرگ را شامل ميشود.
كلسترول بالاكلسترول موجود در بدن در كبد و با استفاده از انواع مختلف غذاها ساخته ميشود رژيم غذايي مملو از چربي اشباع شده ، وراثت و مشكلات متعدد متابوليك نظير ديابت شيرين بر مقدار كلسترول تأثير ميگذارند، مقدار كلسترول با افزايش سن بالا ميرود بعد از ميانسالي تثبيت ميشود. كلسترول از اجزاء كليدي آترواسكلروز است كه از تجمع ذرات چربي در لايه داخلي شريان ها پديد ميآيد و خطر بيماري هاي ايسكميك قلب، سكته مغزي ايسكميك و ديگر بيماري هاي عروقي را بالا ميبرد. كلسترول بالا عامل ايجاد 18% بيماري هاي عروقي مغزي غيركشنده و 56% بيماري هاي ايسكميك قلب است و 9/7% از كل موارد مرگ دنيا را شامل ميشود.
چاقي، اضافه وزن و بالا بودن شاخص توده بدنيشيوع اضافه وزن و چاقي عموما با استفاده از شاخص توده بدني ارزيابي ميشود. WHO، BMI 25 و بالاتر را براي تعريف اضافه وزن و BMI 30 و بالاتر را چاقي مطرح كرده است و متوسط اين شاخص در بالغين آسيا و آفريقا كمتر از آمريكاي شمالي و اروپا است. در كهنسالان هم اين شاخص افزايش مييابد و بيش از 1 ميليارد نفر در دنيا اضافه وزن داشته و 300 ميليون نفر دچار چاقي هستند. اضافه وزن و چاقي به عوارض نامطلوب متابوليك بر فشارخون، كلسترول و تري گليسيريدها و مقاومت در برابر انسولين ميانجامد. خطر بيماري كرونري قلب، سكته هاي ايسكميك با افزايش BMI تدريجا بالا ميرود. BMI بالا خطر سرطان پستان، كولون، پروستات، آندومتر، كليه و كيسه صفرا را هم افزايش ميدهد. (ناشي از تغييرات هورموني) 58% موارد ديابت شيرين در جهان و 21% بيماري هاي ايسكميك مربوط به BMI بالاي kg/m2 21 ميباشد.
مصرف كم ميوه و سبزي هاميوه ها و سبزي ها از اجزاء مهم رژيم غذايي سالم هستند و در پيشگيري بسياري از بيماري هاي عمده نظير بيماريهاي قلبي ـ عروقي و برخي سرطان ها كمك ميكنند. عوامل مسئول آنتي اكسيدان ها و ريزمغذّي هاي كاروتينوئيد ، ويتامين C ، اسيد فوليك و ... ميباشد. مصرف ميوه و سبزي تا حدي منعكس كننده فضاي فرهنگي اقتصادي و كشاورزي كشورها است. سطح مصرف بر حسب گرم بر فرد در روز در نقاط مختلف دنيا تا 2 برابر اختلاف دارد. gr/day 455 در اروپا . عدم فعاليت فيزيكيمردم در چهار حوزه عمده زندگي فرصت فعاليت دارند: 1ـ كار (بخصوص كار بدني)، 2 ـ رفت و آمد با دوچرخه يا پياده، 3 ـ وظايف خانگي مثل كارهاي منزل و4 ـ اوقات فراغت (شركت در فعاليت ورزشي) تعريف عدم فعاليت فيزيكي عبارتست از فعاليت كم يا عدم فعاليت در هر يك از 4 حوزه مقياس استاندارد براي فعاليت فيزيكي و اطلاعات در دسترس نيست. حدودا 15% بالغين در دنيا در گروه عدم فعاليت قرار دارند. فعاليت فيزيكي با بهبود متابوليسم گلوكز و كاهش چربي و فشارخون خطر بيماري هاي تنفسي و ديابت را كاهش ميدهد. عدم فعاليت فيزيكي باعث 9/1 ميليون مرگ در دنيا ميشود. سلامت جنسي و باروريعوامل خطر در حيطه سلامت جنسي و باروري از چند راه بر رفاه و سلامت افراد تأثير ميگذارد. بيشترين خطر، از روابط جنسي غيرايمن نشأت ميگيرد كه به HIV منجر ميشود. البته نتايج بالقوه زيان بار نظير STD و حاملگي ناخواسته و عواقب ناشي از خشونت جنسي در ديگر قسمت هاي اين گفتار، گنجانده شده اند. روابط جنسي غيرايمنHIV/AIDS چهارمين عامل بزرگ مرگ و مير در دنياست. در حال حاضر 28 ميليون نفر (70%) از 42 ميليون مورد ابتلاء در آفريقا متمركز شده اند ولي همه گيري در ديگر نقاط جهان به سرعت در حال رشد است. اميد به زندگي در زمان تولد در آفريقا 47 سال است كه بدون HIV حدود 62 سال ميباشد. به علت عدم اطلاع اكثر افراد مبتلا پيشگيري و كنترل دشوارتر است. جنبه كافي اعمال جنسي پرخطر عبارتند از : تعداد شركاي جنسي، سرعت تغيير شركاي جنسي، تعداد شركاي جنسي، نوع فعاليت جنسي. بررسي اين رفتارها دشوار است و غالبا افراد پرخطر از قلم ميافتند 9/2 ميليون يا 2/5% مرگ ها در دنيا قابل انتساب به روابط جنسي غيرايمن ميباشد.
عدم پيشگيري از حاملگي ناخواستهعلت بارداري ناخواسته، عدم استفاده يا استفاده ناكارآمد از روش هاي پيشگيري از بارداري است بررسي هاي جمعيت شناختي، نشان ميدهد كه زنان 29-15 ساله كه در حال حاضر از روش هاي مدرن استفاده ميكنند حدود 62%-8% در مناطق مختلف دنيا است و در زنان 44-30 ساله استفاده از روش هاي مدرن كميبالاتر است. با فرض دسترسي همه افراد به روش هاي بارداري ناخواسته پيامدهايي مانند سقط، سقط غيرايمن و مرگ و مير مادران به حداقل ممكن خواهد رسيد. در سطح دنيا بارداري هاي بدون طرح قبلي مسئول 90% از تولدهاي ناخواسته و مابقي موارد از شكست روش پيشگيري ناشي شده اند. عدم پيشگيري از بارداري باعث حدود 149000 (3/0%) مورد مرگ ميباشد. شاخص هاي بهداشت خانواده و روند تغييرات آنها در ايران و جهانبرآيند برنامه هاي اجرايي و ارائه خدمات بهداشتي و درماني در زمينه هاي مختلف از جمله بيماري هاي شايع كودكان، ارتقاء خدمات دوران بارداري و زايمان، بهداشت باروري و ... از طريق شاخص هايي سنجيده ميشوند كه همواره اثرپذير عملكرد ساير اركان توسعه نيز هستند. شاخص هايي چون ميزان هاي بروز مرگ، ميزان هاي ابتلاء ، رفتار باروري و ... تحت تأثير سطوح مختلف توسعه اجتماعي و اقتصادي قرار دارند. ميزان هايي چون اشتغال و بيكاري، تحصيلات ، مهاجرت و ... بر شاخص هاي بهداشت خانواده تأثير دارند. شاخص هاي بهداشت خانوادهالف) شاخص هاي جمعيتي مانند تركيب سني جنسي، سواد، اشتغال، مهاجرت ب) شاخص هاي باروري (ميزان مواليد) باروري كلي و عمومي، باروري اختصاصي سني ج) شاخص هاي استفاده از روش هاي پيشگيري از بارداري، كميت و كيفيت خدمات د) ميزان هاي مرگ و مير مادران، مرگ و مير كودكان زير يكسال و زير 5 سال ه) شاخص پوشش مراقبت هاي دوران بارداري، مراقبت كودكان و مراقبت هاي زايمان وخدمات زايمان شاخص هاي جمعيتي با دامنه وسيع از جمله تعداد، توزيع، تركيب و ساخت جمعيت و رشد جمعيت كه از عمده مباحثي است كه در بخش مربوطه بطور كامل آورده شده است. روند كلي تحول جمعيت در ايران و جهانرشد جمعيت دنيا از گذشته دور تا كنون مراحلي مانند مرحله قبل از پيدايش كشاورزي، مرحله بعد از پيدايش كشاورزي و مرحله بعد از انقلاب صنعتي را گذرانده كه هر مرحله تحول اساسي در روند رشد جمعيت رخ داده اسـت. اعتبـار برآورد جمعيت در گذشته هاي دور و نسبت به دو قرن اخير كمتر و بر اساس استنباط ها در مورد نمودار 1 ـ روند كلي تغييرات درازمدت جمعيت دنيا از زمان پيدايش كشاورزي تا سال 2000 ميلادي
تعداد و تراكم تقريبي جمعيت صورت گرفته است. آنچه مسلم است اينكه جمعيت سني 10-5 ميليون قبل از پيدايش كشاورزي به حدود 300 ميليون نفر براي سال صفر ميلادي برآورد شده است و اين جمعيت در طول يك هزاره حدودا ثابت مانده است كه عللي چون مرگ و مير بالاي ناشي از بيماري ها مطرح است و پس از آن روند كلي تغييرات دنيا طبق نمودار 1 ميباشد. از اواخر قرن هيجدهم و در قرن نوزدهم ميلادي رشد جمعيت در قاره اروپا و آمريكا و متعاقب آن در قرن حاضر در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين شتاب بي سابقه اي ميگيرد. بطوري كه تا قرن هيجدهم رشد سالانه حدود صفر در فاصله سال هاي 1750 تا 1850 ميلادي حدود 7/0 درصد و بين سال هاي 1950 تا 1975 حدود 2% و در آستانه ورود به قرن بيست و يكم رشد جمعيت دنيا حدود 5/1% ميباشد كه با اين وضع جمعيت دنيا در كمتر از نيم قرن به دو برابر مقدار فعلي (حدود 5/6 ميليارد) ميرسد (3) . ايران نيز در حال حاضر شانزدهمين كشور پرجمعيت جهان است. جمعيت ايران در اوايل قرن بيستم، كمتر از 10 ميليون نفر و طبق اوّلين سرشماري در سال 1335 حدود 19 ميليون نفر بوده است. رشد جمعيت ايران طبق نمودار شماره 2 ميباشد و در طي يك دوره 95 ساله جمعيت كشور حدود 6 برابر شده است. طبق آخرين سرشماري جمعيت ايران حدود 60 ميليون محاسبه شده است ولي براساس برآورد آماري WHO (سال 2002) در حال حاضر جمعيت كشور بالغ بر 69 ميليون نفر ميباشد. (رشد حدود 5/1% و ميانه سني حدود 4/19). ضمناً روند رشد جمعيت كشور در جدول 2 نشان داده شده است |+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 23:26 |
مروري بر واژه هاي رايج در بهداشت عمومي
دكتر كيومرث ناصري، دكتر حسين صباغيان دانشكده بهداشت و انستيتو تحقيقات بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي تهران اهداف درس
واژه هاي كليديبهداشت عمومي، واژه هاي رايج آلودگي، ناپاكي (Pollution)هر نوع تغييرات غيرمطلوب در هوا، آب يا غذا در نتيجه ماده يا موادي كه ممكن است سمي باشند، اثرات نامطلوبي بر سلامت داشته باشند و يا نامطلوب باشند، حتي اگر لزوما اثرات سوئي بر سلامت نداشته باشند را آلودگي گويند، نظير آلودگي هوا با سرب. انتقال عامل عفونت (Transmission of the infectious agent)هر نوع مكانيسمي كه به وسيله آن يك عامل عفوني از يك منبع و يا يك مخزن به شخص ديگري منتقل شود را انتقال عامل عفوني گويند. اين مكانيسم ها عبارتند از:
الف) انتقال مستقيم (Direct transmission)رسيدن بدون واسطه و ضرورتا فوري عامل عفوني به محلّ ورودش به بدن كه ممكن است منجر به ايجاد عفونت در انسان و يا حيوان گردد را انتقال مستقيم گويند. اين روش انتقال عامل عفوني ممكن است از طريق تماس مستقيم به وسيله دست زدن، گاز گرفتن، بوسيدن يا تماس جنسي، صورت گرفته و يا با پرتاب مستقيم (انتشار به وسيله قطره هاي كوچك) به ملتحمه چشم يا داخل بيني و يا دهان به هنگام عطسه، سرفه، خروج آب دهان، خواندن و يا صحبت كردن (معمولا در فاصله يك متري يا كمتر)، اتفاق افتد.
ب) انتقال غيرمستقيم (Indirect transmission)1 ـ انتقال، توسط وسيله (Vehicle-borne transmission)مواد و يا اشياء آلوده از قبيل اسباب بازي، دستمال، البسه خاك آلود، وسايل خواب، ظروف غذاخوري يا پخت و پز، وسايل جراحي يا زخمبندي، آب، غذا، شير، فرآورده هاي بيولوژيك شامل خون، سرم، پلاسما، بافت يا اعضاي پيوندي، يا هر ماده اي كه وسيله رساندن و داخل كردن عامل عفونت به ميزبان مستعد از طريق محل ورود مناسب آن شود را انتقال غيرمستقيم توسط وسيله ميگويند. ممكن است عامل عفونت در داخل يا روي وسيله انتقال، تزايد و يا تكامل پيدا كرده و يا تغييري ننمايد. 2 ـ انتقال، توسط ناقل (Vector- borne transmission)اوّل، انتقال مكانيكي با ناقل اين نوع انتقال به شكل مكانيكي و بسيار ساده به وسيله يك حشرة پرنده و يا خزنده از طريق آلوده شدن پاها، ضمائم دهاني و يا از طريق عبور عامل عفونت از داخل لوله گوارش حشره صورت ميگيرد. در اين روش انتقال عامل عفوني نيازي به تزايد و تكامل ندارد. دوّم، انتقال بيولوژيكي در اين روش انتقال قبل از آنكه بندپاي ناقل بتواند شكل آلوده كننده عامل عفونت را به انسان منتقل كند لازم است كه عامل عفونت در بدن بندپا تزايد و يا تكامل پيدا كرده و يا هر دوي اين مراحل را بگذراند. عامل عفونت بعد از ورود به بدن بندپا و قبل از آنكه بتواند به صورت آلوده كننده از بدن بندپا خارج شود الزاما يك دوره كمون را طي ميكند (دوره كمون خارجي ـ (Extrinsic incubation periodممكن است عامل عفونت از نسلي به نسل بعدي ناقل برود (انتقال، از طريق تخم( اگر انتقال عامل عفوني در دو مرحله از سير تكاملي بندپاي ناقل تكامل يابد، مثلا در مرحله نَمفي و بلوغ، آنرا انتقال مرحله گذر(Transstadial transmission) ميگويند. انتقال ممكن است به هنگام نيش زدن ناقل، از طريق بزاق، استفراغ و يا مدفوعي كه در روي پوست بدن گذاشته ميشود و يا ساير موادي كه قادر هستند همزمان با ايجاد زخم به هنگام نيش زدن وارد بدن شوند و يا از طريق ناحيه اي از پوست كه خارانده و يا به آن ماليده ميشود، صورت ميگيرد. به طور كلي انتقال بيولوژيكي بوسيله يك ميزبان بي مهره آلوده كه منحصرا يك ناقل مكانيكي براي رساندن عامل عفونت به ميزبان ديگر نيست، اتفاق ميافتد و حشره بندپا هر نقشي كه داشته باشد يك "ناقل" ناميده ميشود. ج ) انتقال از طريق هوا يا هوابرد (Airborne transmission)انتشار ذرات هواي آلوده به عوامل عفوني و رسيدن آنها به محل ورود مناسبشان به بدن، كه معمولا مجاري تنفسي است، انتقال به وسيله هوا ناميده ميشود. ذرات هواي آلوده به عوامل عفوني به صورت معلّق در هوا وجود دارند و ممكن است تمام و يا قسمتي از آن ها را عوامل عفوني بيماريزا تشكيل داده باشند. اين ذرّات ممكن است براي مدّت هاي طولاني در هوا معلق مانده بعضي از آن ها قدرت آلوده كنندگي و يا حدّت بيماريزايي خود را حفظ كرده و بعضي اين قدرت را از دست بدهند. ذراتي كه بين يك تا 5 ميكرون هستند به سادگي به حبابچه هاي ريوي ميرسند و ممكن است در همانجا توقف كنند. قطرات آب دهان و ذرات بزرگتري كه به سرعت سقوط ميكنند را نميتوان انتقال به وسيله هوا ناميد.
1 ـ ذرات قطره اي كوچك (Droplet nuclei)اين واژه معمولا به باقيمانده كوچكي كه در اثر تبخير آب و يا مايع اطراف قطره هاي كوچكي كه ميزبان آلوده به خارج پرتاب ميكند، بجاي ميماند، اطلاق ميشود. ممكن است اين ذرات عمدا به وسيله دستگاه هاي مختلف مخصوص توليد بخار و يا تصادفا در آزمايشگاه هاي ميكروبشناسي، كشتارگاه ها، كارخانه هاي تبديل مواد به هنگام انجام عمل ساكشن، در زمان انجام برونكوسكوپي و يا در اطاق هاي تشريح ايجاد شود. معمولا اين ذرات براي مدت هاي طولاني در هوا معلق ميمانند.
2 ـ گرد و غبار (Dust)اين واژه به ذرات كوچك به اندازه هاي بسيار متفاوت كه ممكن است از خاك (از جمله اسپور قارچ ها كه ممكن است به وسيله باد و يا وسايل ديگر از خاك جدا شوند)، لباس ها، وسايل بستر و كف آلوده ساختمان ها، برخاسته باشند، اطلاق ميشود. آمار ميرايي (Mortality statistics)عبارتست از جدول هاي آماري كه از اطلاعات موجود در"گواهي فوت، به دست ميآيند. در بسياري از نقاط دنيا و در خيلي از ممالك، جدول هاي آمار ميرايي تهيه ميشود و ممكن است كه در فواصل معيّني به چاپ برسد. اين جدول ها معمولا تعداد مرگ ها و يا ميزان هاي مرگ بر اساس سنّ، جنس، علّت و بعضي متغيّرهاي ديگر را بيان ميكنند. آموزش بهداشت (Health education)عبارت است از فرايندي براي آموختن رفتارهايي به مردم و يا گروه ها به منظور آشنايي آنها با ارتقاء، حفظ و بهبودي وضع بهداشتيشان. آموزش بهداشت با استفاده از نيروي مردم و علاقمندي هاي آنها كه ممكن است باعث بهبود شرايط زندگي آنان گردد شروع ميشود. هدف آموزش بهداشت برانگيختن حس مسئوليت فردي، خانوادگي و اجتماعي در زمينه مسايل بهداشتي است. در زمينه كنترل بيماري هاي مُسري، آموزش بهداشت، معمولا شامل ارزيابي باورهاي مردم در مورد بيماري، شناخت آن گروه از عادات و رفتارهاي مرتبط با انتشار و وفور بيماري ها در آن ها و ارائه راه حل هاي خاص براي تغيير نارسايي هاي موجود است. ايمنسازي نهفته (Latent immunization)فرايند بوجود آمدن ايمني در نتيجه يك يا چند عفونت ناآشكار را گويند. ايمني، مصونيت (Immunity)به مقاومتي گفته ميشود كه معمولا در اثر حضور پادتن و يا عمل خاص سلول ها در مقابل عوامل عفوني بيماريزا و يا سموم آن ها كه ايجاد كننده يك بيماري عفوني خاص هستند، به وجود ميآيد. مصونيت موثر، ميتواند شامل ايمني وابسته به سلولي كه لنفوسيت هاي گروه T ايجاد ميكند (تب مالت، سل، تولارمي) و يا ايمني هومورال كه مبناي آن لنفوسيت هاي گروه B است (سرخك، سرخجه، اوريون، هاري، هپاتيت A و B).
مصونيت انفعالي (Passive immunity)، يا در اثر عبور پادتن هاي مادري و يا به شكل مصنوعي در اثر تزريق پادتن محافظت كننده اختصاصي (از سرم حيوان ايمن، سرم دوران نقاهت بيماري، و يا سرم گلوبولين انساني)، به وجود ميآيد، عمر اين نوع ايمني كوتاه است. مصونيت فعال (Active immunity)، كه معمولا براي سال ها ادامه دارد ممكن است در اثر عفونت طبيعي با يا بدون بروز نشانه هاي باليني بيماري ايجاد شود و يا به طور مصنوعي در اثر تزريق عامل عفوني بيماري به صورت كشته، تغيير شكل يافته و يا اَشكال ديگري از آن جمله اجزاء و يا فرآورده هاي آن به وجود آيد. ايمني يا مصونيت گروهي (Herd immunity)عبارت است از مصونيت يك گروه و يا يك جامعه. اين مصونيت مقاومت يك گروه از مردم را در مقابل هجوم و انتشار يك عامل عفوني نشان ميدهد و مبناي آن وجود مقاومت نسبت زيادي از تك تك افراد آن جامعه در مقابل آن عامل عفوني ميباشد. ابتلاء (Morbidity)هر انحرافي، خواه عيني خواه ذهني، از آسايش جسمي يا رواني را ابتلاء گويند. در اين مفهوم كسالت، ناخوشي و بيمارگونه گي، شبيه به هم بوده و مترادف هستند. كميته خبرگان سازمان جهاني بهداشت در آمار بهداشتي، در ششمين گزارش خود در سال 1959، اشاره كرده است كه ابتلاء را ميتوان در قالب سه واحد زير اندازه گيري كرد: 1) افرادي كه ناخوش هستند 2) ناخوشي هايي كه اين افراد داشته اند (دوره يا مورد) 3) طول مدت اين ناخوشي ها (روز، هفته، غيره) ميزان ابتلاء (Morbidity rate)واژه اي است كه به طور كلي براي بيان ميزان هاي بروز و شيوع بكار ميرود، بدون اينكه تمايزي بين آنها قائل شود. بررسي ابتلاء (Morbidity survey)روشي براي تخمين شيوع و يا بروز بيماري در يك جمعيت، ميباشد. يك بررسي ابتلاء معمولا براي دستيابي به واقعيت هاي موجود در انتشار بيماري، طراحي ميشود نه آزمون يك فرضيه. اختلافات فردي (Individual variations)دو نوع از اختلافات فردي شناخته شده اند:
1 ) اختلاف فرد با خودش : اختلافاتي كه در متغيرهاي زيستي يك فرد در شرايط متفاوت مثل مراحل فعاليت جسمي و وجود يا عدم فشارهاي احساسي مشاهده ميشود. اين اختلافات مقدار دقيقي ندارند، بلكه معمولا در يك محدوده قرار ميگيرند. نمونه هاي آن عبارتند از : تغييرات روزانه حرارت بدن، نوسانات فشارخون، قند خون و غيره.
2) اختلافات فرد با ديگران : اين واژه به معني اختلافات بين افراد مورد استفاده داروين قرار داشته است. اين معني براي اختلافات فردي، بيشتر مورد استفاده دارد. براي بيان مفهوم اوّل بهتر است از واژه اختلافات شخصي استفاده شود. ارزش اخباري (Predictive value)در آزمون هاي غربالي و تشخيصي، احتمال مثبت حقيقي بودن فردي كه آزمونش مثبت شده است (يعني مبتلا بودن) بنام "ارزش اخباري يك آزمون مثبت معروف است. ارزش اخباري يك آزمون منفي عبارت است از احتمال مبتلا نبودن فردي كه آزمونش منفي باشد. ارزش اخباري يك آزمون غربالي در رابطه با حساسيت و ويژگي آزمون و همچنين شيوع بيمارياي كه آزمون براي آن بكار رفته است، تغيير ميكند. انگل (Parasite)زيستمندي حيواني يا گياهي كه در سطح يا درون زيستمند ديگر زندگي ميكند و مواد غذايي خود را از او ميگيرد. انگل اجباري، آن چنان انگلي است كه نميتواند به صورت مستقل و غيرانگلي به زندگي خود ادامه دهد. انگل اختياري، انگلي است كه هم ميتواند به صورت مستقل و هم به صورت انگلي زندگي كند. بهداشت فردي (Personal hygiene)در مبحث كنترل بيماري هاي عفوني به اقدامات محافظت كننده اي گفته ميشود كه مسئوليت رعايت آن بيشتر با خود افراد است و باعث ارتقاء بهداشت آنها و محدود كردن انتشار بيماري هاي عفوني، به خصوص آنهايي كه در اثر تماس مستقيم منتقل مي گردند، ميشود. اين اقدامات عبارتند از : ? شستن دست ها با آب و صابون بلافاصله بعد از دفع مدفوع يا ادرار و در تمام موارد قبل از خوردن و يا دست زدن به غذا ? دور نگاهداشتن دست و اشياء كثيف يا اشيايي كه بوسيله ديگران در مستراح استفاده شده است از دهان، بيني، گوش، دستگاه تناسلي و زخم هايي كه در بدن وجود دارد ? استفاده نكردن از وسايل خوراك، ظروف مخصوص آشاميدن، حوله، دستمال، شانه، برس مو و پيپ مشترك و ناپاك ? جلوگيري از قرار گرفتن در معرض ترشحات بيني و دهان ديگران به هنگام سرفه و عطسه، خنده و صحبت كردن ? شستن دقيق دست بعد از دست زدن به بيمار و يا متعلقات او ? شستن مكرر و كافي بدن و حمام گرفتن با آب و صابون. بيماري (Disease)اين واژه از نظر لغت شناسي يعني نا ـ راحتي (DIS-EASE) در مقابل راحتي (EASE) و در زماني بكار ميرود كه اختلالي در فعاليت هاي بدن بوجود آمده باشد. واژه هاي "بيماري"، "ناخوشي" و "كسالت" را به طور عادي به صورت مترادف به كار ميبرند، ولي در حقيقت خيلي هم مترادف يكديگر نيستند. ساسِر مفاهيم زير را براي آنها پيشنهاد كرده است: ? بيماري عبارت است از اختلال در فعاليت هاي جسمي و يا رواني ? ناخوشي عبارت است از حالت ذهني فردي كه احساس ميكند حالش خوب نيست ? كسالت عبارت است از اختلال در فعاليت اجتماعي. به عبارت ديگر يعني نقشي كه فرد در هنگام ناخوشي ايفاء مينمايد. بيماري بومي (Endemic disease)حضور دائمي (حداقل براي مدّت سه سال متوالي) يك بيماري يا عامل عفوني در يك محدوده جغرافيايي يا جمعيت معيّن. ممكن است براي بيان شيوع عادي يك بيماري خاص در چنين محدوده يا جمعيتي نيز به كار رود. نظير وجود بيماري تب مالت در اكثر مناطق ايران. بيماري تمام بومي يا كاملا بومي (Holoendemic disease)بيمارياي كه شيوع بالاي آن در ابتداي زندگي شروع ميشود و در نتيجه، بيشتر كودكان را مبتلا ميكند و در بالغين به نوعي حالت تعادل ميرسد و در نتيجه، شيوعش در بالغين نسبت به كودكان كمتر است. بيماري فرابومي (Hyperendemic disease)بيمارياي كه به طور دائم با ميزان شيوع و يا بروز بالا وجود داشته باشد و تمام سنين را به نحو مساوي مبتلا نمايد. مالارياي بومي (Endemic malaria)بروز يكنواخت و قابل اندازه گيري موارد ابتلاء و انتقال طبيعي. بر مبناي ميزان بزرگي طحال، از طرف سازمان جهاني بهداشت به صورت زير طبقه بندي شده است : فروبومي : (Hypoendemic) زماني كه ميزان بزرگي طحال در كودكان 2 تا 9 ساله كمتر از 10 درصد باشد. نيمه بومي : ((Mesoendemic زماني كه ميزان بزرگي طحال در كودكان 2 تا 9 ساله بين 11 تا 50 درصد باشد. فرابومي : (Hyperendemic) زماني كه ميزان بزرگي طحال در كودكان 2 تا 9 ساله بيشتر از 50 درصد و در بالغين بيشتر از 25 درصد باشد. تمام بومي : (Holoendemic) زماني كه ميزان بزرگي طحال در كودكان 2 تا 9 ساله هميشه بيشتر از 75 درصد باشد و در بالغين ميزان كمي داشته باشد. بيمارستاني (Nosocomial)بوجود آمده در هنگام بستري بودن بيمار در بيمارستان يا در نتيجه بستري شدن در بيمارستان، مربوط به بيمارستان. مبين عارضه اي جديد (بدون ارتباط با بيماري اوّليه بيمار) كه با بستري شدن در بيمارستان رابطه داشته باشد. عفونت بيمارستاني (Nosocomial infection)عفونتي كه از يك تسهيلات پزشكي منشاء گرفته باشد. به عبارت ديگر، عفونتي در بيمار مراجعه كننده به بيمارستان يا ساير مراكز مراقبت هاي بهداشتي كه بيمار در هنگام مراجعه به آن مركز نه به آن مبتلا بوده و نه در دوره كمون آن قرار داشته است. عفونت هايي را كه بيمار، پس از ترخيص از بيمارستان علائمش را نشان ميدهد و همچنين عفونت هاي مشابه در كاركنان بيمارستان را نيز در بر ميگيرد. بيماري عفوني (Infectious disease)ناخوشي ناشي از عوامل عفوني و يا ترشحات زهرگونه آن ها كه ميتواند از فرد يا حيوان آلوده و يا مخزن ديگر به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم از طريق گياه، ميزبان حيواني واسط، ناقل و يا محيط بي جان، انتقال پيدا كند. به عبارت ديگر عبارتست از وارد شدن ارگانيسم به بدن، رشد و تكثير آن و ايجاد علائم و نشانه هاي باليني. بيماري قابل گزارش (Notifiable disease)بيمارياي كه به علت مقررات حاكم، بايد پس از تشخيص در يك ناحيه معين، به مسئولين بهداشتي آن ناحيه گزارش شود. بيمارياي كه از نظر بهداشت عمومي آنقدر مهم است كه وقوعش بايد به اطلاع مسئولين بهداشتي برسد. متاسفانه گزارش بيماري هاي واگير دار به مسئولين بهداشت عمومي بسيار ناقص است. دلايل اين نقص، نكاتي از قبيل عدم دقت در تشخيص، علاقه بيمار يا پزشك به مخفي كاري در مورد بيماري هايي كه با نفي اجتماعي همراه هستند، مثل بيماري هاي آميزشي و بي تفاوتي پزشكان به فايده اطلاعات در مورد بيماري هايي چون هپاتيت، آنفلوآنزا و سرخك را شامل ميشود. با اين حال اخطارهايي كه انجام ميشود، بسيار اهميّت دارد و نقطه شروعي را براي تحقيق در مورد عدم موفقيت روش هاي پيشگيري مثل واكسيناسيون، يافتن منبع عفونت، يافتن وسيله مشترك انتقال عفونت، توصيف تجمع جغرافيايي عفونت و مقاصد ديگر، بسته به نوع بيماري بوجود مي آورد. (به تعريف مورد مظنون، محتمل و قطعي در فصل 8، گفتار 4 نيز رجوع شود) بيماري هاي مشترك بين انسان وحيوان (Zoonoses)به عفونت يا بيماري عفوني كه تحت شرايط طبيعي از حيوان مهره دار به انسان قابل انتقال باشد، نظير انتقال بيماري تب مالت از گوسفند و بز آلوده به انسان، گفته ميشود. اين بيماري ها ممكن است در بين حيوانات، بومي (Enzootic) يا همه گير (Epizootic)، باشد. بيماريزا، (عامل بيماريزا) آسيبزا (Pathogen)زيستمندي كه قادر به ايجاد بيماري باشد (در حقيقت قادر به ايجاد فرايند بيماريزايي باشد). بيماريزايي يا توانايي ايجاد بيماري (Pathogenesis)سازوكاري پذيرفته شده كه به موجب آن، عامل مسبّب، باعث ظهور بيماري ميشود. تفاوت بين سبب شناسي و بيماريزايي بايد مورد دقت قرار گيرد : سبب شناسي يك بيماري يا ناتواني عبارتند از علل قبول شده اي كه سازوكار بيماريزايي را شروع مينمايند. كنترل اين علل ممكن است به پيشگيري از بيماري منجر شود. بيماريزايي (Pathogenicity)اين واژه براي بيان قدرت ايجاد بيماري يك عامل (زنده) بيمار كننده، بكار ميرود: تعداد موارد بيمار شده تقسيم بر تعداد موارد عفونت پيدا كرده. واژه بيماريزايي غالبا با واژه حدّت (Virulence) اشتباه ميشود. در حاليكه حِدّت، خاصيتي از يك زيستمند كه تعيين كننده شدت ايجاد بيماري واضح در بين افراد عفونت پيدا كرده ميباشد، يا قدرت يك زيستمند در ايجاد بيماري. مثلا سالمونلا تيفي، يك عامل عفوني با بيماريزايي و حدّت بالا است و بيماري شديدي نيز ايجاد ميكند. اين واژه براي بيان خواص مشابهي در سموم شيميايي و غيره نيز بكار ميرود. قابليت بيماريزايي يك عامل عفوني، به صورت نسبت تعداد افراد مبتلا به عوارض باليني به تعداد افراد مواجهه يافته با عفونت اندازه گيري ميشود. بروز (Incidence)، تعداد بروز (Incident number)تعداد مرتبه ايجاد بيماري و يا افراد بيمار شده در يك دوره زماني مشخص در يك جمعيت مخصوص يا به طور كلّي تر، تعداد موارد جديد وقايع. به عبارت ديگر موارد جديد بيماري در يك جمعيت معين در يك دوره زماني خاص. واژه بروز را گاهي اوقات بمعني ميزان بروز هم مورد استفاده قرار ميدهند. ميزان بروز (Incidence rate)اندازه اي از چگونگي وقوع موارد جديد يك حالت در جامعه. تعداد حالات جديد يعني موارد جديد تشخيص يا گزارش يك بيماري خاص در يك دوره معيّن زماني در صورت كسر و تعداد افراد جامعه اي كه موارد جديد در آن رخ داده است، در مخرج كسر قرار گيرد. اين حالات ممكن است يا كوتاه مدت و حاد باشد، مثل عفونت هاي حاد دستگاه فوقاني تنفس و يا شروع (تشخيص) يك حالت مزمن درازمدت باشد، مثل بيماري سل و يا سرطان. در مواقعي كه ميزان بروز براي يك سال محاسبه ميشود، صورت كسر چنانچه به بيماري هاي حاد كوتاه مدت مربوط شود، ممكن است از تعداد افراد در خطر زيادتر بشود. در مورد حالات مزمن درازمدت، ميزان بروز سالانه معمولا كمتر از ميزان شيوع است. از نظر رياضي دو نوع ميزان بروز را ميتوان محاسبه كرد: يكي از آنها عبارت است از جبر ابتلاء كه در آن تعداد موارد جديد در صورت كسر و واحدهاي شخص ـ زمان تجربه در مخرج كسر قرار ميگيرد. ديگر ميزان بروز تجمعي (تزايدي) كه در آن مخرج كسر، افرادي را شامل ميشود كه از ابتدا در خطر بوده اند. به عبارت ديگر ميزان بروز، عبارتست از سرعت وقوع وقايع جديد در يك جمعيت. صورت كسر تعداد وقايع جديدي است كه در يك زمان معيّن اتفاق افتاده است و مخرج كسر جمعيتي است كه در زمان معينِ مورد نظر در خطر وقوع قرار داشته است. اين مخرج كسر را غالبا بنام شخص ـ زمان نيز مينامند. ميزان بروزي كه غالبا در فعاليت هاي بهداشت عمومي مورد استفاده واقع ميشود، با كمك فرمول زير محاسبه مي گردد:
در يك جمعيت پويا، مخرج كسر عبارت است از متوسط اندازه جمعيت به صورت تخميني از جمعيت در وسط دوره مورد نظر. اگر دوره مورد نظر معادل يك سال باشد، آنچه به دست ميآيد، ميزان بروز ساليانه خواهد بود. اين ميزان تخميني است از ميزان بروز شخص ـ زمان، به عبارت ديگر ميزان بر اساس 10n شخص ـ زمان اگر اين ميزان پايين باشد، مثل حالتي كه در غالب بيماري هاي مزمن اتفاق ميافتد، آنوقت تخمين خوبي از ميزان تجمعي بروز نيز به حساب ميآيد. در مطالعات پيگيري، ميزان هاي بروز را ميتوان از تقسيم تعداد موارد جديدي كه در طول دوره مشخص بوجود آمده است بر اندازه اصلي همگروهي كه تحت پيگيري قرار داشته اند، به دست آورد كه در اينحالت همان ميزان بروز تجمعي ميباشد. بروز دوره اي (Interval incidence density)اندازه اي از ميزان بروز يك واقعه، از قبيل يك بيماري يا مرگ، در يك جمعيت در معرض خطر در يك دوره زماني كه از تقسيم تعداد اتفاق افتاده در طول دوره بر تعداد واحدهاي شخص زمان در معرض خطر در طول دوره به دست ميآيد. پوشانيدن (Masking)فرايندي است كه به منظور جلوگيري از آگاهي شركت كنندگان يك مطالعه از بعضي حقايق يا مشاهدات انجام ميگيرد، تا اين حقايق موجب تورش و يا تغيير فعاليت ها و تصميم گيري هاي آنها نشود (به جاي كورسازي). پيش ايمني (Premunition)اين واژه، بيشتر در اپيدميولوژي بيماري هاي انگلي، بخصوص مالاريا، مورد استفاده قرار ميگيرد. پيش ايمني، بيان كننده نوعي مقاومت در ميزبان آلوده نسبت به آلودگي مجدد با همان انگل است. تداوم اين حالت به ادامه حيات انگل در بدن ميزبان بستگي دارد و در صورت از ميان رفتن انگل، حالت پيش ايمني نيز از ميان ميرود. پيش ايمني ممكن است كامل يا ناقص باشد. پايش (Monitoring)1) تحليل اندازه گيري هاي روزمره به منظور تعيين تغييرات در محيط يا وضعيت سلامت اجتماعات. نبايد با "مراقبت" اشتباه شود. بعضي ها معتقدند كه پايش، مداخله بر مبناي اندازه گيري هاي به دست آمده را نيز در بر ميگيرد. 2) اندازه گيري مداوم عملكرد يك خدمت بهداشتي، يك شاغل بهداشتي و يا چگونگي رعايت دستورات بهداشتي بوسيله بيمار. 3) در مديريت، نظارت مداوم بر پياده كردن يك برنامه به منظور حصول اطمينان از اينكه دريافت ورودي ها، برنامه كار، خروجي مورد نظر و ساير شرايط لازم مطابق برنامه انجام ميگيرند. پيشگيري دارويي (Chemoprophylaxis)عبارتست از مصرف مواد شيميايي ازجمله آنتي بيوتيك ها به منظور پيشگيري از پيشرفت عفونت و يا پيشگيري از توسعه آن تا حد بروز يك بيماري فعال و يا درمان شخصي كه ناقل عفونت خاصي است به منظور پيشگيري از انتقال بيماري به ديگران. مثلا استفاده از ريفامپيسين در تماس يافتگان خانوادگي با بيمار مبتلا به مننژيت مننگوكوكي.
تك گير (Sporadic)وقوع غيرمنظم، تصادفي و نادر در زمان هاي مختلف. مثل موارد بعضي از بيماري هاي عفوني. تعاون، اثر متقابل، عمل متقابل (Interaction)1) فعاليت بهم پيوسته دو يا چند علّت براي ايجاد يك معلول. تعاون زيستي يعني فعاليت بهم پيوسته دو يا چند علّت براي ايجاد، پيشگيري يا محدوديت بيماري 2) تفاوت در اثرات يك يا چند عامل در رابطه با مقدار عامل هاي باقيمانده 3) در آمار، عبارت است از ضرورت بيان در يك مدل خطي رگرسيون. جانورزدايي (Disinfestation)به هر نوع اقدام فيزيكي و يا شيميايي كه باعث از بين بردن و يا برداشت اشكال ناخواسته و كوچك حيواني، به خصوص بندپايان و يا جوندگان، از روي بدن، البسه و يا محيط اطراف شخص يا حيوان اهلي شود، گفته ميشود. جانورزدايي شامل از بين بردن شپش بدن انسان، نيز ميشود. وقتي تنها از بين بردن حشرات مطرح است از واژه حشره كشي استفاده ميشود. جداسازي (Isolation)1) جدا ساختن افراد يا حيوانات عفونت دار از سايرين، در طي دوران واگيري، در شرايطي كه انتقال مستقيم يا غيرمستقيم عامل بيماريزاي عفوني را از عفونت دارها به حساس ها و يا كساني كه ممكن است عامل عفوني را به ديگران منتقل كنند، قطع و يا محدود كند. 2) در ميكروب شناسي عبارت است از جدا ساختن يك زيستمند كه معمولا با كمك مجموعه اي از كشت هاي مختلف انجام ميگيرد. جوركردن ـ همسان سازي (Matching)فرايندي براي قابل مقايسه كردن گروه هاي تحت مقايسه، از نظر عوامل خارجي. چند نوع متفاوت از جور كردن عبارتند از:
جوركردن پرگاري، عبارت است از جور كردن تك تك افراد گروه مطالعه و مقايسه در يك فاصله معين از يك متغيّر پيوسته (مثل جور كردن سن با فاصله دو سال). در جور كردن وفوري، لازم است وفور توزيع متغير (هاي) مورد استفاده براي جور كردن در هر دو گروه مطالعه و مقايسه، يكنواخت بشود. جوركردن طبقه اي، عبارت است از جور كردن افراد گروه هاي مقايسه و مطالعه در طبقه هاي وسيع، مثل دامنه هاي وسيع سني يا گروه هاي شغلي. جور كردن فردي، عبارت است از تعيين تك تك افراد گروه مقايسه به صورتي كه هر كدامشان از نقطه نظر بعضي متغيرها با افراد مطالعه، جورشده باشند. جوركردن جفتي، عبارت است از نوعي جور كردن فردي كه در آن، افراد گروه هاي مطالعه و مقايسه به صورت يك جفت انتخاب ميشوند. جهش (Mutation)تغييري موروثي در تركيبات ژني، به جز آنهايي كه در نتيجه تفكيك يا تجمع مجدّد ژن ها بوجود ميآيد و به نسل هاي بعد منتقل ميشود، بشرطي كه در اين تغيير، عامل مرگبار، به صورت غالب در نيايد. جمعيت (Population)هر مجموعه محدود يا نامحدود از افراد يا چيزها : 1) مجموعه ساكنين يك كشور يا ناحيه خاص به صورت دسته جمعي. تعداد ساكنين يك كشور يا ناحيه خاص. 2) (در نمونه گيري) مجموعه كامل واحدهايي كه ممكن است نمونه اي از آن گرفته شود. لزوما نبايد جمعيت انسان ها باشد، بلكه اين واحدها ممكن است موسسه ها، پرونده ها و يا وقايع باشند. جهانگير، عالمگير، پاندمي (Pandemic)يك همه گيري كه در يك سطح بسيار وسيع اتفاق بيافتد، كه معمولا نسبت بزرگي از جمعيت را نيز در بر ميگيرد. حساسيت و ويژگي (Sensitivity and specificity)حساسيت عبارت است از نسبت افراد حقيقتا بيمار جامعه تحت غربالگري كه بوسيله آزمون غربالي، بيمار تشخيص داده شده اند. حساسيت عبارت است از احتمال تشخيص صحيح موارد بيماري يا احتمال اينكه هر مورد بيمار با كمك آزمون، شناسايي شود (مترادف : ميزان مثبت حقيقي). ويژگي عبارت است از نسبت افراد حقيقتا سالمي كه بوسيله آزمون غربالي سالم تشخيص داده شده اند. به عبارت ديگر احتمال تشخيص صحيح افراد غير بيمار بوسيله آزمون غربالي (مترادف : ميزان منفي حقيقي). اين روابط در جدول چهار خانه ذيل نشان داده شده اند كه در آن حروف آ، ب، پ و ت نمايانگر كميّت هايي است كه در هر خانه قرار ميگيرد.
آـ افراد بيماري كه بوسيله آزمون تشخيص داده شده اند(مثبت حقيقي) ب ـ افراد سالمي كه بوسيله آزمون مثبت تشخيص داده شده اند(مثبت كاذب) پ ـ افراد بيماري كه بوسيله آزمون منفي تشخيص داده شده اند(منفي كاذب) ت ـ افراد سالمي كه بوسيله آزمون منفي تشخيص داده شده اند(منفي حقيقي)
دوره كمون، دوره نهفتگي (Incubation period)1) فاصله زماني بين هجوم يك عامل بيماريزاي عفوني تا ظهور اوّلين علائم و نشاني هاي بيماري مورد بحث (دوره كمون بيماري) يا فاصله زماني بين ورود عامل عفوني و پاسخ ايمني قابل اندازه گيري، مثلا آزمون سرمي در هپاتيت B و HIV/AIDS و يا تست پوستي در سِل (دوره كمون عفونت). ]مولفين كتاب[ 2) در ناقل، عبارت است از فاصله بين ورود عامل بيماريزاي عفوني به بدن ناقل تا زماني كه ناقل عفوني بشود، يعني انتقال عامل بيماريزاي عفوني از ناقل به ميزبان تازه اي ممكن باشد (دوره كمون خارجي). دوره اي بودن ـ فصلي (Seasonal cyclicity)دور زدن سالانه بروز بر اساس فصل. بسياري از بيماري هاي عفوني حاد، كه وقوعشان نادر نباشد، در يكي از فصول سال به حد اكثر و 6 ماه بعد (يا فصل مقابل) به حداقل خود ميرسند. ظهور علائم بعضي بيماري هاي مزمن نيز ممكن است چنين تغييرات دوره اي را نشان دهد. بعضي پديده هاي جمعيت شناسي مثل ازدواج، تولد، ميرايي از تمام علل و بعضي علل خاص نيز ممكن است چنين دوره اي بودن فصلي را نشان دهد. دوره اي بودن ـ ديرپا (Secular cyclicity)دور زدن طولاني (بيشتر از يكسال) بروز بيماري. براي مثال، سرخك در يك جمعيت بزرگ ايمن نشده، هر سه سال يكبار به حد اكثر بروز ميرسد و هپاتيت A هر هفت سال يكبار. اين نوع دوره اي بودن، در نتيجه خارج شدن و جايگزيني مداوم حساس ها در يك جمعيت نسبتا ثابت بوجود ميآيد. دوره اي بودن ديرپا ممكن است دوره هاي زماني طولاني تري را نيز در بر گيرد، مثل جهانگيري هاي آنفلوآنزا. دوران استقرار (Induction period)مدت زمان لازم براي ايجاد بيماري بوسيله يك علت خاص. اگر بخواهيم دقيق تر بيان كرده باشيم، يعني فاصله زماني بين شروع تاثير علّيتي يك عامل تا ايجاد اوّلين نشانه هاي بيماري. براي مثال احتمالا يك دوره چندين ساله ممكن است بين جهش هاي سلولي ناشي از پرتوها تا ظهور سرطان خون وجود داشته باشد، اين مدت زمان را ميتوان به عنوان دوران استقرار براي سرطان خون پرتوزاد به حساب آورد. دوره قابليت سرايت (Communicable period)به مدت زماني كه يك عامل عفوني ميتواند به طور مستقيم يا غيرمستقيم از يك شخص آلوده به شخص ديگر، يا از حيوان آلوده به انسان، يا از شخص آلوده به حيوان و ازجمله به بندپايان منتقل شود، گفته ميشود. در بيماري هايي نظير دفتري و عفونتها استرپتوكوكي كه غشاء مخاطي از همان مراحل اوّليه ورود عامل عفونت، آلوده ميشود، دوره قابليت سرايت از زماني كه براي اوّلين بار شخص در معرض منبع عفونت قرار ميگيرد شروع و تا موقعي كه ديگر عامل عفوني از طريق مخاط مبتلا منتشر نشود، يعني از قبل از شروع پيش نشانه هاي باليني بيماري تا پايان دوران حالت ناقلي، اگر اين مرحله اخير ايجاد شود، ادامه خواهد داشت. ميزان مُسري بودن بعضي از بيماري ها در دوره كمون بيشتر از دوره اي است كه نشانه هاي باليني بيماري وجود دارد. در بيماري هايي مثل سل، جذام، سيفيليس، سوزاك و بعضي از انواع سالمونلوزها دوره سرايت، ممكن است طولاني و بعضي اوقات به طور متناوب تا هنگامي كه ضايعات بهبود نيافته اند و عوامل عفوني از طريق زخم هاي پوستي و يا هر يك از منافذ طبيعي بدن به خارج منتشر ميشود، ادامه داشته باشد. در بيماري هايي كه به وسيله بندپايان منتقل ميشوند، مثل مالاريا و تب زرد دوره سرايت، زماني است كه در خلال آن عامل عفونتزا به تعداد كافي براي آلوده كردن ناقل در خون و يا ساير بافت هاي شخص آلوده وجود داشته باشد. براي بندپايان ناقل نيز بايد يك دوره قابليت انتقال، در نظر گرفت كه عبارتست از مدتي كه عامل عفونتزا در نقطه اي از بافت هاي بدن بندپا قرار دارد و ميتواند به ميزبان حساس، منتقل شود. دامنه عفونت (Gradient of infection)سلسله تظاهرات ناخوشي در ميزبان كه منعكس كننده واكنش او به يك عامل عفوني ميباشد و ميتواند از مرگ در يك انتها تا عفونت ناآشكار در انتهاي ديگر كشيده شود. وفور اين نشاني ها در رابطه با بيماري هاي عفوني خاص تغيير پيدا ميكند.
ريشه كني بيماري (Eradication of disease)متوقف نمودن كامل انتقال عفونت در نتيجه اِمحاء عامل عفوني از طريق مراقبت و قبضه كردن. ريشه كني در بعضي موارد در نتيجه فعاليت هايي مثل مبارزه و مراقبت به دست آمده است كه نمونه آن آبله ميباشد. ريشه كني منطقه اي در مورد مالاريا در ايالات متحده انجام گرفته و براي سرخك نيز اقدام شده است. واژه "حذف" را نيز گاهي اوقات براي بيان ريشه كني بيماري هايي مثل سرخك از مناطق وسيع جغرافيايي يا محدوده هاي سياسي بكار ميبرند. زدگي، هجوم جانوري (Infestation)رشد و تكثير عوامل بيماريزا در سطح بدن (بجاي درون بدن) مثل شپش تن. بعضي از مولفين، اين واژه را براي بيان آلودگي روده ها با كرم هاي انگلي نيز مورد استفاده قرار ميدهند. سير طبيعي بيماري (Natural history of disease or Natural course)بسياري از بيماري ها داراي مراحل بسيار مشخصي هستند كه در كنار يكديگر به عنوان "سير طبيعي بيماري" شناخته ميشوند. اين مراحل عبارتند از: 1) مرحله شروع آسيب 2) مرحله قبل از علائم : قبل از شروع يا ظهور اوّلين نشانه و يا علامت. با آزمون هاي غربالگري احتمال تشخيص زودرس وجود دارد 3) ظهور باليني بيماري كه ميتواند به مرگ منجر شود، ميتواند عود و تكرار داشته باشد و ميتواند خود بخود تخفيف يافته و به بهبودي بيانجامد. سال هاي قابل زندگي از دست رفته (Potential years of life lost -PYLL)اندازه اي از تاثير نسبي بيماري و نيروهاي مرگبار هر اجتماع. شاخص سال هاي قابل زندگي از دست رفته نشانگر خساراتي است كه در نتيجه مرگ هاي نابهنگام و جوانمرگي به جامعه وارد ميشود. رقم سال هاي قابل زندگي از دست رفته براي يك علت خاص، عبارت است از مجموعه باقيمانده سن كليه افرادي كه از آن علت فوت كرده اند، بر مبناي اميد زندگي طبيعي. شيوع (Prevalence)تعداد موارد يك بيماري يا ديگر شرايط خاص در يك جمعيت معيّن در يك زمان خاص كه اغلب به معناي ميزان شيوع نيز استعمال ميشود: هر وقت كه به صورت تنها و بدون قيد خاص به كار رود، مفهومش معمولا شيوع در يك لحظه زماني خاص ميباشد (شيوع لحظه اي). شيوع سالانه: تعداد كل افراد مبتلا به بيماري يا خاصه مورد نظر در هر زماني طي يكسال. شامل تمام مواردي ميشود كه در گذشته شروع و در سال مورد نظر نيز ادامه داشته اند، بعلاوه تمام مواردي كه در طول سال مورد نظر شروع شده اند. شيوع عمري: تعداد افرادي كه حداقل در قسمتي از حيات خود به بيماري يا خاصه مورد نظر مبتلا بوده اند. شيوع دوره اي: تعداد كل افرادي كه در هر زماني از يك دوره مشخص، به بيماري يا خاصه مورد نظر مبتلا بوده اند. شيوع لحظه اي: تعداد افرادي كه در يك لحظه زماني مشخص، به بيماري يا خاصه مورد نظر مبتلا بوده اند. ميزان شيوع يا نسبت شيوع (Prevalence Rate-Ratio)تعداد كل تمام افرادي كه در يك لحظه زماني خاص (و يا در طي يك دوران خاص) يك خاصه يا بيماري معيني را دارا باشند تقسيم بر جمعيتي كه در همان لحظه زماني خاص يا ميانه دوران، در خطر ابتلاء به بيماري يا خاصه معين قرار داشته اند. مشكلي كه ممكن است در هنگام محاسبه ميزان هاي شيوع دوره اي بوجود بيايد به محاسبه مناسب ترين جمعيت براي مخرج كسر مربوط ميشود. شخص ـ زمان (Person-Time)جمع مقدار زمانيكه هريك از افراد يك مطالعه در خطر ابتلاء به پيامد مورد توجه قرار داشته و تحت مشاهده نيز بوده اند. يك فرد كه براي مدت 6 ماه تحت مشاهده قرار داشته باشد، معادل نيم شخص سال و فردي كه براي مدت 10 سال تحت مشاهده قرار داشته باشد، معادل 10 شخص سال به حساب ميآيد. مقدار شخص زمان از جمع زمان هاي حقيقي يا تقريبياي كه هر يك از افراد در مطالعه قرار داشته اند، برآورد ميشود و به عنوان مخرج كسر براي محاسبه ميزان شخص زمان بروز يا مرگ، مورد استفاده قرار ميگيرد. طبيعي، نرمال، هنجار، بهنجار (Normal)اين واژه داراي سه معني مشخص ميباشد كه اگر به دقت تعيين نشده باشند و يا ناحيه مشتركشان بخوبي درك نشده باشد، اشكالات مفهومي بوجود ميآورد. 1) دامنه معمولي نوساناتي كه در يك جمعيت يا گروه مشخص مشاهده ميشود. در اين مفهـوم "طبيعي" عبارت است از "در دامنه اي از دو انحراف معيار زير ميانگين تا دو انحراف معيار بالاي ميانگين" يا "بين صدك هاي مشخص شده اي (براي مثال صدك 10 و صدك 90) از يك توزيع". 2) سالم، تعيين كننده و يا خبر دهنده سلامت. براي آزمون هاي غربالي يا تشخيصي، يك نتيجـــــه "طبيعي" نتيجه اي است كه در محدوده اي قرار دارد كه در آن احتمال و جود يك بيماري خاص كم است. طبقه بندي بين المللي بيماري ها (International classification of diseases)طبقه بندي حالات خاص يا گروه هايي از حالات خاص كه بوسيله يك گروه مشاور از خبرگان بين المللي براي سازمان جهاني بهداشت انجام گرفته است و اين سازمان فهرست كامل را به صورت ادواري و تجديد نظر شده در كتابي به نام راهنماي طبقه بندي بين المللي آماري بيماري ها، جراحات و علل مرگ، منتشر مينمايد. در اين كتاب هر بيماري داراي نمره مخصوص به خود ميباشد. طغيان (Outbreak)مترادفي براي همه گيري. بعضي اوقات و در مواردي كه بخواهند اهميّت و يا شدت افزايش بيماري را دست كم بحساب بياورند، از اين واژه استفاده ميكنند. به عبارت ديگر واژه طغيان براي بيان همه گيري هاي محدود در مقابل همه گيري هاي گسترده مورد استفاده قرار ميگيرد.
عفوني بودن (Infectiousness)مشخصه اي از بيماري در زمينه سهولت نسبي انتقال به ميزبان هاي ديگر. يك بيماري منتشره از طريق ريزقطره (سرخك)، براي مثال، خيلي عفوني تر از يك بيماري منتقله از طريق تماس (تيفوئيد) است. علاوه بر مشخصات راه هاي ورود و خروج عامل بيماريزا كه بر عفوني بودن آن تاثير ميگذارد، قابليت بقاء آن در خارج از بدن ميزبان و عفونتزايي نيز در عفوني بودن تاثير دارند. عفونتزايي (Infectivity)مشخصه اي از عامل بيماريزا مبني بر قابليتش در ورود، بقاء و تكثير در ميزبان. 1) يكي از مشخصه هاي عامل بيماريزا مبني بر قدرت دخول، ادامه حيات و تكثير در ميزبان. يكي از شاخص هاي عفونت زايي، ميزان حمله ثانويه ميباشد. 2) نسبت مواجهه هايي كه به عفونت منتهي شده است، به كل كساني كه مواجهه داشته اند. عفونت (Infection)ورود و تكامل (بسياري از انگل ها) و يا تزايد يك عامل عفوني به بدن انسان يا حيوان، عفونت ناميده ميشود. عفونت مترادف بيماري عفوني نيست، نتيجه ايجاد عفونت ممكن است بروز عفونت مخفي (Infection) يا بيماري آشكار (Disease)باشد. وجود يك عامل عفونتزاي زنده در سطح خارجي بدن يا در روي لباس و يا اشياء ديگر عفونت نبوده بلكه نشان دهنده آلودگي در سطح چنين اشيايي است. عامل عفوني (Infectious agent)به يك موجود زنده اي (ويروس، ريكتزيا، باكتري، قارچ، تك ياخته و كرم انگلي)، كه قادر به ايجاد عفونت يا بيماري عفوني باشد، اطلاق ميشود. واژه آلوده كنندگي (Infectivity)، به توانايي يك عامل بيماري در ورود، ادامه حيات و تكثير در داخل بدن ميزبان اطلاق ميشود، در حالي كه واژه ديگري كه معادل فارسي آن نيز آلوده كنندگي انتخاب شده است (Infectiousness)، به سهولت نسبي انتقال يك بيماري به ميزبان هاي ديگر گفته ميشود. عفونت فرصت طلب (Opportunistic infection)عفونت در نتيجه زيستمندهايي كه به طور عادي به صورت همزيست زندگي مينمايند و در نتيجه كاهش دفاع ايمني، حالت بيماريزا بخود ميگيرند. نمونه بسيار مشخص اين حالت بيماري نقص اكتسابي ايمني (HIV/AIDS) ميباشد. قاعده (Norm)اين واژه داراي دو معني كاملا متمايز است:
1) "معمولي"، مثل محدوده اي كه دامنه فشار خون يك اجتماع در آن قرار گيرد، روش هاي معمولي تغذيه براي شيرخواران در يك فرهنگ خاص و يا روشي كه براي درمان يك بيماري خاص در يك نظام خاص مراقبت هاي بهداشتي، مورد استفاده قرار ميگيرد
2) "دلخواه"، مثل محدوده اي از دامنه فشار خون كه به نظر متخصصين فن، نشانه سلامت است و يا به سلامت منتهي ميشود، روش هاي تغذيه شيرخواران كه در يك فرهنگ خاص با ارزش است و يا روش هاي درمان يا تسهيلات تاييد شده به عنوان دلخواه براي مراقبت هاي بهداشتي. در اين حالت دوّم، قاعده را ميتوان به صورت ضابطه ارزشيابي براي تعيين درجه تطابق با حالت دلخواه، متوسط اقامت بيمار در بيمارستان و امثال آن بكارگرفت. قرنطينه (Quarantine)به محدويت فعاليت افراد و حيوانات سالمي كه در دوره نهفتگي يك بيماري مُسري در معرض آن قرار گرفته اند، قرنطينه گفته ميشود. اين اقدام، به منظور پيشگيري از انتقال بيماري در دوره كمون، در صورتي كه احتمال بروز عفونت، وجود داشته باشد صورت ميگيرد:
الف ـ قرنطينه مطلق يا كامل (Absolute or complete quarantine)عبارتست از محدود كردن آزادي جابجايي آنهايي كه در معرض يك بيماري مُسري، قرار گرفته و در دوره كمون آن به سر ميبرند، به مدتي كه از طولاني ترين دوره كمون معمولي آن بيماري بيشتر نباشد، به طريقي كه به شكلي موثر از تماس آن ها با كساني كه در معرض چنين آلودگي قرار نگرفته اند پيشگيري شود.
ب) قرنطينه تعديل شده (Modified quarantine)به محدوديت انتخابي نسبي آزادي حركت تماس ها گفته ميشود، كه معمولا بر اساس اطلاع يا تصور وجود اختلاف در حساسيت آنها نسبت به ابتلاء به بيماري و براي پيشگيري از خطر انتقال آن صورت ميگيرد. اين عمل ممكن است به منظور رسيدن به شرايط خاصي طرح ريزي شود. ممانعت از رفتن كودكان به مدرسه، مستثني كردن افراد ايمن از اقداماتي كه در مورد افراد حساس بايد اجراء شود و يا محدود كردن افراد نظامي از رفتن به محل ها و يا واحدهايي خاص، مثال هايي از اين نوع قرنطينه تعديل شده ميباشد. اعمال مراقبت هاي شخصي، نظارت دقيق پزشكي و يا غيره بر روي تماس ها به منظور تشخيص سريع آلودگي و يا بيماري آن ها بدون ايجاد محدوديت در حركتشان، جدا كردن قسمتي از يك گروه از افراد و يا حيوانات اهلي از ديگران براي منظورهاي خاص، كنترل و يا تحت نظر گرفتن آنها، خارج كردن كودكان حساس و بردن آنها به خانه هاي افراد مصون، برقراري مرزهاي بهداشتي براي محافظت افراد غيرآلوده از قسمت آلوده يك جامعه، از اقداماتي است كه ميتوان انجام داد. گندزدايي (Disinfection)به كُشتن عوامل عفوني در خارج از بدن بوسيله تاثير مستقيم مواد شيميايي يا فيزيكي گفته ميشود. گندزداهاي قوي ممكن است تمام عوامل عفوني را به غير از اسپورهاي باكتري ها كه به تعداد زيادي در محلي جمع شده اند از بين ببرد، براي كشتن اغلب اين اسپورها بايد زمان تماس را افزايش داد. براي كشتن اسپور باكتري ها بايد پس از تميز كردن محل به وسيله مواد پاك كننده، ماده گندزداي خاص را با غلظت مناسب به مدت حداقل 20 دقيقه در تماس با آنها قرار داد، (مثلا گلوتارآلدئيد 2%، آب اكسيژنه 6% و اسيد پِراستيك 1%). گندزداهاي با تاثير متوسط، اسپور باكتري ها را از بين نميبرد، آنها را ميتوان به وسيله پاستوريزه كردن در حرارت 75 درجه سانتي گراد و يا ساير گندزداهايي كه مورد تاييد مقامات بهداشتي است از بين برد. متغير مستقل (Independent variable)1) خاصيتي تحت مشاهده يا اندازه گيري كه چنين فرض ميشود كه بر يك واقعه يا تظاهر ديگر (متغير وابسته) در محدوده رابطه مشخص تحت مطالعه، اثر ميگذارد به عبارت ديگر متغيرهاي مستقل تحت تاثير واقعه يا تظاهر قرار ندارند، بلكه ممكن است باعث آنها شده و يا به تغييرات آنها كمك كنند.
2) در آمار، يك متغير مستقل (احتمالا) يكي از چند متغيري است كه در معادله رگرسيون به صورت حجت مطرح ميشود. گروه شاخص (Index group)مجموعه شاخص (Index series)
1) در يك تجربه : گروهي كه دستورالعمل تجربي را دريافت ميكند 2) در يك مطالعه مورد شاهدي : موردها 3) در يك مطالعه همگروهي : گروه مواجهه يافته. محيط (Environment)آنچه كه در خارج از يك انسان ميزبان قرار دارد. محيط را ميتوان به فيزيكي، زيستي، اجتماعي، فرهنگي و غيره تقسيم كرد كه هركدام يا تمامي آنها ميتوانند بر حالت سلامت جامعه اثر بگذارند. مخزن عفونت (Reservoir of infection)هر شخص، حيوان، بندپا، گياه، خاك و غيره (يا تركيبي از اين ها)، كه يك عامل عفوني به شكلي عادي در آن زندگي و تكثير كند، به طوري كه ادامه حيات عامل عفوني به آن بستگي داشته باشد و به طريقي در آن تكثير يابد كه بتواند به ميزبان حساس ديگري منتقل گردد، مخزن عامل عفوني ناميده ميشود. مورد شاخص (Index case)اوّلين مورد در يك خانواده و يا گروه معيّن ديگري كه بوسيله بررسي كننده پيدا شود. مورد اوّليه. مراقبت بعد از عرضه (Postmarketing surveillance)مراقبتي كه بعد از صدور اجازه مصرف و توزيع عمومي يك دارو انجام ميگيرد تا اطلاعاتي در زمينه استفاده عملي از دارو براي بيماري خاص، وقوع عوارض جانبي، عوارض ناخواسته و غيره به دست آيد. اين روش در سطح وسيع براي مطالعات اپيدميولوژي در زمينه واكنش هاي سوء داروها مورد استفاده قرار دارد مستعد يا حسّاس (Susceptible)به شخص يا حيواني گفته ميشود كه وقتي در معرض يك عامل عفوني خاص قرار ميگيرد مقاومت كافي در مقابل آن عامل بيماريزا براي جلوگيري از ابتلاء به عفونت و بيماري از خود نشان ندهد. مظنون (Suspect)در برنامه هاي مراقبت و كنترل بيماري هاي مسري، مظنون و يا مشكوك به فردي گفته ميشودكه سابقه او و يا نشانه هايي كه بروز ميدهد اين تصور را ايجاد ميكند كه ممكن است مبتلا به يك بيماري مسري، بوده و يا در آينده آنرا بروز دهد. در سيستم مراقبت بيماري ها اين واژه براي هر بيماري به طور جداگانه تعريف ميشود. منبع عفونت (Source of infection)شخص، حيوان، شيئي و ماده اي كه يك عامل عفوني براي رسيدن به ميزبان از آن عبور ميكند. ميزان كشندگي (Case fatality rate)به صورت درصد از تعداد افراد تلف شده، در بين تمامي افراد مبتلا به آن بيماري در يك مدت مشخص، بيان ميشود. اين واژه در بيشتر موارد براي همه گيري هاي خاص بيماري هاي حادي كه تمام بيماران در دوره زماني مشخصي تحت نظر قرار ميگيرند تا بتوان مرگ هاي ناشي از آن بيماري را محاسبه كرد، به كار ميرود. ميزان كشندگي را نبايد با ميزان مرگ اشتباه كرد. ميزان ميرايي نوزادان (Neonatal mortality rate)1) در آمار حياتي، عبارت است از تعداد مرگ هاي شيرخواران كمتر از 28 روز عمر، در يك دوره زماني خاص، معمولا يكسال، براي هر هزار تولد زنده در همان دوره 2) در مامايي و مطالعات مربوط به دوره حول تولد، واژه "ميزان ميرايي نوزدان" غالبا براي بيان ميزان ميرايي تجمعي (تزايدي) شيرخواران زنده به دنيا آمده، در 28 روز اوّل زندگي به كار ميرود. ميرايي حول تولد (Perinatal mortality)از نظر لغت شناسي يعني مرگ هاي نزديك به زمان تولد، ولي در حال حاضر زمان آن به هفته بيست و هشتم حاملگي تا يك هفته بعد از تولد كشيده ميشود. ميزان ميرايي حول تولد (Perinatal mortality rate)در بسياري از كشورهاي صنعتي تعريف اين ميزان عبارت است از :
تعريف سازمان جهاني بهداشت كه براي ممالكي كه ثبت احوال ضعيفي دارند بهتر نيز ميباشد، به شرح زير است:
به تفاوت مخرج كسر براي محاسبه ميزان ميرايي حول تولد كه بوسيله سازمان جهاني بهداشت و كشورهاي پيشرفته صنعتي تعيين شده است، توجه كنيد. همين موضوع در مقايسه هاي بين المللي اشكالاتـــي را بوجود مي آورد. كميته خبرگان سازمان جهاني بهداشت در زمينه پيشگيري از ميرايي و ابتلاء حول تولّد توصيه ميكند كه از فرمول دقيقتر زير استفاده بشود: "مرگ هاي جنيني پيشرفته و مراحل اوّليه نوزادي كه وزنشان در هنگام تولد از هزار گرم بيشتر باشد، به صورت نسبت در هزار تولد زنده اي كه وزن تولدشان بيشتر از هزار گرم باشد، بيان شود". ميزان حمله (Attack rate)ميزان حمله يا ميزان موارد، عبارت است از ميزان بروز تجمعي كه غالبا براي گروه هاي خاصي كه در دوره هاي محدود و شرايط معين (مثل يك همه گيري) تحت مشاهده قرار داشته باشند، بكار ميرود. ميزان حمله ثانويه عبارت است از : نسبت تعداد موارد بيماري در بين تماس ها كه در طي يك دوره كمون قابل قبول بعد از مواجهه با موارد اوّليه ظاهر ميشوند، به كل تماس هاي مواجهه يافته. در اين حالت و در مواردي كه قابل تعيين باشد، مقسوم عليه را ميتوان به تماس هاي حامل محدود كرد. ميزان حمله ثانويه (Secondary attack rate) عبارت است از نسبتي از تماسهاي يك بيمار عفوني كه به همان بيماري مبتلا ميشوند. مثلا تعداد موارد بيماري در بين تماس هاي فاميلي و يا موسسه اي در بين كليه تماس ها كه بعد از تماس با مورد اوّليه بيماري در فاصله قابل قبولي از دوره كمون اتفاق ميافتد. ممكن است مخرج اين كسر را محدود به تماس يافتگان حساس با مورد اوّليه بيماري نمود. ميزان مرگ يا ميزان ميرايي شيرخواران (Infant mortality rate -IMR)اندازه ميزان ساليانه مرگ كودكان كمتر از يكسال. مخرج كسر عبارت است از تعداد تولدهاي زنده در همانسال. به صورت زير تعريف ميشود:
اين رقم را غالبا به عنوان شاخص خوبي از سطح سلامتي و بهداشتي جامعه مورد استفاده قرار ميدهند (از نظر اصولي ميزان مرگ شيرخواران يك نسبت است ولي واژه "ميزان" در تمام دنيا در مورد آن بكار ميرود) ميزان ميرايي مادران (Maternal mortality rate)خطر مرگ از علل وابسته به زايمان به صورت ميزان ميرايي مادران بيان ميشود. براي اين منظور مرگ هايي كه در مقسوم، مورد استفاده قرار ميگيرند، عبارتند از مرگ هاي دوران حاملگي يا مرگ هاي ناشي از علل نفاسي. به عبارت ديگر مرگ هايي كه در زمان زايمان و يا به علت آن، عوارض حاملگي و نفاس، بوجود ميآيند.
ميزبان (Host)1) يك انسان يا حيوان زنده ديگري، ازجمله پرندگان و بندپايان، كه بتواند در شرايط طبيعي يك عامل عفوني را مَسكَن داده و نگاهداري كند. بعضي از تك ياخته ها و كرم ها مراحل متوالي حيات خود را در انواع متفاوتي از ميزبان ها مي گذرانند. آن ميزباني كه انگل در بدنش به بلوغ ميرسد و يا مراحل جنسي خود را ميگذراند، بنام ميزبان اوّليه يا ميزبان قطعي موسوم است. آن ميزبان كه انگل در بدنش به صورت لارو زندگي ميكند و يا مراحل غيرجنسي خود را مي گذراند، به نام ميزبان ثانويه يا واسطه اي موسوم است. ميزبان ترابر، حاملي است كه در بدن او عامل عفوني زنده ميماند ولي تكامل يا تغيير شكلي پيدا نميكند. 2) در مفهوم اپيدميولوژي، ميزبان ممكن است يك جمعيت يا گروه باشد و مشخصات زيستي، اجتماعي و رفتاري اين گروه كه به سلامت ارتباطي داشته باشد، به نام "عوامل ميزبان" معروف است. مطالعه مداخله اي (Intervention study)نوعي بررسي اپيدميولوژيك كه به منظور آزمون يك فرضيه در زمينه رابطه علّيتي انجام ميگيرد و طي آن در عامل علّيتي مورد نظر تغييراتي داده ميشود. مطالعه پوشيده (Masked study)شرايطي كه به منظور جلوگيري از آگاهي شركت كنندگان از بعضي جنبه هاي مطالعه، مثل انتصاب به گروه هاي درماني و امثال آنها، بر مطالعه تحميل ميشود. اگر قرار باشد كه از واژه مرسوم مطالعه "كور" به علت القاي معاني ديگر استفاده نشود، پيشنهاد ميشود كه اين واژه جايگزين آن بشود. مطالعه غيرتجربي ـ بررسي (Nonexperimental Study, Survey)مطالعه اپيدميولوژيك در شرايطي كه در كار طبيعت دخالت نشده باشد. مطالعه تغييرات يا اختلافات ايجاد شده در يك مشخصه، در رابطه با تغييرات يا اختلافات در مشخصه هاي ديگر، بدون اينكه محقق دخالتي در آن كرده باشد. مطالعه مقدماتي، مطالعه راهنما (Pilot study)يك بررسي و آزمون كوچك و اوّليه از روش ها و فرايندهايي كه در صورت داشتن قابليت اجرا در يك مطالعه بزرگتر مورد استفاده قرار خواهد گرفت. مقاومت (Resistance)مجموع مكانيسم هاي بدن كه سدّي در مقابل حمله يا تزايد عوامل عفونتزا يا اثرات سوء فرآورده هاي سمّي آنها ايجاد ميكند، مقاومت ناميده ميشود. مقاومت ذاتي (Inherent resistance)عبارتست از وجود مقاومت در مقابل بيماري ها كه مستقل از پادتن ها و پاسخ هاي اختصاصي بافتي است، اين نوع مقاومت معمولا ناشي از خصوصيات آناتوميكي و يا فيزيولوژيكي ميزبان است و ممكن است ارثي، اكتسابي، موقتي و يا دائمي باشد. ناقل (Carrier)به شخص يا حيواني گفته ميشود كه در غياب شكل آشكار باليني بيماري، داراي عامل عفوني آن بوده و نقش عامل بالقوه انتشار عفونت را به عهده داشته باشد. اين حالت ممكن است در فردي كه در تمامي دوران عفونت، دچار شكل مخفي آن است (معمولا به عنوان ناقل سالم و يا بدون علامت، تشخيص داده شود، يا در دوره كمون بيماري است، يا بعد از ابتلاء به شكل باليني بيماري، دوره نقاهت و يا بعد از نقاهت را طي ميكند، حادث، گردد (معمولا به عنوان ناقل دوره كمون يا دوره نقاهت مشهور است)، در هر يك از حالات مذكور، دوره حالت ناقلي، ممكن است طولاني يا كوتاه باشد هرم جمعيتي (Population pyramid)نمايه اي ترسيمي از تركيب سنّي جنسي جمعيت. هرم جمعيتي با محاسبه توزيع درصد يك جمعيت، هم از نظر سن و هم از نظر جنس تهيه ميشود. براي هريك از گروه هاي سنّي زنان، درصد مربوط به آنها در سمت راست و درصد مشابه براي مردان در سمت چپ محور رسم ميشود. هرم جمعيتي براي اين تهيه ميشود كه تصويري كلّي از ساختار سِنّي جنسي يك جمعيت به دست دهد. جمعيتي كه هرم آن در قاعده، پهن و در راس باريك باشد، معمولا از جمعيت هايي به حساب ميآيد كه ميزان باروري بالايي دارند. تغيير شكل هرم جمعيتي در طول زمان، منعكس كننده تغيير در تركيب جمعيت ميباشد و با تغييرات باروري و ميرايي در هر يك از اين سنين رابطه دارد (نمودار 1). نمودار 1 ـ هرم سني جمعيت جهان در سال 2002 و تغييرات احتمالي آن تا سال 2025همه گير ـ همه گيري (Epidemic)از ريشه يوناني epi به معناي بر روي و demos به معناي مردم. وقوع موارد يك بيماري، يك رفتار خاص بهداشتي يا وقايع ديگر بهداشتي در يك منطقه يا جامعه به نحوي كه به صورت واضح از انتظار عادي بيشتر باشد. در اين حالت بايد منطقه يا جامعه و دوره زماني به دقت مشخص شده باشد. تعداد مواردي كه نشان دهنده همه گيري باشد، بسته به عامل بيماريزا، اندازه و نوع جمعيت مواجهه يافته، سابقه قبلي يا عدم مواجهه با بيماري و زمان و مكان تغيير ميكند. در نتيجه همه گيري حالتي است نسبي در رابطه با وفور عادي بيماري در منطقه، در جمعيت مورد نظر و در فصل معين. يك مورد تنها از يك بيماري عفوني كه براي مدتي طولاني ديده نشده باشد و يا يك مورد از يك بيماري كه قبلا در منطقه وجود نداشته باشد، گزارش فوري و تحقيقات كامل محلي را ايجاب ميكند. دو مورد از چنين بيمارياي كه رابطه زماني و مكاني نيز داشته باشد براي اطلاق همه گيري كافي است. اين واژه را ميتوان براي بيان همه گيري در بين حيوانات يا پرندگان نيز به كاربرد. همه گيري، تك منبعي (Common source epidemic) همه گيري تك وسيله اي، يا همه گيري نقطه اي (Point epidemic)طغيان بيماري در نتيجه مواجهه گروهي از افراد با يك عامل زيانبار به نحوي كه اين مواجهه براي تمام افراد گروه، يكنواخت باشد. اگر مواجهه، كوتاه و اصولا همزمان باشد، كلّيه موارد بيماري كه در نتيجه آن بوجود ميآيد، در فاصله يك دوره كمون بيماري قرار خواهند داشت (نمودار 2).
نمودار 2 ـ منحني همه گيري تك منبعيمنابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 23:0 |
كلّيات اپيدميولوژي
دكتر محسن جانقرباني دانشگاه علوم پزشكي اصفهان اهداف درس
واژه هاي كليدياپيدميولوژي، تاريخچه، تعريف، مفاهيم، كاربرد ها، همه گيري، بومي.
تاريخچه اپيدميولوژياپيدميولوژي سابقه چند صد ساله دارد و رشته اي است كه از جامعه شناسي، جمعيت شناسي، آمار و ساير رشته ها گلچين شده و بنابراين، تاريخچه آن با ساير رشته هاي علمي درهم تنيده شده است. در قرن نوزدهم الياف اپيدميولوژي درهم بافته شد و رشته مجزايي با فلسفه و مفاهيم و روش هاي خود بوجود آمد، قبل از قرن نوزدهم چنين رشته مستقلي وجود نداشت. در اين گفتار، نخست محيط اجتماعي و پزشكي كه اپيدميولوژي در آن محيط تكامل يافت شرح داده ميشود، سپس در باره پديدار شدن اپيدميولوژي به صورت يكي از رشته هاي پزشكي در دهه 1800 بحث ميگردد. اپيدميولوژيست هاي قرن نوزدهم كه با مشاهده الگو هاي بيماري در جامعه تحريك شده بودند، روش هايي را براي بررسي علل اين بيماري ها و پيشگيري از آن ها ابداع كردند. سپس در دهه هاي 1880 و 1890 با پيشرفت ميكروب شناسي اين كانون توجه به سوي جمعيت تغيير كرد و توجه اپيدميولوژيست ها از رويداد بيماري در جامعه به انتشار باكتري ها در تماس فردي منحرف شد. در اوايل و اواسط قرن بيستم با ورود جمعيت شناسان به اين رشته مجددا اپيدميولوژي احيا شد. محيط اجتماعي و پزشكيانسان از زمان پيدايش، همواره بيماري را تجربه كرده و تلاش نموده تا همه گيري ها را درك و پيشگيري كند. احتمالا قرن چهاردهم شاهد يكي از شديدترين طاعون هايي است كه در اروپا و آسيا ثبت شده است. برآورد شده است كه در جهانگيري طاعون خياركي كه به طاعون بزرگ معروف است، تا يك سوّم ساكنان اروپا جان خود را از دست دادند. اين همه گيري وحشتناك باعث تغيير كشاورزي، روابط اقتصادي و زندگي خانوادگي شد. در آن زمان رويداد طاعون چنين توجيه ميشد كه انتقال شخص به شخص يك عامل بيماريزاي مرموز باعث مسموميّت همگان ميشود و يهوديان اروپا آن را مجازات الهي ميدانستند. ولي علم پزشكي علل طاعون بزرگ را درك ننمود تا اينكه در سال 1666 آتش سوزي بزرگ لندن باعث نابودي جوندگان شد كه مخزن عامل بيماري يعني يرسينيا پستيس، بودند و پس از آن همه گيري طاعون در لندن فروكش كرد. ريشه منطقي بررسي هاي اپيدميولوژي نوين در تكامل علمي دهه 1600 است كه نشان داد رفتار منظم جهان فيزيكي را ميتوان با روابط رياضي بيان نمود. بسياري از دانشمندان قرن هفدهم استدلال ميكردند كه اگر بتوان با روابط رياضي، جهان فيزيكي را توصيف، تحليل و درك كرد، بايد روابط مشابهي نيز در جهان بيولوژيكي وجود داشته باشد كه به عنوان "قوانين ميرايي" شناخته شد. قوانين ميرايي عبارت هاي كلي راجع به ارتباط هاي بين بيماري و انسان است كه با مرگ، خودنمايي ميكند. اين قوانين اساس تشكيل جدول عمر بود كه بطور كميّتي و رياضي بيان ميشد. با اين مبناي فلسفي مطالعه هاي اپيدميولوژي سير تكامل خود را آغاز نمودند. با توجه به جنبه هاي خاص بيماري نظير همه گيري ها، تلاش شد "قوانين همه گيري" وضع شود. در واقع با اين روش نظريه مُسري بودن بيماري درك شد. گرانت (John Grant) در سال 1662 كتاب مشاهده هاي طبيعي و سياسي را منتشر كرد كه سياهه ميرايي براساس آن بود و كاري پيشگام در مطالعه مقايسه اي ميرايي و ابتلا در جمعيت هاي انساني بود. گرانت با مرتب كردن سياهه هاي ميرايي، استنتاج هايي راجع به ميرايي و باروري در جمعيت هاي انساني نمود و متوجه تولد زيادتر نوزادان پسر، مرگ زياد شيرخواران و تغييرات فصلي در ميرايي شد. گرانت سعي كرد علل ميرايي از بيماري هاي حاد و مزمن را از هم متمايز سازد و تفاوت هاي شهري ـ روستايي در ميرايي را مشخص نمايد. وي از داده هاي گردآوري شده نخستين جدول عمر را ساخت و تجربه ميرايي را به صورت عدد، درصد يا احتمال زنده ماندن يا مردن در طول زندگي بيان كرد. بعلاوه، گرانت متوجه شد كه با چنين جدولي ميتوان "قانون ميرايي" را ساخت و پيشنهاد كرد هر كشوري بايد جدول هاي مشابهي تهيه كند تا بتوان آن ها را با هم مقايسه نمود و قانون كلي ميرايي را ساخت. با ايجاد اصول رياضي در اواخر دهه 1600 و اوايل دهه 1700 نظريه هاي گرانت تصحيح شد و توسعه يافت. در اين دوره نظريه مقايسه گروه ها نيز پديدار گشت و گروه شاهد به گروهي اطلاق ميشد كه با آن قوانين ميرايي متفاوتي (تجربه يا مطالعه) را ميتوان آزمود. بخاطر اين تكامل در اواسط قرن هيجدهم دو مطالعه اپيدميولوژي با ارزش كه هريك در نوع خود بي نظير بود، منتشر شد. نخستين مقاله، تجربه اي بود كه در سال 1747 توسط جيمزليند (James Linds) گزارش گرديد. او با مشاهده هاي اپيدميولوژي راجع به علت و درمان اسكوربوت فرضيه هايي ساخت و تصميم گرفت اين فرضيه ها را به شيوه زير ارزيابي كند. در 20 مي 1747 از كشتي ساليسبوري دوازده بيمار مبتلا به اسكوربوت را انتخاب كرد. تا آنجا كه ممكن بود موارد مشابه بودند. همه آن ها لثه هاي متعفن، لكه هايي روي بدن و تب خفيف و ضعيف و درد زانوها داشتند. آن ها را در يك انبار كشتي جمع كرد و يك رژيم غذايي معمول براي همه ترتيب داد كه شامل صبحانه حريره، نهار آب گوشت و شام فرني و بيسكويت و غيره بود. دو نفر هر روز با شكم خالي بيست و پنج قطره عصاره نمك جوهر گوگرد ميخوردند كه حريره و ساير غذاهاي خود را با آن كاملا اسيدي مينمودند و نيز آنرا قرقره ميكردند. دو نفر از بدحالترين بيماران تحت درمان با آب دريا قرار داده شدند. آن ها هر روز حدود نيم ليتر آب دريا مينوشيدند. به دو نفر ديگر روزي دو عدد پرتقال و يك ليمو داده ميشد. آنها با حرص و ولع با شكم خالي در زمان هاي مختلف آن را ميخوردند. اين رژيم شش روز ادامه يافت. دو بيمار باقيمانده روزي سه مرتبه يك جوز گنده و يا معجوني را كه بيمارستان توصيه كرده بود ميخوردند. نتيجه اين شد كه ناگهاني ترين و بهترين اثرات از مصرف پرتقال و ليمو حاصل شد. پس از شش روز يكي از آن هايي كه پرتقال و ليمو مصرف كرده بوده آماده براي بازگشت به خدمت شد. لكه ها كاملا از بدن وي محو نشده بودند و لثه هايش نيز وضع خوبي نداشت ولي بدون هيچ داروي ديگري قبل از اينكه در 16 ژوئن به بندر پليموت برسند كاملا بهبود يافته بود. نفر دوّم بهتر از بقيه بود و حالا تقريبا بهبود يافته از ساير بيماران پرستاري ميكرد. ليند از اين يافته ها نتيجه گرفت كه ميوه هاي اسيد سيتريكي ميتوانند اسكوربوت را درمان كرده و از بيماري پيشگيري نمايند. در نهايت نيروي دريايي بريتانيا تحليل وي را پذيرفت و از سال 1795 ليمو يا آب ليمو جزو رژيم غذايي كشتي، منظور شد. مقاله ديگر كه آن هم يك تحليل اپيدميولوژي بود در سال1760 توسط دانيل برنولي (Daniel Bernoulli) كه يكي از اعضا خانواده رياضي دان هاي اروپا بود منتشر شد. برنولي با ارزيابي شواهد موجود، نتيجه گيري كرد كه مايه كوبي در مقابل آبله، حفاظت و ايمني مادامالعمر ايجاد مينمايد. وي با استفاده از يك جدول عمر كه با جدول عمر امروزي چندان تفاوتي نداشت، مشخص كرد مايه كوبي در هنگام تولد، اميد به زندگي را افزايش ميدهد. اپيدميولوژي در قرن نوزدهمانقلاب فرانسه در اواخر قرن هيجدهم تاثير به سزايي بر اپيدميولوژي داشت و توجه انديشمندان را به بهداشت عمومي (Public health) و پزشكي پيشگيري، (Preventive medicine) جلب كرد و در نتيجه ايجاد روش هاي اپيدميولوژي بيماري ها را تسهيل نمود. به علاوه، انقلاب فرانسه باعث شد كه رهبري پزشكي را چندين نفر از اعضاء طبقه پايين تر جامعه بدست گيرند. يكي از اين افراد پيرچارلز الكساندرلوئيس (Pierre Charlese Alexandre Louis) يكي از نخستين اپيدميولوژيست هاي نوين بود. ويژگي كه كارلوئيس را متمايز ميساخت مقايسه گروه هاي افراد بود. لوئيس (1836) چندين مطالعه مشاهده اي انجام داد كه مشهورترين آن ها نشان داد حجامت در درمان همة بيماري ها موثر نيست و در نتيجه اين روند در حال افزايش را معكوس نمود. كار ديگر وي توصيه اي بود كه درسال 1837 در باره پرسش ارثي بودن سل مطرح كرد و نشان داد. "براي اينكه پرسشي بطور رضايت بخش مطرح شود، جدول هاي ميرايي (جدول عمر) لازم ميباشند، كه تعداد برابري از افرادي را كه از پدر و مادر مسلول متولد شده اند با حالت مخالف مقايسه ميكند". لوئيس نخستين كسي نبود كه از روش هاي آماري در پزشكي استفاده كرد و از پيشگاماني بود كه بر اهميّت آن در پزشكي تاكيد نمود. لوئيس استادي بود كه نفوذي بينالمللي و تاثير به سزايي در پيشرفت اپيدميولوژي داشت. در اواسط دهه 1800، اپيدميولوژيست فرانسوي، فقدان يك نظام آماري كه اطلاعاتي راجع به سلامت مردم فراهم نمايد را مطرح كرد. ويليام فار (William Farr) و ويليام آگوستوس گي (William Augustus Guy) از دانشجويان لوئيس بودند كه رهبري اين رشته را در دست گرفتند و به عنوان "پزشكان بهداشتي" در فعاليت اپيدميولوژي و ساير فعاليت هاي بهداشت عمومي درگير شدند. جنبش اپيدميولوژي (پزشكان بهداشتي)در سال هاي 1835 و 1845 مركز فعاليت اپيدميولوژي از پاريس به لندن منتقل شد و براي نيم قرن اپيدميولوژي دوره ملكه ويكتوريا به اوج شهرت خود رسيد. پزشكان لندن و ساير نقاط انگلستان براي حل مسايل بهداشتي آن روز از روش هاي عددي لوئيس استفاده كردند. فعاليت هاي آن ها هم در جهت پيشگيري و هم در جهت درمان بود و شامل ارزيابي بيولوژي كارآيي واكسن آبله، طبابت هاي خاص، و تجربه ابتلا و ميرايي شاغلان مختلف بود. شهرت اپيدميولوژي دوره ملكه ويكتوريا بخاطر دو سازمان بود يكي دفتر كل ثبت احوال و ديگري انجمن اپيدميولوژي لندن. دفتر كل ثبت احوالدفتر كل ثبت احوال به عنوان مركز ثبت اطلاعات تولد، مرگ و ازدواج در سال 1836 به تصويب مجلس انگلستان رسيد و رسما تاسيس شد. اين كاري سياسي بود، بطوريكه نخستين گزارش ساليانه آن داده هايي را نشان ميداد كه براي تجارت شركت هاي بيمه عمر گردآوري و تحليل شده بود. ولي در گزارش دوم آن، ويليام فار رئيس اين دفتر بود و كانون توجه آن را به سمت بهداشت عمومي، هدايت كرد. تحت رهبري فار، دفتر كل ثبت احوال، يكي از نيرو هاي اصلي در جنبش بهداشت عمومي دوره ملكه ويكتوريا شد. اين دفتر حقايق آماري را فراهم كرد كه اغلب براي پاسخ به مسايل بهداشت عمومي لازم بود. همچنين فار مفهوم مراقبت ميرايي را مشخص كرد كه در آن داده هاي ميرايي بطور مرتب بازبيني و تحليل ميشد تا تغييرات بهداشت عمومي را مشخص نمايد. اين فعاليت ها نخستين استفاده منظم از آمار حياتي و داده هاي جمعيت شناسي ديگر را براي مقاصد اپيدميولوژي ارائه نمود و دليل بقاء اپيدميولوژي در دوره ملكه ويكتوريا بود. انجمن اپيدميولوژي لندنموسسه اپيدميولوژي ديگر در دوره ملكه ويكتوريا انجمن اپيدميولوژي لندن بود. بنيانگذاران اين انجمن فار، ويليام اگوستوس گي (رئيس دانشكده پزشكي كينگ)، توماس آديسون (Tomas Adison) شرح دهنده بيماري آديسون و ريچارد بريت (Richard Bright) كه مرحله نهايي بيماري كليوي را براي نخستين بار توصيف كرده بودند. در اين انجمن نفوذ لوئيس نيز مشهود بود. بطوريكه در هنگام افتتاح آن رئيس انجمن گفت : آمار ما را به ابزار جديدي براي آزمودن حقايق پزشكي مجهز نمود و ما از كار هاي صحيح لوئيس ياد گرفتيم چگونه ميتوانيم از آمار بطور صحيح در همه گيري بيماري ها استفاده كنيم. هدف اصلي انجمن اپيدميولوژي لندن تعيين علت وبا بود، ولي فعاليت هاي آن به سرعت گسترش يافت. مثلا ; گزارش آن در باره مايه كوبي آبله در سال 1853 دليل اصلي تصويب قانون اجباري مايه كوبي در آن سال بود. يكي از بنيانگذاران انجمن، جان اسنو John Snow)) بود كه مجموعه اي از مطالعه هاي كلاسيك وبا را انجام داد. اسنو بخاطر تجويز كلروفرم به ملكه ويكتوريا در خلال زايمان و نيز علاوه بر بررسي گزارش هاي همه گيري وبا در كشتي ها در اروپا، بخاطر بررسي رويداد وبا درسال هاي 1854ـ1848 در لندن معروف است. در لندن چندين شركت مسئول آبرساني به قسمت هاي مختلف شهر بودند0 در سال 1849 اسنو متوجه شد كه ميزان وبا در مناطقـــي از لندن كه توسط شركـــت لامبث (Lambeth) و سوث وارك و واكسهــــــال (Southwark and Vauxhall) آبرساني ميشد بويژه زياد است و هر دوي اين شركت ها آب خود را از محلي از رودخانه تايمز فراهم ميكردند كه به شدت با فاضلاب آلوده ميشد. بين سال هاي 1849 و 1854 شركت لامبث محل برداشت آب را به قسمت كمتر آلوده رودخانه تايمز تغيير داد. در سال 1854 كه همه گيري وباي ديگري روي داد، منطقه اي شامل دوسوم ساكنان جنوب رودخانه تايمز لندن توسط اين شركت ها آبرساني ميشد در اين منطقه خانه هاي واقع در يك خيابان از منابع مختلفي آب دريافت ميكردند. اسنو تعداد خانه هايي را مشخص كرد كه هر شركت آبرساني ميكرد و در نخستين هفته همه گيري ميزان مرگ از وبا را به ازاء 10000 خانه محاسبه كرد و آنرا با بقيه محله هاي لندن مقايسه نمود. فار داده ها را در اختيار اسنو قرار ميداد (جدول 1) جدول 1ـ1ـ مرگ ناشي از وبا در 10000 خانه بر حسب منبع آبرساني لندن 1854
يافته ها بدون شك روشن بود، ميزان هاي مرگ از وبا در خانه هايي كه بوسيله شركت سوث وارك و واكسهال آبرساني ميشدند 8 تا 9 مرتبه بيش از خانه هايي بود كه توسط شركت لامبث آبرساني ميشد و از اين يافته ها و بررسي طغيان وباي تلمبه خيابان. براد استريت (Broad street) و ارزيابي ويژگي هاي ساير همه گيري هاي وبا، اسنو نتيجه گيري كرد وبا توسط آب آلوده به "عامل وبا" منتقل ميشود. كار اسنو (John Snow) براساس مشاهده هاي منظم او، درك وي از يك تجربه طبيعي و روش كمي او در تحليل رويداد يك بيماري در جوامع انساني بود. تاثير گزارش او گسترده تر از آن چيزي بود كه تصور ميشد. تنها دو سال پس از گزارش او قانوني وضع شد مبني براينكه تمام شركت هاي آبرساني لندن بايد آب خود را تصفيه نمايند (در سال 1883 روبرت كخ ويبريو كلرا را شناسايي كرد)0 ويليام بود (William Bud) با روش مطالعه اپيدميولوژي تا حدودي متفاوت، حصبه را بررسي كرد كه بين سال هاي 1873ـ1857 شايع شده بود. "بود" كه يكي از اعضاء فعال انجمن اپيدميولوژي لندن و يكي از دانشجويان لوئيس بود، در روستاي محل تولد خود كه روستايي دور افتاده اي در انگلستان بود، طبابت ميكرد. وي با مشاهده شرايط محيطي روستا برعليه منشاء دَمة مسموم كننده (Miasma) حصبه بحث و منازعه كرد. از مشاهده هاي اپيدميولوژي يك طغيان حصبه كه بين ژوئيه و نوامبر 1839 در آن روستا روي داد استنتاج كرد كه حصبه يك بيماري مسري است. در اين دوره او بيش از هشت بيمار مبتلا به حصبه را ديد. شايان ذكر است كه سه يا چهار نفر از بيماران متوالي از خانوار مشابهي بودند كه باعث شد وي آنرا مسري تلقي كند و مهمترين مشاهده وي اين بود كه سه نفري كه در طي همه گيري روستا را ترك كرده بودند و به روستا هاي ديگر رفته بودند، بيماري را به بعضي از افراد روستاي جديد منتقل نموده بودند. وي تماس هاي شخص به شخص را كه باعث پيدايش حصبه در روستاشده بود رديابي كرد و متوجه شد با وجوديكه شرايط محيطي روستا ها شبيه روستاي خود او بود حصبه نداشتند. "بود" نتيجه گيري كرد حصبه يك "تب مسري يا خود پيشرونده" است كه خودنمايي مشخص آن اختلال روده اي است و موارد مسري كه با آن تب منتشر ميشود عمدتا از روده بيماران دفع ميشود. باسيل حصبه در سال 1880 شناخته شد. اعضاء ديگر انجمن اپيدميولوژي لندن روي موضوع هايي نظير اينكه آيا مايه كوبي آبله بايد اجباري باشد ؟ و آيا شغل روي سلامتي تاثير دارد ؟ و اگر دارد تاثير آن چگونه است ؟ پژوهش ميكردند. ولي، همين كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم انقلاب باكتريولوژي در پزشكي بوجود آمد از جنب و جوش رشته اپيدميولوژي كاسته شد. انقلاب باكتريولوژيانقلاب باكتريولوژي كه در آن علت بيماري هاي گوناگون به باكتري ها نسبت داده ميشد، در تكامل پزشكي نوين تغيير عمده اي پديد آورد. براي نخستين بار علت بيماري بطور علمي درك شد و پايه اي براي فعاليت هاي بهداشت عمومي فراهم گرديد. ولي انقلاب باكتريولوژي، چالش عمده اي براي اپيدميولوژي در بر داشت. وقتي علت يك بيماري معلوم باشد، پرسش اصلي اپيدميولوژي اين است كه چگونه بيماري منتشر ميشود. در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم اپيدميولوژيست ها با رديابي لحظه تماس با عفونت باين پرسش پاسخ ميدادند، يعني مبتلايان، بيماري را از كدام يك از افراد آلوده به عفونت گرفته اند؟ با اين روش احتمالا ميتوان معلوم كرد چه كسي بيماري را وارد جامعه كرده، بطوريكه تماس بين آن هايي كه آلوده اند و افراد سالم را در جامعه به حداقل برساند. با دانستن علت بيماري از تخصص اپيدميولوژي ميتوان براي كنترل بيماري استفاده نمود. در اين زمان تمركز بر جوامع كه جنبه اصلي اپيدميولوژي علت بيماري بود، و از ويژگي هاي اپيدميولوژي دوره ملكه ويكتوريا به حساب ميآمد، افول كرد. تمركز بر جامعه دو باره برقرار شددر نيمه دوم قرن بيستم از طريق فعاليت هاي جمعيت شناسان، جامعه شناسان و آمار شناسان، دو باره اپيدميولوژي تمركز بر جامعه را بدست آورد و برخي از اين دو باره جان گرفتن از مشاغلي در صنعت بيمه عمر سرزد، كه در آن توجه اقتصادي به افرادي ميشد كه در بيشترين خطر مرگ و ابتلا بودند. در اين راستا، بجز صنعت بيمه، سه نفر ديگر يعني ادگار سيدن استريكر (Edgar Sydenstricker)، برادفوردهيل (Bradford Hill) و هارولد دورن (Harold Dorn) بويژه مهم بودند. فعاليت هاي اپيدميولوژي اين افراد بطور مختصر شرح داده ميشود، زيرا در اوايل دهه 1900 آن ها در پيدايش مجدد مطالعه هاي جمعيت در اپيدميولوژي و توسعه فعاليت هاي اپيدميولوژي كه بيماري هاي غيرعفوني را در سال هاي 1970ـ1930 در بر ميگيرد، نقش داشتند. سيدن استريكر يك اقتصاد دان و جامعه شناس بود، كه در سال 1915 به خدمات بهداشت عمومي ايالات متحده پيوست. پس از برخي مطالعه هاي اوليه درباره بيمه بيماري در اروپا، به همكاري با دكتر ژوزف گلدبرگر دعوت شد تا در مطالعه هاي وي در باره پلاگر در جنوب كاليفرنيا همكاري نمايد. سيدن استريكر چند بررسي را سازماندهي كرد تا رژيم غذايي، ناخوشي ها، مسكن، شرايط بهداشتي و وضع اقتصادي خانواده هايي را تعيين كند كه در طي سال 1916 در جنوب كاليفرنيا در روستاهاي كارخانه نخ ريسي زندگي ميكردند. اين مطالعه هاي اپيدميولوژي گسترده علت بيماري پلاگر را روشن كرد و مداخله هايي را ممكن ساخت. پس از مطالعه هاي پلاگر، سيدن استريكر براي همكاري با پزشك جوان خدمات بهداشتي، ويد هامپتون فروست (Wade Hampton Frost)، كه روي جهانگيري آنفلوآنزاي 1918 كار ميكرد دعوت شد. سيدن استريكر به سرعت مشخص كرد داده هاي موجود در باره اپيدميولوژي بيماري كافي نيست و مطالعه هاي محلي را سازماندهي كرد تا اطلاعات لازم فراهم شود. بخاطر اجراي موفقيتآميز مطالعه هاي آنفلوآنزا سيدن استريكر به رياست بررسي هاي آماري اداره خدمات بهداشتي منصوب شد. در اين سمت، وي مجموعه اي از بررسي هاي ابتلا را در هاگرزتون (Hagirstown)، مريلند انجام داد كه مدلي براي ساير همكاران فراهم ميكرد تا با پيروي از آن مدل اولويت هاي بهداشت عمومي را در يك جامعه تعيين كنند. برادفورد هيل يك آمارشناس انگليسي بود كه بخاطر ناخوشي نتوانست طبق ميل خود پزشك شود. در دهه 1920 كار اوّليه او تحليل آمار حياتي، بويژه خصوصيت هاي جمعيت شناسي نظير تفاوت در ميرايي بين ساكنان شهر و روستا بود. سپس وي در تكامل كار آزمايي هاي باليني شاهد دار موثربود. همچنين وي از رهبراني بود كه نقش سيگار كشيدن را در همه گيري سرطان ريه تعيين نمود. اين كار با همكار و دانشجوي او پروفسور ريچارد دال (Richard Doll) كامل شد. هارولد دورن، جمعيت شناسي بود كه به مطالعه تفاوت ميرايي بين شهر و روستا علاقمند بود. در نتيجه با كارهاي سيدن استريكر و هيل آشنا شد. در سال 1936 پس از اتمام كار دكتراي خود به خدمات بهداشت عمومي ايالات متحده پيوست. دورن به عنوان رئيس يك بررسي ملي سرطان منصوب شد و در اين خصوص داده هايي فراهم كرد كه نتيجه آن نخستين بررسي ملي سرطان در سال 1937 بود، كه از اسلاف مراقبت اپيدميولوژي و نتيجه نهايي نظام مراقبت سرطان فعلي ايالات متحده آمريكاست. انستيتوي ملّي سرطان آمريكا در سال 1937 تاسيس شد و دورن به رياست آن منصوب گرديد. تاريخچه اپيدميولوژي در ايرانسابقه اپيدميولوژي در ايران چندان طولاني نيست و به قدمت دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشكي تهران ميرسد. شايد از تعداد معدود اپيدميولوژيست ها و متخصصان آمار زيستي تحصيل كرده زمان حاضر از دكتر ابوالحسن نديم و دكتر حسين ملك افضلي به عنوان پيشكسوتان اپيدميولوژي و آمار زيستي بتوان نام برد. ضمناً همانطور كه انقلاب فرانسه تاثير به سزايي در رشد و پيشرفت اپيدميولوژي در جهان داشت، تاثير انقلاب شكوهمند اسلامي ايران بر رشد و شكوفايي علم اپيدميولوژي غيرقابل انكار است. بلافاصله پس از انقلاب فرهنگي تعدادي از كتاب هاي اپيدميولوژي توسط اپيدميولوژيست هاي وقت ترجمه گرديد و معدودي نيز تاليف شد. از پيشگامان اين جنبش ميتوان از اپيدميولوژيست هاي معاصر نظير دكتر كيومرث ناصري، دكتر محسن جانقرباني و دكتر علي صادقي حسن آبادي نام برد. سپس در سال 1368 كارگاه هاي آموزش روش تحقيق در سطح كشور داير شد كه باعث شناخت اپيدميولوژي و كاربرد هاي وسيع آن بويژه در پزشكي باليني گرديد. تاسيس كميته هاي پژوهش دانشجويي در سطح كشور باعث جلب تعداد زيادي از دانشجويان به اين رشته شد. با تاسيس رشته هاي كارشناسي ارشد و دكتراي تخصصي اپيدميولوژي در دانشگاه هاي علوم پزشكي شيراز و تهران اپيدميولوژي تا حدودي جايگاه واقعي خود را يافت. در سال 1379 انجمن اپيدميولوژي ايران تاسيس شد و اميد است شاهد فعاليت هاي آن در آينده نزديك باشيم. هر چند اين رشته در ايران هنوز خيلي جوان است ولي با رشدي كه در حال حاضر دارد آينده نويدبخشي را فراروي ما قرار داده است. تعريف اپيدميولوژياپيدميولوژي يكي از علوم پايه پزشكي است كه چگونگي توزيع وتعيين كننده هاي توزيع حالت ها و رويداد هاي مربوط به سلامت را در جمعيتي مشخص مطالعه ميكند و از اين مطالعه براي حل مشكلات بهداشتي بهره ميگيرد. "مطالعه" شامل نظارت، مشاهده، آزمون فرضيه، پژوهش تحليلي و تجربي ميباشد. "توزيع" به تحليل بر حسب زمان، مكان وگروه هاي مبتلايان اطلاق ميشود. "تعيين كننده ها" عبارتند از تمام عوامل فيزيكي، زيستي، اجتماعي، فرهنگي و رفتاري كه روي سلامتي تاثير ميگذارند. "حالت ها و رويداد هاي مربوط به سلامتي" شامل بيماري ها، علل مرگ، رفتار، نظير استعمال دخانيات، واكنش نسبت به روش هاي پيشگيري، و تهيه و مصرف خدمات بهداشتي ميباشد. "جمعيت هاي مشخص" جمعيت هايي هستند كه ويژگي هاي قابل شناسايي نظير تعداد دقيقا مشخصي دارند. "بهره گيري براي حل مشكلات بهداشتي"هدف اپيدميولوژي عنوان شده است و در پنجاه سال گذشته با گسترش دامنه تعريف ها علاوه بر همه گيري هاي قابل انتقال تمام پديده هاي مربوط به سلامت در اجتماع نيز در آن وارد شده است. اپيدميولوژيست ها بويژه الگو هاي بيماري را در گروه هاي مردم بررسي مينمايند و سپس تلاش ميكنند بفهمند چرا برخي افراد به يك بيماري مبتلا ميشوند در حاليكه افراد ديگر مبتلا نميشوند. توجه به فراواني يا رويداد بيماري عمدتا از اين عقيده اپيدميولوژي گرفته شده كه بيماري بطور اتفاقي ايجاد نميشود. در واقع اين بدين معنا است كه تمام افراد احتمال يكساني براي ابتلا به يك بيماري خاص ندارند بلكه برخي افراد به خاطر ويژگي هاي شخصي و محيطي خود به طور نسبي در خطر زيادتري هستند. يك اپيدميولوژيست، بيماري را هم از جنبه بيولوژي و هم از جنبه اجتماعي بررسي ميكند. تمايل به مطالعه عوامل اجتماعي كه روي سلامتي اثر ميكنند به وضوح نشان ميدهد يك پژوهش اپيدميولوژي چگونه اجرا ميشود. در بيشتر موارد اين گونه پژوهش ها شامل مشاهده پديده هايي است كه بطور طبيعي در جوامع بشري روي ميدهند. چنين روشي در بين علوم پزشكي، بينظير است. جنبه هايي كه روش اپيدميولوژي را متمايز ميكنند عبارتند از : 1 ـ تمركز بر جمعيت هاي انساني و 2 ـ اتكاي شديد بر مشاهده هاي غير تجربي. در نگاه نخست ممكن است تمركز روي جوامع بشري اصلا آشكار نباشد. در نهايت مقصود تمام پژوهش هاي پزشكي، پيشگيري يا كنترل بيماري هاي انسان است. ولي فرايندي كه به اين هدف منجر ميشود، ممكن است از طرق مختلف حاصل شود، مثلا ; دانشمندان آزمايشگاهي اغلب بر تجربه هايي تكيه ميكنند كه روي حيوان ها يا در آزمايشگاه ها انجام ميشوند. ضمن اينكه اينگونه مطالعه ها براي پژوهشگران فوايد مهمي مانند كنترل دقيق شرايط تجربي دارد، محدوديت هاي خاص آن ها را نيز بايد در نظر گرفت. بديهي است، محيط آزمايشگاه نميتواند به درستي شرايط واقعي مواجهه را در دنياي خارج نشان دهد، درك اين نكته كه گونه هاي مختلف حيوان ها ممكن است نسبت به دستكاري هاي تجربي پاسخ هاي متفاوتي نشان دهند، نيز اهميّت دارد. مثلا; نبايد اين طور تصور شود كه اثرات بيولوژيكي كه در جوندگان پيدا ميشوند، لزوما در انسان نيز صحت داشته باشد. اپيدميولوژيست ها با مطالعه مستقيم مردم در محيط هاي طبيعي آن ها از اين امور پرهيز ميكنند. در واقع اپيدميولوژيست ها الگوي مواجهه و ايجاد بيماري رابه همان نحوي مشاهده ميكنند كه به طور طبيعي در جوامع بشري روي ميدهند. بدون چنين اطلاعاتي هرگز نميتوان در باره ميزان ارتباط بيماري با يك عامل خاص به يك نتيجه قطعي رسيد. كاربرد ها و دامنه اپيدميولوژياز روش هاي اپيدميولوژي ميتوان براي هدف هاي مشخصي استفاده نمود. پرسش هايي كه به اپيدميولوژي مربوط ميشوند در جدول 2ـ1 فهرست شده است.
? نظارت بر بيماري. يكي از اساسي ترين پرسش هايي كه در باره يك بيماري ميتوان مطرح كرد، فراواني رويداد آن است. براي پاسخ به اين پرسش بايد هم تعداد افرادي كه در برهه مشخصي از زمان بيمار شده اند (موارد) و هم اندازه جمعيت غير مبتلايان را بدانيم. ? جستجوي علل. براي مطالعه ويژگي هاي فردي و محيطي، اپيدميولوژيست ها غالبا بر مصاحبه ها، مرور سوابق و بررسي هاي آزمايشگاهي تكيه ميكنند. اين منابع اطلاعاتي ميتوانند شرح مختصري از ويژگي هايي باشند كه با بيماري همراه هستند. همبستگي هاي بين اين ويژگي ها و رويداد بيماري ميتوان بطور اتفاقي بوسيله ارتباط هاي غيرعلتي با ساير ويژگي ها يا با رابطه هاي علت و معلولي روي دهد. البته، اصولا اپيدميولوژيست ها به گروه آخر، يعني عوامل ايجاد كننده بيماري كه به عنوان عوامل خطر نيز شناخته شده اند علاقمندند. شناخت عوامل خطر ميتواند باعث درك بهتر راه هايي شود كه به ابتلاء به بيماري منجر ميشود و در نتيجه راهكار هاي پيشگيري را ارائه دهد.
? آزمون هاي تشخيصي. هدف از آزمون هاي تشخيصي، كسب دليل عيني از وجود يا عدم يك حالت خاص است. اين دليل ميتواند به منظور كشف بيماري در مراحل اوليه آن در بين افراد بدون علامت در جمعيت هاي عمومي بدست آيد كه به اين فرايند غربالگري گويند. از طرف ديگر، از آزمون هاي تشخيصي براي تاييد يك تشخيص در بين افراد با علايم و نشانه هاي بيماري استفاده ميشود. بطور مطلوب، يك آزمون تشخيصي به طور صحيح مبتلايان را از غير مبتلايان تشخيص ميدهد. گاهي يك آزمون بطور غلط وجود بيماري را در فرد غير مبتلا مطرح ميكند (نتيجه آزمون مثبت). به اين نوع پيامد مثبت كاذب گويند. زيرا نتيجه مثبت آزمون غلط بوده است. هر گونه تلاشي براي به حداقل رساندن چنين خطا هايي بايد انجام شود. به آزموني كه درصد خيلي كمي نتايج مثبت كاذب داشته باشد آزمون با ويژگي بالا گفته ميشود.
? نوع ديگري از خطا وقتي روي ميدهد كه يك آزمون به غلط وجود بيماري را در فرد مبتلا نشان ندهد (نتيجه آزمون منفي). به اين نوع پيامد منفي كاذب گويند، زيرا نتيجه منفي آزمون اشتباه بوده است. آزموني با درصد بسيار اندكي از نتايج منفي كاذب، آزمون با حساسيت بالا توصيف ميشود.
? تعيين سير طبيعي بيماري. در مراكز درماني، پرسشي كه غالبا بيماران ميپرسند اين است كه "چه بر سر من ميآيد؟" به اين پرسش با اطمينان نميتوان پاسخ داد، زيرا چنين پيشگويي هايي يك جزء نامعلوم دارند.
معمولا بهترين راهنمايي پيشگويي ها تجربه هاي ساير بيماران است. حتي وقتي پيامد نهايي را با قدري اطمينان بتوان پيش بيني كرد، ترتيب واقعي رويداد ها بين بيماران ميتواند بسيار متفاوت باشد. هرگاه اطلاعات بيماران زيادي خلاصه شود، ترتيب مشخص رويداد ها (به عبارت ديگر سير طبيعي بيماري) را ميتوان به طور صحيح و دقيق برآورد كرد. برخي از نويسندگان از واژه طبيعي تنها در شرايطي استفاده ميكنند كه درمان هاي پزشكي بي اثرند يا در دسترس نيستند. ديگران از اين واژه براي نشان دادن دوره مشخص يك بيماري بدون توجه به اين كه آيا درمان موثري براي آن وجود دارد يا خير بطور وسيع تري استفاده ميكنند. جدول 2ـ1ـ موضوع ها و پرسش هاي اپيدميولوژي
سير طبيعي يك بيماري را ميتوان به طرق گوناگون تعيين كرد. يك سنجش ساده، ميزان كشندگي است كه درصد مبتلايان به يك بيماري را نشان ميدهد كه در يك دوره مشاهده خاص فوت ميكنند. براي مثال، از 10232 بيمار بالغ و جوان مبتلا به ايدز گزارش شده كه قبل از سال 1985 در ايالات متحده آمريكا تشخيص داده شدند. 9248 نفر قبل از سال 1991 فوت كردند. به عبارت ديگر ميزان كشندگي ايدز 9248 : 10233 X 100 يعني 4/90% بود. روش ديگر تعيين سير طبيعي يك بيماري، برآورد متوسط دوره بيماري از زمان تشخيص تا مرگ است (زمان بقا)
? بررسي عوامل پيش آگهي دهنده: از تحليل بقاء براي شناسايي زيرگروه هاي بيماران با پيامدهاي باليني بطور غير متعارف مطلوب (يا نامطلوب) ميتوان استفاده كرد. ويژگي هايي كه با احتمال بقا رابطه دارند به عوامل پيش آگهي دهنده موسومند. اين عوامل ميتوانند ويژگي هاي جمعيت شناختي، آزمايشگاهي، علايم و نشانه ها باشند.
? آزمودن درمان هاي جديد: كارآيي تمام درمان هاي جديد بايد قبل از ورود به مراقبت باليني متداول به اثبات برسد. روش استانداردي كه براي ارزيابي تاثير درمان به كار ميرود. كارآزمايي شاهددار تصادفي شده است. واژه "شاهددار" بدين معني است كه بيماراني كه داروي جديد دريافت ميكنند با بيماراني مقايسه ميشوند كه يك ماده بي خاصيت (دارونما) دريافت ميدارند يا در صورت وجود درمان استاندارد، آنرا دريافت ميكنند. "تصادفي شده" به روشي از تخصيص درمان اطلاق ميشود كه به جاي تمايل يا انتخاب پزشك، شانسي تعيين ميشود. چنين روش تخصيصي مطلوب است، زيرا گروه هايي مطالعه ميشوند كه از نظر عوامل پيش آگهي دهنده مهم قابل مقايسه ميباشند. مفاهيم اپيدميولوژيبيماري همه گير در برابر بيماري عفونيهمه گيري عبارتست از رويداد يك بيماري، يك رفتار خاص بهداشتي يا رويداد هاي ديگر بهداشتي در يك منطقه يا جامعه به نحوي كه بطور واضح از حد انتظار عادي بيشتر باشد. تعداد مواردي كه نشان دهنده همه گيري است شبيه به عامل بيماري زا، اندازه و نوع جمعيت مواجهه يافته سابقه قبلي يا عدم مواجهه با بيماري و زمان و مكان رويداد تغيير ميكند. در نتيجه همه گيري حالتي است نسبي در رابطه با فراواني عادي بيماري در همان منطقه، در جمعيت مورد نظر و در فصل معين سال. تنها يك مورد از يك بيماري قابل انتقال كه براي مدتي طولاني در يك جامعه ديده نشده باشد يا يك مورد از يك بيماري كه قبلا در آن منطقه وجود داشته باشد، گزارش فوري و بررسي كامل محلي را ايجاب ميكند و دو مورد از چنين بيماري كه رابطه زماني و مكاني نيز داشته باشند براي اطلاق همه گيري كافي است. يك بيماري كه سال ها همه گير ميماند عاقبت به عنوان بومي در نظر گرفته ميشود و عبارت است از حضور دائمي يك بيماري يا عامل عفوني در يك محدوده جغرافيايي يا گروه جمعيتي. خلاصهمبناي تكامل اپيدميولوژي، انقلاب علمي دهه 1600 ميباشد، كه پيشنهاد ميكرد نظام طبيعت را ميتوان با روابط رياضي توضيح داد. اين مفهوم به پديده هاي بيولوژيك توسعه يافت و منجر به ايجاد جدول عمر شد. ولي، تا 1830 بيشتر فعاليت هاي اپيدميولوژي ناشي از تلاش هاي انفرادي افرادي نظير جان گرانت و جيمزليند بود. در دهه 1830 با انقلاب فرانسه و با تاسيس دانشكده پزشكي پاريس به تكامل روش مقايسه اي كمّي براي درك علل بيماري و كارآيي پزشكي كمك شد. تكامل باكتريولوژي در اواخر قرن نوزدهم باعث شد اپيدميولوژيست ها روي انتشار شخص به شخص عوامل بيماريزا تمركز نمايند. به هرحال، با شناسايي عوامل بيماريزا از اهميّت اپيدميولوژي كاسته شد. تا اينكه در اوايل و اواسط قرن بيستم اپيدميولوژي دو باره احيا گرديد. همانگونه كه انقلاب فرانسه در ظهور و تكامل اپيدميولوژي نقش بسزايي داشت، تاثير انقلاب شكوهمند اسلامي ايران بر توسعه و تكامل اين رشته در دو دهه گذشته در ايران انكار ناپذير است. اپيدميولوژي يك علم مقايسه است كه در آن رويداد بيماري در گروه هاي جمعيت به وجود يا عدم عواملي در اين گروه ها مربوط ميشود. اپيدميولوژيست ها اين روابط را در يك چارچوب بيولوژيك قرار ميدهندتا به بينش لازم براي درك علل بيماري ها دست يابند. فعاليت هاي اپيدميولوژي شامل مطالعه هاي تجربي است، كه در آن پژوهشگران مواجهه افراد يا يك عامل را كنترل ميكنند، مطالعه هاي مشاهده اي كه در آن پژوهشگران تجربه هاي سلامتي افراد مواجهه يافته و مواجهه نيافته را پيگيري ميكنند و ايجاد و تكامل روش هاي مطالعه جديد است. عواملي كه اپيدميولوژيست ها مطالعه ميكنند شامل ويژگي هاي جمعيت شناختي، ويژگي هاي بيولوژيكي، ويژگي هاي اقتصادي و اجتماعي، عادت هاي مشخص و ويژگي هاي ارثي است. اين عوامل ممكن است با افزايش يا با كاهش خطر بيماري همراه باشند. منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:55 |
بهداشت دهان و دندان
دكتر بتول شريعتي بخش پزشكي اجتماعي دانشگاه علوم پزشكي تهران اهداف درس
واژه هاي كليديبهداشت دهان و دندان، دندانپزشكي اجتماعي، پوسيدگي، بيماريهاي لثه، بي دنداني، فلوئوروزيس، برنامه هاي كشوري، شاخصها، وضعيت موجود دهان و دندان بيان مسالهبيماريهاي دهان و دندان نيز مانند بيماريهاي ساير اعضاء بدن از ساليان قبل باعث آزار بشر بوده و انسانها همواره به دنبال راه هايي براي رهايي از اين بيماريها بوده اند. دندانهاي درمان شده را در مومياييهاي مصري 1500 سال قبل از ميلاد مسيح پيدا كرده اند. فعاليتهاي سازمان يافته براي مراقبتهاي دندانپزشكي و پيشگيري از بيماريهاي دهان و دندان در سالهاي آخر قرن نوزدهم آغاز شد. بين سالهاي 1950-1920 پيشرفتهاي چشمگيري در حيطه دندانپزشكي و بخصوص دندانپزشكي پيشگيري در كشورهاي پيشرفته حاصل شد. بسياري از عوامل ايجاد كننده پوسيدگي شناسايي شدند. نقش ويتامينها بخصوص ويتامينهاي C و D و ساير عوامل تغذيه اي در سلامت دهان و دندان تعيين شد و اثر فلورايد در پيشگيري از بيماريهاي دهان و دندان به اثبات رسيد. بعد از سال 1950 عصر جديدي در دندانپزشكي تحت عنوان دندانپزشكي اجتماعي (Community-Dentistry) آغاز شد. صاحبنظران به اين نتيجه رسيدند كه راه حل مشكل دهان و دندان جامعه به جاي درمان در پيشگيري از آنها است و در بسياري از كشورها روي اضافه كردن فلورايد به آب آشاميدني برنامه ريزي شد. در واقع دندانپزشكي اجتماعي شاخه و ديدگاه خاصي در دندانپزشكي است كه بر ارائه جامع مراقبتهاي بهداشتي دهان و دندان به توده جامعه دلالت دارد. به طوري كه اين مراقبتها سبب ارتقاء سلامت دهان و دندان كل جامعه گردد. دامنه اين علم تمام خدمات آموزشي، پيشگيري، اجتماعي و درماني بهداشت دهان و دندان را در بر ميگيرد. امروزه در كشورهاي پيشرفته، ديگر بحث اصلي روي پيشگيري از بيماريهاي عفوني دهان مثل پوسيدگي و بيماريهاي لثه نيست. و جايگاه و اهميت تحقيقات كاربردي مبتني بر نياز در اين كشورها به خوبي روشن شده است. طبق گزارش (National Institute of Dental Research) NIDR تحقيقات اين موسسه سبب كاهش قابل توجهي در هزينه هاي دندانپزشكي در آمريكا گرديده به طوري كه از سال 1990 به بعد هر ساله 4-3 ميليون دلار در هزينه هاي دندانپزشكي صرفه جويي شده است. اين مبلغ برابر با تمام هزينه هايي است كه در طي 48 سال (1994-1946) براي تحقيقات در NIDR صرف شده است (1). در قرن بيست و يكم بحثها و اهداف روي ارتقاء كيفيت زندگي از طريق كشف شيوه ها و مواد جديد براي جايگزيني انساج از دست رفته دهان و دندان است. مبارزه با سرطانهاي دهان و بيماريهاي مزمن و سرطاني سر و گردن نيز در سرلوحه برنامه هاي قرن حاضر قرار دارد. استمرار فعاليتهاي موثر قرن بيستم و توجه به امكان بازگشت بيماريهاي عفوني (به دليل امكان تغيير الگوي بيماريها) نيز جزء مهمي از برنامه هاي قرن حاضر را تشكيل ميدهد. در كشور ما چند سالي است كه فعاليتهاي جدي در زمينه بهداشت دهان و دندان آغاز شده و اميد ميرود با برنامه ريزي صحيح و مشاركت همه اقشار جامعه به خصوص قشر تحصيل كرده بتوان با برنامه ريزي صحيح، گامهاي ارتقاء و پيشرفت را سريعتر برداشت. بهداشت دهان و دندانبيماريهاي دهان و دندان به خصوص پوسيدگي و بيماريهاي پريودنتال (عفونت لثه ها و انساج محافظ دندانها) ازجمـله شايعترين بيماريهاي مردم دنيا هستند. اين بيماريها با فراوانيهاي متفاوت در بين مردم مناطق مختلف ديده ميشود. پوسيدگيپوسيدگي دندان (تصوير 1) بيماري باكتريايي نسوج كلسيفيه دندان است كه از طريق ملحزدايي (دمينراليزاسيون) قسمتهاي غير ارگانيك و تخريب ماده ارگانيك دندان مشخص ميشود. عوامل ايجاد كننده پوسيدگي دندان نيز مانند بيماريهاي عفوني ديگر در مثلث اپيدميولوژيك، قابل طبقه بندي هستند به طوري كه ميتوان آنها را به سه دسته عوامل مربوط به ميزبان، عوامل محيطي و ميكروارگانيسمها طبقه بندي نمود. عوامل مربوط به ميزبان شامل بزاق و دندانها است. تركيب و ساختمان دندانها، خصوصيات مورفولوژيك آنها، كميّت و كيفيّت بزاق در ايجاد پوسيدگي، حائز اهميت هستند : دندانهايي كه شيارهاي عميق تر و برجستگيهاي بزرگتري دارند به علّت احتمال بيشتر تجمع مواد غذايي، نسبت به پوسيدگي حساس ترند. نقش بزاق را در پيشگيري از پوسيدگي دندان ميتوان به سه خاصيت خنثي كنندگي، شويندگي و ضد ميكروبي آن نسبت داد. اگر فرد، بهداشت دهان و دندان خود را رعايت نكند، پلاك دنداني (Dental Plaque) روي دندانها جمع ميشود. پلاك دنداني لايه نرمي متشكل از باكتريها و باقيمانده هاي مواد غذايي است. تجمع پلاك روي دندانها سبب بر هم خوردن تعادل باكتريهاي بيماريزا و غير بيماريزا (فلور طبيعي دهان) شده و اين امر پس از طي مراحلي باعث ايجاد بيماريهاي پريودنتال و يا كانونهاي پوسيدگي ميشود. راه هاي ممكن براي حفظ خصوصيات سودمند فلور طبيعي دهان شامل تحريك جريان بزاق براي يك دوره طولاني بلافاصله پس از صرف غذا، اجتناب از مصرف كربوهيدراتهاي قابل تخمير در فاصله بين غذاها و رعايت بهداشت دهان است (2). به اين ترتيب كاهش جريان بزاق يا خشكي دهان (Xerostomia) به هر علتي عامل تشديد كننده اي براي ايجاد پوسيدگي دندان است. افراد مبتلا به خشكي دهان از نظر پوسيدگي دندان در معرض خطر (high risk) محسوب شده و در مورد آنها مراقبتهاي دوره اي دندانپزشكي و استفاده از فلورايد موضعي و رعايت بيشتر و دقيق تر بهداشت دهان و دندان توصيه شده است. نقش ژن در ايجاد پوسيدگي دندانبا وجود تمام كوششهايي كه در زمينه پيشگيري از ابتلاء به پوسيدگي انجام ميشود در بسياري از افراد، پوسيدگي دندان بروز ميكند. برخي از محققين اعتقاد دارند كه دندان بد از نسلي به نسل ديگر انتقال مييابد. انگيزه و تفكر ارثي بودن پوسيدگي دندان از سال 1934 عنوان شد. مطالعات نشان ميدهد كه DMFT فرزندان والديني كه پوسيدگي كمتري دارند حدود نصف DMFT كودكاني است كه والدينشان پوسيدگي بيشتري دارند. DMFT از 4 كلمه Decayed (پوسيده) Missed (از دست داده شده به علت پوسيدگي) Filled (پر شده) و Teeth (دندانها) اقتباس شده است..بطور كلي عده اي معتقدند كه اگرچه عوامل محيطي بطور واضح تاثير زيادي روي پوسيدگي دارند، عوامل ژنتيكي نيز ميتوانند مسبب پوسيدگي باشند (3). در اين زمينه مطالعات هم چنان ادامه دارد. امروزه عده اي از دانشمندان پوسيدگي را يك بيماري خودايمني (اتوايميون) ميدانند و طبق نظر Edgar اين بحث در اعتبار اكثر تئوريهاي جاري پوسيدگي شك و ترديد ايجاد مينمايد (3). عامل بيماريزاباكتريولوژي پوسيدگي دندان تاريخچه اي طولاني دارد. در سال 1882 فيلتر، تئوري معروف اسيدوژنيك را عنوان كرد كه طبق اين تئوري اسيد ناشي از متابوليسم ميكروارگانيسمهاي داخل پلاك ميكروبي باعث تحليل و تخريب قسمتهاي آهكي مينا و عاج دندان ميشود و در نتيجه آن قسمتهاي آلي ساختمان دندان نيز تخريب ميگردد (4). امروزه براي يك ميكروارگانيسم گِرَم مثبت به نام Streptococcus mutans نقشي كليدي و اساسي در ايجاد پوسيدگي، قائل هستند اگرچه ميكروارگانيسمهاي ديگري مانند Lactobacillus acidophilus نيز بي تاثير نيستند. عوامل مربوط به محيطامروزه روي عادات تغذيه و فلورايد به عنوان عوامل محيطي تاكيد بيشتري ميشود. از قرنها قبل مشخص شده است پوسيدگي دندان در كساني كه از نشاسته يا قند استفاده ميكنند بيشتر از كساني است كه چربي يا پروتئين مصرف مينمايند به طور مثال در اسكيموهايي كه در قطب شمال زندگي كرده و از رژيم غذايي خاص خودشان استفاده ميكنند ميزان پوسيدگي بسيار كم است. در ميان تمام مواد غذايي كه مصرف ميشوند كربوهيدراتها به خصوص قندها در ايجاد پوسيدگي تاثير بيشتري دارند. در مورد مصرف مواد قندي، اين مطلب حائز اهميت است كه تعداد دفعات مصرف آنها در يك روز بيشتر از تعداد مصرف در يك وعده اهميت دارد. هرچه تعداد دفعات استفاده از قند و مواد قندي بيشتر باشد احتمال ابتلاء به پوسيدگي بيشتر است. از بين ساير مواد غذايي، پنير به عنوان يك ماده ضد پوسيدگي مورد بحث قرار گرفته است و چنين عنوان ميشود كه خوردن پنير در آخرين مرحله از و عده هاي غذايي باعث افزايش كلسيم داخل پلاك ميكروبي شده و ميتواند در كاهش پوسيدگي دندان موثر باشد (2). يكي از مهمترين موادي كه در رژيم غذايي افراد وجود دارد و به ميزان زيادي ميتواند در پيشگيري از پوسيدگي دندانها اثر داشته باشد فلورايد نام دارد. فلورايد نوعي تركيب شيميايي است كه در بافتهاي بدن مثل سمان، عاج، مينا و استخوان به طور طبيعي وجود دارد. به دليل اهميت فلورايد در كاهش ميزان پوسيدگي، كشف آن را يكي از مهمترين اكتشافات تاريخ دندانپزشكي ميدانند. فلورايد ماده اي است كه در بيش از 40 نوع ماده غذايي وجود دارد. اكثر غذاها مثل سبزيها، گوشت، غلات و ميوه ها حدودppm 5/1-2/0 فلورايد دارند. غذاهاي دريايي ممكن است بين ppm 15-5 فلورايد داشته باشند. يك فنجان چاي حدود mg 1/. فلورايد دارد. مطالعه نحوه توزيع فلورايد در غذاي روزمره نشان ميدهد كه رژيم غذايي به طور متوسـط در روز حدودppm 6/.-1/. فلورايد دارد كه اين مقدار بدون مصرف غذاهاي دريايي و يا چاي محاسبه شده است (5). در حال حاضر مقرون به صرفه ترين (هزينه اثر بخش ترين) روش پيشگيري از پوسيدگي دندانها در جوامع، اضافه كردن مصنوعي فلورايد به آب آشاميدني در مناطق با فلورايد كم است. مصرف آب حاوي فلورايد در زمان تكامل دندانها سبب كاهش ابتلاء به پوسيدگي ميگردد و اين امر به علت افزايش فلورايد مينا و عاج دندان است. مقدار فلورايد آب آشاميدني اگر حدود ppm 1 باشد بيشترين ميزان مقاومت در دندانها ايجاد ميشود. طبق تحقيقي كه براي مدت 20 سال در ايالت Rhode Island انجام شد در كودكان دبستاني 1/69-9/66 درصد كاهش پوسيدگي ايجاد شده بود (6). در جاهايي كه آب و هواي گرم دارند و مصرف آب بالا است، مقدار ppm 7/0-6/0 فلورايد در آب آشاميدني، نياز بدن را تامين ميكند. هرچه دماي روزانه كمتر باشد مقدار مورد نياز فلورايد آب آشاميدني بالاتر بوده و حداكثـر آنppm 1/2 اسـت (بــراي دماي 12-10 درجه سانتي گراد) . اگر افراد به مدت طولاني در مناطق داراي آب آشاميدني كه بيش از حد مجاز فلورايد دارد زندگي نمايند يا بتدريج فلورايد بيش از حد مصرف كنند، دچار عارضه اي به نام فلوئوروزيس دندان (Dental Fluorosis) ميشوند. فلوئوروزيس دندان ضايعات ميناي دندان در اثر افزايش مصرف فلورايد به خصوص از طريق آب آشاميدني است. اين ضايعات در ابتدا به صورت لكه هاي سفيد روي ميناي دندان شروع ميشود كه ميناي لكه دار (mottled enamel) ناميده ميشود ( تصوير 1). در حالت فلوئوروزيس شديدتر ميناي دندان به رنگ زرد يا قهوه اي و در نهايت قهوه اي سوخته در آمده كه حالت اخير منجر به تخريب مينا ميشود. توصيه شده است در مناطقي كه اضافه كردن فلورايد به آب آشاميدني موانع و مشكلات كاربردي و اقتصادي دارد از قرص، ژل، دهان شويه، خمير دندان و يا قطره هاي حاوي فلورايد استفاده نمايند كه بين 30-15% از بروز پوسيدگي پيشگيري ميكند (6). در برخي مطالعات گزارش شده است كه شروع مصرف خمير دندان حاوي فلورايد در سنين زير 1 سال با درجاتي از فلوئوروزيس خفيف همراه بوده است. در كشور ايران فلورايد به طور مصنوعي به آب آشاميدني اضافه نميشود و برخي نواحي بطور طبيعي حاوي ميزان كافي فلورايد هستند. جدول شماره 1 ـ مقدار مطلوب تجويز فلورايد را در روز برحسب غلظت فلورايد آب آشاميدني منطقه نشان ميدهد لازم به توضيح است كه توصيه ميشود تجويز فلورايد تكميلي تا سن 13 سالگي انجام شود ولي براي افرادي كه پوسيدگي دنداني فعالي دارند تا سن 16 سالگي نيز ادامه يابد (6، 3). جدول 1 ـ مقدار فلورايد تكميلي در روز بر حسب ميزان فلورايد آب آشاميدني و سن
امروزه علاوه بر دو استراتژي ذكر شده براي پيشگيري از پوسيدگي دندان (استراتژي جمعيتي نظير اضافه كردن فلورايد به آب آشاميدني و استراتژي تمركز روي افراد پُرخطر به صورت كاربرد موضعي فلورايد) طراحي و اجراي برنامه هاي آموزش بهداشت عمومي و اختصاصي در راستاي ارتقاء عادات بهداشتي دهان و دندان و ويزيت منظم دندانپزشكي نيز قويا توصيه ميشود. پوشاندن شيارهاي دندانها با مواد مخصوص (fissure sealant) نيز يكي از مهمترين راه هاي پيشگيري از پوسيدگي در افراد در معرض خطر است (13).
تصوير 1 ـ پوسيدگي و فلوئوروزيسبيماريهاي لثه يا نسوج نگاهدارنده دندان (پريودنت)بيماريهاي لثه به تخريب تدريجي يا ناگهاني انساج نگاهدارنده دندان يا پريودنشيوم (Periodontium) اطلاق ميشود اوّلين علامت شروع بيماريهاي لثه، خونريزي از لثه ها در هنگام تحريك مثل مسواك زدن و يا هنگام صبح پس از برخاستن از خواب است و عوامل متعددي در ايجاد اين بيماري دخالت دارند. در مورد نقش نژاد و جنس در ايجاد بيماريهاي لثه شواهد كافي وجود ندارد. به نظر ميرسد ژن ميتواند به صورت عامل مستعد كننده در برخي بيماريهاي نسبتا نادر لثه موثر باشد. برخي بيماريهاي سيستميك اكتسابي نيز افراد را براي ابتلاء به بيماريهاي لثه مستعدتر مينمايند. شايعترين اين بيماريها ديابت وابسته به انسولين (IDDM) و ايدز (HIV/AIDS) است. امروزه بيماريهاي لثه به خصوص پريودنتيت به عنوان عامل خطر بيماريهاي قلب و عروق، مورد توجه قرار گرفته اند (8). استرسهاي روحي را نيز در تخريب نسوج لثه موثر ميدانند ولي اثبات ارتباط مستقيم آن مشكل است. در مورد اثر تغذيه هنوز نياز به تحقيق بيشتر وجود دارد. در مورد نقش سيگار در بيماريهاي لثه مطالعات متعددي انجام شده است (7، 9،10، 11، 12). افرادي كه تعـداد زيـادي سيگار، استعمـال ميكننـد (heavy smoker) و يـا بـه مدت طولاني مصـرف مينماينـد (long smoker) را بايد به عنوان گروه در معرض خطر براي بيماريهاي لثه در نظر داشت. در حاليكه سن به نظر نميرسد كه عامل خطر بيماريهاي لثه باشد ولي در هم گروهيهاي با سنين بالاتر تخريب لثه شايع تر است. بسياري از افراد مسن به طور مكرر از داروهايي استفاده ميكنند كه اثرات نامطلوبي روي بافتهاي لثه دارد. يا اينكه افراد مسن معمولا از نظر فيزيكي يا ذهني در شرايطي هستند كه نميتوانند كاملا رعايت بهداشت دهان را بنمايند. در حال حاضر وضعيت نامساعد اقتصادي اجتماعي نيز ميتواند به طور غيرمستقيم سبب افزايش بيماريهاي لثه گردد. تمام موارد ذكر شده نقش كوچكي در بروز بيماريهاي لثه در سطح جهان دارند. از طرفي شواهد موجود دلالت بر اين امر دارد كه تجمع پلاك دنداني مهمترين علت ابتلاء به بيماريهاي لثه است. كنترل پلاك دنداني كه از طريق مسواك زدن صحيح امكان پذير ميگردد بهترين راه پيشگيري از ابتلاء به بيماريهاي لثه است. در بسياري از موارد، كاهش پلاك دنداني از طريق مراقبت فردي و جرم گيري و برساژ دندانها سبب درمان ناراحتيها خواهد شد. در آينده توليد خمير دندانهايي كه حاوي مواد ضد پلاك، ضدجِرم و ضد ژنژيويت هستند ميتواند كمك خوبي به مراقبت فردي موثر نمايد. براي پيشگيري از بيماريهاي انساج نگاهدارنده دندان توصيه ميشود برنامه ريزيها به سمت همگاني كردن آموزش بهداشت و مسواك زدن صحيح سوق داده شود. اين امر باعث عدم ابتلاء به شايعترين بيماري لثه يعني ژنژيويت خواهد شد. عدم ابتلاء به ژنژيويت به درمانهاي بهتر دندانهاي پوسيده نيز كمك مينمايد (زيرا در هنگام درمان با خونريزي كمتري همراه است) و عمر دندانهاي ترميم شده را بالا ميبرد. از طرف ديگر لثه سالم مانع بوي بد دهان ميشود كه از نظر روحي و ارتباطي براي فرد در جامعه بسيار مهم است. پيشگيري از بيماريهاي لثه را بهتر است به سوي گروه هاي جوان جامعه متمركز نمود زيرا اوّلا جوانان بايد پيشگيري از بيماريها را به عنوان يك اصل كلّي بپذيرند و آنرا جزئي از سبك زندگي خود بدانند. ثانيا از آنجايي كه نميتوان فرد در معرض خطر واقعي بيماري لثه را در سن جواني مشخص نمود، همه آنها بايد مستعد اين بيماري قلمداد شوند. بي دندانيعدم توجه به وضعيت دندانها در كودكي و نوجواني همراه با علل ديگر سبب از دست دادن آنها در سنين بالاتر ميشود به اين حالت اصطلاحا بي دنداني (edentulousness) اطلاق ميگردد. از دست دادن دندانها و تغييرات متعاقب آن در رژيم غذايي باعث افزايش ابتلاء به بيماريها در سنين بزرگسالي ميشود. بسياري از مطالعات، ارتباط بين از دست دادن دندانها و بيماريهاي سيستميك را در افراد مسن، نشان داده است. در يك مطالعه مورد ـ شاهدي، Tosello و همكاران نشان دادند كه افرادي كه در مراكز نگهداري سالمندان تحت مراقبت هستند و دندانهاي طبيعي دارند از افرادي كه دندانهاي مصنوعي دارند بطور معني داري كمتر دچار بيماريهاي گوارشي ميشوند. Hamasha و همكاران در يك مطالعه مقطعي روي 175 فرد مسن در مراكز مراقبت نشان دادند كه شيوع آترواسكلروز، نارسايي قلبي و بيماريهاي ايسكميك قلبي و بيماريهاي مفاصل در افراد بي دندان به مراتب بيشتر از افراد با دندان بوده است. Joshipura و همكاران اين موضوع را مطرح كرده اند كه يك گرم اختلاف در دريافت فيبر در بين افراد با دندان و بي دندان در آمريكا سبب افزايش 2% خطر ابتلاء به انفاركتوس قلبي شده است. مطالعات اخير در ژاپن نشان داده است كه افرادي كه دندان كمتري دارند بسيار سريعتر از افراد با دندان دچار اختلال سلامت عمومي شده و در نتيجه در افراد فاقد دندان، موارد مرگ بيشتري اتفاق ميافتد. شاخصهاي اپيدميولوژيكمهمترين شاخصي كه نشان دهنده ميزان ابتلاء مردم به پوسيدگي است ميانگين DMFT است. براي محاسبه DMFT يك جامعه، تعداد دندانهاي پوسيده، پرشده و كشيده شده تك تك افراد آن جامعه را شمرده و ميانگين آنرا محاسبه مينمايند. ميانگين DMFT شاخصي ساده، سريع و قابل بكارگيري در دندانپزشكي است كه چندين دهه است مورد استفاده قرار گرفته است. اگر هدف نشان دادن وضعيت دندانهاي شيري باشد، اين شاخص به صورت dmft نمايش داده ميشود ولي راه محاسبه آن به همين صورت قبلي براي دندانهاي شيري است. در صورتي كه به جاي يك دندان، 4 سطح هر دندان از نظر پوسيدگي، تخريب و پر شدن مورد ارزيابي قرار گيرد شاخص DMFS dmfs) براي دندانهاي شيري) محاسبه ميشود. معمولا ميانگين DMFT در گروه سني 12 سال در 5 سطح به صورت زير گروه بندي ميشود. ميانگين DMFT بين صفر تا 1/1 به عنوان خيلي كم، ميانگين بين 6/2-2/1 كم، 4/4-7/2 متوسط، 5/6-5/4 بالا و بيش از 6/6 خيلي بالا.
يكي ديگر از شاخصهايي كه براي گروه سني كودك و نوجوان كاربرد دارد درصد افراد بدون پوسيدگي (Caries free) است. شاخص ديگر كه براي گروه هاي سنّي بالاتر (44-35 و 65 سال به بالا) ارزيابي ميشود درصد بي دنداني (Percent of edentulousness) است كه منظور از آن درصد افرادي از جامعه است كه كليه دندانهاي خود را از دست داده اند.
رايج ترين شاخص ارزيابي وضعيت لثه افراد جامعه (Community Periodontal Index of Treatment Needs=CPITN) است كه در سال 1980 توسط كارشناسان WHO و FDI معرفي شد. اين شاخص بيماريهاي انساج نگاهدارنده دندان (پريودنتال) را از پنج نظر مورد بررسي قرار ميدهد. 0 score ـ سالم score 1 ـ خونريزي از لثه (gingival bleeding) score 2 ـ وجود جرم (Calculus) score 3 ـ وجود پاكت كم عمق (Shallow periodontal pocket) score 4 ـ وجود پاكت عميق (deep periodontal pocket) پاكت پريودنتال جدا شدن لثه از دندان است كه به علّت التهاب و يا عفونت لثه عارض ميشود در واقع در اثر واكنشهايي كه عفونت يا التهاب در محل چسبندگي لثه به دندان ايجاد مينمايند، به تدريج محل چسبندگي به نواحي پايين تر دندان انتقال يافته و فضايي بين دندان و لثه ايجاد ميشود كه اصطلاحا پاكت نام دارد. چسبندگي مجدد لثه به دندان به سادگي امكان پذير نيست و نياز به درمان دارد و اگر اين حالت ادامه يابد، به دليل اينكه داخل پاكت قابل تميز كردن توسط فرد نيست، واكنشها پيشرفت كرده و انساج و استخوان نگاهدارنده دندان تخريب و دندان لق ميشود. براي اندازه گيري وضعيت پريودنتال، دهان را به 6 قسمت يا Sextant تقسيم ميكنند (فك بالا سه قسمت و فك پايين نيز سه قسمت ميشود) براي هر قسمت يك دندان به عنوان دندان شاخص انتخاب ميشود و با پروب خاصي كه پروب پريودنتال ناميده ميشود وضعيت لثه دندان شاخص از نظر 5 حالت فوق ارزيابي ميشود. اگر دنداني همزمان چند علامت را دارا بود، بدترين حالت براي آن دندان در نظر گرفته ميشود. به اين ترتيب درصد قسمتهايي (يا) Sextats كه هر يك از 5 علامت ذكر شده (سالم، خونريزي، جرم، پاكت كم عمق، پاكت عميق) را دارند محاسبه ميشود و از روي وفور علائم بيماري ميتوان به درمانهاي مورد نياز در آن جامعه پي برد. به عنوان مثال اگر 80% Sextant ها خونريزي از لثه داشتند، نشاندهنده اين واقعيت است كه با آموزش بهداشت و روش مسواك زدن ميتوان مشكل اين جامعه را كمتر نمود زيرا خونريزي علامت شروع بيماري لثه است ولي اگر 80% قسمتها داراي پاكت عميق بود، مشكل جامعه با آموزش به تنهايي قابل حل نيست و نياز به درمانهاي پيشرفته لثه وجود دارد (13). اهداف سازمان جهاني بهداشت (14، 15)سازمان جهاني بهداشت به كشورهاي جهان توصيه نموده است كه بررسيهاي اپيدميولوژيك خود را در مورد وضعيت دهان و دندان جامعه شان با استفاده از دستورالعملهاي يكسان و فرم پيشنهادي آن سازمان انجام دهند و داده هاي به دست آمده را به بانك داده هاي ملل متحد (United - Nations Bank) ارسال دارند تا در سيستم (Global Oral Data Bank) GODB ذخيره گردد. به اين ترتيب روند جهاني وضعيت دهان و دندان مشخص ميگردد. از طرف ديگر ارزيابي 5 سال يكبار DMFT كودكان 12 ساله به منظور تعيين روند پوسيدگي در آنها نيز مورد تاكيد WHO قرار گرفته است. در سال 1981 سازمان جهاني بهداشت و فدراسيون بين المللي دندان پزشكي (FDI) اهدافي را براي سلامت دهان و دندان توصيه نمودند. در اين اهداف گروه هاي سنّي خاصي بيشتر مورد توجه قرار گرفته اند. اهداف WHO و FDI تا سال 2000هدف 1 ـ 50% كودكان گروه سني 6-5 سال بدون پوسيدگي (Caries - free) باشندسن 6 سالگــي، سن رويش دندانهــاي دائمـي و تبديل دندانهـا از مرحله دندانهاي شيري (Primary dentition) به مرحله) مخلوط دندانهاي شيري و دائمي (mixed dentition) است. بنابراين سالم بودن دندانهاي شيري در اين گروه سني حائز اهميت است. هدف 2 ـ در سن 12 سال، ميانگين DMFT كمتر يا مساوي 3 باشداهميت اين سن به دليل تبديل كليه دندانهاي شيري به دندانهاي دائمي و شروع مرحله دندانهاي دائمي (Permanent dentition)است. هرچه ميانگين DMFT در اين سن در جامعه اي كمتر باشد بيشتر ميتوان به سلامت آينده دهان و دندان مردم آن جامعه اميدوار بود. هدف 3 ـ 85% افراد 18 ساله، تمام دندانهاي خود را حفظ كرده باشندپوسيدگي درمان نشده دندانهاي اوّلين كرسي دائمي كه معمولا در 6 سالگي رويش مييابند اغلب منجر به كشيدن اين دندانها در سنين نوجواني و جواني ميشود. به خصوص اينكه اغلب والدين اين دندانها را با دندانهاي شيري اشتباه ميكنند و به راحتي به كشيدن آنها رضايت ميدهند. از طرف ديگر حدود سن 15-14 سال، سن شروع بيماريهاي لثه است. اگرچه بيماريهاي لثه اغلب مزمن بوده و به كندي پيشرفت ميكنند ولي عدم رعايت بهداشت در سنين نوجواني احتمال از دست دادن دندانها را در سن 18 سالگي افزايش ميدهد. به اين ترتيب حفظ كليه دندانها در حداقل 85% افراد 18 ساله، شرايط مطلوبي را در جامعه نشان ميدهد. هدف 4 ـ 50% كاهش نسبت به سال 1981 در تعداد افرادي كه در گروه سني 44ـ35 سال بي دندان كامل هستند ايجاد شودبي دنداني كامل (edentulousness) در گروه سني 44-35 سال نشان دهنده وضعيت نامطلوب بهداشتي و درماني جامعه از نظر دهان و دندان است. WHO توصيه نموده است كه بهتر است در كشورها شرايطي ايجاد شود كه تا سال 2000، 75% افراد 44-35 سال حداقل 20 دندان كارآ و قابل استفاده داشته باشند.
هدف 5 ـ 25% كاهش نسبت به سال 1981 در تعداد افراد بي دندان در گروه سني 65 سال به بالا ايجاد شودWHO پيشنهاد كرده است كه بهتر است در سال 2000، 50% افراد 65 سال به بالاي جامعه حداقل 20 دندان قابل استفاده داشته باشند. اين امر نيازمند مراقبت ويژه از دندانها در كليه سنين است.
اين اهداف براي سال 2010 به صورت زير تغيير يافت: هدف 1 : 6-5 سال : 90% بدون پوسيدگي باشند. هدف 2 : 12 سال : DMF بيش از 1 نباشد. هدف 3 : 15 سال : حداقل 5 ناحيه يا (6/5 Sextant هر دو فك) از نظر وضعيت لثه سالم بوده و بقيه آنها CPITN 1 يا 2 داشته باشد. هدف 4 : 18 سال : 100% افراد همه دندانهاي خود را حفظ كرده باشند. هدف 5 : 44-35 سال : بيش از 2% افراد بي دندان كامل نباشند، 90% افراد حداقل 20 دندان قابل استفاده داشته باشند و كمتر از 25/0 ناحيه ها (Sextant) امتياز 4 =CPITN داشته باشد. هدف 6 : 65 ≥ سال : كمتر از 5% بي دندان كامل باشند و 75% افراد اين گروه سني حداقل 20 دندان قابل استفاده داشته باشند و كمتر از 5/0 ناحيه (sextant) امتياز 4 = CPITN داشته باشد. وضعيت موجود در جهان و ايرانپوسيدگيدر دو دهه 1970 و 1980 كاهش چشمگيري در ميزان پوسيدگي دندانها در افراد 17-5 ساله در كشورهاي صنعتي مشاهده شد (15). ميانگين DMFS در كودكان 17-5 سال آمريكايي از 1/7 در اوايل دهه 1970 به 5/2 در اواخر دهه 1980 رسيد يعني 65% كاهش اتفاق افتاده در همين دوران درصد دندانهاي پوسيده درمان نشده نيز بسيار كاهش يافت. به موازات اين تغييرات نسبت كودكان فاقد پوسيدگي دندان افزايش زيادي نشان داد. مثلا درصد نوجوانان 17-12 ساله بدون پوسيدگي بين سالهاي 1970 تا 1980، 3 برابر افزايش يافت يعني از 4/10% به 7/32% رسيد. در استراليا ميانگينDMFT كودكان 12 ساله از 8/4 دندان در سال 1977 به 2/1 دندان در سال 1992 رسيد (16). در سال 1973 ميانگين DMFT كودكان 12 ساله انگليس و ويلز 8/4 بود در حاليكه اين شاخص در سال 1992 به 2/1 رسيد. آمار سال 1995 بانك اطلاعات جهاني در WHO نشان ميدهد كه از 178 كشور كه اطلاعات در دسترس داشتند، 25% DMFT در حد بسيار پايين 42 درصد در حد پايين، 30% در حد متوسط، 13% بالا و 5/0% بسيار بالا بوده اند (17). امروزه در جهان صنعتي براي رسيدن به نسل بدون پوسيدگي (caries - free generation) برنامه ريزي كرده اند. مردم انتظار دارند كه بتوانند دندانهاي خود را تا آخر عمرشان حفظ نمايند. صاحبنظران معتقدند كه ايجاد پوسيدگي در يك دندان علامت شروع نياز براي دريافت خدمات درماني است و پاسخگويي به اين نيازها مستلزم صرف هزينه و تامين امكانات لازم است كه بار مالي براي فرد و دولت در بر خواهد داشت. در كشور ايران بطور كلي ميانگين DMFT از سال 1336 تا كنون رو به افزايش بوده است. طبق گزارش سازمان جهاني بهداشت كشور ما در سال 1993 از نظر ميانگين DMFT كودكان 12 ساله در وضعيت متوسط قرار داشته است (15). در سال 1368 (1989) در بررسي دانشكده بهداشت دانشگاه علوم پزشكي تهران شهرهاي بوشهر و يزد با ميانگين DMFT 12 سالگي برابر 5/1 و 4/1 كمترين ميزان پوسيدگي را داشته اند شهرهاي بندرعباس و اروميه به ترتيب ميانگين DMFT برابر 74/2 و 56/2 داشته و در سطح متوسط قرار گرفته اند و شهرهاي زنجان و شهركرد با متوسطDMFT 27/4 و 05/6 بالاترين حد را داشته اند (9). طبق گزارش طرح بررسي سلامت و بيماري (1369)، ميانگين DMFT كودكان 12 ساله كشور 4/2 بوده است (18) در يك بررسي مورد ـ شاهدي در سال 1371 كه در دانش آموزان 6 و 12 ساله در روستاي آبسرد شهرستان دماوند و كهك شهرستان قم صورت گرفت اختلاف فاحش پوسيدگي بين آنها به دليل تفاوت فلورايد آب آشاميدني و تفاوت درجه حرارت دو منطقه تشخيص داده شد (19). بررسي ديگري كه در كل كشور صورت گرفته، به اهتمام دفتر بهداشت دهان و دندان در سال 1374 بوده است. اين بررسي بر روي 1340 كودك 12 ساله در كشور انجام شد و ميانگين DMFT برابر 02/2 با انحراف معيار 07/2 اعلام شد. در كل 83% كودكان مشكل دنداني داشتند و فقط 17% فاقد پوسيدگي دندان بودند. از اين ميان (83%)، 93% دندانهاي پوسيده پر نشده، 4% دندانهاي كشيده شده 3% دندانهاي پر شده داشتند. ضمنا در بررسي ديگر در سال 1377 از طرف دفتر بهداشت دهان و دندان، وضعيت بهداشت دهان و دندان كودكان ايراني در چهار رده سني 3، 6، 9 و12 سال مورد سنجش قرار گرفت و مشخص شد كه ميانگين DMFT (دندانهاي دائمي) كودكان 6 ساله برابـر 2/0، 9 سالـه معادل 9/0 و 12 ساله 5/1 ميباشد. همچنين dmft كودكان 3 ساله برابر 8/1 و 6 ساله 8/4 به دست آمد. ميانگين دندانهاي پر شده در 12 ساله ها 2/0، كشيده شده 1/0 و پوسيده 2/1 بود. يعني به طور متوسط كودكان 12 ساله ايران 2/1 دندان پوسيده داشتند در حاليكه ميانگين دندانهاي پر شده 2/0 بود يعني از هر 5 نفر يك نفر دندان خود را پر كرده بودند. اين آمار اگرچه نشان دهنده قابل قبول بودن وضعيت پوسيدگي كودكان 12 ساله است (نسبت به اهداف WHO سال 2000 و 2010) ولي گوياي نياز شديد به برنامه ريزي جهت پر كردن و حفظ دندانهايي است كه پوسيده شده اند زيرا پوسيدگي پُر نشده در سن 12 سالگي شرايط را براي كشيدن دندان دائمي در سنين نوجواني و جواني فراهم مينمايد. با توجه به اينكه در گروه سني 12 سال كاهش بيست و پنج درصدي DMFT از 2 در سال 74 به 5/1 در سال 77 مشاهده شد، پيش بيني شده است كه اگر اين روند ادامه يابد، در سال 1383 به هدف WHO كه DMFT كمتر از 1 براي كودكان 12 ساله است، خواهيم رسيد (20). فلوئوروزيسمطالعات در مورد فلوئوروزيس در ايران از سال 1334 آغاز شد و در زمانهاي مختلف فعاليتهايي انجام شد تا اينكه در سال 1372 اداره كل بهداشت محيط وزارت بهداشت فلورايد آب آشاميدني استانهاي مختلف را اندازه گيري كرد. در اين بررسي ميانگين فلورايد آب آشاميدني استان تهران ppm 4/0 (در افسريه ppm 3/1-1) و بوشهر ppm 9/1 و در بعضي مناطق استان بوشهر تا ppm 8 گزارش شد. شايان ذكر است كه در طرح بررسي سلامت و بيماري سال 1369 كل استانهاي كشور از نظر فلوئوروزيس بررسي شدند. اين بررسي روي افراد 69-6 ساله انجام شد. در استان بوشهر 4/41 درصد وضعيت طبيعي داشتند و بقيه به درجاتي از فلوئوروزيس (از مشكوك تا شديد) مبتلا بودند. درصد ابتلاء در گروه سني 69-40 سال، در مردها و در ساكنين روستاها بيشتر بود (18). آخرين بررسي كه بر روي شيوع فلوئوروزيس در ايران انجام شد در سال 1377 بوده است. طبق نتايج اين بررسي، حداكثر شيوع فلوئوروزي در كودكان 9 ساله ايراني در استانهاي خوزستان، بوشهر، فارس، يزد و اصفهان (با دامنه 20 تا 5/35 درصد) بوده است (20). بيماريهاي لثههمانگونه كه قبلا ذكر شده اطلاعاتي كه از شاخص CPITN به دست ميآيد، سيماي شدت و وسعت بيماريهاي نسوج نگهدارنده دندان را در هر جامعه ترسيم ميكند. امروزه در نوجوانان 19-15 ساله جهان خونريزي در اثر معاينه با پروب لثه و جِرم، شايعترين مشكلات لثه هستند. مقدار جرم در كشورهاي در حال توسعه بيش از كشورهاي صنعتي است. بررسيها روي افراد بالغ (حدود 40 سال) نشان ميدهد كه افرادي كه كاملا از نظر لثه سالم باشند خيلي خيلي كم هستند. و جرم و پاكت حدود 5-4 ميليمتر در اكثر آنها ديده ميشود. پاكت بيشتر از 6 ميليمتر در 15-5 درصد افراد اين گروه سني وجود دارد. در عين حال تخريب عمومي لثه ها نيز در سنين حدود 40 سال در دنيا خيلي نادر است. بنابراين بيماريهاي لثه، علت اصلي از دست دادن دندانها در سنين قبل از 50 سال و دليل اصلي بي دنداني كامل بعد از 60 سالگي نيستند (12). از طرف ديگر شيوع بالاي خونريزي از لثه ها در سنين جواني و وجود پاكت عميق (> 6 mm) در 15ـ5% افراد ميان سال در مقايسه با ساير بيماريهايي كه سلامت انسان را تهديد ميكنند براي بشر نگران كننده است (21، 7).
در ايران آخرين بررسي كشوري در مورد وضعيت لثه جامعه در سال 1380 توسط اداره سلامت دهان و دندان انجام شد (22). طبق گزارش اين تحقيق، در گروه سني 44-35 سال، در كل كشور 9/9 درصد سكستانتها (Sextants) سالم و بقيه به درجاتي از بيماريهاي لثه مبتلا بوده اند. ضمنا شايعترين مشكل، جرم با 5/31 درصد سكستانتها بوده و 8/2 درصد سكستانتها پاكت با عمق > 6 mm داشته اند. يادآور ميشود كه در شهرها و روستاها به ترتيب 3/11 درصد و 7/7 درصد سكستانتها در همين گروه سني سالم بوده اند و 8/29 درصد در شهرها و 7/34 درصد سكستانتها در روستاها جرم داشته اند و در مورد گروه سني 19-15 ساله آمار گزارش شده به شرح زير بوده است:
پسرها : 6/28 درصد سكستانتها سالم، 3/41 درصد سكستانتها خونريزي و 5/22 درصد سكستانتها جرم دخترها : 34 درصد سكستانتها سالم، 6/39 درصد سكستانتها خونريزي و 9/19 درصد سكستانتها جرم آمار فوق گوياي نياز به آموزش بهداشت در سطح وسيع براي گروه سني 19ـ15 ساله و تدابير جرم گيري براي همين گروه سني است. بي دندانيدر كانادا بيشتر بي دندانيها در طبقه اجتماعي اقتصادي ضعيف اتفاق ميافتد. در سال 1988 بيش از نيمي از كاناداييهاي گروه سني بالاتر از 65 سال دچار بي دنداني كامل بوده اند كه بيشترين آنها در ايالت كمك Quebec با 72% بوده است. ميزان بي دنداني در سال 1988 در ايالات متحده آمريكا 41% بوده است (15). ولي طبق گزارش طرح بررسي سلامت و بيماري در سال 1369 در ايران، در گروه سني 44-35 سال 1% افراد و در گروه سني 69ـ55 سال 9/11% افراد به طور كامل فاقد دندان بوده اند (18). برنامه هاي كشوريالف ـ طرح ادغام بهداشت دهان و دندان در سيستم شبكهدر سال 1374 و در راستاي ادغام فعاليتهاي بهداشتي درماني در سيستم شبكه، طرح ادغام بهداشت دهان و دندان در PHC با هدف ارتقاء سلامت دهان و دندان جامعه از طريق افزايش آگاهي مردم و بهبود كمّي وكِيفي وضعيت ارائه خدمات اوّليه بهداشت دهان و دندان مطرح و به صورت آزمايشي در چند شهر كشور به اجرا درآمد. از آنجايي كه امكان پوشش دادن به كليه گروه هاي سني وجود نداشت، گروه هايي از افراد كه احتمال ابتلاء به بيماريهاي دهان و دندان در آنان بالاتر و نيز امكان دسترسي به آنان طبق برنامه هاي موجود بيشتر بود به عنوان گروه هدف به شرح زير تعيين شدند :
1) زنان باردار و شيرده 2) كودكان از بدو تولد تا 6 سالگي 3) كودكان 12-6 ساله نيروهاي درگير در طرح ادغام عبارتند از:الف) سطح يك ـ خدمات بهداشت دهان و دندان1) بهورزان 2) رابطين بهداشتي 3) كاردانهاي بهداشت خانواده ب) سطح دو ـ خدمات بهداشت دهان دندان1) بهداشت كاران دهان و دندان 2) دندانپزشكان اهداف1) افزايش آگاهي مردم در زمينه بهداشت دهان دندان 2) بهبود كمي وضعيت ارائه خدمات اوليه بهداشت دهان دندان 3) بهبود كيفي وضعيت ارائه خدمات اوليه بهداشت دهان و دندان راهكارها (استراتژيها)1) آموزش1ـ1ـ آموزش مادران باردار : آموزش مادران باردار در ماه هاي 7، 5، 3 بارداري توسط بهورزان در روستاها و كاردانهاي بهداشت خانواده و رابطين بهداشتي (در شهرها) صورت ميگيرد.
2ـ1ـ آموزش مادران شيرده : آموزش مادران شيرده توسعه بهورزان (در روستاها) و رابطين بهداشتي و كاردانهاي بهداشت خانواده (در شهرها) صورت ميگيرد.
3ـ1ـ آموزش كودكان از بدو تولد تا 6 سالگي : آموزش كودكان از بدو تولد تا 6 سالگي بطور غير مستقيم توسط مادرانشان صورت ميگيرد.
4ـ1ـ آموزش كودكان 11ـ6 ساله: آموزشهاي اين گروه توسط بهورزان و معلمين داوطلب (در روستاها) و معلمين داوطلب و مربيان بهداشت در شهرها صورت ميگيرد. 2) افزايش كمي وضعيت ارائه خدمات اوليه بهداشت دهان و دندانيكي ديگر از اهداف طرح ادغام افزايش كمي وضعيت ارائه خدمات اوليه بهداشت دهان و دندان ميباشد. بهبود كمّي وضعيت ارائه خدمات از دو طريق: 1 ـ تامين تجهيزات مورد نياز 2 ـ تامين نيروي انساني مورد نياز صورت ميگيرد.
3) افزايش كيفي خدمات اوليه بهداشت دهان و دندان1ـ3ـ ارتقاي كيفيت خدمات ارائه شده توسط خدمت دهندگان 1ـ1ـ3ـ ارتقاي كيفيت خدمات دهندگان سطح يك 2ـ1ـ3ـ ارتقاي كيفيت خدمت دهندگان سطح دو 3ـ1ـ3ـ بازآموزي كارشناسان مسئول استانها
قسمتي از شرح وظايف بهورزان و رابطين بهداشتي و كاروانهاي بهداشتي در رابطه با بهداشت دهان و دندان1) آموزش بهداشت دهان و دندان به زنان و كودكان 2) معاينه و ثبت وضعيت دهان و دندان زنان باردار و شيرده و كودكان 3) ارجاع بيماران به مراكز بهداشتي درماني 4) پيگيري افرادي كه به موقع مراجعه نميكنند 5) مراجعه به مدارس تحت پوشش بيماريها و ارجاع بعضي از شرح وظايف دندان پزشك يا بهداشتكار در مراكز بهداشتي درماني روستايي و شهري1) شناسايي منطقه تحت پوشش مركز بهداشتي درماني 2) پايش و نظارت بر عملكرد بهورزان 3) ارائه خدمات بهداشتي درماني 4) آموزش چهره به چهره 5) همكاري با آموزش و پرورش جهت اجراي طرح بهداشت دهان و دندان دانش آموزان 6) مشاركت در طرحها و تحقيقات كشوري
ب ـ طرح كشوري بهداشت دهان و دندان و دانش آموزان مقطع ابتداييدفتر بهداشت دهان و دندان در كنار طرح ادغام براي دست يافتن به كودكان 11-6 ساله شهري، برنامه هاي بهداشت دهان دندان دانش آموزان مقطع ابتدايي را با همكاري وزارت آموزش و پرورش طراحي كرد و توافقنامه آن در آبان ماه سال 77 توسط وزراي بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و آموزش و پرورش امضاء گرديد. اين برنامه از سه بخش عمده تشكيل شده است: 1) آموزشآموزش بهداشت دهان و دندان توسط مربيان بهداشت در مدرسه و در صورتي كه مدرسه فاقد مربي بهداشت باشد توسط معلمان داوطلب صورت ميگيرد. معلمان داوطلب افرادي هستند كه با توافق آموزش و پرورش از هر مدرسه ابتدايي به طور داوطلب جهت آموزش معرفي ميگردند. سپس اين افراد بعد از فراگيري آموزشهاي لازم وظيفه آموزش مستمر دانش آموزان در مدارس شهري و نظارت بر تغذيه سالم دانش آموزان را بر عهده دارند. وظيفه آموزشهاي فوق در مدارس ابتدايي روستايي به عهده بهورزان ميباشد. 2) پيشگيريبه منظور پيشگيري از ابتلاء دانش آموزان به پوسيدگي دنداني (شايع ترين بيماري دهان و دندان) براي كليه دانش آموزان مقطع ابتدايي شناسنامه دندانپزشكي تهيه ميگردد در اين شناسنامه اطلاعات خانوادگي دانش آموزان، وضعيت سلامت عمومي و وضعيت دهان و دندان و خدمات مورد نياز آنها ثبت ميشود. البته تكميل شناسنامه توسط دندانپزشكان و بهداشت كاران شاغل در مراكز بهداشتي درماني شهري صورت ميگيرد و معلم داوطلب مدرسه موظف است موارد نيازمند درمان را بر اساس شناسنامه، پيگيري نمايد. يكي ديگر از برنامه هاي پيشگيري، استفاده از دهان شويه سديم فلورايد براي دانش آموزان مقطع ابتدايي ميباشد. بر طبق اين طرح در مرحله اوّل براي كليه دانش آموزان پايه هاي اوّل، دوّم و سوّم دبستان (شهري و روستايي) دهان شويه سديم فلورايد تهيه و توزيع گرديده است. با توجه به بررسيهاي به عمل آمده دهان شويه فوق ميتواند تا 25% ميزان پوسيدگي دندان را كاهش دهد. توزيع دهان شويه ها در مناطقي در ميزان فلورايد آب آشاميدني كمتر از ppm 4/0ميباشد در اولويّت است. شايان ذكر است كه تاثير دهان شويه هاي فوق، موضعي و از طريق دخالت در مينراليزاسيون سطح خارجي مينا ميباشد بنابراين مصرف آن در مناطقي كه ميزان فلورايد آب آشاميدني بالاتر از حد طبيعي ميباشد نيز تاثير در تشديد و يا ايجاد فلوئوروزيس ندارد و فقط از اين جهت كه تهيه دهان شويه هاي فوق پر هزينه ميباشد توزيع آنها در مناطقي كه ميزان فلورايد بالاتر از ppm 4/0 است توصيه نميگردد. نحوه استفاده از دهان شويه هاي سديم فلورايد بدين صورت است كه براي هر دانش آموز يك بطري دهان شويه در نظر گرفته شده كه در طول هفته يكبار به اندازه در بطري در دهان ريخته و مدت يك دقيقه آن را در دهان نگه ميدارد. سپس دهان شويه را از دهان بيرون ميريزد در صورت رعايت مصرف، يك بطري دهان شويه براي يكسال كافي خواهد بود. نظارت بر اجراي استفاده از دهان شويه در مدارس شهري به عهده معلم داوطلب هر مدرسه و در مدارس ابتدايي به عهده بهورز است. 3) درمانبخش عمده برنامه طرح دانش آموزي را درمان، تشكيل ميدهد. در راستاي ادامه خدمات به دانش آموزان، اولين قدم با تنظيم تعرفه خاص گروه هدف در سال 76 برداشته شد به طوري كه هزينه ها براي اين گروه به ميزان چشمگيري كاهش داده شده است. هدف اين است كه كليه دانش آموزان بتوانند خدمات پيشگيري ثانويه شامل كشيدن ريشه هاي عفوني، ترميم دندانهاي پوسيده با رطوبت دندان 6 و فلورايد تراپي را با حداقل هزينه دريافت نمايند. تعرفه فوق با امضاء وزير محترم بهداشت درمان و آموزش پزشكي در سال 76 ارسال گرديده و در كليه مراكز بهداشتي درماني تحت پوشش معاونت بهداشتي لازم اجرا ميباشد. بديهي است تغييراتي كه همه ساله در تعرفه خدمات دندان پزشكي توسط معاونت درمان داده ميشود شامل تعرفه هاي مورد نظر اين دفتر نميباشد. در صورتي كه تغييري در تعرفه ها صورت گيرد از طريق معاونت بهداشت اعلام خواهد گرديد. وظايف دندان پزشكان شاغل در مراكز بهداشتي درماني در راستاي طرح دانش آموزي1) تنظيم اطلاعات آماري مورد نياز 2) تكميل شناسنامه دندانپزشكي دانش آموزان تحت پوشش 3) ارائه خدمات ترميم، كشيدن ريشه هاي عفوني و درمان با فلورايد در دانش آموزان 4) كنترل آموزشهاي معلم داوطلب در مدرسه با توجه به ميزان آگاهي و رعايت نكات بهداشت دهان و دندان توسط دانش آموزان مراجعه كننده و انتقال مواردي كه نياز به تكرار و تمرين بيشتر دارد به معلم داوطلب 5) ارتباط مستمر با معلمين داوطلب و تهيه برنامه هفتگي براي درمان دندانهاي پوسيده دانش آموزان هر مدرسه در روز خاص
خلاصهبا توجه به ديدگاه هاي جديد در دندانپزشكي، پيشرفتهاي زيادي در كشورهاي صنعتي در راستاي پيشگيري از بيماريهاي دهان و دندان و جايگزيني انساج از دست رفته صورت گرفته است. بيماري شايع دهان و دندان يعني پوسيدگي و بيماريهاي لثه در زمره بيماريهاي عفوني هستند كه با توجه به مثلث اپيدميولوژيك از طريق كنترل عوامل مربوط به شخص و محيط ميتوان گامهاي موثري در پيشگيري از آنها برداشت. مقايسه آمارهاي ايران و كشورهاي صنعتي، حاكي از نياز به ارتقاي آگاهي و نگرش در زمينه سلامت دهان و دندان و جلب مشاركت آحاد مردم در برنامه هاي فردي و كشوري است. با توجه به رويكرد مسئولين وزارت بهداشت در زمينه پيشگيري از بيماريهاي شايع دهان و دندان در ايران، آگاهي رده هاي مختلف ارائه دهنده خدمات پزشكي و بهداشتي از اين بيماريها و همكاري و حمايت آنها از برنامه ها سبب تسريع در رسيدن به اهداف خواهد شد. منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:53 |
مشاوره در باره سلامتي
دكتر محمدحسين كاوه دانشگاه علوم پزشكي لرستان اهداف درس
واژه هاي كليديمشاوره، سلامتي مقدمهانسان در ابعاد و عرصه هاي مختلف زندگي (رشد و تكامل، تحصيل، اشتغال، ازدواج، سلامتي، زندگي اجتماعي) اغلب با موقعيتهاي متعارض، تنشزا و چالش برانگيزي مواجه ميگردد كه بسياري از آنها با سلامت و بهزيستي او مرتبط است. چنين موقعيتهايي و به طور خاص مشكلات مرتبط با سلامتي، نه تنها فرد را متاثر ميسازد، بلكه در بيشتر اوقات خانواده، نزديكان و عملكرد تحصيلي، شغلي و روابط اجتماعي فرد را نيز در معرض خطر آسيب قرار ميدهد. گاهي اوقات بروز موقعيتهاي تنشزا و بحراني به از هم گسيختگي فرد و كاهش توانايي او براي تعريف، تحليل و تدبير مسئله منجر ميشود. در چنين شرايطي ياري كارشناسانه ميتواند به او كمك كند تا با شناخت بهتر و چندجانبه مسئله، شناسايي راه حلهاي گوناگون، اتخاذ تصميم مناسب و بالاخره عمل، تعادل را بازيابد. معمولا نيز اغلب افراد در اين موقعيتها در جستجوي مشاوره و كسي كه بتواند مشاور خوبي باشد، برميآيند. مشاوره ميتواند به مردم كمك كند تا در برابر شرايط ناخوشايند و تنشزا به نحو موثري عمل نمايند و سازگاري يابند. اين به فردي كه در ارتباط با سلامتي خود يا نزديكان دچار مشكلي شده و نيز اطرافيان او كمك ميكند تا مسايل را به نحو بهتر و چند جانبه باز شناسند، مسئوليت خود را بيابند و بپذيرند، براي حل مشكل خود تصميم مناسب اتخاذ و بر اساس آن عمل نمايند. به عبارت ديگر مشاوره به ارتقاي دانش، انگيزه، و مهارت افراد در شناخت مسئله، و تصميم گيري آگاهانه و داوطلبانه و اجراي برنامه مراقبتي ياري ميرساند. هدف اين گفتار معرفي مشاوره به عنوان يكي از خدمات اساسي تيم مراقبت بهداشتي و به طور خاص، مشاوران بهداشتي است. در اين نوشتار، زمينه هاي كاربرد، اصول، اهداف، سطوح، مهارتها و مراحل فرايند مشاوره به اجمال مورد بحث قرار خواهد گرفت.
نكته : در سرتاسر اين متن، از واژه "مُراجع" به جاي بيمار، مددجو، يا مصدوم استفاده شده است. در اينجا، مراجع به هر فردي كه در زمينه سلامتي به مشاوره نياز دارد يا براي دريافت آن مراجعه مينمايد، اطلاق ميگردد. مشاوره چيست ؟از نظر واژه شناسي، مشاوره به مجموعه فعاليتهايي اطلاق ميشود كه در جريان آن، فردي را در غلبه بر مشكلاتش ياري ميدهند (1). مشاوره يكي از حرفه هاي ياورانه (Helping professions) است و حرفه ياورانه را ميتوان حرفه اي توصيف كرد كه اعضاي آن از آموزش و گواهينامه ويژه براي انجام خدمتي خاص و مورد نياز همنوعان جامعه خود برخوردارند (2). در طي فرايند مشاوره، فردي كه نياز دارد (مُراجع) و فردي كه حمايت، راهنمايي و ترغيب فراهم ميكند (مشاور) با يكديگر ملاقات، بحث و گفت و گو ميكنند به نحوي كه مُراجع نسبت به توانايي خود براي درك واقعبينانه و جامع تر مسئله، يافتن راه حلها، و تصميم گيري براي حل مشكل اعتماد كسب ميكند (3). مشاوره انجام چيزي براي كسي نيست، بلكه يك فرايند تعاملـي و پوياست كه با گفت و گو در باره نگرانيها، مسائل، روابط، باورها، احساسات و رفتارها آغاز ميشود; از اين طريق چارچوب و ابعاد مسئله اي كه مُراجع درك كرده مشخص، يا به شيوه اي كارساز، بازشناسي و تعريف ميگردد و در طي آن راه حلهاي جديد تكوين يافته و مُراجع براي انتخاب راه حل مناسب، تصميم گيري و اجراي آن ياري و حمايت ميشود (4). در توصيفي ديگر مشاوره فرايندي است كه در طي آن از روش مصاحبه براي كمك به مراجع در گرفتن يك تصميم منطقي محكم (براساس موارد قابل انتخاب و اطلاعات حقيقي) استفاده ميشود (5). و مُشاور به كسي گفته ميشود كه به مُراجع در شناخت، درك، و تصريح مسائل مرتبط با سلامتي و سپس انتخاب راه حل و شيوه عمل مناسب كمك ميكند (6). مشاوره موثر، نيازمند داشتن شناخت و درك مناسبي از ويژگيها، نيازها و قابليتهاي مراجعان و وضعيتهايي است كه خود را در آنها ميبينند. اين فرايند، همچنين تحت تاثير باورها، نظام ارزشي و نحوه نگرش مشاور به انسان، جهان بيني او، مكاتب روان شناختي رايج، چارچوبهاي پنداشتي و نظري مورد قبول او قرار دارد. مشاوران نميتوانند خود، زندگي مراجعانشان را تغيير دهند، اما ميتوانند آنان را در به دست آوردن شناخت بهتر، اعتماد به نفس، مهارتهاي حل مسئله و خود ـ كارآمدي (Self-efficacy) حمايت و ياري كنند (1). مشاوره اغلب غير دستوري (Non-directive) است; براي مثال، هدف از مشاوره قبل از آزمون تشخيصي HIV توصيه يا واداشتن مراجعان به انجام آن نيست; بلكه براي درك خطر، تبيين نتايج احتمالي آزمون، حمايتها و مراقبتهاي موجود، و كمك به آنان است تا تصميمي بگيرند كه احساس آرامش و رضايت كنند. از طرف ديگر، هنگامي كه روشن باشد رفتار يا شيوه خاصي به احتمال بسيار تبعات و پيامدهاي منفي و مخاطره آميزي خواهد داشت، مشاوره ممكن است حالت دستوري يا جهت دهنده به خود گيرد. در چنين شرايطي مشاور ممكن است با تبيين پيامدهاي احتمالي، رفتار يا عمل خاصي را بيش از موارد ديگر توصيه و تاكيد نمايد. براي مثال هدايت بيماران پس از سكته قلبي براي شناختن و درك تغييراتي در سبك زندگي كه احتمال وقوع سكته قلبي مجدد را كاهش ميدهد، مفيد و مناسب خواهد بود. به هر حال مشاوره چه دستوري باشد و چه غير دستوري، غالبا فرايندي فراتر از توصيه، نصيحت كردن يا ارائه اطلاعات و آموزش دادن، بلكه فرايند پوياي يادگيري با محوريت مراجع است (1، 7).
زمينه هاي مشاوره در عرصه هاي مراقبت بهداشتيتحولات و پيچيدگي روزافزون اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و ازجمله مسايل و مشكلات مرتبط با سلامتي (فناوريهاي جديد، تغييرات همه گيرشناسي، وقوع بيماريها و تهديدات جديد براي سلامت جامعه)، نياز به خدمات مشاوره اي را به منظور كمك به نيازمندان براي تطابق با اين تغييرات، نزد متخصصان رشته هاي مختلف آشكار ساخته است (4). به طور كلي فرصتهاي مشاوره هر زمان كه با افراد، گروه ها و خانواده ها كار ميكنيم فراهم است; از قبيل كار با بيماران در مراكز بهداشتي درماني، دانش آموزان در مدارس، كارمندان در محيطهاي كار، خانواده در طي بازديد منزل، و . . . نمونه اي از موقعيتها و زمينه ها براي مشاوره? پيشگيري از و يا مداخله در بحرانهاي موقعيتي و تكاملي ? پذيرفتن و استفاده از خدمات سلامتي مانند آزمايشات غربالگري، تنظيم خانواده، و ازجمله مشاوره ? سازگاري و تطابق فعال با مشكلات اقتصادي، شغلي، تحصيلي و اجتماعي ? انتخاب همسر، ازدواج، پذيرفتن و انجام موثر مسئوليتهاي والدي ? مشاوره به منظور توانبخشي در افراد مبتلا به نقص عضو و معلوليت ? تمكين با برنامه هاي مراقبتي و درماني طولاني مدت ? ايفاي عملكرد مثبت و موثر در مقابل تغييرات فرهنگي اجتماعي جامعه كه زندگي افراد را متاثر و متحول ميسازد. اصول و قواعد مشاوره"اصول" براي سازماندهي برنامه ها، برانگيختن و هدايت فعاليتها، يك چارچوب فلسفي به وجود ميآورد. اصول، رهنمودهايي است كه از روشها، نتايج پژوهشها، و تجارب حرفه سرچشمه ميگيرد و تجلّي نظرات اكثريت كارشناسان حرفه است. اثربخشي عملكرد حرفه اي با رعايت اصول وقواعد مربوط بسيار همبسته است (2). موارد زير تحت عناوين اصول وقواعد در منابع مختلف ذكر شده اند : 1) مشاوره مستلزم برقراري رابطه موثر با مراجعان است (8).كارل راجرز (Carl Rogers) سه ويژگي اساسي را براي اثربخشي مشاوره تعريف كرده است : هم احساسي (Empathy)، صداقت (خلوص نيت)، و احترام مثبت غيرشرطي. هماحساسي به معناي توانايي درك احساسات و تجربه هاي مراجعان، همانگونه كه خودآنها احساس ميكنند، ميباشد. به عبارتي فرد خود را جاي ديگري قرار دهد و مسايل را از زاويه چشم او بنگرد (12). قابل توجه است كه مشاور، نسبت به احساسات و نگرانيهاي مُراجع ابراز درك، پذيرش و همحسي ميكند، نه هم دردي. صداقت و خلوص نيّت نيز از ضرورتهاي كار مشاوره و اعتماد و اطمينان مُراجع بدان وابسته است. مشاور، بايد نسبت به نگرانيها و آنچه كه مُراجع تجربه كرده حساس باشد، آنها را به رسميت بشناسد و درك نمايد. مطرح كردن تجارب شخصي خود يا به نحو مناسب از ديگران ممكن است به مُراجع، كمك كند تا دريابد كه مشكل او منحصر به خودش نيست، بلكه ديگران نيز مشكلات مشابهي داشته اند و با تدبير توانسته اند بر آنها فائق آيند (7). احترام مثبت غير شرطي به معني احترام و توجه كامل به ارزش و حريم فرد، بدون در نظر گرفتن فاصله اجتماعي اقتصادي و اينكه شما او را دوست داريد يا خير، با ديدگاه و رفتارش موافق باشيد يا نباشيد (10). اين زمينه اي غيرتهديدآميز را فراهم ميكند كه در آن مُراجع، خود و موقعيتش را كاوش نمايد. اين حالت براي آشكار ساختن مسائلي كه به باور مراجعان مورد قبول وتاييد ديگران نيست، لازم است (3، 7). 2) برنامه مشاوره بايد مبتني بر و متناسب با نيازها و ويژگيهاي منحصر به فرد مراجع و محيطي باشد كه مترصد خدمت به آنها است (2).مشاوران بايد به نيازهاي رواني ـ اجتماعي، مالي، و معنوي مُراجع، توجه كند (9). از طرف ديگر، بين مسايل مرتبط با سلامتي و محيط رواني اجتماعي (شامل روابط و پيوندهاي خانوادگي و اجتماعي) تاثير و تاثر متقابل وجود دارد; از اين رو بسيار مهم است كه نسبت به محيط رواني اجتماعي مراجع و نيز محيطي كه مشاوره در آن انجام ميشود، هشيار باشيم. و خانواده، مهمترين نظام اجتماعي مراجعان است (2، 3، 4). 3) مشاركت فعال مراجع و خانواده در تمام مراحل مشاوره لازم استچنانكه گفتيم مشاوره، انجام چيزي براي يا به جاي مُراجع نيست، بلكه فرايند مشاوره، ارائه كمك و حمايت از مراجعان است تا ابعاد و پيامدهاي مسايل خود را واقعبينانه درك كنند، راه حلهايي را بيابند و آنگاه براي انجام راه حلي كه برميگزينند آگاهانه تصميم بگيرند. از اين رو روشن است كه مشاوره بر مشاركت مبتني است و مراجعان را بايد براي قبول مسئوليت، ترغيب كرد. 4) برنامه ريزي و تهيه طرح يا نفشه اي مشتمل بر اهداف و مقاصد ويژه و دست يافتني براي كل مشاوره و هر كدام از جلسات مفيد، بلكه ضروري است.اين كار احتمال توافق مشاور و مراجع را در باره آنچه كه قرار است انجام شود و همچنين امكان ارزيابي پيشرفت مشاوره را افزايش ميدهد. داشتن طرح براي هر جلسه به معني تصورات و سوگيريهاي از قبل تعيين شده و غير قابل انعطاف يا تعيين راه حل نيست; بلكه به هدايت جريان و اثربخشي مشاوره كمك ميكند (2، 4). 5) برخورداري از دانش و مهارت كافي در استفاده مناسب از نظريه هاي روان شناختي و مشاوره، به بهبود فرايند مشاوره و جلوگيري از سردرگمي در جلسات كمك ميكند.6) مشاوره در محيطهاي ارائه خدمات سلامتي به تشريك مساعي ساير ارائه دهندگان مراقبت بهداشتي نياز داردفرصتهاي متنوعي براي ارتقاي مشاركت و همكاري در محيطهاي ارائه خدمات سلامتي وجود دارد; موارد زير از آنجمله اند : بحثهاي موردي; شركت در جلسات آموزشي، بحث و گزارش همكاران; درخواست نظارت از همكاران; مشورت خواستن; ارائه اطلاعات هنگامي كه مناسب باشد ; انعطاف پذيري و . . . (4). 7) مشاور بايد همواره در ارتباط با مراجعان و وضعيت آنها واقع بين باشد و از هرگونه پيش فرض و پيش داوري در باره دانش، نگرانيها، علايق و ديدگاه هاي مُراجع خودداري كند (5).8) از زبان بايد دقيق و مناسب استفاده شوداين بدان خاطر است كه هر آن چه در طي جلسه مشاوره و تعامل با مُراجع گفته ميشود (و البته به صورت غيركلامي نيز بروز مييابد) متضمن پيام است و ممكن است ادراك و پاسخها را تغيير دهد (4، 9). 9) فرايند مشاوره بايد در نهايت به پذيرش مسئوليت و تصميم گيري آگاهانه توسط خود مراجعه منجر شودبدين منظور بايد به ارتقاي شناخت و درك، بهبود نگرش، و يادگيري مهارتهاي حل مسئله او كمك كرد. با اين تلاشها، يكي از نتايج مشاوره براي مُراجع تقويت اعتماد به نفس و مستقل شدن از رابطه مشاوره است (4، 5). 10) رازداري و حفظ محرميّتدر جريان مشاوره اطلاعات زيادي در باره مشكلات و مسايل خصوصي و احتمالا پريشان كننده مراجعان براي مشاوران بيان ميشود. اين اطلاعات بايد در مقابل ديگران و حتي بستگان مراجع به عنوان راز حفظ شود. در غير اين صورت به اعتماد مراجع به مشاور خدشه وارد ميشود (3). 11) اطلاعاتي كه ارائه ميشود بايد صحيح، روشن، دقيق و مناسب باشند (9).اهداف مشاورهگاهي اوقات اهداف وظايف مشاوره با يكديگر خلط ميشوند. در واقع اهداف، وظايف و فعاليتهاي مشاوره را جهت ميدهند و هدايت ميكنند. وظايف، گامهايي هستند كه براي رسيدن به اهداف بايد انجام شوند; و ممكن است مستلزم استفاده از فنون گوناگون باشد (مثل تعريف و بازشناسي مسئله و ابعاد آن، ايجاد تعادل در احساسات، كاهش اضطراب . . .) اهداف مشاوره ممكن است ويژه يك موقعيت يا وظيفه خاص باشند (مشاوره ژنتيك، خاتمه دادن به بارداري، مشاوره قبل از آزمون (HIV ، يا اينكه جنبه هاي كلي تري را نيز در بر گيرد (ارزيابي رواني ـ اجتماعي مراجع، حمايت از مراجع و خانواده) .
روشن و صريح بودن اهداف مشاوره كمك ميكند بهq ايجاد رابطه واقعبينانه با مُراجع و كاهش انتظارات نابجا در باره آنچه كه با مشاوره قابل دستيابي است. q رفع سوء تفاهمها (مثل اينكه مشاوره يك رابطه دوستانه و هميشگي است) q كاهش تصورات غير واقعي در باره آنچه كه در جلسات مشاوره ممكن است مطرح شود يا رخ دهد.
اهداف هميشه بايد با نيازها، مشكلات، موقعيت و شرايط محيطي مُراجع، تناسب داشته باشد. اگر اهداف نامناسب، مبهم، بسيار كلي، غير واقعبينانه يا وسيع باشند، احتمال كمي دارد كه مشاوره به نتيجه مطلوب براي مُراجع منجر شود. اهداف مهم يا نتايج مطلوب مشاوره براي مراجع1) مراجع تصوير واضح و واقع بينانه اي از موقعيت، احساسات و تواناييهايش به دست آورد 2) راه هاي جديدي براي نگريستن به موقعيت و مسئله خودش، بيابد و درك كند 3) اعتماد به نفس و قبول مسئوليت در او براي تدبير مسئله خودش افزايش يابد 4) اهداف ويژه، صريح و عملي براي بهبود بخشيدن به وضعيت خود مشخص نمايد و برگزيند 5) بتواند براي بهبود وضعيت، پيشگيري از مشكل (مثل بيماري)، يا تغيير مطلوب در سبك زندگي طرحي عملي تهيه كند. 6) براي اجراي تغيير، از انگيزه و مهارتهاي مورد نياز برخوردار شود 7) با ارتقاي اعتماد به نفس و خودبسندگي خود، از رابطه مشاوره اي استقلال كسب كند معمولا همه اين اهداف در هر رابطه مشاوره اي يا در طي جلسه، حاصل نميشود; بلكه بسته به شرايط و ويژگيهاي مُراجع، هر جلسه ممكن است بر يك يا معدودي از اهداف تمركز گردد. كسب مهارتهاي گسترده نياز به زمان بيشتري دارد (7). وظايف مشاوروظيفه اصلي مشاور، اين است كه به مُراجع و يا خانواده او كمك كند تا به شناخت، نگرش، باورها و مهارتهاي مناسبي براي حل مسئله دست يابند كه آنان را قادر سازد با مسائل يا تغييرات ناشي از اختلال در سلامتي به نحو موثر عمل نمايند و تطابق يابند. وظايف ذيل به دستيابي به اهداف مشاوره كمك ميكند : 1) برقراري ارتباط موثر با مراجع2) كسب و ارائه اطلاعات لازم از طريق به جريان انداختن و هدايت بحث3) شناسايي و درك مسئله (هاي) مُراجع و ابراز اين درك به اوافرادي كه براي دريافت ياري، مراجعه ميكنند خواستار آنند كه توسط كارشناساني كه با آنها مشاوره مينمايند درك شوند. بدين منظور مشاور، ممكن است با تكان دادن سر، نگاه كردن، توجه به مراوده هاي كلامي و غيركلامي، پرسيدن و بازتاب دادن آنچه گفته شده، توجه و درك خود از مُراجع را ابراز نمايد. يك تاييديه قوي براي مراجع مبني بر اينكه حرفهايش شنيده شده، استفاده از واژه هاي خود او براي طرح سوال يا مداخله بعدي است. هنگامي كه فرد احساس ميكند او را درك ميكنند، خود تسلايي قابل توجه است; حتي اگر چيزي ارائه نشود. اين احساس همچنين موجب افزايش اعتماد و مشوق آشكار ساختن خود ميباشد(4، 7).
4) بررسي و تشريح دلالتها و اثرات مسئله بر كار، زندگي، و روابط اجتماعي مُراجع از طريق گفت و گو (4)5) استخراج و توصيف تمام مسايل و دغدغه هاي مراجع، آنگونه كه خودش آنها را ميبيند (4)6) توجه و پرس وجو در باره روابط با خانواده، دوستان، كاركنان ومتخصصان بهداشتي ديگرپرسشهايي كه ممكن است در اين زمينه مطرح باشد شامل : Ø آيا فرد ديگري در باره مسئله اطلاع دارد و چه كسي ؟ Ø چه فرد يا افرادي ممكن است بيشتر تحت تاثير باشند و چگونه ؟ Ø چه كسي تمايل دارد كه (در مراقبت و حمايت از مُراجع) درگير باشد ؟ 7) ياري دادن به مُراجع از طريق بحث براي تعيين اولويتها و ترتيب مسايل براي رسيدگي و حل آنها (7)8) درك اينكه مُراجع چگونه به مشكل خود مينگرد و كمك به او براي در نظر گرفتن ديدگاه هاي ديگر و شناخت ابعاد و جوانب ديگر مسئله9) كمك به مُراجع براي اينكه احساس كند گزينشهاي متعددي براي او وجود دارددر نتيجه ناخوشي يا اضطراب ناشي از مواجهه با مسئله، مُراجع ممكن است احساس كند كه راه چاره و تصميمي براي او وجود ندارد. با چنين احساسي، فرد مقداري از اعتماد به نفس و استقلال خود را از دست ميدهد. 10) حفظ درجه اي از بي طرفي در ارتباط با شيوه زندگي مراجع وتصميماتي كه در باره نحوه سازگاري با مسئله خواهد گرفت اين به افزايش اعتماد به نفس و احساس استقلال او كمك مينمايد11) كمك به مُراجع براي تدبير و حل مسايل خود از طريقارتقاي سطح دانش و اطلاعات و قادر ساختن او براي نگريستن و تحليل موقعيت خود از جوانب مختلف، افزايش دامنه انتخاب و تصميم گيري آگاهانه (4). 12) كمك به تقويت اعتماد به نفس، پذيرش مسئوليت مُراجع و واگذاري مسئوليت به او براي حل مسئله13) كمك به مُراجع براي تداوم تطابق و تغيير (يعني هر جا كه مناسب باشد او را اميدوار سازيد)14) شناسايي موانعي كه ممكن است مانع تغيير شوند و توجه به راهبردهايي براي غلبه بر آنهااين ممكن است مستلزم شناسايي تجربه هاي موفق مُراجع در گذشته براي كسب اعتماد به نفس، يادگيري شيوه هاي جديد براي تعامل با افرادي كه مانع محسوب ميشوند، كشف و ابداع برنامه هاي جديد براي نيل به هدف باشد (7). 15) توجه به اينكه مشكلات مربوط به مراقبتهاي بهداشتي الزاما مشكل اصلي يا شديدترين مسئله مراجعان نيستند. به عبارت ديگر نحوه رفتار، واكنش يا تطابق مردم هنگام مواجهه با مسائل مرتبط با سلامتي ممكن است علامتي از مشكلات زمينه اي يا همراه ديگر باشداز اين رو نگريستن به مشكلات طبي مثل بيماري به عنوان مدخلي بر ساير مشكلات ارتباطي و رواني ـ اجتماعي، قابل توجه است. 16) كمك به مُراجع براي حفظ اميد واقعبينانه و تصديق تواناييهاي تطابقي اوبدين منظور تغييرات مثبتي كه در زندگي مُراجع و در مقابله با مسئله رخ داده است را شناسايي و برجسته كنيد. 17) ترغيب و كمك به مُراجع براي اينكه با افرادي كه در مراقبت و حمايت از او نقش موثر دارند، تعامل داشته باشد (مثل اعضاي خانواده، دوستان، همكاران) 0 اين كار به جلوگيري از وابستگي به مشاور يا متخصصان ديگر كمك ميكند18) براي فراهم كردن حفاظت و مراقبت روان شناختي جامع براي مراجع، با پزشكان، پرستاران و متخصصان ديگر تعامل و تشريك مساعي داشته باشيد (4)
مهارتهاي مشاورهريشه مهارتهاي مشاوره در نظريه و فرايند آن و پشتوانه آن كار عملي و تحقيق است. مشاور، اين مهارتها را از راه تحصيل علم و كار عملي كسب ميكند. اين مهارتها را ميتوان به مقوله هاي مهارتهاي : ارتباطي (Communication skills)، تشخيصي (Diagnostic skills)، انگيزشي (Motivational skills)، و مديريتي (Management skills) دسته بندي كرد. روشن است كه اينها با هم و با فرايند مشاوره همپوشي و ارتباط متقابل دارند. مهارتهاي ارتباطيمهارتهاي ارتباطي، خود شامل زيرمجموعه اي از مهارتها از قبيل توانايي ابراز رفتار توجه آميز، هم احساسي، كمك به مردم براي صحبت كردن، گوش دادن فعال، پرسيدن، نحوه سوال كردن، دريافت و ارائه باز خورد، و . . . ميباشد. در اينجا مهارتهاي ارتباطي را در ذيل دو زير مجموعه كلامي و غيركلامي به اختصار بحث ميكنيم. الف) مهارتهاي ارتباط غيركلاميزبان غير كلامي يكي از وسايل متداول ارتباط جامعه است. در مشاوره نيز كه خود يك فرايند تعامل اجتماعي است، ارتباط غيركلامي براي مشاور و مُراجع، هر دو، مهم ميباشد. اهميت و تاثير پيامهاي غيركلامي در انتقال معنا و احساس، بسياري از اوقات به حدي زياد است كه پيامهاي كلامي را تحت تاثير قرار ميدهد و گاه ملاك صدق گفتار ميشود. يكي از شيوه هاي غيركلامي مورد استفاده مشاور، ابراز رفتار توجه آميز است. اين رفتار پاسخگوي چند هدف ويژه، شامل ابراز توجه فردي به صورت گوش دادن، ابراز احترام، سرمشق دهي رفتار مثبت، و بهسازي قدرت تميز مشاور با تمركز بر مُراجع ميباشد. نمونه هايي از رفتارهاي غيركلامي عبارتند از : چگونگي تماس چشمي، حالات چهره (لبخند، اخم، تعجب، خستگي، غمگيني، . . .) فاصله از مُراجع، موضع مشاور در اتاق وضعيت بدن نسبت به مراجع (رو به رو، مايل يا دور بودن) كيفيت صدا (تون، بلندي، لرزش، يكنواخت و بي احساس، وضوح)، رفتار غرور آميز، بازي با انگشتان يا دكمه لباس، . . .
ب) مهارتهاي كلاميگرچه ممكن است عجيب به نظر برسد، اما ابتدا مهارت گوش دادن را مطرح ميكنيم; زيرا گوش دادن پيش نياز ارتباط كلامي موثر و در واقع زير بناي اثر بخش بودن مشاوره است. مشاور بدون "گوش دادن" نميتواند بداند كه مُراجع او كيست، چه ويژگيها و مشكلاتي دارد و بدون شناخت نميتواند به او كمك كند. در عين حال گوش دادن يكي از رفتارهاي دشوار انسانها است.
موضوع مهم بعدي در ارتباط كلامي، هنر سوال كردن است. مهارت سوال كردن، مستلزم استفاده از كلمات و عبارتهاي مناسب، نوع مناسب سوال و توجه به زمان است. هدف از تزريق سوال، ترغيب و تحريص مراجع به صحبت كردن، حفظ تداوم گفت و گو " (چرا فكر ميكنيد كه اين واكنش آنها به خاطر وضعيت شما بوده است " ؟)، تصريح گفته ها " (منظور شما چيست" ؟،000 آيا منظورتان را درست فهميدم ؟") ، و يا اعتبار دادن به گفتار " (از كجا ميدانيد؟"، " به چه دلايلي اينطور فكر ميكنيد؟") است. سوالهاي باز براي استخراج اطلاعات و آشكار ساختن احساسات، در مقايسه با سوالهاي بسته بهتر و موثرترند. سوال ممكن است مستقيم (مانند "به من بگوييد آيا معتاد هستيد؟") ، يا غيرمستقيم (مانند"نظرتان در باره اعتياد چيست ؟ ") باشد (10، 9، 2). برخي از ويژگيهاي پرسش مناسب عبارتند از: وضوح، هدف دار بودن، مختصر و صريح، تناسب با سطح سواد و فرهنگ مُراجع، متضمن ارائه پاسخ تشريحي بودن. سوال بايد با لحن طبيعي پرسيده شود و در آن تحقير، استهزاء يا سرزنش نهفته نباشد (13، 11). ج) مهارتهاي تشخيصيمشاوره كارساز و موثر، مستلزم مهارت در شناخت مُراجع، تشخيص دقيق نگرانيها و مسايل او و عوامل محيطي موثر بر آن است (2). اگر بناست كه مشاور، مُراجع خود را در جريان خودشناسي و رشد كمك كند، بدون ترديد بايد درك و شناخت كافي از رفتار، شيوه هاي رفتاري و تحليل آنها داشته باشد. برخورداري از مهارتهاي شناختي و تحليل در زمينه روان شناسي و شاخه هاي مرتبط با آن مانند روان شناسي اجتماعي، مفيد بلكه لازم است (12). همچنين، مشاور بايد علاوه بر مهارتهاي ارتباطي و شناختي، در استفاده از آزمونها و ابزارهاي استاندارد روان شناختي نيز دانش و مهارت داشته باشد.
د) مهارتهاي انگيزشياهداف نهايي مشاوره در واقع به نوعي تغيير در ادراك، نگرش، باورها و رفتار مراجع است. حركت مراجع به سوي هدفهاي مشاوره غالبا با مهارت مشاور در برانگيختن مُراجع براي تغيير همبستگي دارد. اين كار نيز خود نياز به برخورداري مشاور از دانش و مهارتهاي مربوط است (2).
ه) مهارتهاي مديريتمشاوره بايد در محيطي آرام، بدون سر و صدا، خلوت و جايي كه مراجع براي صحبت در باره مسايل و نگرانيهايش احساس راحتي كند، برگزار گردد (9، 12). وقتي كه فرايند مشاوره آغاز شود، مشاور مسئول مديريت آن، يعني حفظ حركت و پوپايي، روي خط نگه داشتن و پيشرفت آن تا حصول نتيجه است. داشتن حس زمان بندي و كنترل وقت واجد اهميت است. خودآگاهي نسبت به رفاه و راحتي مُراجع و اداره فرايند مشاوره در اين چارچوب و در راستاي اصول و اهداف، از وظايف مديريتي مشاور است. مديريت به معني كارگرداني و اداره خدمات خود مشاور و تشخيص محدوديتهاي حرفه اي خود او نيز هست. بالاخره اينكه تعيين زمان و روش اختتام به علاوه هرگونه پيگيري و ارزيابي هم عمدتا از مسئوليتهاي مشاور ميباشد (2). انواع مشاورهبر حسب ويژگيهاي مراجعان (جمعيت شناختي، اجتماعي، اقتصادي، قومي، نيازها) و نيز زمينه هاي مورد رسيدگي، انواع مختلفي از مشاوره قابل تعريف است. آشنايي با انواع مشاوره به كاربرد نظريه ها و روشهاي مناسب كمك ميكند. از آنجا كه بحث تفصيلي در مورد هر كدام از انواع مشاوره در اين نوشتار امكان پذير نيست، تنها به ذكر برخي از آنها بسنده ميگردد.
مشاوره در بحران (در مواردي مانند خودكشي، ابتلا به بيماري شديد يا نقص عضو، طلاق)، مشاوره تسهيلگرانه (براي مسايلي مانند جايگزيني شغلي، مشكلات تحصيلي، سازگاري زناشويي)، مشاوره پيشگيري (مانند آموزش جنسي، پرورش مهارتهاي رواني ـ اجتماعي، رفتارهاي پيشگيري كننده از مشكلات بهداشتي)، مشاوره تكاملي (كسب خود پنداره مثبت، احساس و كسب هويت، آمادگي براي قبول و انجام مسئوليت والدي)، مشاوره استخدامي (انتخاب شغل، تغيير شغل، سازگاري شغلي) ، تصحيحي (در زمينه اصلاح رفتار مجرمان و بزهكاران، كارگماري)، توانبخشي (شامل مشاوره افرادي كه نقص عضو يا معلوليت دارند)، مشاوره خانواده و ازدواج (در زمينه هايي مانند انتخاب همسر، تربيت و مراقبت از فرزندان، حل اختلافات خانوادگي)، مشاوره روحاني (شامل پاسخگويي به مسايل ديني و معنوي)، مشاوره با اقشار خاص (سالمندان، نوجوانان، زنان، معتادان)، مشاوره فردي و گروهي (2). هر چند مشاوره اغلب به عنوان يك رابطه دو نفري، بين مشاور و مراجع، تعريف ميشود، به صورت گروهي، براي كساني كه تجربه ها و مسايل مشتركي دارند، نيز قابل اجرا است. گروه هاي دانش آموزان، معتادان، بزهكاران، و . . . مواردي هستند كه مشاوره گروهي با آنان سودمند ميباشد. با اين وصف مشاوره گروهي عبارت است از : "يك فرايند دو جانبه انساني كه در آن مشاور و يك گروه همسان به بررسي مشكلات، احساسات، نگرشها و ارزشها ميپردازند و كوششي است در جهت تعديل و اصلاح نگرشها و ادراكات افراد تا بتوانند در مورد مسايل و مشكلات تكاملي خود بهتر و موثرتر عمل نمايند" (12).
سازماندهي جلسات مشاوره; مراحل كارگامهاي زير يك نقشه راهنما براي اجرا و هدايت جريان مصاحبه ارائه ميدهند. هر چند اين مراحل الگويي براي اولين جلسه مشاوره است، بسياري از آنها در جلسات پيگيري نيز قابل استفاده اند. 1) برقراري رابطهبا سلام و خوش آمدگويي به مُراجع احترام گذاشته و از او دعوت كنيد در جاي مناسب و راحتي بنشيند. سپس جلسه مشاوره را با روشن كردن موارد زير شروع كنيد : شما كه هستيد، جايي كه كار ميكنيد، وظيفه شما در ارتباط با مُراجعان، هدف از اين ملاقات، زمان جلسه و محدوده زماني كار. 2) آشنايي با مُراجع و انتظارات اومُراجع را براي معرفي خود (آنگونه كه مايل است)، صحبت كردن، بحث و بيان انتظاراتش ترغيب نماييد. 3) متمركز كردن جلسه مشاورهبراي اين منظور با مشاركت مراجع، موضوع جلسه را مشخص و هدف (هاي) كوچك، ويژه و دست يافتني را براي آن تنظيم نماييد. اين كار بويژه زماني كه مشاور، تشخيص دهد چند جلسه براي رسيدگي به مسئله لازم است، مفيد ميباشد. 4) كسب اطلاعات و كاوش در باره مسايل، نيازها و نگرانيهاي مراجعاين منظور با ترغيب مراجع به صحبت كردن و طرح سوالات مناسب و برانگيزاننده، حاصل ميشود. همچنين حدود اطلاعات او را در باره وضعيت خودش بسنجيد. با سنجش اطلاعات و آگاهي مُراجع در آغاز فرايند، اطلاعات غلط را ميتوان تصحيح، و كمبودها را رفع نمود. 5) شناسايي نگرش، ادراك و باورهاي مراجع در باره مسئلهدر اين مرحله نحوه تعبير و تفسير، ديدگاه، احساسات و باورهاي مُراجع در باره ابعاد، علل، آثار و نتايج مسئله مورد بررسي قرار ميگيرد. مثلا با طرح اين سوال كه " نظر شما در باره . . . (درمان جراحي، استفاده از روان درماني . . .) چيست ؟"، اين امكان فراهم ميشود تا نظرات و باورهاي مُراجع آشكار شود و اطلاعاتي در باره احتمال پذيرش و تمكين Compliance او به دست آيد. 6) كمك به مراجع براي رتبه بندي مسايل و نگرانيهاي خودبا گفت و گو به مُراجع كمك كنيد تا مسايل و مشكلات خود را به ترتيب اهميت يا شدت رتبه بندي و به عبارتي اولويت بندي كند. اين كار : ? اضطراب فرد را به حد قابل كنترلي كاهش ميدهد ? به مردم كمك ميكند كه مسايل خود را مشخص و روشن نمايند ? به تنظيم اهداف مشخص و قابل دستيابي و كسب احساس كنترل كمك ميكند ? با شناخت و حل موفقيت آميز يك مسئله، اغلب تجربه مفيدي براي رسيدگي به / و حل مسايل ديگر حاصل ميشود. 7) ياري كردن مراجع در اتخاذ تدبير براي حل مسئله; از طريق :? بازشناسي مسئله; قادر ساختن مراجع براي اينكه از منظري ديگر نيز مسئله را بررسي كند. كاوش در منابع و روشهاي فراهم براي مراجع براي حل مسئله; شامل تجربه و نحوه عمل آنان در گذشته هنگام مواجهه با مسايل، افرادي كه براي ياري و حمايت مراجع در دسترس هستند . . . ? كمك به مُراجع براي تنظيم هدف (ها) و شناسايي راه حلهاي ممكن ? ياري كردن مُراجع براي تصميم گيري جهت انتخاب راه حل مناسب ? كمك به او در تهيه يك برنامه عملي يا طرح كار براي انجام تغيير ? دعوت به همكاري يا درگير ساختن اعضاي تيم مراقبت بهداشتي هنگامي لازم و ممكن باشد. اين كار به كاهش فشار بر اعضا و افزايش طيف مداخلات و راه حلهاي مفيد كمك ميكند. 8) ارزيابي جلسهبراساس آنچه ديده و شنيده شده است از جوانب مختلف (عاطفي، طبي، اجتماعي، تحليل و تدبير مسئله، پيشرفت كار) جلسه را تا پايان ارزيابي كنيد. 9) اختتام جلسهخاتمه دادن به جلسه به نحو مناسب به اندازه آغاز كردن آن مهم و بر فرايند مشاوره موثر است. اين كار شامل نكات ذيل است : ? خلاصه كردن آنچه ديده و شنيده شده، ضمن توجه به نقاط ضعف و قوت شناسايي شده ? تصميم گيري مُراجع و مشاور ? تصميم گيري به مواردي مانند مراجعه مجدد به مشاور و ادامه جلسات مشاوره، انجام دادن يا ندادن آزمايشات، رجوع به و گفت و گو با پزشك، در ميان گذاشتن با خانواده و . . . مربوط ميشود. همچنين، مشاور بايد تصميم بگيرد كه آيا او فرد مناسب براي رسيدگي به مسئله مراجع است ؟ با چه كسي در باره مسئله گفت و گو كند ؟، فاصله بين جلسات مشاوره چقدر باشد ؟ ? مشخص كردن جلسات پيگيري (2، 4،10).
خلاصهمشاوره يك فرايند تعاملي و پويا است كه در آن مشاور با ايجاد رابطه كارساز و با استفاده از فنون و مهارتهاي خود، يك جوّ يادگيري فراهم ميكند، جوّي كه در آن به مُراجع، فردي نسبتا بهنجار، براي شناخت خود، مسايل و شرايط فعلي و احتمالا آينده خويش به گونه اي كمك ميشود كه بتواند از ويژگيها و قابليتهاي خودش طوري استفاده كند كه براي او رضايت بخش و براي جامعه نافع باشد; علاوه بر آن، چگونگي حل و تطابق موثر با مشكلات و ارضاي نيازهاي آينده را ميآموزد (2) وخلاصه اينكه :
مشاوره ? مستلزم دانش و مهارتهايي است كه از طريق آموزش، كارآموزي و تمرين حاصل ميشوند ? در بسياري از موقعيتهاي مرتبط با سلامت فرد و جامعه و در سطوح مختلف پيشگيري كارساز و گاه ضروري است ? مبتني بر اصول و قواعدي همچون برقراري ارتباط موثر، توجه به زمينه و محيط اجتماعي، اقتصادي و معنوي مُراجع، مشاركت فعال مراجع و رازداري است ? در صورت برخورداري مشاور از دانش و مهارت در نظريه هاي روان شناختي اثربخش تر ميشود ? بايد به ارتقاي شناخت، درك، مهارتهاي حل مسئله، و تصميم گيري آگاهانه خود مراجع كمك كند ? براي اثر بخش بودن نياز به مهارتهاي چندگانه مشاور در زمينه ارتباط، انگيزش، تشخيص و مديريت فرايند مشاوره دارد ? در صورتي كه با طرح ريزي و به شكلي منظم اجرا گردد، موفقيت آميزتر خواهد بود ? بايد متناسب با نيازها و ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، و مذهبي مراجعان باشد ? و بالاخره اينكه يادگيري اصول و فنون آن براي ارائه دهندگان خدمات سلامتي تاكيد ميگردد
منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:49 |
ارتباط بهداشتي (Health Communication)
دكتر محمّدرضا شيدفر دانشگاه علوم پزشكي مشهد اهداف درس
واژه هاي كليديارتباط، پيام، ارتباط بهداشتي، تعامل، ارتباط غيركلامي، زبان، گوش كردن بيان مسئلهكلمه ارتباط شبيه به لغات جهاني همچون آزادي عشق و . . . است. اگرچه هر يك از ما بطور شهودي ميدانيم كه منظورمان از چنين لغاتي چيست، اما ممكن است اين كلمات داراي معاني متفاوتي براي افراد مختلف باشند. ارتباط يك فعاليت روزمره است و مهارتهاي مربوط به آن ممكن است ساده به نظر برسند، با اين وجود در حالي كه توانايي برقراري ارتباط ممكن است تا حدودي بديهي فرض شده باشد، اما در كيفيت برقراري ارتباطات كاركنان بهداشتي تنوع زيادي وجود دارد. علاوه بر آن، ارتباط ضعيف بين كاركنان بهداشتي و گروه هاي معين جمعيت موجب نگراني برنامه ريزان بهداشتي است. ارتباط عبارتست از : فرايند تبادل اطلاعات با استفاده از مجموعه اي از قواعد مشترك (1). البته ارتباط نبايستي به عنوان انتقال يك طرفه اطلاعات از فرد مطلع به فرد غيرمطلع تلقي شود، بلكه فراتر از آن به عنوان تقسيم اطلاعات بين دو فرد هم سطح در نظر گرفته شود. ارتباطات بايستي به عنوان نوعي مشاركت با در نظر گرفتن و درك پيشينه، نگرش و علايق هردو طرف تلقي گردد. تعريف جامع تري از ارتباط عبارتست از : فرايند انتقال پيام از فرستنده به گيرنده، مشروط بر آنكه محتواي مورد انتقال از فرستنده به گيرنده منتقل شود و يا بالعكس (2). برداشتهايي كه از اين تعريف ميتوان داشت اين است كه اولاارتباط نوعي فرايند است. ديگر اينكه براي برقراري ارتباط حداقل حضور سه عنصر فرستنده، گيرنده و پيام الزامي است. اجزاء فرايند ارتباطبراي برقراري ساده ترين نوع ارتباط، حضور سه عنصر فرستنده پيام، پيام و گيرنده پيام ضروري است. اما هميشه نميتوان انتظار داشت كه محتواي پيام، به راحتي و به طور كامل از فرستنده به گيرنده منتقل شود. بنابراين به خصوص در چنين مواقعي حضور عنصر چهارمي به عنوان كانال يا وسيله ارتباطي لازم به نظر ميرسد و چون معمولا تنها فرستنده پيام از وسيله استفاده ميكند بنابراين باز خورد، به شكل مستقلي عنصر پنجم را تشكيل ميدهد. اما برخي از متخصصين، گنجانيدن عنصري ديگر را در ميان اجزاء فرايند ارتباط تحت عنوان "پارازيت" يا عامل مُخِلّ پيشنهاد ميكنند. و سرانجام نظر به اينكه پيام به صورتي كه در ذهن فرستنده پيام مطرح است بدون آنكه به صورت رمز در آيد قابل انتقال نيست، بنابراين لازم است كه منبع فرستنده پيام ابتدا محتواي پيام خويش را به صورت رمز (كلمات سمبلها. علامتها و نظاير اينها) در آورد، سپس آن را به سوي گيرنده پيام ارسال كند. در سوي ديگر خط برقراري ارتباط، منبع گيرنده نيز بايستي رمز دريافت شده را از طريق حواس و سلسله اعصاب به مغز برده و اصطلاحا آن را خوانده يا از رمز خارج كند، سپس به درك مفهوم مورد نظر بپردازد. بنابراين بعضي از صاحبنظران معتقدند كه كامل ترين طرح فرايند ارتباط بايستي با هشت عنصر، مطرح شود : منبع پيام، رمزگذاري، پيام به صورت رمز، وسيله و يا كانال، پارازيت، رمز خواني، مقصد پيام، بازخورد. پارازيتهاي ارتباطيفرستنده پيام بايستي از محدوديتهايي كه در جريان انتقال پيام با آن روبرو ميشود آگاه بوده و در صورت امكان در جهت از بين بردن آنها تلاش كند. پارازيتها يا عوامل مخل از اينگونه محدوديتها به شمار ميروند. پارازيت به هر عامل مخلي اطلاق ميشود كه مانع از برقراري كامل ارتباط گردد. از يك ديدگاه اينگونه عوامل را به دو نوع 1 ـ پارازيتهاي فيزيكي و 2 ـ پارازيتهاي استنباطي تقسيم ميكنند. پارازيتهاي فيزيكي همانگونه كه از نامشان پيدا است مانع از انتقال فيزيكي پيام ميشوند نظير سر و صدا، گرما و سرماي بيش از حد، نور بسيار زياد و يا نور بسيار كم. متخصصان ارتباطات، كاهش تاثير پارازيتهاي فيزيكي را با استفاده از وسايل جلب توجه و تكرار مجدد مطالب و كاربرد مجدد مهارتها توصيه ميكنند. پارازيتهاي استنباطي زماني رخ ميدهند كه سوء تعبير در مورد پيام پيش بيايد ولو اينكه پيام همانگونه كه فرستاده شده دريافت شده باشد، نظير زماني كه فرستنده پيام از كلماتي كه درك آنها براي گيرنده پيام مشكل است براي انتقال پيام استفاده كرده باشد و يا كلمات بكار گرفته شده براي فرستنده و گيرنده پيام معاني متفاوتي داشته باشند. پارازيتهاي استنباطي را ميتوان با تعريف لغات و اصطلاحات ناآشنا و كاربرد لغات و اصطلاحات آشنا و مطابق با علايق و تواناييهاي گيرندگان پيام، كاهش داد. پارازيتهاي استنباطي ممكن است به خاطر مشكل و يا پيچيده بودن محتواي پيام نيز رخ دهند (2). هدف از ارتباطاتمهم ترين اهداف در برقراري ارتباط عبارتند از : ? براي كنترل كردن، تاثير گذاشتن يا هدايت نمودن ديگران (مثلا مورد پذيرش قرار نداشتن يا قابل قبول نبودن عادت سيگار كشيدن يك فرد)، اين امر ممكن است شامل يك نگاه غضبناك، يك سرفه يا فقط يك بي اعتنايي و ترك محل باشد. ? براي بيان احساسات، خنديدن، گريه كردن، ناراحت بودن يا خشمگين بودن، بيان خوشحالي از طريق بازي يا موسيقي ? منعكس كردن، بررسي يك موضوع با يك همكار. در خواست بازتاب از افرادي كه يك كتاب را ميخوانند، تقسيم احساسات با همسر و فرزندان ? تدارك اطلاعات، برنامه ريزي براي يك روز با همكاران در بخش، آموزش دانشجويان در باره روشهاي جديد، تشريح يافته هاي پژوهشي (4) انواع ارتباطاتارتباط را از ديدگاه هاي مختلفي طبقه بندي ميكنند. يكي از اين تقسيم بنديها كه بسيار پركاربرد است تقسيم ارتباط به كلامي و غيركلامي است. ارتباط كلامياغلب چنين گفته ميشود كه ما جهاني را كه در آن زندگي ميكنيم فقط از طريق زبان ميشناسيم. اين مطلب دو فرض را در بر دارد : 1) اينكه زبان به نوعي تفكرات و ادراكات ما را از جهان شكل ميدهد (اين فرايندها گاهي به عنوان ساخت واقعيت اجتماعي مورد اشاره قرار ميگيرد). 2) اينكه ما به اين واقعيت فقط از طريق زبان دست پيدا ميكنيم. كاركردهاي زبانتماس اجتماعي ـ ملاقات و تبادل ديدگاه ها با ديگران برانگيختن ـ كمك به ايجاد و حفظ علاقه در ديگران بيان ـ امكان ابراز احساسات و عواطف ترغيب ـ متقاعد كردن فرد ديگر تا معتقد شود كنترل كردن ـ وادار كردن فرد به رفتار كردن به شيوه اي معيّن ابزاري ـ دست يافتن يا كسب يك چيز مرتبط با نقش ـ منظم كردن، طبقه بندي كردن و بازي با لغات. فهم جهاني كه در آن زندگي ميكنيم (5). ارتباط غيركلامياگرچه براي بسياري از افراد، رايج ترين وسيله ارتباطي، كلمات شفاهي، نمادين يا مكتوب است، اما اين شكل از ارتباط تنها شكل ارتباط نيست. ارتباط غيركلامي يكي ديگر از انواع ارتباط است كه شايان توجه بسيار است. در واقع، لغات به تنهايي فقط بخشي از پيام هستند و ممكن است گمراه كننده باشند. بدين معني كه تقريبا هر جنبه از رفتار انساني ميتواند پيامي را به ديگري منتقل كند. هنگامي كه با ديگري صحبت ميكنيم، فقط با كلمات ارتباط برقرار نميكنيم، بلكه اطلاعاتي در باره خودمان منتقل ميكنيم كه شنونده همراه با كلماتي كه انتخاب كرده ايم، آنها را تعبير و تفسير ميكند. ارتباط غيركلامي شامل پاسخهاي فيزيكي از قبيل حالات چهره، دستها، حركات و تماس چشمي است كه چه همراه با صحبت مورد استفاده قرار گيرند و چه نگيرند، معني آنچه را كه ميگوييم تحت تاثير قرار ميدهند علائم زباني غيركلامي، احساسات و نگرشهاي ما را نسبت به سايرين آشكار ميسازند. قلمروهاي اصلي ارتباط غيركلامي عبارتند از1) مجاورت ـ منظور ميزان فاصله فيزيكي افرادي است كه بايكديگر ارتباط برقرار ميكنند. مثلا ميزان موفقيت در انتقال پيام به يك بيمار خوابيده روي تخت توسط فردي كه با او از فاصله نسبتا دور در پايين تخت حرف ميزند و فردي كه نزديك تر ميآيد و روي تخت يا روي يك صندلي كنار بيمار مينشيند، به يك اندازه نيست.
2) جهت يابي ـ منظور ادراك افراد از موقعيت خود در رابطه با ساير افراد و اشياء است. مثلا نحوه آرايش كلاس به صورت صندلي و ميزهاي رديف شده روبروي مربي نشان ميدهد كه آموزش به شيوه سنتي برگزار ميشود، در حالي كه صندليهايي كه به صورت دايره چيده شده اند نشان دهنده آموزش به صورت غيررسمي و مشاركت جويانه است.
3) سطح ـ اشاره به تفاوت در ميزان ارتفاع بين برقرار كنندگان ارتباط دارد. بطور كلي ارتباط هنگامي راحت تر خواهد بود كه افراد در يك سطح باشند. برقراري ارتباط بين دو نفر در دو سطح متفاوت ميتواند در يكي از طرفين يا هر دو طرف، احساس بي ثمر بودن رابطه را پديد آورد و گاهي اين كار به منظور خاص صورت ميگيرد : عدم دعوت فرد به نشستن هنگام ورود وي به يك اتاق كار، اين پيام را القاءميكند كه او بايد بزودي آنجا را ترك كند.
4) جلوه ظاهري ـ پيامهايي همچون وضعيت اجتماعي فرد، شخصيت او، عادات پاكيزگي و . . . ممكن است بوسيله جلوه فيزيكي منتقل شود. جلوه ظاهري كاركنان بهداشتي به علت پيامي كه به مراجعين منتقل ميكند. داراي اهميت است. مثلا لباس پرستار ميتواند لياقت حرفه اي و رسميت او را منتقل كند.
5) حالت چهره ـ بوضوح احساساتي همچون غمگيني، شادي، خشم وتعجب و سر درگمي را نشان ميدهد.
6) حركات دست و حركات سر ـ تكان دادن سر و دست بطور واضحي توافق و عدم توافق را بدون نياز به كلمات منتقل ميكند. مشتهاي گره كرده و دستهاي بي قرار و پاهايي كه به زمين كوبيده ميشود، استرس و تنش را آشكار ميسازد در حالي كه دستهاي باز و آرام نشانگر يك زمينه ذهني آرام ميباشد. مشكلات عاطفي از قبيل گيجي يا نگراني، اغلب با گذاشتن دستها روي سر و بازي با مو دست كشيدن روي ريش يا مالش پيشاني نشان داده ميشود.
7) تماس چشمي ـ به عنوان يك قاعده كلي وقتي گوينده روي آنچه ميگويد تمركز دارد، چشمانش تمايل به چرخيدن دارد. هنگامي كه انتظار دريافت پاسخي را داشته باشد، مستقيما به شنونده نگاه خواهدكرد. اگر به شنونده نگاه نكند ممكن است به اين علت باشد كه يا با شنونده يا با آنچه ميگويد راحت نيست. مثلا ممكن است نگاه كردن مستقيم در چشمان بيمار وقتي اخبار بدي در مورد نتايج آزمايشهاي پزشكي وي ارائه ميدهيم بسيار دشوار باشد. در مورد شنونده، قاعده كلي آنست كه وقتي به آنچه ميگويد توجه داشته باشد بطور مستقيم در چشمان گوينده نگاه خواهد كرد، اما اگر توجهش منحرف شده باشد به جاي ديگر نگاه خواهد كرد. اگر خدمت گيرنده خدمات بهداشتي دريابد كه كارمند بهداشتي بجاي ديگري غير از او نگاه ميكند. قضاوت خواهد كرد كه او در حال توجه به وي نيست. اين موضوع بخصوص براي فرد مضطربي كه نياز دارد احساس كند متخصص بهداشتي تمام توجهش به اوست، مهم است (6). البته بايستي توجه داشت كه خيره شدن زياد به فرد ديگر نيز تاثير ارتباط را كاهش خواهد داد. مقتضيات فرهنگي نيز بايستي مورد توجه قرار گيرد، چنانكه در دين مبين اسلام نيز نگاه كردن مستقيم در چشمان زنان به هنگام صحبت با ايشان براي مردان نامحرم توصيه نشده است.
8) حالت بدن ـ يك علامت غيرارادي است كه اطلاعات مهمي را در باره نگرشها، نسبت به خودمان و ديگران منتقل ميكند. مثلا يك ژست آسوده معمولا ميتواند هم گوياي حالت خويشتن پنداري حاكي از اعتماد بنفس و هم حاكي از اطمينان در فردي باشد كه با او در حال برقراري ارتباط هستيم. ممكن است لازم باشد ژست و موقعيت بنحوي تعديل شده و متناسب شود تا ارتباط بهبود يابد و اين امر مستلزم توجه به اين امر است كه چگونه ميتوان به بهترين نحو از محيط فيزيكي استفاده كرد تا فرصت براي تعامل موثر را به شكل مطلوب در آورد. علائم ممكن است حاكي از اين باشند كه پاسخ دهنده راحت نيست و بنابراين قادر نيست پذيرنده باشد يا اين امكان را ندارد كه در طي تعامل، حالتي پاسخ دهنده داشته باشد. برخي از راههاي افزايش تاثير يك تعامل از طريق تعديل وضعيت فيزيكي فرد? نشستن، حفظ سطح نگاه فرد با سطح نگاه فرد مقابل ? از تن به در آوردن لباس كار و پوشيدن لباس مناسب براي خارج از محل كار بر اين امر تاكيد دارد كه شما قصد ترك محل كارتان را نداريد ? نشستن در يك وضعيت آسوده با شانه هايي رو به پايين (افتاده)، اما در حال نگاه هوشيار و علاقمند ? برچيدن موانع ارتباطي مثل ميز بزرگ يا ميز تحرير كه ممكن است مانع ديد شوند يا پيشنهاد خاموش كردن تلويزيون يا راديو ? كسب اطمينان از اين امر كه فاصله بين شما و فرد ديگر قابل قبول است (معمولا 50 تا 90 سانتي متر( اگر اين فاصله متناسب نباشد فرد مقابل وضعيت را تغيير خواهد داد و براي دريافت توجه جايش را عوض خواهد كرد (7) ? در انتظار گذاشتن افراد يا عجله داشتن ممكن است در ايشان احساس بي ارزشي را بوجود آورد (8).
بطور كلي، علائم غيركلامي، نيت فرد را براي استقرار يك رابطه صحيح با فرد ديگر و حساسيت يا بي تفاوتي نسبت به نگرانيهاي او را نشان ميدهد. نكات مهم در مهارت ارتباطي گوش كردنيكي از مهارتهاي مهم مورد نياز كاركنان بهداشتي، گوش كردن موثر به منظور ياري به دريافت كننده خدمات در صحبت كردن و كشف نيازهاي او است. گوش كردن فرايندي فعال است و صرفا شنيدن كلمات نيست، در واقع كوششي هشيارانه براي گوش كردن به كلمات به شيوه اي كه بيان ميشوند، هوشياري نسبت به احساسات نمايان و توجه نسبت به تلاشهاي فرد مقابل براي پنهان نمودن احساسات را شامل ميشود. گوش كردن شامل توجه به ارتباط غيركلامي و كلمات بيان شده توسط فرد مقابل است. ضرورت دارد شنونده تمام توجهش را به گوينده معطوف نمايد و از اين امر كه او و گوينده در يك سطح قرار دارند كسب اطمينان كند. هنگام گوش كردن توجه فرد به سادگي منحرف ميشود. بعضي از كارهايي كه شنونده ممكن است بجاي گوش كردن، خود را در حال انجام آنهابيابد عبارتند از : برنامه ريزي در مورد آنچه بعدا قصد گفتن آن را دارد، تفكر در مورد يك تجربه مشابه، قطع سخنان گوينده، موافقت يا مخالفت، قضاوت، سرزنش يا انتقاد، تفسير آنچه گوينده ميگويد، تفكر در مورد كار بعدي كه قرار است انجام دهد، يا فقط يك به رويا فرو رفتن ساده. وظيفه شنونده كمك به خدمت گيرنده است تا قادر باشد در باره وضعيتش بدون شتاب و بدون وقفه صحبت كند، به گونه اي كه شنونده بتواند به او كمك كند تا احساساتش را بيان نموده و آگاهي، ارزشها و نگرشهايش را مورد كاوش قرار دهد. ساير تقسيم بنديهاي ارتباطاز منظري ديگر ارتباطات را ميتوان به ارتباط درون فردي (Interapersonal communication) و ميان فردي ـ (interpersonal communication) تقسيم كرد كه در ارتباط درون فردي، فرد از اين طريق با خود، ارتباط برقرار ميكند و در ارتباط ميان فردي، فرد حداقل با يك فرد ديگر ارتباط برقرار ميكند. از طرفي با افزايش تعداد افراد گيرنده پيام ميتوان به دو نوع ارتباط اشاره كرد كـه يكـي ارتباط گروهي (Group communication) و ديگري ارتباط جمعي (Mass communication) است. ارتباط گروهي در شرايطي صورت ميگيرد كه تعداد افراد گيرنده پيام اگرچه قابل توجه ولي قابل شمارش و شناسايي است نظير كلاسهاي درس و سالنهاي سخنراني در ارتباط جمعي افراد گيرنده پيام، كميتي را تشكيل ميدهند كه اولا شمارش آنها غيرممكن بوده و يا مقرون به صرفه نيست. ثانيا وابستگي ميان آنها درمقايسه با جماعت بسيار كمتر است نظير گيرندگان پيام در ارتباط با برنامه هاي راديويي تلويزيوني. و سرانجام ميتوان به منظور تسهيل مطالعه مبحث ارتباط در علوم بهداشتي، ارتباط را به سه مقوله : ارتباط / ارتباط انساني / ارتباط بهداشتي تقسيم كرد. در اين ميان ارتباط انساني به تعاملهاي بين افراد اشاره دارد. توانايي استفاده از سمبلها يا ساير نمادهاي زباني، منحصر به رفتار ارتباطي موجودات انساني است. ارتباط انساني با چگونگي تعامل افراد با يكديگر از طريق استفاده از رفتار سمبليك يعني از طريق زبان سر وكار دارد. ارتباط بهداشتي، گونه اي از ارتباط انساني است كه با اين امر سروكار دارد كه افراد چگونه با موضوعات مرتبط با سلامتي كنار ميآيند. در ارتباط بهداشتي، تمركز بر ارتباطات متقابل و عوامل معين مرتبط با سلامتي است كه بر اين ارتباطات متقابل تاثير ميگذارند. بطور كلي ارتباط بهداشتي در رابطه با كاربرد مفاهيم و نظريه هاي ارتباطي در ارتباطات متقابلي است كه ميان افراد در مورد موضوعات مرتبط با سلامتي رخ ميدهد. در واقع ارتباطات در بطن هر ملاقات مرتبط با سلامتي وجود دارد. اما بايستي توجه داشت كه ارتباطي كه قرار است ارتقاء دهنده سلامتي باشد فقط نوعي انتقال پيام نيست، بلكه حتي در كوتاه ترين ديدارها هدف تثبيت روابط و توانمند سازي خدمت گيرندگان است به نحوي كه قادر به انتخاب و تصميم گيري در مورد سلامتي شان بر اساس اولويتها و شرايط خودشان باشند. فرضهاي بنيادي ارتباط انساني و كاربرد آن در ارتباط بهداشتي1) ارتباط انساني يك فرايند است. در حقيقت ارتباط انساني يك فرايند همواره در حال تغيير، پويا، مداوم و در حال جريان است. در مراقبتهاي بهداشتي، اين فرض كه ارتباطات يك فرايند است، توجه مارا به ارتباط متخصص ـ متخصص و متخصص ـ خدمت گيرنده، به عنوان فرايندهايي مداوم جلب ميكند. 2) ارتباط انساني، فرايندي متقابل است. منظور آنست كه هر دو نفر در يك تعامل، يكديگر را تحت تاثير قرار ميدهند و تحت تاثير يكديگر قرار ميگيرند. ارتباط متقابل، نفوذ دو جانبه را شامل ميشود و هر فرد در آن واحد، هم يك منبع و هم يك گيرنده است. 3) ارتباط انساني، چند جنبه اي است. وقتي ارتباط انساني صورت ميگيرد، در دو سطح رخ ميدهد. يك سطح را ميتوان به عنوان جنبه محتوي و سطح ديگر را به عنوان جنبه رابطه مشخص كرد. جنبه محتوي به لغات، زبان و اطلاعات پيام اشاره دارد، در حالي كه جنبه رابطه به وجهي از پيام اشاره دارد كه چگونگي ارتباط شركت كنندگان را با يكديگر تعريف ميكند. براي توضيح بيشتر به اين عبارت كه توسط يك پرستار به بيمار گفته ميشود، توجه كنيد : "لطفا اين دارو را بخوريد" جنبه محتوي در اين پيام، به خوردن دارو اشاره دارد. جنبه رابطه اين پيام به چگونگي ارتباط پرستار و بيمار و يا اينكه چگونه ارتباط برقرار ميكنند، اشاره دارد : يعني به اقتدار پرستار نسبت به بيمار، نگرش بيمار نسبت به پرستار و احساسات آنها در باره يكديگر. اين، جنبه رابطه است كه صراحتا روشن ميكند جنبه محتوي چگونه بايستي مورد تعبير و تفسير قرار گيرد. چون جنبه محتوي به تنهايي ممكن است به شيوه هاي گوناگوني مورد تعبير و تفسير قرار گيرد. با توجه به چند جنبه اي بودن ارتباط انساني، اين احتمال وجود دارد كه ارتباط موثر وقتي محقق شود كه متخصصين بهداشتي توجه مساوي به هر دو جنبه محتوي و رابطه در يك پيام نمايند. موانع ارتباطي موجود در جريان يك ارتباط بهداشتي1) شكاف اجتماعي و فرهنگي بين متخصص بهداشتي و خدمت گيرنده به دليلزمينه قومي متفاوت، طبقه اجتماعي متفاوت، اعتقادات مذهبي يا فرهنگي متفاوت، ارزشهاي متفاوت، جنسيت متفاوت 2) گيرندگي ذهني محدود خدمت گيرنده به دليلعقب ماندگي ذهني يا گيجي، بيماري، خستگي يا درد، پريشاني عاطفي، بسيار گرفتار بودن يا گيج بودن به دليل ديگر، براي خود ياسلامتي ارزش قائل نبودن. 3) نگرش منفي نسبت به مربي بهداشت به دليلوجود يك تجربه ناخوشايند قبلي از متخصصين بهداشتي براي خدمت گيرنده، تهديدآميز جلوه كردن متخصص بهداشتي، اعتقاد مراجع در اين زمينه كه همه چيز را ميداند، اضطراب خدمت گيرنده به دليل احتمال ناتواني در اجراي توصيه هاي ارائه شده به وي ناشي از محدوديتهاي مالي يا اجتماعي، عدم تمايل به بحث در مورد آنچه متخصص مايل است در مورد آن بحث كند. 4) درك و حافظه محدود خدمت گيرنده به دليلناتواني خدمت گيرنده در درك زبان رسمي يا توانايي ناكافي در تكلم به آن، بيسوادي خدمت گيرنده يا محدود بودن هوش وي، عدم فهم اصطلاحات پزشكي مورد استفاده، متخصص بهداشتي از سوي خدمت گيرنده ، داشتن حافظه ضعيف خدمت گيرنده و ناتواني در به ياد آوردن آنچه مورد بحث قرار گرفته است. 5) تاكيد ناكافي متخصص بهداشتي بر ارتباط6) شكست ارتباط به دليل عدم اختصاص وقت و توجه كافي متخصص بهداشتي به دليلدادن اولويت پايين به آموزش تخصصي اوليه، كمبود اعتماد به نفس در نتيجه آموزش ناكافي، گرفتاري متخصص بهداشتي، دلسرد بودن متخصصين ارشد نسبت به ارتباطات و تلقي از آن به عنوان صحبت كردن صرف ، اكراه داشتن از تقسيم دانش با خدمت گيرندگان فاقد صلاحيت. 7) پيامهاي متناقضوقتي كه خدمت گيرنده پيامهاي متفاوتي از افراد مختلف دريافت ميكند، موانع ارتباطي ظهور ميكنند. مثلا متخصصين بهداشتي مختلف چيزهاي مختلفي ميگويند; خانواده، دوستان و همسايگان حرفهاي متخصص بهداشتي را نقض ميكنند" ; متخصصين سعي ميكنند عقايدشان را تغيير دهند" به موازات آنكه اطلاعات با آخرين يافته هاي علمي منطبق ميشود. خطاهاي رايج در ارتباط بين فردي
1) بيان يك اظهار مبهم به جاي در خواست آنچه نياز داريد ياميخواهيد : "اي كاش به شهر ميرفتيد" 2) پرسيدن يك سئوال به جاي بيان يك اظهار عقيده : "فكر ميكنيد كه . . . " 3) گفتن عبارت "من احساس ميكنم" وقتي منظورتان آن است كه "من فكر ميكنم" :"من احساس ميكنم كه شما گستاخ هستيد" 4) اشاره به ديگران وقتي كه ديدگاه خودتان را بيان ميكنيد : "مردم ميترسند كه . . ." 5) صحبت كردن در باره يك فرد در يك جمع گروهي به جاي آنكه با خود او صحبت كنيد : "من عقيده ايشان را ميپسندم" 6) استفاده از عبارت"نميتوانم" براي رساندن مفهوم"نميخواهم" "نميتوانم با شما بيايم چون خيلي خسته هستم" . 7) استفاده از "بايد و بايستي" وقتي منظورتان انتخاب يك امر است : من بايد براي بازي امروز به مدرسه بروم. 8) ندادن پاسخ مستقيم به يك پرسش : پاسخ به سوال امروز چه احساسي داريد با جمله چرا مايليد بدانيد. 9) استفاده از كلماتي همچون حدس ميزنم، فكر ميكنم و شايد، وقتي كه در مورد يك مسئله مطمئن هستيد. 10) استفاده از عبارات سعي كردن به جاي انجام دادن: سعي خواهم كرد آن را امروز انجام دهم، به جاي آن را انجام خواهم داد. 11) سرزنش كردن ديگران به خاطر احساساتشان : مرا عصباني كرديد به جاي من عصباني هستم. 12) مخدوش كردن نتيجه گيري و مشاهده : او ورزشكار ضعيفي است، به جاي او با توپ به دوستش ضربه زد (مشاهده) و فكر ميكنم كه او ورزشكار ضعيفي است. 13) قطع كردن صحبت فرد وقتي در حال صحبت كردن است : اين كار معمولا به اين معني است كه شما گوش نميداده ايد. 14) تغيير موضوع يا زنجيره سازي تاييدي: گوش كردن به فقط بخشي از آنچه كه فرد ميگويد به منظور تغيير موضوع به چيزي كه شما در باره آن بيشتر ميدانيد يا ميخواهيد در مورد آن صحبت كنيد : پاسخ به جمله : من مصاحبه دو شنبه شب را ديدم و از آن لذت بردم با جمله : ما قصد داريم هفته آينده مصاحبه را ببينيم. 15) استفاده از عباراتي همچون هميشه يا هرگز براي آنكه از ديدگاه شما حمايت كند. مدلهاي منتخب ارتباط بهداشتيسه مدل منتخب كه توسط محققين براي شرح رفتار انساني مرتبط با سلامتي و بيماري طراحي شده است، شرح داده ميشود : 1 ـ مدل درماني 2 ـ مدل اعتقاد بهداشتي 3 ـ مدل تعامل مدل درمانياين مدل بر اهميت نقش ارتباط در ياري به مراجعين و بيماران براي سازگاري با شرايطشان و حركت در مسير سلامتي و دوري از بيماري تاكيد دارد. به اعتقاد كارل راجرز (Carl Rogers)، اگر درمانگر بر اساس صداقت و توجه توام با اهميت نسبت به خدمت گيرنده (مُراجع) ارتباط برقرار كند، به مُراجع كمك خواهد كرد تا به شيوه سالميبا شرايط خود سازگار شود. اين مدل مُراجع محوري ناميده ميشود، زيرا كانون اصلي تعامل، فرد خدمت گيرنده است. در اين مدل كمك كننده تشويق ميشود تا با همدلي، احترام مثبت و تساوي ارتباط برقرار كند. مراجعين احساس ميكنند كسي آنها را درك كرده است و قادر هستند به نحو بهتري با بيماري شان مدارا كنند. مدل اعتقاد بهداشتياين مدل مشتمل بر سه جزء عمده است : 1) ادراك فرد از استعداد ابتلاء به يك بيماري و شدت آن بيماري 2) ادراك فرد از منافع و موانع اتخاذ يك اقدام بهداشتي پيشگيري كننده 3) محركهاي موجود براي فرد كه او را براي درگير شدن در يك فعاليت بهداشتي پيشگيري كننده، برانگيزد.
اگرچه بسياري از اجزاي مدل اعتقاد بهداشتي ارتباطات را در بر ميگيرد، اما دو جزء به طور مشخص، متمركز بر ارتباطات هستند. اول جزء علائم براي عمل (Cues to action) شامل تبليغات رسانه هاي گروهي دريافت توصيه از ديگران، مقالات روزنامه ها و متغيرهاي مشابه مرتبط با پيام، همگي انواع ارتباطات هستند. اگر افراد قادر باشند علائمي را دريافت كنند كه قابليت برانگيختن آنان به اقدام بهداشتي را داشته باشد، ارتباط داراي اهميت اساسي است. جزء دوم مدل كه بويژه با ارتباط بهداشتي مرتبط است، عوامل تعديل كننده نام دارد كه شامل متغيرهاي اجتماعي ـ روانشناسي است. بسياري از اين متغيرها اجزاء مهمي در فرايند ارتباطي هستند. بسياري از پژوهشها نشان ميدهند كه پيروي بيماران از توصيه هاي درماني، با نحوه برقراري ارتباط بين متخصص بهداشتي ـ خدمت گيرنده همبستگي دارد. مثلا قصور بيمار در پيروي از توصيه ها، با آن نوع الگوي ارتباطي كه متخصص بهداشتي به عنوان رسمي، طرد كننده يا كنترل كننده توصيف شده است و يا متخصص بطور جدي با بيمار مخالفت ميكند، همبستگي دارد (9). مدل تعاملاين مدل از يك چشم انداز سيستمي استفاده ميكند (توصيف اين مسئله كه چگونه كاركنان بهداشتي (پرستاران)، خدمت گيرندگان را براي حفظ سلامتي ياري ميكنند). اين مدل يك چارچوب ادراكي ارائه ميكند كه روابط دروني بين سيستمهاي شخصي بين فردي و اجتماعي را مورد بحث قرار ميدهد. اين مدل اساسا اعلام ميكند كه در تعاملهاي بين پرستار و هم بيمار به طور همزمان قضاوتهايي در باره شرائطشان و در باره يكديگر براساس ادراكشان از موقعيت به عمل ميآورند. قضاوتها به رفتار كلامي يا غيركلامي منجر ميشود كه واكنشهايي در پرستار وبيمار برميانگيزد. در اين مقطع ادراكات جديد بوجود ميآيد و فرايند تكرار ميشود. تعامل يك فرايند پوياست كه ارتباط دو جانبه بين ادراكات پرستار و بيمار را در بر ميگيرد. ارتباط متقابل در نتيجه روابط متقابل پديد آمده بين پرستار و بيماران است. آنها نيز با يكديگر در تعيين اهداف مرتبط با سلامتي دو جانبه مشاركت ميكنند. اين مدل براي توجيه ارتباط بين متخصص بهداشتي خدمت گيرنده بسيار ارزشمند است. بطور كلي ارتباط بهداشتي يك فرايند متقابل چند جنبه اي است كه هم متخصص و هم خدمت گيرنده بوسيله آن با هم در مورد موضوعات مرتبط با سلامتي در يك تلاش متقابل براي حفظ سلامتي بيمار تعامل برقرار ميكنند. پيشنهاداتبا توجه به اهميت ارتباط در حرفه شاغلين خدمات بهداشتي درماني لازم است دانشجويان كليه مقاطع رشته هاي علوم بهداشتي مهارت كافي در اين زمينه كسب نمايند و علاوه بر فراگيري اطلاعات لازم در زمينه علم و فن ارتباطات و نكات قابل توجه در برقراري ارتباط بهداشتي، زمينه هاي لازم براي ايجاد مهارت عملي در ايشان فراهم گردد همچنين با تبديل روشهاي آموزشي از روشهاي سخنراني و معلم ـ محوري به روشهاي مشاركت جويانه و فراگير ـ محوري، فرصت لازم براي كسب مهارت عملي در اختيار فراگير قرار گيرد. علاوه بر آن با برگزاري كارگاه هاي آموزشي براي حصول اطمينان از كسب اين مهارتها، بر لزوم برقراري ارتباط صحيح با خدمت گيرنده تاكيد شود. ضرورت دارد در دوره هاي كارآموزي ـ كارورزي دانشجويان نيز نحوه برقراري ارتباط كاركنان بهداشتي در نظام شبكه، توسط ايشان مورد ارزشيابي قرار گرفته و بازخورد لازم در اين زمينه از سوي دانشجويان به كاركنان ارائه شود. خلاصهارتباط عبارتست از فرايند انتقال پيام از فرستنده به گيرنده، مشروط بر آنكه محتواي مورد انتقال از فرستنده به گيرنده منتقل شود و يا بالعكس كامل ترين طرح فرايند ارتباط با هشت عنصر شامل : منبع پيام، رمزگذاري، پيام به صورت رمز، وسيله و يـا كانال، پارازيت، رمزخواني، مقصد پيام و بازخورد مطرح ميشود. ارتباط بهداشتي شامل كاربرد مفاهيم و نظريه هاي ارتباطي در ارتباطات متقابلي است كه ميان افراد در موضوعات مرتبط با سلامتي رخ ميدهد. اگرچه برقراري ارتباط، فعاليتي روزمره است و مهارتهاي مربوط به آن ممكن است ساده به نظر برسد، اما كيفيّت ضعيف ارتباط بين كاركنان بهداشتي و خدمت گيرندگان، همواره موجب نگراني برنامه ريزان بهداشتي است. با در نظر گرفتن پديده هايي همچون پارازيت و موانع ارتباطي كه به دلايل مختلف روي ميدهند و بر ارتباط بهداشتي تاثير ميگذارند. در بسياري از موقعيتها در ارتباط بين فردي خطاهايي رخ ميدهد كه لزوم آشنايي با موازين پيشگيري از اين موانع را حائز اهميت ميسازد. به همين دليل شايسته است برنامه ريزان امور آموزشي كه مسئوليت تربيت نيروي انساني شاغل در بخش خدمات مربوط به سلامتي (بهداشتي ـ درماني) را بر عهده دارند در برنامه آموزشي اين گروه تاكيد آموزشي كامل بعمل آورند تا كاركنان شاغل در خدمات مربوط به سلامتي قادر باشند ارتباط موثرتري با خدمت گيرندگان خود برقرار نمايند و هدف نهايي ارتقاء سلامتي جامعه را تحقق بخشند. منابع براي مطالعه بيشترعلاقمندان ميتوانند به كتابهاي:
1) ارتباط شناسي، تاليف دكتر مهدي محسنيان راد، 2) آموزش بهداشت، ترجمه دكتر فروغ شفيعي و اذن الله آذرگشسب مراجعه نمايند. منابع :
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:45 |
واژه هاي كليديآموزش بهداشت، ارتقاي سلامت، الگوهاي برنامهريزي، نظريه ها و الگوهاي تغيير رفتار مقدمهپيش از اواسط سَده بيستم، بيماريهاي عفوني عامل عمده بيماري و مرگ و مير بودند. در كشورهاي پيشرفته، نخستين انقلاب در بهداشت عمومي از اواخر سدة نوزدهم تا اواسط سدة بيستم صورت گرفت و هدف آن مهار بيماريهاي عفوني و مرگهاي ناشي از آنها بود. اين انقلاب سبب شد تا اواسط دهه 1950 بسياري از بيماريهاي عفوني مهار شوند(Randall, 1999; Rubinson. & Alles,1984) . اما امروزه، دلايل عمده مرگ و مير در بسياري از كشورها، بيماريهاي مزمني مانند بيماريهاي قلبي، سرطان و سكته مغزي هستند كه در طي دوره اي نسبتا طولاني و بيشتر بر اثر جنبه هاي منفي شيوه زندگي و رفتارهاي فرد ايجاد ميشوند. عواملي مانند استعمال دخانيات، الگوهاي نامناسب تغذيه اي، نداشتن فعاليتهاي جسمي، مصرف مشروبات الكلي، رفتارهاي ناسالم جنسي و جراحات اجتناب پذير ازجمله مهمترين رفتارهاي موثر بر مرگ و مير هستند. بازپديدي بعضي از بيماريهاي عفوني، مانند بيماريهاي منتقله از طريق غذا و سِل و نوپديدي برخي از بيماريهاي عفوني نظير ايدز و عفونتهاي مقاوم به آنتي بيوتيكها نيز تا حد زيادي متاثر از رفتارهاي فرد هستند(Glanz, et al.,1996) البته اين مسئله تا همين چند دهة گذشته هنوز روشن نبود; به همين دليل ميان سالهاي 1945 و 1980 ، در كشورهاي صنعتي و بويژه، ايالات متحده، به منظور مهار بيماريها و مرگ و مير ناشي از آنها، سرمايه هاي هنگفتي صرف فنآوريهاي پزشكي پيچيده و عرضه خدمات پزشكي فوق تخصصي شد. اما، با وجود صرف هزينه هاي سرسام آور، تا اواسط دهة 1970 ، مشخص شده بود كه اگرچه نظام عرضه خدمات پزشكي ميتواند سلامت افراد را تا حدودي به آنان بازگرداند، درمان بيماري رويكرد "چسب زخم" براي مشكلات بهداشتي جامعه است(Rubinson, & Alles, 1984) . بنا به گفته جوزف كاليفانو (1979) : در راه رسيدن به سلامت بهتر در آينده اين كشور تنها به وسيله آجرهاي طلايي درمان و فنآوريهاي پُرهزينه، امكان پذير نخواهد شد; بلكه انقلاب بعدي در سلامت مردم از راه پيشگيري و ارتقاي سلامت به دست خواهد آمد. تا آن زمان، ديگر دانشمندان نيز به همين نتيجه رسيده بودند. براي مثال، دكتر گرين و كروتر معتقد بودند: "براي كاهش بيماري، مرگ و مير و هزينه هاي سرسام آور پزشكي، فعاليتهاي آموزش بهداشت، ارتقاي سلامت و پيشگيري از بيماري، بيشترين ظرفيت را دارد و بهترين اميد براي بهبود درازمدت كيفيت زندگي و سلامت جمعيتها است" (Green & Kreuter, 1999). به هر صورت، فعاليتها و تحقيقات دانشمندان در طي اين مدت تغيير ديدگاه ها و آغاز دوّمين انقلاب در بهداشت عمومي، يعني عصر ارتقاي سلامت را سبب شد. اكثر محققان سال 1974 ميلادي را تاريخ آغاز انقلاب دوّم، يعني عصر ارتقاي سلامت ميدانند. در اين سال، دولت كانادا گزارش "دورنمــاي جديد سلامت كاناداييها" را منتشر كــرد، و مجلس ايالات متحده قانــون "اطلاعات بهداشتي و ارتقاي سلامت" را به تصويب رساند كه به تاسيس دفتر اطلاعات بهداشتي و ارتقاي سلامت انجاميد. نام اين دفتر بعدها به دفتر "پيشگيري از بيماريها و ارتقاي سلامت" تغيير يافت. اين تمهيدات پايه گذار ابتكارات دولت ايالات متحده براي برنامهريزي آموزش بهداشت عمومي و پايش الگوهاي رفتاري به وسيله تدوين و انتشار اهداف بهداشتي براي مردم در سال 1980 و 1991 شد كه عبارت بودند از: 1 ) ارتقاي سلامت و پيشگيري از بيماري : اهداف بهداشتي براي كشور; 2 ) مردم سالم 2000 : اهداف ملي ارتقاي سلامت و پيشگيري از بيماري آموزش بهداشتآموزش مسائل بهداشتي، اگرچه در طول تاريخ ملل به صورت غير رسمي و به عناوين مختلف انجام ميشده است، اما پيدايش رشته آموزش بهداشت به عنوان رشته اي تخصصي، به اوايل سده نوزدهم باز ميگردد. در سال 1951 دكترتوماس د. وود (Thomas D. Wood) ، عضو هيئت علمي دانشگاه استنفورد با ورود به دانشگاه كلمبيا برنامه اي را با عنوان and Hygiene Physical Education آغاز كرد. فعاليتهاي سي ساله او در اين دانشگاه به تاسيس رشته آموزش بهداشت انجاميد. او در اكثر وقايع آموزش بهداشت از سال 1900 تا 1940 نقشي مهم ايفا كرد و به همين دليل، او را پدر آموزش بهداشت ناميدهاند. از آنجا كه تعريفي جهاني در مورد آموزش بهداشت وجود ندارد، در اينجا بعضي از تعاريف رايج در اين مورد ذكر شده است : آموزش بهداشت "تلاش ميكند فاصله ميان آگاهي و عمل را پر كند"Griffiths, 1972) 0)" هدف آموزش بهداشت تغيير رفتارهاي زيان بخش افراد، گروه ها وجمعيتها بر رفتارهاي سودبخشي است كه بر سلامت كنوني و آتي آنان تاثيرميگذارد" Simonds, 1976) ) . آموزش بهداشت عبارت است از "استفاده از هرگونه تركيبي از روشهاي آموزشي گوناگون به منظور تسهيل پذيرش داوطلبانه رفتارهاي موثر بر سلامت"Green, et al., 1980)) . ارتقاي سلامتبا روشن شدن نقش بالقوة آموزش بهداشت در تامين سلامت جامعه، فعاليتهاي آموزش بهداشت دامنه اي وسيع تر يافت و از سازه "ارتقاي سلامت" براي توصيف طيفي گسترده تر از فعاليتهاي بهداشتي استفاده شد. شكل 1 جايگاه آموزش بهداشت و ارتقاي سلامت را از نظر تاريخي نشان ميدهد |+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:41 |
دكتر حميدرضا صادقي پور، دكتر مسعود خسرواني
معاونت بهداشتي دانشگاه علوم پزشكي تهران اهداف درس
واژه هاي كليديخطر، فقر، كمبود تغذيه، شيوه زندگي مقدّمهمردم در همه جا و در تمام طول زندگي خود با تعداد تقريبا بيشماري از خطرات تهديد كننده سلامت مواجه ميشوند. اين خطرات ميتوانند به شكلهاي گوناگوني ازجمله بيماريهاي مُسري يا غيرمسري، آسيبها، فرآورده هاي مصرفي، خشونت و يا بلاياي طبيعي باشند. گاهي كل يك جامعه درمعرض خطرات و گاهي تنها يك نفر، درگير ميشود. اكثر خطرات، در گروه هاي فقير تجمع مييابند. ضمنا هيچ خطري به تنهايي رخ نميدهد و ريشه بسياري از اين خطرات در زنجيره هاي پيچيده وقايعي نهفته است كه مدتهاي مديدي به درازا ميكشند. هر خطر، علت خاص خود را دارد و برخي از آنها چندين علت دارند. در اين گفتار، خطر به اين ترتيب تعريف ميشود. احتمال بروز يك واقعه نامطلوب يا عاملي كه اين احتمال را افزايش دهد درك انسانها از خطر و عكس العملهاي آنها در مقابل آن بر اساس تجربه گذشته و اطلاعات و ارزشهاي دريافت شده از طريق منابعي نظير خانواده، جامعه و حكومت شكل ميگيرد. اين تجربه يك فرايند آموزشي است كه از كودكي آغاز ميگردد. مانند وقتي كه كودكان ياد ميگيرند با آتش بازي نكنند و در طي دوران بلوغ نيز به طور مستمر روزآمد ميشود. حضور و وقوع برخي از خطرات نظير همهگيري بيماريها، فراتر از حد كنترل فردي است ولي تقويت و حذف خطرات ديگر همچون سيگار كشيدن يا كنترل مصرف مواد ناسالم، در حيطه توان ما قرار دارد. بستن كمربند ايمني يك اقدام فردي براي كاهش خطر آسيب است، اما تصويب قانوني كه بستن كمربند ايمني را اجبار ميكند يك اقدام دولتي است كه به نمايندگي از كل جمعيت انجام ميگيرد. دولتها بايد بتوانند به منظور حفاظت از مردم و كمك به آنها براي محافظت از خود شدت خطرات را ارزيابي نمايند. تعريف ارزيابي خطر عبارتست از يك رويكرد نظام مند براي تخمين بار بيماري و آسيب ناشي از خطرات مختلف. اين رويكرد شامل شناسايي بخش كمّي و تعيين خصوصيات تهديدات موجود عليه سلامت انسان است. ارزيابي خطر ميتواند تصويري كلي و بسيار ارزشمند از نقش نسبي خطرات مختلف در سلامت انسان به دست دهد. ميتواند با توجه و تاكيد بر آن خطرات، امكان بالقوه دستيابي به فوائد بهداشتي را مشخص نمايند و ميتواند در طرح ريزي برنامه هاي پژوهشي و سياستگذاريها كمك كننده باشد. در اين گزارش تصميم داريم ضمن ايجاد تصويري روشن از معناي خطر و شاخصهاي ارزيابي آن به عوامل تهديدكننده سلامت در كشورمان بپردازيم. و طي مقايسه مختصري با كشورهاي در حال پيشرفت با مرگ و مير بالا، كشورهاي در حال پيشرفت با مرگ و مير پايين و كشورهاي پيشرفته وضعيت كشور خود را دريابيم و بتوانيم در حد توان به ارائه راهكارهاي مناسب جهت كاهش اين عوامل بپردازيم. اين گفتار به توصيف خطرات تهديدكننده سلامت در كشورمان ميپردازد. به منظور محافظت از مردم و براي كمك به آنها جهت محافظت از خود، دولتها بايد قادر باشند تا خطرات را ارزيابي كرده و هزينه اثربخشترين مداخلات ممكن را براي پيشگيري از وقوع خطرات انتخاب نمايند. تا به اين لحظه ميزان برخي از خطرات كاهش داده شده است ولي تغيير در الگوهاي مصرف بخصوص مصرف غذا، الكل، دخانيات و مواد مخدر در گوشه و كنار جهان يك گذار خطر ايجاد كرده است. بيماريهايي نظير سرطانها، بيماريهاي قلبي، سكته مغزي و ديابت رو به افزايش است. اين روند بخصوص براي بسياري از كشورهاي داراي درآمد پايين و متوسط بسيار جدي است. تعاريف خطر و عوامل مرتبط با آنمفهوم خطر در ميان افراد مختلف معاني مختلفي دارد. در معناي متداولي كه در اين جا به آن اشاره ميشود خطر به معناي احتمال يك پيامد نامطلوب و يا عاملي كه اين احتمال را افزايش ميدهد ميباشد. ? خطر ميتواند به معناي يك احتمال باشد براي مثال پاسخ به اين پرسش خطر ابتلا به ويروس نقص ايمني ايدز در اثر تماس با يك سوزن آلوده چقدر است؟ ? خطر ميتواند به معناي عاملي باشد كه احتمال يك عارضه نامطلوب را افزايش ميدهد براي مثال خطرات عمده سلامت كودكان عبارتند از سوء تغذيه، آب ناسالم و آلودگي هوا در محيطهاي بسته. ? خطر ميتواند به معناي يك پيشامد باشد براي مثال خطر ناشي از رانندگي در حين مستي چيست؟ (پاسخ: تصادف رانندگي) ? خطر ميتواند به معناي يك عارضه يا تهديد بالقوه باشد براي مثال آيا راندن موتورسيكلت بدون استفاده از كلاه ايمني خطر دارد؟ شيوع خطرنسبتي از جمعيت كه با يك خطر خاص مواجهند براي مثال شيوع سيگار در يك جمعيت خاص ميتواند 25% باشد. خطر نسبي و احتمال يك عارضه نامطلوب سلامت در افرادي كه با يك خطر خاص مواجهند در مقايسه با افرادي كه مواجه نيستند. براي مثال اگر در يك زمان خاص احتمال ابتلاي افراد سيگاري به سرطان ريه به طور متوسط 15 برابر بيشتر از افراد غيرسيگاري باشد خطر نسبي آن 15 است. عامل زيان باريك خصوصيت ذاتي و لاينفك مثلا در يك ماده شيميايي كه امكان آسيب را بهمراه دارد خطر منتسب به جمعيتنسبتي از بيماري در يك جمعيت كه از يك خطر خاص تهديد كننده سلامت ناشي شده است. بار قابل انتسابنسبتي از بار فعلي بيماري يا آسيب كه از مواجهه درگذشته ناشي شده است. بار قابل اجتنابنسبتي از بار آينده بيماري يا آسيب كه در صورت كاهش سطح فعلي يا آتي مواجهه از طريق توزيع جايگزين (يا توزيع مجازي) قابل اجتناب است. تاثير كمّي تعدادي از خطرات عمده بر سلامتخطرات تهديدكننده سلامت و وضعيت اقتصادي اجتماعيمتاسفانه بيشترين بار خطرات تهديد كننده سلامت بر دوش مستضعف ترين افراد جامعه ميباشد كه تحصيلات رسمي اندك و مشاغل سطح پايين دارند. بمنظور كاستن از عوامل تهديد كننده سلامت بايد توسط سازمان جهاني بهداشت و دولتها تعادل برقرار گردد. اين امر از طريق مقابله مستقيم با فقر، توجه به خطرات تهديدكننده سلامت در ميان افراد مستضعف، بهبود سلامت مردم و در نتيجه رشد اقتصاد عمومي و نهايتا بهبود سلامت مردم امكان پذير است. يكي از اجزاي مهم راهبرد ياد شده اين است كه ابتدا دريابيم شيوع اين خطرها در ميان افراد محروم چقدر است. متاسفانه داده ها در اين مورد در مناطقي كه بيشتر به آن نياز دارند اندك است. منطقه بندي عوامل خطر بر اساس فقر درباره موضوعات زير صورت گرفته است. ? سوءتغذيه پروتئين ـ انرژي در كودكي ? آب و فاضلاب ? عدم تغذيه با شيرمادر ? روابط جنسي غيرايمن ? الكل ? دخانيات ? اضافه وزن ? آلودگي هوا در محيطهاي بسته ? آلودگي هواي شهري رابطه ميان سطح عوامل خطر و فقرميان كم وزني كودكان و فقر مطلق، تناسبي قوي وجود دارد. افرادي كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگي ميكنند در مقايسه با افرادي كه بيش از دو دلار در روز درآمد دارند عموما 3-2 برابر بيشتر در معرض خطر نسبي قرار دارند. آب و فاضلاب نامناسب و آلودگي هوا در محيطهاي بسته نيز ارتباطي مستحكم با فقر مطلق دارند در مورد آب و فاضلاب نامناسب خطر نسبي براي خانواده هايي كه كمتر از يك دلار در روز درآمد دارند در مقايسه با خانوارهايي كه درآمدشان بالاتر از دو دلار است بين 7/1 تا 1/15 برابر متغير بوده است. رابطه فقر با مصرف دخانيات و الكل، عدم تغذيه با شير مادر و روابط جنسي غيرايمن، ضعيف تر و متفاوت تر ميباشد. همچنين در كشورهاي در حال پيشرفت گروه هايي كه وضعيت اجتماعي ـ اقتصادي بهتري دارند از نظر وضعيت نامطلوب چربي، فشار خون بالا و اضافه وزن، نسبت به افراد ديگر مشكلات بيشتري دارند. با اين حال اگر روند مشاهده شده در جهان صنعتي تكرار شود اين الگوها با افزايش توسعه اقتصادي معكوس خواهد شد. تاثير بالقوه تغيير توزيع فقر بر سطح عوامل خطراگرشيوع عوامل خطر در ميان مردمي كه با كمتر از 2 دلار در روز زندگي ميكنند با افرادي كه بيش از 2 دلار در روز درآمد دارند برابر شود، سوء تغذيه پروتئين انرژي، آلودگي هوا در محيطهاي بسته و آب و فاضلاب نامناسب به ترتيب حدود 37% و 50% و 51% كاهش خواهد يافت. چنانچه شيوع عوامل خطر در ميان افراد مستضعف برابر با افرادي بود كه دقيقا 2 دلار در روز درآمد دارند كسرهاي تاثير جمعيتي به ترتيب 23% ، 21% و 36% كاهش مييافت. تقسيم بندي آسيبهاي قابل انتساب به عوامل خطر1 ـ كمبود تغذيه مادر و كودك و ساير خطرات مرتبط با رژيم غذايي 2 ـ عدم فعاليت فيزيكي، ساير خطرات مرتبط با رژيم غذايي 3 ـ خطرات تهديدكننده سلامت جنسي و باروري 4 ـ مواد اعتيادآور 5 ـ خطرات محيطي 6 ـ خطرات شغلي 7 ـ ساير خطرات تهديدكننده سلامت (از جمله اقدامات غير قطعي در مراقبت سلامت، سوء رفتار و خشونت) در اين قسمت هر كدام از اين خطرات و عمل اصلي آنها، ميزان گسترش آنها در جهان و مشكلات سلامت ناشي از آنها به اختصار شرح داده شده است نتايج اصلي از نظر مرگ و مير قابل انتساب به اين خطرات، سالهاي از دست رفته وDALY ـDisability ? Adjusted Life Year (سالهاي زندگي تعديل شده بر حسب ناتواني) و همچنين سهم مربوط به هر عامل در ادامه ذكر ميشود. كمبود تغذيه مادر و كودككودكان و زنان در بسياري از كشورهاي در حال پيشرفت دچار مشكلات تغذيه اي هستند كه غالبا مربوط به كمبود اساسي پروتئين و انرژي ميباشد و عوارض جانبي آن عمدتا ناشي از كمبود ريز مغذيها مانند يُد، آهن، ويتامينA ، روي و عدم تغذيه با شير مادر است. كم وزنيعمدتا مربوط به وضعيت ضعيف آنتروپومتريك (تن سنجي) ميباشد كه ناشي از رژيم غذايي ناكافي و عفونتهاي مكرر است كه باعث كمبود كالري، پروتئين، ويتامينها و مواد معدني ميشود. كودكان كم وزن بيشتر در معرض خطر مرگ در اثر بيماريهاي عفوني نظير اسهـال و پنومونــي قـرار دارند. مطالعات نشان ميدهد كه 70% -50% از بار بيماريهاي اسهالي، سرخك، مالاريا و عفونتهاي دستگاه تنفسي تحتاني در دوره كودكي مربوط به كمبود تغذيه است. كم وزني باعث 000/700/3 مورد مرگ در سال 2000 شده است و يك پانزدهم موارد مرگ را در جهان شامل ميشود كه 8/1 ميليون در آفريفا، 2/1 ميليون نفر در منطقه جنوب شرقـي آسيا و 5/0 ميليون در شرق مديترانه است. كمبود يدكمبود يُد، شايعترين علت منفرد قابل پيشگيري عقب ماندگي ذهني و آسيب مغزي است. كمبود يد با كم وزني هنگام تولد، افزايش مرگ و مير نوزادي، ناهنجاريهاي شنوايي، اختلالات مهارتهاي حركتي و نقص عملكرد عصبي همراه بوده است. 2/2 ميليارد نفر در دنيا در معرض كمبود يد قرار دارند و برآوردهاي اخير نشان ميدهد كه بيش از 1 ميليارد نفر به گواتر مبتلا هستند. در كل دنيا، اختلالات كمبود يد باعث از دست رفتن 5/2 ميليونDALY ميشود. فقر آهنآهن در تمامي بافتهاي بدن براي فعاليتهاي پايه اي سلولي، مورد نياز است و بخصوص در عضله، مغز و گلبول قرمز خون اهميت اساسي دارد. فقر آهن يكي از شايعترين موارد كمبود مواد مغذّي در دنياست كه حدود 2 ميليارد نفر را گرفتار كرده است. به دليل اينكه نياز به آهن در دوران نوزادي و بارداري بالاست، كودكان كم سن ، زنان باردار و زناني كه به تازگي زايمان كردهاند بيشتر و شديدتر از ديگران به فقر آهن دچار ميشوند. حدود يك پنجم از مرگ و مير حول و حوش زايمان و يك دهم از مرگ و مير مادران در كشورهاي در حال پيشرفت، قابل انتساب به فقر آهن است. در مجموع 8/0 ميليون مورد مرگ و 35 ميليونDALY در سراسر دنيا ديده ميشود. كمبود ويتامين Aكمبود ويتامينA در بسياري از مناطق در حال پيشرفت جهان باعث اختلال بينايي ميشود و علت اصلي كوري اكتسابي در كودكان است در كل دنيا حدود 21% از تمامي كودكان از كمبود ويتامين A كه بر اساس پايين بودن غلظت سرمي رتينول تعريف ميشود رنج ميبرند. همچنين كمبود ويتامينA باعث حدود 16% از كل بار جهاني ناشي از مالاريا و 18% از بار ناشي از بيماريهاي اسهالي نيز ميگردد. در مجموع حدود 8/0 ميليون مرگ در سراسر دنيا از كمبود ويتامين A ناشي ميشود. كمبود رويكمبود روي تا حدود زيادي به ناكافي بودن آن در رژيم غذايي يا اختلال جذب روي از رژيم غذايي بستگي دارد. در اوايل قرن بيستم، كمبود شديد روي به عنوان وضعيتي تعريف شد كه وجوه مشخصه آن عبارتست از : قد كوتاه، هيپوگناديسم، اختلال عملكرد ايمني، اختلالات پوستي، نقص عملكرد شناختي و بي اشتهايي. كمبود روي حدود يك سوم از جمعيت دنيا را مبتلا كرده است. مسئول 16% از عفونتهاي دستگاه تنفسي تحتاني، 18% مالاريا و 10% بيماريهاي اسهالي است و در مجموع 8/0 ميليون از موارد مرگ و 28 ميليونDALY در دنيا قابل انتساب به كمبود روي است. عدم تغذيه با شير مادرشير انسان حاوي مواد معدني و مغذّي براي 6 ماه اول زندگي است. همچنين حاوي اجزاي ايمن و ساير عوامل دفاع ميزباني ميباشد كه محافظت ضد باكتري، ضد ويروسي و ضد انگلي را براي خود تامين ميكند بر اساس توصيه سلامت عمومي سازمان جهاني بهداشت نوزاد بايد در 6 ماه اول زندگي منحصرا از شير مادر تغديه شود و در باقي مانده سال و سال دوم زندگي خود نيز به خوردن شير مادر ادامه دهد. تغذيه انحصاري با شير مادر به معناي آن است كه هيچ آب يا مايعات ديگر (يا غذا) نبايد به كودك داده شود عدم تغذيه با شير مادر و مخصوصا عدم تغذيه انحصاري با شير مادر در 6 ماه اول زندگي از عوامل خطر مهم براي ناتوانيها و مرگ و ميرهاي دوران نوزادي و كودكي است به طوري كه خطر مرگ ناشي از اسهال، 14 برابر و مرگ ناشي از عفونت تنفسي 4 برابر بيشتر است. ساير عوامل خطر مرتبط با رژيم غذايي و عدم فعاليت فيزيكيفشار خون بالاافزايش فشار خون، در اغلب موارد، بدون علامت است با اين حال مقادير بالاي فشار خون باعث تغييرات ساختاري در شريانهايي ميشود كه به مغز، قلب، كليه ها و قسمتهاي ديگر بدن خون ميرسانند. اصلاح پذيرترين علل فشار خون بالا عبارتند از رژيم غذايي بخصوص مصرف نمك، ميزان ورزش، چاقي و افراط در نوشيدن الكل. تحليلها نشان ميدهد كه حدود 62% از بيماريهاي مغزي ـ عروقي و 49% از بيماريهاي قلب به نامطلوب بودن فشار خون قابل انتساب است. در كلّ، فشار خون بالا باعث 1/7 ميليون مورد مرگ و 3/64 ميليونDALY ميشود كه حدود 13% از كل موارد مرگ است. كلسترول بالاكلسترول يكي از اجزاي كليدي ايجاد آترواسكلروز است كه از تجمع ذرّات چربي در لايه داخلي شريانها پديد ميآيد تخمين زده ميشود كه در دنيا، كلسترول بالا عامل ايجاد 18% از بيماريهاي مغزي ـ عروقي و 56% از بيماريهاي ايسكميك قلب باشد. به طور كلي ميزان 4/4 ميليون مورد مرگ (9/7% از كل موارد) و 4/40 ميليون DALY را در بر ميگيرد. چاقي، اضافه وزن و بالا بودن شاخص توده بدنشيوع اضافه وزن و چاقي، عموما با استفاده از شاخص توده بدن (Body Mass Index) ارزيابي ميشود. فرمول اين شاخص، نسبت وزن بر حسب كيلوگرم به مجذور قد بر حسب متر است كه ارتباطي قوي با ميزان چربي بدن دارد. معيار سازمان جهاني بهداشت براي تعريف اضافه وزن، شاخص توده بدن بالاتر از 25 كيلوگرم بر متر مربع و براي چاقي، شاخص توده بدن حد اقل 30 كيلوگرم بر متر مربع است. متوسط شاخص توده بدن بالغين در آفريقا و آسيا 23 ـ20 كيلوگرم بر متر مربع است. در حالي كه اين مقدار در آمريكاي شمالي و اروپا 27ـ25 كيلوگرم بر متر مربع برآورد ميشود و در افراد ميانسال و كهنسال افزايش مييابد. در حال حاضر بيش از يك ميليارد فرد بالغ در سراسر جهان اضافه وزن دارند و حداقل 300 ميليون نفر آنها از نظر باليني چاق هستند. مصرف كم ميوه جات و سبزيجاتميوه ها و سبزيها به پيشگيري از بيماريهاي عمده نظير بيماريهاي قلبي ـ عروقي و برخي سرطانها بخصوص در دستگاه گوارش كمك ميكنند. ميزان دريافت اين مواد در كشورهاي مختلف، بسيار متفاوت است كه تا حدود زيادي منعكس كننده محيط غالب اقتصادي ـ فرهنگي و كشاورزي آن كشور است. سطح متوسط مصرف ميوه و سبزي حدود 189 گرم در روز تا 455 گرم در روز براي هر نفر در كشورهاي مختلف متغير است. 19% سرطانهاي دستگاه گوارش 13% از بيماريهاي ايسكميك قلب و 11% از سكته هاي مغزي به جهت مصرف كم ميوه ها و سبزيها است. در مجموع 7/2 ميليون 9/4% مرگ و 7/26 ميليون DALY را در دنيا سبب ميشود. عدم فعاليت فيزيكيمردم در چهار حوزه عمده زندگي روزانه خود فرصتي براي فعاليت فيزيكي دارند : كار، رفت و آمد، وظايف خانگي يا در اوقات فراغت. در اين جا منظور از عدم فعاليت فيزيكي، فعاليت بسيار كم يا عدم فعاليت فيزيكي در هر يك از اين چهارچوب است. برآورد جهاني از عدم فعاليت فيزيكي در ميان بالغين، 17% است كه در مناطق مختلف از 11% تا 24% متغير ميباشد در مورد كساني كه اندكي فعاليت دارند يعني به طور متوسط، كمتر از 5/2 ساعت در هفته بين 51% ـ31% و متوسط جهاني آن 41% است. فعاليت فيزيكي خطر بيماريهاي قلبي ـ عروقي، برخي سرطانها و ديابت نوع 2 را كاهش ميدهد. فعاليت فيزيكي متابوليسم گلوكز را بهبود ميبخشد چربي بدن را كم ميكند و فشار خون را پايين ميآورد. فعاليت فيزيكي با تاثير بر پروستاگلاندينها، كاهش زمان گذر روده اي و بالا بردن سطح آنتي اكسيدانها از خطر سرطان كولون ميكاهد. همچنين باعث كاهش سرطان پستان ميشود كه در نتيجه متابوليسم هورموني ايجاد ميشود وزن بدن كنترل ميشود، سلامت اسكلتي ـ عضلاني را ارتقاء ميبخشد و نشانه هاي افسردگي را كاهش ميدهد. در كل، تخمين زده ميشود عدم فعاليت فيزيكي باعث 9/1 ميليون مورد مرگ در سراسر جهان ميباشد. سلامت جنسي و باروريروابط جنسي غير ايمن و عدم پيشگيري از بارداري، دو عاملي هستند كه سلامت جنسي و باروري را با خطر، مواجه كردهاند. روابط جنسي غير ايمنويروس نقص ايمني انساني (ايدز) چهارمين عامل بزرگ مرگ و مير در دنياست. در حال حاضر 28 ميليون (70%) از 40 ميليون فرد مبتلا به عفونت ناشي از ويروس نقص ايمني انساني در آفريقا متمركز شده اند. همهگيريها بسرعت در مناطق مختلف جهان مخصوصا در اروپاي شرقي و آسياي مركزي در حال رشد است. عواقب اين بيماري فراتر از مرگ است : كودكان، يتيم ميشوند و كل اقتصاد تحت تاثير قرار ميگيرد. جنبه هاي مختلف اعمال جنسي پرخطر، عبارتند از تعداد شركاي جنسي، هويت شركاي جنسي و نوع فعاليت جنسي. بيش از 99% موارد عفونت با ويروس نقص ايمني اكتسابي كه در سال 2001 در آفريقا روي داده، قابل انتساب به روابط جنسي غير ايمن بوده است. در كل دنيا 9/2 ميليون مرگ (2/5 كل موارد) و 9/91 ميليون DALY قابل انتساب به روابط جنسي غير ايمن است. عدم پيشگيري از بارداريبارداريهاي ناخواسته بعلت عدم استفاده كارآمد از روشهاي پيشگيري از بارداري، اتفاق ميافتد اين روشها به 3 دسته تقسيم ميشوند : 1 ـ مدرن (قرص ضد بارداري، روشهاي مسدودكننده، ابزارهاي درون رحمي يا عقيم سازي) 2 ـ سنتي (روش دوره اي) 3 ـ بدون روش روش مدرن، با كمترين احتمال بارداري همراه ميباشد. نسبت زنان 29-15 ساله كه از يك روش مدرن استفاده ميكنند بين 62%-8% متغير است و شيوع روشهاي سنتي، بين 18%-3% ميباشد. در سطح دنيا بارداريهاي بدون طرح قبلي، مسئول حدود 90% از تولدهاي ناخواسته بوده و مابقي موارد از روش پيشگيري ناشي شدهاند. عدم پيشگيري از بارداري در سراسر دنيا باعث حدود 149000 (3/0%) مرگ و 8/8 ميليون (6/0%) DALY ميشود. مواد اعتياد آوردخانيات، الكل و داروهاي غيرمجاز از مواد اعتياد آور، عوامل مهمي هستندكه ذيلا به آنها اشاره ميشود: مصرف سيگار و توتون خوراكيبرگ خشك شده گياه نيكوتيانا تاباكوم(Nicotiana tabacum) به صورت سيگار، جويدني يا انفيه مصرف ميشود. مخاطرات ناشي از مصرف سيگار به عوامل متعددي بستگي دارد؛ از جمله سن شروع مصرف سيگار كشيدن، تعداد سيگار مصرف شده در روز، عمق فرو بردن دم و خصوصيات سيگار مثل ميزان قطران و نيكوتين يا نوع ضعيف تر آن، با توجه به تنوع اين عوامل ملاك مناسبي براي زيانهاي سيگار وجود ندارد ولي از شاخصي بنام نسبت تاثير نهايي سيگار(Smoking impact ratio) استفاده ميشود. در كشورهاي صنعتي 90% از موارد سرطان ريه در مردان و حدود 70% در زنان بعلت مصرف سيگار است. در سراسر جهان عامل 8/8 % از موارد مرگ (9/4 ميليون) و 1/4% از DALY است. مصرف الكلمصرف الكل بواسطه ايجاد مسموميت (مستي) وابستگي (عادتي، تكانشي، مصرف زياد در طولاني مدت) و ساير اثرات بيوشيميايي، عواقب خطرناك سلامتي و اجتماعي به همراه دارد. مسموميت با الكل يكي از واسطه هاي قدرتمند در ايجاد نتايج حاد نظير تصادفات رانندگي يا خشونت خانوادگي است. در مجموع بين حجم متوسط مصرف الكل و بيش از 60 نوع بيماري و آسيب، رابطه عميقي وجود دارد. الكل در سراسر دنيا باعث 2/3% موارد مرگ (8/1 ميليون) و 4% از موارد DALY (3/58 ميليون سال از دست رفته) ميشود. تخمين زده ميشود در سراسر جهان حدود 30%-20% از هر كدام از موارد زير ناشي از الكل باشد : سرطان مري، سرطان كبد، سيروز كبدي، ديگركشي، صرع و تصادفات وسايط نقليه. مصرف داروهاي غيرمجازداروهاي غيرمجاز، انواع داروهايي هستند كه قوانين بين المللي، استفاده غيرطبي از آنها را ممنوع كرده است به جهت اينكه استفاده از اين داروها، غيرمجاز و مخفيانه است به دشواري ميتوان شيوع مصرف آنها و وقوع عوارض جانبي سلامت آنها را برآورد كرد. در دنيا 4/0% از موارد مرگ (2/0 ميليون) و 8/0% از DALY به مصرف كلّي داروهاي غيرمجاز منتسب ميشود. خطرات محيطيخانه، محل كار، خارج از منزل، سيستم حمل و نقل به طرق مختلف براي سلامتي ما خطرناك هستند در زير به پاره اي از آنها اشاره ميشود. آب، فاضلاب و بهداشت فردي نامناسبنداشتن فاضلاب، تماس با آب ناسالم، مصرف آب ناسالم، عدم دسترسي به آب بهداشتي، مديريت نامناسب منابع و سيستمهاي آب از جمله در كشاورزي با عوارض نامطلوب سلامت همراه است. اسهال عفوني به تنهايي بيشترين سهم را از بار بيماري مربوط به آب، فاضلاب و بهداشت فردي نامناسب به خود اختصاص داده است. بيماريهاي شيستوزومياز، تراخم، آسكارياز، تريكورياز و كرمهاي قلابدار با آب ناسالم، دفع نامطلوب فاضلاب و رعايت نكردن بهداشت فردي ارتباط كامل دارند. نزديك به 1/3% از موارد مرگ (7/1 ميليون) و 7/3% ازDALY (2/54 ميليون) از دست رفته در سراسر جهان به آب، فاضلاب و بهداشت فردي نامناسب منتسب ميباشد. آلودگي هواي شهريآلودگي هواي ناشي از احتراق مواد سوختي، حتي در غلظتهاي پايين كه عموما در شهرهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي وجود دارد سلامت انسان را به طور جدّي تهديد ميكند. آلودگي هواي شهري به طور فزاينده اي نتيجه احتراق سوختهاي فسيلي براي حمل و نقل، توليد نيرو و ديگر فعاليتهاي انساني است. فرآيندهاي احتراق، تركيبي پيچيده از آلاينده ها را توليد ميكنند كه شامل مواد پخش شده اوليه نظير ذرّات دوده ديزلي، سرب و همچنين محصولات تغييرات در جوّ (نظير اوزون و ذرات سولفات) كه از سوختن سوختهاي حاوي گوگرد بوجود ميآيند ميباشد. آلودگي هوا باعث حدود 5% از موارد سرطان ناي، برونش و ريه، 2% از مرگهاي مربوط به بيماريهاي قلبي ـ ريوي و حدود 1% از مرگهاي ناشي از عفونتهاي تنفسي در سطح جهان ميباشد. اين ميزان شامل حدود 8/0 ميليون (4/1%) مرگ و 9/7 ميليون (8/0%) DALY از دست رفته است. دود ناشي از سوختهاي جامد در محيطهاي بستهآشپزي و گرمايش با سوختهاي جامد، نظير كود حيواني، چوب، زايدات كشاورزي يا زغال سنگ، احتمالا بزرگترين منابع آلودگي هوا در محيطهاي بسته در سطح جهان است. اين سوختها حتي در اجاقهاي ساده آشپزي استفاده ميشوند. مقادير قابل توجهي از آلاينده ها از جمله ذرّات قابل تنفس، مونوكسيد كربن، اكسيدهاي نيتروژن و گوگرد و بنزن را در خود متصاعد ميكنند. نزديك به نيمي از مردم جهان با سوختهاي جامد، آشپزي ميكنند 75% از مردم هند، چين و كشورهاي نزديك آنها و 75%-50% از مردم آمريكاي جنوبي و آفريقا. دود ناشي از سوختهاي جامد در محيطهاي در بسته باعث 7/35% از عفونتهاي حاد تنفسي تحتاني. 22% بيماريهاي مزمن انسدادي ريه و 5/1% از سرطانهاي ناي، برونش و ريه ميباشد. مواجهه با سربسرب، عمدتا در هوا، گرد و خاك، زمين و آب وجود دارد. معمولا از طريق گوارش يا تنفس وارد بدن ميشود. در حال حاضر حدود 60 كشور استفاده از بنزين سرب دار را كنار گذاشتهاند و در كل جهان 85% بنزين عرضه شده، بدون سرب است. كنترل ساير منابع سرب مانند ظروف سراميك سرب دار آشپزخانه، لوله هاي آب و رنگهاي ساختماني، دشوارتر است. رشد سريع بار ترافيك، باعث افزايش سطح خوني سرب ميشود. تخمين زده ميشود كه حدود 120 ميليون نفر داراي سطح سرب بميزان 10ـ5 ميكروگرم در دسي ليتر باشند و به همين تعداد هم بالاي 10 ميكروگرم در دسي ليتر ميباشند و 40% از كودكان داراي سطح خوني سرب بيشتر از 5 ميكروگرم در دسي ليتر هستند و در مجموع 97% كودكان مبتلا در كشورهاي در حال پيشرفت زندگي ميكنند. سرب عملا تمام دستگاه هاي بدن را تحت تاثير قرار ميدهد و ميتواند باعث كاهش ضريب هوشي، افزايش فشارخون و طيفي از اثرات رفتاري و تكاملي گردد. در موارد شديدتر، كم خوني، آسيبهاي عصبي و اختلالات كليه را در پي دارد. سرب باعث حدود 234.000 مورد مرگ (4/0%) و 9/12 ميليون DALY ميگردد. تغييرات آب و هواييآخرين گزارش سازمان ملل متحد (2001) از نشست بين دولتها در زمينه تغيير آب و هوا برآورد ميكند كه دماي متوسط دنيا در خشكي و سطح دريا نسبت به اواسط قرن 19 به ميزان 2/0? 6/0 درجه سانتيگراد افزايش يافته و بيشترين تغيير از سال 1976 به بعد اتفاق افتاده است. الگوهاي بارش هم تغيير كرده است. مناطق خشك و نيمه خشك، به وضوح خشك تر شدهاند. در حالي كه ساير مناطق، مرطوب تر ميشوند. نشست بين دولتها در زمينه تغيير آب و هوا نتيجه ميگيرد كه بيشترين بخش پديده گرم شدن كه در طي 50 سال اخير مشاهده شده است، از فعاليتهاي انساني ناشي ميشود و رها شدن گازهاي گلخانه اي از سوختهاي فسيلي مهمترين عامل آن محسوب ميگردد. همچنين نتيجه گرفته شده است كه اگر هيچ اقدام خاصي براي كاهش و رها شدن گازهاي گلخانه اي بعمل نيايد دماي كره زمين از سال 1990 تا 2100 احتمالا بين 8/5-4/1 درجه سانتيگراد افزايش خواهد يافت. تخمين زده شده كه تغييرات آب و هوا در سال 2000، مسئول نزديك به 4/2% كل موارد اسهال در دنيا، 6% موارد مالاريا در برخي از كشورهاي داراي درآمد متوسط و 7% از موارد تب در برخي كشورهاي صنعتي بوده است. 000/154 مرگ (3/0%) و 5/5 ميليونDALY از دست رفته ناشي از تغييرات آب و هوا بوده است. ساير خطرات محيطي براي سلامتترافيك و حمل و نقل، يكي ديگر از اجزاي خطرات محيطي را در جامعه تشكيل ميدهند كه هم آسيبهاي ناشي از تصادفات و هم آلودگي هوارا به دنبال دارد. حوادث ترافيكيدر سال 2000 حدود 2/1 ميليون نفر به جهت آسيبهاي ترافيكي جاده اي، جان خود را از دست دادهاند و بسياري از اين موارد در ميان جوانان، روي داده است. بيش از 90% از اين موارد مرگ در كشورهاي داراي درآمد متوسط و پايين روي ميدهد به طوري كه ضريب مرگ در اين كشورها (به ترتيبت 21 و 24 مورد مرگ در هر 000/100 نفر) تقريبا دو برابر كشورهايي است كه درآمد بالايي دارند. (12 مورد در 000/100 نفر). در كشورهاي صنعتي در سال 1999، مرگ راننده يا سرنشين، نزديك به 60%-50% از كل مرگ و ميرهاي جاده اي را تشكيل ميداده است كه اكثريت قريب به اتفاق آنها در جاده هاي روستايي رخ داده است. در كشورهاي در حال پيشرفت، نسبت بسيار بالاتري از مرگهاي جاده اي در ميان اقشار آسيب پذير (عابرين پياده، دوچرخه سواران، ساير موارد ترافيك غيرموتوري، موتورسواران و ترك سواران) و در ميان مسافران اتوبوس و كاميون روي داده است. آسيبهاي بُرنده در ميان كاركنان مراقبت سلامتاين كاركنان به دليل مواجهه شغلي با خون و مايعات بدن، در معرض عفونت با عوامل بيماريزاي منتقله از راه خون هستند. اكثر اين تماسها در اثر وسايل نوك تيز روي ميدهند. عفونتهاي شايع كه بيش از همه به كاركنـان مراقبت سلامت منتقل ميشود عبارتند از ويروس هپاتيتB ، ويروس هپاتيت C و ويروس نقص ايمني. از ميان 35 ميليون نفر كه در معرض تماسهاي پوستي با عوامل بيماريزاي منتقله از راه خون قرار ميگيرند. 2 ميليون با هپاتيت B ، 9/0 ميليون با هپاتيت C و 000/170 نفر با ويروس نقص ايمني انساني. اين آسيبها به 000/15 مورد عفونت هپاتيت C ، 000/70 مورد عفونت هپاتيت B و 500 مورد عفونت ويروس نقص ايمني انساني منجر ميشوند و بيش از 90% از اين عفونتها در كشورهاي در حال پيشرفت روي ميدهد. بيماريهاي كرونر قلب و استرس شغليبيماريهاي كرونر قلب با استرسهاي شغلي ارتباط نزديكي دارد. كنترل شغلي اندك، كار خارج از وقت اداري، تقاضاهاي شديد رواني و كم بودن آزادي عمل در تصميم گيري در ميان مشاغل عالي نظير مديران، كنترل شغلي اندك عدم توازن ميان تلاش و پاداش، كار طولاني مدت، محيط رواني ـ اجتماعي نامناسب در محل كار، انزواي اجتماعي ـ عدم فعاليت فيزيكي و خشونت شغلي با افزايش خطر بيماري قلبي همراه است. ساز و كارهاي عمل عبارتند از اختلال در ريتم شبانه روزي، خستگي، افزايش سطح تري گليسريد سرم و اين واقعيت كه شيفت شبانه ساير عوامل خطر بيماريهاي قلبي را تشديد ميكند. به طور كلي عوامل زير در ميان كاركنان باعث افزايش بيماريهاي كرونر قلبي ميشود : محدود بودن اختيار عمل، كار خارج از وقت اداري، عدم توازن ميان تلاش و پاداش، كار طولاني مدت، محيط رواني و اجتماعي نامناسب در محل كار، انزواي اجتماعي، عدم فعاليت فيزيكي يا خشونت شغلي. خطرات شغليبرخي از مخاطرات محل كار، عبارتند از : مواد شيميايي، عوامل زيستي، شرايط نامطلوب ارگونوميك، آلرژنها، شبكه پيچيده اي از خطرهاي ايمني و عوامل رواني ـ اجتماعي متعدد و متنوع. مواجهه با اين عوامل پيامدهاي سلامتي مختلفي را بهمراه دارد. از جمله آسيبها، سرطان، كاهش شنوايي، بيماريهاي تنفسي، اسكلتي و عضلاني، قلبي و عروقي، توليد مثلي، نوروتوكسيك، پوستي و رواني است. عوامل خطر شغلي آسيب زاكارگران صنعتي و كشاورزي در معرض بيشترين خطر قرار دارند ولي حتي كارمندان دفاتر، مغازه ها و مدارس هم در معرض خطر ميباشند. سقوط از بلندي در محل كار، آسيبهاي ناشي از وسايط نقليه موتوري و تماس با ماشين آلات، روزانه باعث هزار مرگ شغلي در سراسر جهان ميشوند. ضريب مرگهاي شغلي كه از كشورهاي در حال صنعتي شدن گزارش ميشود حد اقل 5-2 برابر بيشتر از ضرايب كشورهاي صنعتي است. سرطان زاهاي شغلياكثر عوامل سرطان زا از 150 ماده شيميايي كه در اين خصوص طبقه بندي شدهاند در اماكن شغلي وجود دارد. با جايگزين كردن مواد ايمن تر، متوقف كردن بعضي فرايندها و تهويه مناسب، ميتوان از بروز تمام سرطانهاي شغلي پيشگيري نمود. سرطانهاي ريوي، شايعترين سرطانهاي شغلي ميباشند. مواجهه شغلي با ذرات معلق در هواميليونها كارگر در مشاغل مختلف نظير معدن، ساخت و ساز و انفجارهاي تخريبي در معرض ذرات ميكروسكوپي معلق سيليس، آزبست و خاك زغال هستند. تنفس اين ذرات نه تنها ممكن است باعث سرطان ريه، ناي و برونش شود، بلكه ميتواند كليّه بيماريهاي تنفسي غير بدخيم نظير سيليكوز ـ آزبستوز و پنوموكونيوز زغالي را سبب گردد. استرسهاي ارگونوميك در محيط كاركمردرد با بسياري از استرس زاهاي ارگونوميك در محل كار، همراه است. از جمله اين عوامل ميتوان موارد زير ر ا نام برد : بلند كردن و حمل بارهاي سنگين، حركات قدرتي، انجام كارهايي كه نيازمند قدرت بدني هستند، لرزش تمام بدن، خم شدن مكرر، پيچيدن در وضعيتهاي غيرمناسب. ميزان بالاي كمردرد در گروه هاي خاصي از كارگران از جمله كشاورزان، پرستاران، متصدّيان ماشين آلات و كارگران ساختماني، گزارش شده است. كمر درد، يكي از دلايل عمده غيبت از كار است و در نتيجه ضرر اقتصادي بسياري را تحميل ميكند. آلودگي صوتي شغلييكي از شايعترين مخاطرات شغلي، سر و صداي بيش از حدّ ميباشد. جدّي ترين تاثير اين مسئله اختلال برگشت ناپذير شنوايي است. نقصان شنوايي در اثر آلودگي صوتي، معمولا در محدوده فركانسهاي صداي انسان آغاز ميگردد و باعث اختلال در ارتباطات گفتاري ميشود. مواجهه با سطوح بالاتر از 85 دِسي بِل براي كارگران، مخاطره آميز قلمداد ميشود. در اين تحليل از تعريف سازمان بهداشت براي اختلال شنوايي، استفاده ميشود كه آستانه نقصان شنوايي براي فركانسهاي 500، 1000، 2000، 4000 هرتز را 41 دسي بل تعيين كرده است. در محيطهاي شغلي عموما از آستانه 25 دسي بل به عنوان آستانه نقصان شنوايي استفاده ميشود در مجموع، آلودگي صوتي شغلي مسئول 2/4 ميليونDALY بوده است. سوء رفتار و خشونتدر سال 2000 خشونت باعث 000/700 مورد مرگ در جهان گرديده كه حدود 50% از اين موارد در اثر خودكشي 30% در اثر خشونتهاي فردي و 20 درصد در اثر خشونتهاي جمعي بوده است. خشونت فردييعني استفاده عمدي از زور و قدرت فيزيكي عليه شخص ديگر كه منجر به جراحت، مرگ يا آسيب رواني، سوء تكامل يا محروميت شود. اين تعريف علاوه بر خشونت از سوي افراد غريبه و دوستان شامل سوء رفتار با كودكان، همسر، سالمندان و خشونت جنسي نيز ميشود و ششمين عامل عمده مرگ در ميان افراد 44-15 ساله ميباشد. سالانه حدود 40 ميليون كودك، مورد سوء رفتار واقع ميشوند. علاوه بر مرگ، آسيبهاي عميق بر سلامت رواني براي بسياري از قربانيان و شاهدان خشونت وجود دارد. عوامل خطر در مقياس فردي عبارتند از آزار و بي توجهي در دوران كودكي، سوء مصرف مواد، مرد بودن و جوان بودن. عوامل خطر در خانواده عبارتند از ناسازگاري زناشويي، اختلاف والدين و پايين بودن وضعيت اجتماعي ـ اقتصادي خانواده و در سطح جامعه پايين بودن سرمايه اجتماعي و ميزان بالاي جرم و جنايت در اين امر نقش دارد. خشونت جمعياصطلاحي عام تر از جنگ و دعوا است و زماني بكار ميرود كه گروهي از خشونت عليه گروه ديگر استفاده ابزاري ميكنند تا به هدفي دست يابند. تاثيرات غيرمستقيم خشونت جمعي ناشي از بيماريهاي عفوني، سوء تغذيه، جابجايي جمعيتها، عواقب رواني، اجتماعي و تشديد بيماريهاي مزمن است بعنوان مثال ميزان مرگ و مير در جمعيتهايي كه در اثر خشونتهاي جمعي در روآندا، آواره شده بودند. 80 برابر مرگ و مير در اين كشور بود. عوامل خطر براي خشونت فراگير عبارتند از دسترسي عمومي به سلاحهاي سبك، نابرابري در دستيابي به فرصتهاي آموزشي، اقتصادي و سياسي و سوء استفاده از حقوق بشر. مهمترين علل مرگ در ايران سال 1379حال نگاهي به شايعترين علل مرگ در كشورمان مينماييم و در اين بررسي سعي ميكنيم نقش عوامل تهديد كننده خطر را در بروز آن دريابيم. جدول 1 ـ مهمترين علل مرگ در گروه هاي كلّي در ده استان كشور به ازاء هر 10 هزار نفر جمعيت
جدول 2- مهمترين علل مرگ در زيرگروه ها در ده استان كشور به ازاء هر 10 هزار نفر جمعيت
همانطور كه در جدول شماره 1 ملاحظه ميفرماييد شايعترين علل مرگ در ايران به ترتيب عبارتست از : 1ـ بيماريهاي قلبي و عروقي 2- حوادث و سوانح غير عمد 3ـ سرطانها 4ـ بيماريهاي حول تولد 5- بيماريهاي دستگاه تنفسي.
بيماريهاي قلبي ـ عروقي، سالانه در كشور ما جان بيش از 000/90 نفر ر ا ميگيرد. با شناخت عوامل تشديد كننده ميتوانيم با ارائه راهبردهاي علمي باعث كاهش اين عوامل و متعاقبا كاهش مرگ و مير و عوارض اقتصادي ـ اجتماعي ناشي از آن گرديم. در جدول شماره 2 به اين عوامل پرداخته شده است. لازم به توضيح است كه كشور ما در گروه كشورهاي در حال پيشرفتِ با مرگ و مير پايين طبقه بندي ميشود. 49% بيماران قلبي عروقي كه فوت كرده بودند داراي فشار خون بالا، 56% افزايش كلسترول خون 21 % داراي افزايش وزن، 22% دچار عدم فعاليت فيزيكي 13% داراي سابقه مصرف ناكافي سبزيها وميوه ها 12% داراي سابقه استعمال دخانيات بودهاند. جدول 3 ـ عوامل تهديدكننده بيماريهاي قلبي وعروقي برحسب سطح توسعه و جمعيت سال 2000
همانطور كه در جدول شماره 3 ملاحظه ميكنيد در سال 2000 حدود 000/840/55 مورد مرگ در جهان اتفاق افتاده است كه از اين تعداد 000/412/26 مورد مربوط به كشورهاي در حال پيشرفت با مرگ و مير بالا، 000/957/15 مورد در كشورهاي در حال پيشرفت با مرگ و مير پايين و 000/491/13 مورد در كشورهاي پيشرفته، اتفاق افتاده است و تنها ريسك فاكتور افزايش فشار خون منجر به مرگ 142/967/1 نفر در كشورهاي گروه اول 491/203/2 نفر در كشورهاي گروه دوم و 529/962/2 نفر در كشورهاي پيشرفته شده است. در همين سال 9 هزار نفر فقط به علت افزايش فشار خون جان خود را از دست دادهاند. راهبردهاي كاهش خطرات تهديد كننده سلامتآنچه كـه در ارائـه راه حلهــاي رفع خطر و يا عامل تهديد كننده اي نقش اساسي را ايفا ميكند تحليل) effectiveness analysisهزينه اثربخشي) است. كه در سازمان ملل بعنوان پروژه Interventions that are cost Effective) CHOICE نام برده ميشود براي پاسخ دادن به سوالات اصلي كه در عرصه سياستگذاري بهداشتي براي مقابله با تهديدات سلامت، پيش ميآيد مقايسه هزينه ها و اثر بخشي مداخلات با وضعيت حاصل از عدم انجام مداخله بهداشتي الزامي است. چنانچه مداخلاتي كه در جامعه صورت ميگيرد، داراي معايبي همچون عدم اثربخشي، خطرناك بودن و بار مالي زياد باشند. دولت بايد راهبردهايي را براي تشويق مردم در جهت به كارگيري هرچه بهتر منابع موجود، ارائه دهد، حتي اگر منابع مالي اين برنامه را تامين نكرده باشد. بعضي از فعاليتها موجب ارتقاي سلامت ميشوند ولي هدف اوليه آنها بهبود سلامت نبوده است مانند كاهش فقر، بهبود وضعيت مسكن، وسيله نقليه و آموزش. در اين جا بيشتر به مداخلاتي كه هدف اوليه آنها بهبود سلامت است اشاره ميشود، راهبردها را ميتوان به طور كلي به دو دسته تقسيم كرد: 1ـ مداخلاتي كه در جهت كاهش خطرات بر روي عموم جامعه، اعمال ميشوند 2ـ مداخلاتي كه افراد خاصي را در جامعه مورد هدف قرار ميدهند. گروه اول مداخلات، شامل قانونگذاري، تشويقهاي نقدي يا مالياتي و نيز راه حلهاي مهندسي نظير نصب كمربند ايمني در وسايل نقليه و لوله كشي آب و بسيج امكانات، جهت ارتقاي سلامت عمومي براي عموم افراد جامعه ميشود. گروه دوم راهبردها جهت تغيير رفتارهاي بهداشتي افراد، انجام ميشود و اغلب از طريق مقابل مابين ارائه كننده خدمات بهداشتي با گيرنده خدمت صورت پذيرفته و عمدتا متّكي بر شيوه ها و برقراري ارتباط و رفتار ارائه كنندگان خدمت است. جدول 4 ـ بار بيماري برحسب علّت و طبقه مرگ و مير در ايران و جهان
جدول 5 ـ اميد به زندگي سالم (HALE) در ايران و برخي از كشورها با احتساب هزينه كل صرف شده برحسب درصد توليد ناخالص داخلي
شيوه زندگي (Life style)تغيير رفتار، اغلب جزيي از راهبردهاي كاهنده خطر محسوب ميشود. حتي راه حلهاي مهندسي نظير فراهم سازي سيستم لوله كشي آب آشاميدني، اگر به همراه اقبال عمومي جهت استفاده از اين منابع جديد نباشد منجر به بهبود وضعيت بهداشتي نخواهند شد. دانشمندان علوم اجتماعي پيدا كردن باور را نخستين مرحله تغيير رفتار ميدانند، برخي از تمايلات و خصوصيات فردي، موجب پديد آمدن اختلاف در نحوه تبديل يك باور به يك رفتار بهداشتي ميشوند از آن جمله ميتوان به ميزان بيزاري افراد نسبت به خطرات تهديد كننده سلامت و نيز اينكه آنها چقدر نقصانهاي سلامت را در مقايسه با ساير گزينه هاي زندگي از قبيل رفاه و شيوه زندگي بها ميدهند اشاره نمود. اين تمايلات بوسيله ميزان آگاهي فرد مشخص شده و تحت تاثير آگهيهاي تجارتي و نيز بازاريابيها قرار دارند. ممكن است ميان درك خطر از سوي يك فرد و مفاهيم فرهنگي پذيرفته شده درباره خطر در جامعه تفاوت وجود داشته باشد براي مثال هر چند ممكن است از نظر يك جامعه رانندگي بدون كمربند ايمني آنقدر غيرقابل قبول باشد كه قانونگذار را ناچار به اجباري نمودن آن نمايد افراد درون اين جامعه ممكن است خطر موجود در برابر خود را ناچيز بشمرند و از كمربند ايمني استفاده نكنند زماني كه مسئله خطرات تهديد كننده سلامت مطرح ميشود افراد و جوامع گاهي اوقات ترجيح ميدهند كه از مزاياي يك فعاليت در زمان حال بهره مند شوند بدون اينكه به هزينه هاي احتمالي آن در آينده فكر كنند. براي مثال مصرف زياد انواع خاصي از غذاها با وجود اثرات مخرب بر سلامت از ديد برخي افراد لذتبخش است و اين افراد به اين خطرات بها نميدهند زيرا در آينده اتفاق خواهد افتاد كه ميزان ارزش و توجهي كه افراد نسبت به پيامدهاي نامطلوب احتمالي در آينده نشان ميدهند تفاوت قابل ملاحظه اي دارد. مجموعه اي از عوامل ديگر نيز بر نحوه پاسخ دهي افراد به مداخلات كاهش خطر، تاثير دارند. حتي زماني كه مردم اين پيام را بشنوند و بفهمند كه پشه بندها حاوي حشره كش از گزش پشه ها جلوگيري ميكند و تمايل به استفاده از اين تورها داشته باشند تا از آزار پشه ها و خطر مالاريا در امان بمانند. برخي عوامل ميتوانند مانع از انجام اين كار توسط آنها شوند اين عوامل عبارتند از دسترسي و قدرت خريد پشه بندها در آن منطقه و محل خواب آنها (در منزل يا خيابان). يكي از عوامل تعيين كننده، فرهنگ و شبكه هاي حمايتي اجتماعي موجود است كه گاهي اوقات سرمايه اجتماعي ناميده ميشود. نحوه تامين منابع مالي نظام سلامت (براي مثال از طريق بيمه يا پرداخت وجه) و يا شيوه سازمان دهي اين نظام نيز بر رفتار و در نتيجه بر هزينه ها و اثر بخشي مداخلات تاثير ميگذارد. مراقبتهاي اوليه سلامت (PHC)در اجلاس جهاني سلامت درسال 1977 راهبرد مراقبتهاي اوليه سلامت به تصويب رسيد و در بيانيه آلماآتا در سال 1978 در خصوص سلامت براي همه، فعاليتهاي زير را هرچند به مقدار بسيار كم به انجام برسانند. آموزش با توجه به مشكلات بهداشتي رايج و پيشگيري و كنترل آن مشكلات، ارتقاي تامين غذا و تغذيه مناسب، آب سالم و فاضلاب مناسب، مراقبت از سلامت مادر و كودك كه شامل تنظيم خانواده، ايمن سازي عليه بيماريهاي عفوني مهم، پيشگيري و (Primary health care) PHC درمان بيماريهاي شايع منطقه، درمان مناسب بيماريها و آسيبهاي شايع و تامين داروهاي ضروري، مراقبتهاي اوليه سلامت، بيش از بيماريها بر حوزه هاي برنامه ريزي شده تاكيد دارد و مشاركت و اعتماد به نفس عمومي و فردي را مورد تشويق قرار ميدهد و بر پيشگيري و رويكردهاي چند بخشي پافشاري ميكند. كمبود تغذيه دوران كودكيراهبرد :1ـ مشاوره مادران جهت تغذيه تكميلي مناسب و اهميت ادامه تغذيه با شير مادر در يك جلسه 2ـ آموزش تهيه غذاهاي مناسب هر 2 ماه يكبار توسط كاركنان بهداشت جهت كلّيه شيرخواران 6 ماهه تا 1 ساله 3ـ جلسه توجيهي فشرده براي كاركنان بهداشتي درباره تغذيه تكميلي مناسب و اهميت تغذيه با شير مادر و لزوم ويزيتهاي 3 ماهه و رسم منحني رشد 4ـ اطلاع دادن به والدين در صورت هرگونه انحراف از وزن مورد انتظار 5 ـ كليه كودكان 6 ماهه تا 1 ساله كه افزايش وزن نامناسب و يا كم وزني دارند به سطوح بالاتر (پزشك عمومي و متخصص اطفال) ارجاع شود. فقر آهنراهبرد:1ـ غني سازي آهن (معمولا تركيب آهن و اسيد فوليك به حاملهاي غذايي كه به آساني در دسترس كل جامعه هستند اضافه ميشود). آرد غلات رايج ترين حامل غذايي است كه تركيبات آهن دار به آن اضافه ميشود. 2ـ مكمل آهن به همه زنان باردار در دوران بارداري تجويز شود، به ميزان 60 ميلي گرم آ هن روزانه در 6 ماه بارداري و 3 ماه بعد از زايمان. كمبود ويتامين Aراهبرد:الف) تغذيه تكميلي با ويتامين A : در مراكز بهداشتي به كودكان زير 5 سال سالانه دو نوبت مكمل ويتامين A به صورت خوراكي داده شود. دوز ويتامينA براي كودكان در بدو تولد 000/200 واحد بين المللي است. ب) غني سازي با ويتامينA : به نظر ميرسد شكر حامل مناسبي باشد. نتيجه تحليل تعدادي از برنامه هاي غني سازي در آمريكاي مركزي نشان دهنده كاهش نسبي به ميزان 60% در شيوع كمبود ويتامينA است. غني سازي با ويتامين A همانند آهن، بسيار هزينه اثر بخش تر از تهيه مكملهاي حاوي ويتامين A است. كمبود رويراهبرد:الف ـ تغذيه تكميلـي بـا روي : طي اولين ايمنسازي در نوزادان، كاركنان بهداشتي گلوكونات يا سولفات روي را (mg10 به صورت محلول) به طور معمول، تجويز ميكند. پس از مراقبت كودك، تركيبات روي دار را روزانه در منزل تا سن 5 سالگي به كودك ارائه نمايند. اثر بخشي اين مداخله بستگي به مداومت مصرف روزانه مكمل دارد. ب ـ غني سازي با روي : خصوصيات اين مداخله مشابه ويژگيهاي غني سازي با ويتامينA است با اين تفاوت كه در اين برنامه بجاي شكر از گندم استفاده ميشود. برخي راهبردهاي فردي جهت كودكان زير 5 سالدو راه جهت كاهش خطر مرگ بر اثر عوامل خطرزا مطرح ميشود: الف) كاركنان بهداشتي مايع درماني خوراكي را بياموزند و براي ارزيابي و اصلاح دهيدراتاسيون ناشي از اسهال كودكان زير 5 سال از يك الگوريتم استفاده نمايند اقدامات و توصيه هاي انجام اين مداخله به صورت برنامه ريزي شده تقريبا موجب كاهش 36 درصدي ميزان مرگ و مير ناشي از اسهال ميشود. ب) درمان موردي پنوموني، كاركنان بهداشتي از نظر ارزيابي و اداره ديسترس تنفسي در كودكان، تحت آموزش قرار گيرند و برحسب علائم يا به بيمارستان ارجاع شوند يا تحت يك دوره 5 روزه درمان با آنتي بيوتيك قرار گرفته و پيگيريهاي لازم بعمل آورند. تجزيه و تحليل آمارها نشان ميدهد اين روش باعث 50% كاهش در مرگ و مير ناشي از پنوموني شده است. فشار خون و كلسترول بالارويكردهاي جامع در زمينه كنترل بيماريها قلبي ـ عروقي شامل مجموعه اي از كنترل مرتب عوامل خطر مرتب چون فشار خون بالا، كلسترول بالا، مصرف دخانيات، شاخص توده بدن، كم تحركي، رژيم غذايي و ديابت ميشود. از اين رويكردها در دو سطح عمومي و فردي استفاده ميگردد و در كشورهايي كه داراي سياستگذاريهاي جامع هستند باعث كاهش چشمگير مرگ و مير ناشي از بيماريهاي قلبي ـ عروقي شده است. فشار خون بالاراهبرد:كاهش مصرف نمك در كل جامعه: الف ـ همكاري بين بخشي دولت و كارخانجات مواد غذايي جهت نصب برچسبهاي نشان دهنده محتواي نمك موجود در محصولات و كاهش گام به گام نمك موجود در غذاهاي آماده كه استفاده بيشتري در جامعه دارند. ب) برخورد قانوني جهت حتمي كردن كاهش نمك موجود در غذاهاي فن آوري شده و نصب برچسبهاي مناسب درمان و آموزش بر افراد در معرض فشار خون بالا: بر اساس رژيم استاندارد آتنولول به مقدار 50 ميلي گرم در روز (بتا ـ بلاكر) و هيدروكلروتيازيد به مقدار 25 ميلي گرم در روز (ديورتيك) برآورد شده اند. ساليانه 4 ويزيت توسط كاركنان بهداشتي جهت معاينه پزشكي و نيز 5/1 معاينه سرپايي جهت آموزشهاي بهداشتي مورد نياز است. همچنين به انجام ساليانه آزمونهاي عملكرد كليوي، آزمايشهاي مربوط به چربي و قند خون نياز خواهد بود. كلسترول بالاراهبرد:آموزش همگاني بهداشت از طريق رسانه هاي گروهي: انتظار ميرود كه آموزش بهداشت از طريق رسانه هاي مكتوب در راديو ? تلويزيون موجب كاهش 2 درصدي سطح كلسترول در سرتاسر مناطق شود. در مورد درمان و آموزش فردي دو نوع رويكرد وجود دارد 1 ـ كلسترول بالاي 220 و كلسترول بالاي 240 ميلي گرم در دسي ليتر مصرف mg 30 لوواستاتين در روز 2 ـ ارزيابي بيمار توسط مراقب بهداشتي طي 4 جلسه ساليانه و 5/1 جلسه سرپايي جهت آموزش بهداشتي. مصرف كم ميوه ها و سبزيهاراهبرد:افزايش مصرف ميوه ها و سبزيها منجر به كاهش خطرات بيماريهاي ايسكميك قلبي، سكته مغزي و سرطانهاي كولون، ركتوم، معده، ريه و مري ميشود. در برنامه اي كه به نام 2 وعده ميوه 5 وعده سبزي در روز در استرالياي غربي و انگلستان انجام پذيرفت از راهبردهاي چندگانه استفاده ميشد. اين راهبردها شامل تبليغات فشرده و كوتاه ساليانه و آموزش همگاني از طريق تسهيلات بهداشتي، خرده فروشان و ارائه كنندگان خدمات غذايي ميشود. بهداشت باروري و HIV/AIDSبيماري ايدز يا ابتلا به عفونت ناشي از ويروس نقص ايمني انساني راهبرد: 1 ـ آموزش براي جوانان و تسهيلات سرپايي براي داوطلبين مشاوره 2 ـ بهره گيري از رسانه هاي همگاني با استفاده از تلويزيون ـ راديو و روزنامه 3 ـ آموزش مطالبي در مورد ايدز در مدارس براي جوانان بين 18ـ10 ساله الف ? آموزش ابتدايي زنان و همتايان آنها و در اختيار قرار دادن كاندوم ب ? علاوه بر موارد فوق يك نظام ارجاع جهت انجام آزمايشات و درمان احتمالي عفونتهاي آميزشي را شامل ميشود. 4 ـ درمان عفونتهاي آميزشي 5 ـ جلوگيري از انتقال بيماري از مادر به كودك به زناني كه در دوران بارداري خواستار مراقبتهاي پيش از تولد ميشوند اطلاعات و امكانات لازم داده شود. 6 ـ درمانهاي ضد ويروس. نظامهاي سلامت بايد در نهايت از نظر درمان ضد رتروويروسي قادر به پوشش دادن نسبتي از جمعيت مبتلا كه در حال حاضر تحت پوشش مراقبتهاي دوران بارداري قرار دارند، باشند. 7 ـ تلفيق مداخلات تاثيرات و هزينه هاي تلفيق همه مداخلات فوق الذكر به طرق گوناگون مورد بررسي قرار گرفت. اين ارزيابي بايد زير بناي تمام راهبردهاي واقعي براي كاهش خطر روابط جنسي غيرايمن باشد. مواد اعتيادآوراستعمال دخانياتراهبرد:در بسياري از كشورها، دولت قوانين و مالياتهايي را براي كنترل مصرف دخانيات به اجرا گذاشته است. كشورهايي كه برنامه هاي كنترلي فراگير شامل تركيبي از مداخلات را اتخاذ كردهاند به موفقيتهاي چشمگيري نائل شده اند. 1ـ وضع قوانين مالياتي : وضع قوانين مالياتي، موجب افزايش قيمت محصولات دخانيات ميشود و در نتيجه ميزان مصرف آنها كاهش مييابد 2ـ وضع قوانين در رابطه با تميز نگهداشتن هواي اماكن عمومي. قوانيني كه در ابتدا جهت ممنوعيت استعمال دخانيات اجرا شد به عنوان اقداماتي جهت جلوگيري از آتش سوزي و بهداشت مواد غذايي بود ولي با گذشت زمان اين قوانين بيشتر به شواهد محكم دال بر مضر بودن تنفس هواي آلوده به دود سيگار كه از آن بيشتر به عنوان سيگار كشيدن غيرفعال ياد ميشود توجه كرده است. 3ـ ممنوعيت جامع تبليغ دخانيات از طريق وضع قانون : با وضع چنين قوانيني تبليغ مصرف دخانيات از طريق رسانه هاي مكتوب، راديو، تلويزيون و ساير رسانه هاي گروهي و نيز تابلوهاي اعلانات و در محل فروش كلا ممنوع است. همچنين در فعاليتهاي ورزشي و فرهنگي ديگر نميتوان نام شركتهاي توليد كننده سيگار را تبليغ كرد. توزيع نمونه هاي دخانيات به صورت مجاني و همچنين توزيع وسايلي نظير تي شرت كه آرم و نشانه هاي شركت را نشان ميدهد نيز ممنوع است. 4ـ آموزش خطرات استعمال دخانيات : الف) فراهم كردن شرايط آموزشي بهداشتي براي عموم جامعه در مورد خطرات استعمال دخانيات و چگونگي ترك آن ب) آموزش بهداشت در زمينه خطرات استفاده از دخانيات در مدارس ج) آموزش ويژه افراد در معرض خطر بالا 5 ـ درمان جايگزين نيكوتين : اين روش معطوف به سيگاريهاي بين 60-20 سال است. وابستگي به نيكوتين يكي از موانع اصلي دستيابي به ترك موفقيت آميز دخانيات به شمار ميرود. برخي از روشهاي درماني جايگزين عبارتند از : الف ـ برچسبهاي پوستي، ب ـ آدامس حاوي نيكوتين، ج ـ اسپريهاي استنشاقي نيكوتين، د ـ قرصهاي مكيدني، ه ـ اسپريهاي آئروسلي و) برخي از داروهاي ضد افسردگي مثل بوپروپيون (Bupropion). عوامل خطر محيطيآب، فاضلاب و بهداشت فردي مناسب راهبرد1 ـ اهداف توسعه هزاره به نصف رساندن تعداد افرادي است كه به آب سالم دسترسي ندارند و در اين زمينه حق تقدم با كساني است كه از فاضلاب مطلوب بهره مند شده اند 2 - به نصف رساندن تعداد افرادي كه به آب سالم و فاضلاب اوليه دسترسي ندارند 3 ـ تامين آب و فاضلاب سالم با استفاده از فن آوريهاي پايين 4 ـ تامين آب و فاضلاب سالم از طريق ضدعفوني در محل استفاده 5 ـ تامين آب و فاضلاب سالم با استفاده از فن آوريهاي پيشرفته. عوامل خطر شغليراهبردكاهش آسيبهاي ناشي از تصادفات وسايل نقليه موتوري الف ـ نصب كمربند ايمني ب ـ استفاده از كلاه ايمني ج) قوانين مربوط به معاينه وسيله نقليه د) استفاده اجباري از چراغهاي جلو در زمانهاييكه ديد خوب وجود ندارد ه) سرعت گيرها و راه هاي انحرافي كاهش كمر دردهاي شغلي الف) ارائه آموزش به كارمندان در جهت بالا بردن آگاهي آنها نسبت به خطرات و ارتقاي توانايي آنها در مقابله با مشاغل زيان آور ب ) كنترل مهندسي كه شامل اقدامات فيزيكي در جهت مهار ميزان تماس با عوامل زيان آور ج) يك برنامه كامل جهت تلفيق كار و محيط كار با ويژگيها و نيازهاي شغلي منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:34 |
نقش سازمانهاي فراملّي در توسعه سلامت
دكتر بيژن صدري زاده وزارت بهداشت، مشاور وزير بهداشت در امور بهداشتي و بين الملل
اهداف درس
واژه هاي كليديسازمانهاي فراملّي، توسعه سلامت، بهداشت بين الملل، سيستم ملل متحد، سازمان جهاني بهداشت مقدمهبيماري حد و مرز نميشناسد. در گذشته اي نه چندان دور جمعيتها ساكن بودند و آميزش جوامع با يكديگر كمتر اتفاق ميافتاد. با گذشت زمان، ضمن كشف سيستمهاي ارتباطي سريع و قابل اطمينان و آگاهي بيشتر از راه هاي انتقال بيماريهاي عفوني به نقش همكاريهاي بينالمللي در زمينه سلامت بيش از پيش پي برده شد. از سال 1851 به بعد به منظور مبارزه با انتشار وبا، تب زرد، طاعون، آبله و تيفوس در دنيا گردهماييهاي بينالمللي بسياري در زمينه سلامت برگزار شدو عهدنامه ها و مقررات عديده اي تدوين گرديد. مهمترين رويدادهاي تاريخي مربوط به همكاريهاي بهداشتي بينالمللي به شرح زير ميباشند: 1851 اولين كنفرانس صحي بينالمللي به منظور تهيه عهدنامه صحي بينالمللي در پاريس برگزار ميشود ولي شكست ميخورد. 1902 اداره صحي بينالمللي (International Sanitary Bureau) كه بعدا به اداره صحي پان آمريكن (Pan American Sanitary Bureau) تغيير نام ميدهد در واشنگتن تاسيس ميگردد. اين اداره طلايهدار سازمان بهداشت پان آمريكن (Pan American health organization) است كه نقش اداره منطقه اي سازمان جهاني بهداشت براي آمريكا را نيز عهده دار ميباشد. 1907 اداره بينالمللي بهداشت عمومي (l'Office International d'Hygiene Publique) در پاريس تاسيس ميشود. اين اداره داراي يك دبيرخانه و يك كميته دائمي است كه اعضاي آن مقامات بهداشتي ارشد دولتهاي عضو ميباشند. 1919 اتحاديه ملل (League of Nations) به منظور رسيدگي به امور پيشگيري و كنترل بيماريها تشكيل ميگردد. سازمان بهداشتي اتحاديه ملل (Health Organization of League Hations) ، به موازات اداره بينالمللي بهداشت عمومي در ژنو مستقر ميشود. 1938 آخرين كنفرانس صحي بينالمللي در پاريس برگزار ميشود. 1946 كنفرانس بهداشت بينالملل در نيويورك، اساسنامه سازمان جهاني بهداشت (WHO) را تصويب ميكند. 1948 اساسنامه سازمان جهاني بهداشت (WHO) در 7 آوريل (روز بهداشت جهاني) با امضاء 61 كشور عضو جنبه اجرايي پيدا ميكند. بعدا، اولين مجمع بهداشت جهاني با شركت نمايندگان 55 دولت كه به عضويت سازمان در آمده بودند، در ژنو برگزار ميشود. 1951 تصويب متن جديد مقررات صحي بينالمللي به وسيله چهارمين مجمع بهداشت جهاني. 1969 مقررات صحي بينالمللي، در حاليكه تيفوس شپشي و تب راجعه از آن حذف ميشود و فقط وبا، طاعون، آبله و تب زرد در آن باقي ميماند، به مقررات بهداشتي بينالمللي تغيير نام ميدهد. 1974 سازمان جهاني بهداشت برنامه توسعه ايمن سازي (Expanded Programme on Immunization) ـ را به منظور محافظت كودكان در برابر فلج اطفال ، سرخك ، ديفتري ، سياه سرفه ، كزاز و سل راه اندازي ميكند. 1978 كنفرانس بينالمللي مشترك بين سازمان جهاني بهداشت و يونيسف درآلماآتاي شوروي، اعلاميه مراقبتهاي اوليه بهداشتي را به عنوان كليد نيل به هدف سلامت براي همه تا سال 2000 تصويب ميكند. 1979 در حاليكه آخرين مورد طبيعي آبله در سال 1977 اتفاق افتاده است، ريشه كني آبله در دنيا به وسيله يك كميسيون جهاني گواهي ميشود. 1981 استراتژي جهاني سلامت براي همه تا سال 2000 پذيرفته ميشود وبه وسيله مجمع عمومي ملل متحد مورد تاييد قرار ميگيرد. مجمع عمومي ملل متحد ضمن تصويب استراتژي، ساير سازمانهاي بينالمللي را به همكاري با سازمان جهاني بهداشت دعوت مينمايد. 1988 چهلمين سالگرد تاسيس سازمان جهاني بهداشت جشن گرفته ميشود. چهل و يكمين اجلاس مجمع بهداشت جهاني ريشه كني فلج اطفال تا سال 2000 را تصويب ميكند. نقش سيستم ملل متحد در توسعه سلامتسلامت انسانهــا هدف اصلي بسياري از سازمانهــاي بينالمللي ميباشــد. نگاهـي ساده بر اعضاي (Organs) اصلي سيستم ملل متحد نشان ميدهد كه تقريبا همه سازمانها، برنامه ها، صندوقها و كميسيونهاي مربوطه از نوعي مسئوليت براي ارتقاي سلامت در سطوح جهاني، منطقه اي و ملّي برخوردارند. اعضاي مختلف سيستم ملل متحد به طور مستقيم يا غيرمستقيم در ارتقاي سلامت در سطح جهاني مشاركت دارند. بعضي از اين اعضا ممكن است جنبه هاي خاصي از بخش سلامت را مورد توجه قرار دهند. مثلا بانك جهاني به جنبه هاي مالي و اقتصادي سلامت ميپردازد، برنامه محيط زيست ملل متحد (United Nations Environmental Programme : UNEP) حفاظت از محيط زيست را عهده دار ميباشد و غيره. سازمان جهاني بهداشت (WHO) ، صندوق كودكان ملل متحد (UNICEF) وصندوق جمعيت ملل متحد (UNFPA) در برابر سلامت جهان و جهانيان هر يك داراي وظايف و تعهدات ويژه اي ميباشند كه در جاي خود به آن خواهيم پرداخت. سازمانها، برنامه ها و صندوقهاي ملل متحد1 ـ سازمانها و صندوقهايي كه مستقيما در توسعه سلامت نقش دارند، شامل1ـ1 سازمان جهاني بهداشت (World Health Organization : WHO) 1ـ2 صندوق كودكان ملل متحد(United Nations Children's Fund : UNICEF) 1ـ3 صندوق جمعيت ملل متحد (United Nations Population Fund : UNFPA) 1ـ4 سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization: UNESCO) 2 ـ سازمانها و برنامه هايي كه به طور غير مستقيم با سلامت در ارتباط مي باشند2ـ1 برنامه عمران ملل متحد (United Nations Development Programme : UNDP) 2ـ2 اداره كميسارياي عالي ملل متحد (Office of the United Nations High Commissioner for Refugees : UNHCR) 2ـ3 برنامه محيط زيست ملل متحد (United Nations Environmental Programme : UNEP) 2ـ4 گروه بانك جهاني (World Bank Group) 2ـ5 سازمان بينالمللي كار (International Labour Organization : ILO) 2ـ6 سازمان بينالمللي تجارت (World Trade Organization : WTO) 2ـ7 سازمان منع سلاحهاي شيميايي (Organization of the Prohibition of Chemical Weapons: OPCW) 2ـ8 سازمان غذا و كشاورزي ملل متحد (Food and Agriculture Organization of United Nations : FAO) 2ـ9 برنامه غذاي جهاني (World Food Programme : WFP) ذيلا در باره آن گروه از سازمانها و صندوقهايي كه مستقيما در توسعه سلامت نقش دارند به بحث بيشتري ميپردازيم و پس از آن به اهداف كلي سازمانها و برنامه هايي كه به طور غير مستقيم با توسعه ملي سلامت ارتباط دارند، اشاره خواهيم كرد. سازمان جهاني بهداشت (WHO)سازمان جهاني بهداشت يكي از سازمانهاي تخصصي سيستم ملل متحد است كه نقش اصلي آن هدايت و هماهنگي برنامه هاي سلامت در سطح بينالمللي ميباشد. هدف سازمان جهاني بهداشت دست يافتن به بالاترين سطح ممكن سلامت براي همه مردم دنيا است. مهمترين مسئوليتهاي اين سازمان بينالمللي عبارتند از: ? ايجاد انگيزه براي ريشه كني بيماريهاي همه گير، بومي و ساير بيماريها. ? ارتقاي وضع تغذيه، مسكن، بهسازي محيط، شرايط كار و ديگر جنبه هاي بهداشت محيط. ? ترويج همكاري بين گروه هاي علمي و حرفه اي مسئول پيشبرد سلامت. ? ترويج و هدايت پژوهش در زمينه سلامت. ? تعيين استانداردهاي بينالمللي براي غذا، مواد بيولوژيك و فرآورده هاي دارويي. ? كمك به ايجاد يك اعتقاد عمومي در بين همه مردم در باره امور بهداشتي. اجراي موفقيت آميز اين وظايف نياز به تكنولوژي جديد و پيشرفته اي داشت كه ميبايستي در شرايط مِيداني محك زده شود و اين به نوبه خود به پژوهش بيشتر براي يافتن پاسخهاي موثر مربوط ميشد. با تصويب استراتژي جهاني سلامت براي همه تا سال 2000 در سي و چهارمين اجلاس مجمع بهداشت جهاني كه در ماه مه 1981 در ژنو تشكيل شد، وظايف اين سازمان ابعاد تازه اي يافت. منظور از هدف سلامت براي همه تا سال 2000 همانطور كه در كنفرانس بينالمللي آلماآتا در مورد مراقبتهاي اوليه بهداشتي آمده اين است كه كليه مردان و زنان بتوانند بر اساس 8 ركن اصلي مراقبتهاي اوليه بهداشتي از نظر اقتصادي و اجتماعي زندگي مولد و پرباري داشته باشند. اين اركان عبارتند از: آموزش در باره مشكلات بهداشتي شايع و راه هاي شناسايي و پيشگيري از آنها، ترويج تدارك غذا و تغذيه مناسب، دسترسي به آب آشاميدنـي سالـم و دفع بهداشتـي فضـولات، مراقبـت از سلامـت مادران و كـودكان از جمـله تنظيم خانواده (MCH including family planning) ايمن سازي بر عليه بيماريهاي عفوني مهم، پيشگيري و كنترل بيماريهاي بومي شايع، درمان مناسب سوانح و بيماريهاي رايج و دسترسي به داروهاي اساسي. امروزه سياست مورد قبول سازمان جهاني بهداشت بر تلاش پيگير و سازمان يافته همه كشورها براي تامين سلامت كلّيه افراد جامعه تاكيد دارد. از نظر اساسنامه سازمان جهاني بهداشت "سلامت" عبارت است از "برخورداري كامل از سلامت جسمي، رواني و اجتماعي و نه صرفا فقدان بيماري يا ناتواني" 0 فائق آمدن بر موانع مربوط به سلامت شامل محيط آلوده، غذاي ناكافي يا ناسالم، فقدان آموزش، و كمبود يا ضعف مراكز ارائه خدمات بهداشتي درماني از ديگر مسائلي است كه مورد تاكيد سازمان جهاني بهداشت ميباشد. از نظر اين سازمان بينالمللي (WHO) سلامت يك مسئوليت مشترك است كه افراد، خانواده، جامعه و ملت را در بر ميگيرد. تلاشهاي بخش سلامت بايد به وسيله بسياري ديگر از بخشهاي مربوط از قبيل كشاورزي، آب و بهسازي محيط ، اقتصاد، برنامه ريزي، ارتباطات و آموزش، حمايت و تقويت شوند. در سال 1977 مجمع بهداشت جهاني تصميم بر اين گرفت كه هدف اجتماعي كشورها و سازمان جهاني بهداشت دستيابي همه مردم دنيا تا سال 2000 به درجه اي از سلامت و تندرستي باشد كه به همه آنها اجازه دهد از نظر اقتصادي و اجتماعي زندگي مولد و پرحاصلي داشته باشند، و اين تولدي بود براي جنبش "سلامت براي همه تا سال 2000 "0 در سال 1978 كنفرانس بينالمللي مشترك بين سازمان جهاني بهداشت و يونيسف در باره مراقبتهاي اوليه بهداشتي اعلاميه آلماآتا را پذيرفت. در سال 1981 مجمع بهداشت جهاني (گردهمايي سالانه هيئتهاي نمايندگي كشورهاي عضو كه معمولا در ژنو تشكيل ميشود( استراتژي جهاني سلامت براي همه تا سال 2000 را تصويب كرد. استراتژي مورد بحث بر ايجاد يك نظام سلامت با شروع مراقبتهاي اوليه بهداشتي براي ارائه برنامه هاي كشوري فراگير و قابل دسترسي به وسيله همه مردم، تاكيد دارد. اين برنامه ها شامل اقداماتي است براي ارتقاي سلامت، پيشگيري از بيماريها، تشخيص، درمان و توانبخشي. استراتژي مذكور، اقداماتي را كه بايد به وسيله افراد، خانواده ها، جوامع و واحدهاي ارائه خدمت در سطوح اوليه و پشتيباني صورت گيرد مشخص ميكند، همچنين نقش ساير بخشها را تعيين ميكند. از خصوصيات ديگر استراتژي اين است كه تكنولوژي مناسب براي كشورهاي مربوطه را انتخاب مينمايد. تكنولوژي انتخابي بايد از نظر علمي معتبر باشد، و با توجه به منابع و امكانات كشور قابل تحمل باشد. استراتژي مورد بحث، نظارت اجتماعي بر ساختار سلامت و تكنولوژي را از طريق مشاركت فعال جامعه ضروري ميداند، همچنين به نقش اقدامات بينالمللي در تقويت عمليات كشوري از طريق تبادل اطلاعات، ارتقاي پژوهش و توسعه، كمك فني، آموزش، تامين هماهنگي درون و برون بخشي و ترويج و تقويت عناصر اصلي مراقبتهاي اوليه بهداشتي در كشورها تاكيد دارد. عليرغم پيشرفتهاي حاصله در زمينه سلامت. مشخص شد كه هدف سلامت براي همه تا سال 2000 به دلايل مختلف از جمله تغييرات جهاني و چالشهاي سياسي، اقتصادي. اجتماعي و فرهنگي مربوطه كه بر روي نظام سلامت تاثير ميگذارند، دست يافتني نميباشند. در اين ارتباط، سازمان جهاني بهداشت با همكاري كشورهاي عضو، استراتژي سلامت براي همه را براي قرن بعدي (قرن بيست و يكم( تجديد كرد. صندوق كودكان ملل متحد (UNICEF)يونيسف بخشي از ملل متحد است كه منحصرا به كودكان اختصاص يافته است. اين سازمان در سال 1946 به عنوان جزئي از سيستم ملل متحد به منظور تسكين آلام كودكان به دنبال جنگ جهاني دوم پايه گذاري شد. يونيسف يك تجلي از روحيه رايج زمان يعني تعهد براي رويارويي و حل مشكلات به طور دسته جمعي بود. از سال 1950 كه مجمع عمومي ملل متحد اختيارات و تعهدات يونيسف را وسيعتر كرد، اين سازمان در كشورهاي در حال توسعه براي كودكاني كه آينده آنها به واسطه فقر، بيماريهاي قابل پيشگيري، سوء تغذيه و فقدان فرصتهاي آموزشي به مخاطره افتاده است در تلاش بوده است. يونيسف به وسيله پيمان نامه حقوق كودك كه در سال 1989 به تصويب مجمع عمومي ملل متحد رسيده است هدايت ميشود و با كمك همدستانش براي ساختن يك دنياي دوستدار كودك در جهت اهداف زير تلاش ميكند:
? ارتقا و رعايت حقوق كودكان و حقوق انساني خصوصا زنان. ? هدايت قوانين، سياستها و اقدامات مربوط به كودكان به وسيله اصولي كه بيشترين منابع را براي كودكان در بر دارند. ? فراهم كردن حداكثر امكان رشد براي كودكان به طوريكه بتوانند سالم زندگي كنند و زندگي فعالي داشته باشند، همچنين از فرصتهاي زيادي براي يادگيري و مشاركت در تصميماتي كه رفاه آنها را متاثر ميسازد برخوردار باشند. ? رعايت عدالت اجتماعي در تدوين سياستها و برنامه هاي مربوط به كودكان.
از ديگر وظايف يونيسف، همكاري با سازمانهاي بشر دوستانه در محافظت و كمك رساني به كودكاني است كه در شرايط جنگي قرار گرفتهاند. هيئت اجرايي يونيسف در سال 1996 طي بيانيه ويژه اي (E / ICEF / 1996 / AB / 1. 2) ماموريت يونيسف در محافظت از كودكان در فوريتها را مشخص كرده است. يونيسف متعهد است از كودكاني كه در شرايط نامساعدي قرار دارند (كودكان جنگ، بلايا، فقر مطلق، انواع خشونت و استثمار( محافظت نمايد. همچنين در فوريتها، يونيسف از حقوق كودكان محافظت ميكند. صندوق جمعيت ملل متحد (UNFPA)صندوق جمعيت ملل متحد كه تابع مجمع عمومي ملل متحد ميباشد يكي از بزرگترين منابع مالي بينالمللي براي كمك به جمعيت در كشورهاي در حال توسعه است. اين صندوق در سال 1969 شروع به كار كرد و كشورهاي در حال توسعه را در امور مربوط به بهداشت باروري و جمعيتي از جمله سياستهاي جمعيتي ياري مينمايد. صندوق جمعيت ملل متحد به وسيله اصول برنامه عملياتي مربوط به كنفرانس بينالمللي جمعيت و توسعه (1994) كه به روابط بسياري بين جمعيت و توسعه تاكيد داشته و به تامين نيازهاي زنان و مردان بيش از اهداف جمعيتي اهميت ميدهد، هدايت ميشود. صندوق مذكور در زمينه همكاري با دولتها، بخشهاي مختلف سيستم ملل متحد، بانكهاي توسعه، سازمانهاي كمك دهنده، سازمانهاي غيردولتي بينالمللي و جامعه مدني كاملا متعهد ميباشد. شوراي اجتماعي و اقتصادي ملل متحد در سال 1973 مسئوليتهاي صندوق جمعيت ملل متحد را به شرح زير تعيين كرده است :
? آگاه سازي و ظرفيت سازي براي پاسخگويي به نيازهاي جمعيت و تنظيم خانواده. ? ارتقا سطح آگاهي در كشورها اعم از توسعه يافته و در حال توسعه در مورد مشكلات مربوط به جمعيت و راهكارهاي مقابله با اين قبيل مشكلات. ? كمك به كشورهاي در حال توسعه براي حل مشكلات جمعيتي، در قالب نيازها و شرايط كشور درخواست كننده. ? به عهده گرفتن نقش رهبري در سيستم ملل متحد در ارتقاي برنامه هاي جمعيتي و هماهنگ كردن پروژه هايي كه توسط صندوق حمايت ميشوند. سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (UNESCO)هدف اصلي يونسكو مشاركت در صلح و امنيت در جهان است از طريق ارتقاي همكاري در بين ملل در زمينه آموزش، علم، فرهنگ و ارتباطات، به منظور تحقق احترام عالمگير براي عدالت، حاكميت قانون، حقوق انساني و آزاديهاي اساسي براي همه مردم دنيا بدون برتري نژاد، جنس يا مذهب، به ترتيبي كه در منشور ملل متحد آمده است. به منظور نيل به اين اهداف، يونسكو وظايف پنجگانه زير را عهده دار ميباشد: ? بررسيهاي آينده نگر : چه شكلي از آموزش، علم، فرهنگ و ارتباطات براي دنياي فردا؟ ? پيشرفت، انتقال و سهم بردن از دانش : با تكيه بر فعاليتهاي پژوهشي، آموزشي و آموختني. ? اقدام براي تعيين استانداردها : تهيه و تصويب اسناد بينالمللي و توصيه هاي قانوني. ? ارائـه نظريه فنـي : به كشورهــا براي تدوين سياستهــا و تهيه پروژه هاي مربوط به توسعه در قالب "همكاري فني" . ? تبادل اطلاعات تخصصي. برنامه عمران ملل متحد (UNDP)برنامه عمران ملل متحد، نهاد اصلي براي هماهنگ كردن كار عمران ملل متحد ميباشد. بودجه سالانه برنامه مذكور 3/2 ميليارد دلار است وبا اين ترتيب بزرگترين سهم را در امر توسعه در سطح جهاني دارا ميباشد. برنامه عمران ملل متحد در سياستگذاري و ظرفيت سازي براي رشد اقتصادي كشورها نقش مهمي را ايفا مينمايد، ضمنا از طريق همكاري با بخشهاي دولتي و خصوصي امكان استفاده هرچه بيشتر از منابع كمكي را در مقابله با چالشها و فرصتهاي حاصله از "جهاني شدن" فراهم مينمايد. اداره كميسارياي عالي ملل متحد (UNHCR)وظيفه اصلي اداره كميسارياي عالي ملل متحد كه در سال 1950 تاسيس شد، هدايت و هماهنگي اقدامات بينالمللي براي محافظت از آوارگان جهان و حل مشكلات آنها ميباشد. اداره مذكور از بدو تاسيس تاكنون به 50 ميليون آواره كمك كرده و برنده دو جايزه نوبل در سالهاي 1954 و1981 بوده است. مهمترين مسئوليت اداره كميسارياي عالي ملل متحد تحت عنوان "محافظت بينالمللي" تضمين احترام به حقوق اساسي آوارگان است از جمله حفظ حق پناهندگي و عدم برگشت اجباري (غيرداوطلبانه( آوارگان به كشوري كه امكان شكنجه و آزار در آن وجود دارد. ترويج موافقتنامه هاي بينالمللي مربوط به آوارگان، پايش رعايت قوانين بينالمللي به وسيله كشورها و دادن كمكهاي اساسي از قبيل غذا، پناهگاه و مراقبتهاي دارويي به غير نظاميان فراري از ديگر وظايف اداره كميسارياي عالي ملل متحد ميباشند. برنامه محيط زيست ملل متحد (UNEP)برنامه محيط زيست ملل متحد در سال 1972 بنيان نهاده شد. ماموريت اين برنامه رهبري و جلب مشاركت در مراقبت از محيط زيست است، اين مهم از طريق توانمند سازي ملتها و مردم براي بهبود كيفيت زندگي بدون مصالحه كردن منافع نسل آينده تحقق مييابد. برنامه محيط زيست ملل متحد، ضمن تعيين خط مشي و دستور كار محيط زيست در سطح جهاني، اجراي ابعاد محيطي توسعه پايدار را در سيستم ملل متحد بهبود ميبخشد و به عنوان يك مرجع معتبر در توسعه جهاني محيط، عمل مينمايد. گروه بانك جهاني (World Bank Group)بانك جهاني شامل گروهي مشتمل بر پنج موسسه است : بانك بينالمللي براي نوسازي و توسعه (تاسيس در 1945)، شركت دارايي بينالمللي (1956) انجمن بينالمللي توسعه (1960)، آژانس تضمين سرمايهگذاري چند جانبه (1988) و مركز بينالمللي براي تسويه منازعات سرمايهگذاري (1966). هدف مشترك كليه موسسات فوق، كاهش فقر در سرتاسر جهان از طريق تقويت اقتصاد ملتهاي فقير ميباشد.گروه بانك جهاني داراي 11000 كارمند است و بودجه ساليانه آن حدود 4/1 ميليارد دلار ميباشد. سازمان بينالمللي كار (ILO)سازمان بينالمللي كار، يك آژانس تخصصي است كه مسئوليت اصلي آن ارتقاي عدالت اجتماعي و حفظ حقوق انساني كارگر ميباشد. اين سازمان در سال 1919 تاسيس شد و در سال 1946 به اولين آژانس تخصصي ملل متحد تبديل گرديد. مهمترين وظايف سازمان بينالمللي كار و كارگر عبارتند از : ? تعيين سياستها و برنامه هاي بينالمللي براي كمك به بهبود شرايط كار و زندگي ? ايجاد استانداردهاي بينالمللي به عنوان راهنماي مقامات كشوري در اجرايي كردن اين سياستها ? اجراي يك برنامه وسيع همكاري فني براي كمك به دولتها در جهت موثر سازي سياستها و مشاركت در برنامه هاي آموزشي و پژوهشي به منظور پيشبرد اين فعاليتها. سازمان بينالمللي از اين نظر كه نمايندگان كارگر و كارفرما با نمايندگان دولت در تعيين سياستها صداي يكسان دارند، دربين سازمانهاي جهاني، بي همتا ميباشد. سازمان بينالمللي تجارت (WTO)سازمان بينالمللي تجارت در سال 1995 تاسيس و جانشين قرارداد كلي در باره تعرفه عمومي و تجارت (GATT) شد، كه به نوبه خود تنها مجموعه بينالمللي بود كه با قوانين جهاني تجاري در بين ملتها سروكار داشت. سازمان بينالمللي تجارت، يك موسسه تخصصي نيست ولي با ملل متحد تشريك مساعي ميكند، و هدف آن هموارسازي راه تجارت از طريق حل و فصل منصفانه منازعات تجاري در بين ملتها بر اساس قوانين موجود ميباشد. (در اين ارتباط، بيش از 60 موافقتنامه وجود دارد كه زمينه را از نظر قانوني براي تجارت بينالملل و سياستهاي بازرگاني مهيا ميسازد( 0 سازمان منع سلاحهاي شيميايي (OPCW)هدف اصلي سازمان منع سلاحهاي شيميايي اجراي پيمان نامه منع تهيه، توليد، ذخيره و مصرف سلاحهاي شيميايي و انهدام آنها است. پيمان نامه مذكور كه در 29 آوريل 1997 جنبه اجرايي پيدا كرد اولين پيمان خلع سلاح بينالمللي است كه امكان حذف كليه سلاحهاي تخريبي را فراهم ميكند. سازمان غذا و كشاورزي ملل متحد (FAO)سازمان غذا و كشاورزي ملل متحد نقش رهبري در توسعه روستايي را عهده دار ميباشد. هدف اصلي اين سازمان مبارزه با فقر و گرسنگي از طريق ترويج كشاورزي، بهبود تغذيه و پيگيري امنيت غذا است (دسترسي همه مردم در همه اوقات به غذايي كه براي يك زندگي فعال و سالم به آن نياز دارند(. سازمان غذا و كشاورزي در جريان يك كنفرانس در شهر كوبك (Quebec) در 16 اكتبر 1945 بنيان نهاده شد و از همان تاريخ، اين روز به روز جهاني غذا معروف شده است. برنامه غذاي جهاني (WFP)برنامه غذاي جهاني سيستم ملل متحد كه بزرگترين سازمان بينالمللي در زمينه كمكهاي غذايي است ساليانه 3 ميليون تن مواد غذايي توزيع مينمايد. هدف اصلي برنامه غذاي جهاني كه در سال 1963 تاسيس شده، كمك به مردم فقير كشورهاي در حال توسعه از طريق مبارزه با فقر و گرسنگي در جهان است. برنامه مذكور علاوه بر كمكهاي غذايي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي، در زمان فوريتها نيز به كمك قربانيان جنگ و بلايا ميشتابد و نيازهاي غذايي آنان را تامين مينمايد. برنامه غذا و كشاورزي بيش از 5000 نفر كارمند دارد كه بيش از نيمي از آنها در استخدام موقت ميباشند. اين برنامه در سال 1999 ، 4/3 ميليون تن غذا به 89 ميليون نفر در 82 كشور اهدا نمود. (كل هزينه ها بالغ بر 5/1 ميليارد دلار بوده است( . سازمانهاي غير دولتي بينالمللي و توسعه سلامتسازمانهاي غيردولتي (NGOs) بينالمللي تحت عناوين مختلف از قبيل سازمان، انجمن، اتحاديه، آژانس، كميسيون، گروه مشورتي، جمعيت، مركز، مجمع و فدراسيون در توسعه سلامت ملي و بينالمللي نقش مهمي ايفا مينمايند. تا اين تاريخ، 189 سازمان غير دولتي بينالمللي مرتبط با سلامت توسط سازمان جهاني بهداشت به رسميت شناخته شدهاند. با توجه به زياد بودن تعداد سازمانهاي غير دولتي بينالمللي، بحث در باره وظايف و مسئوليتهاي سازمانهاي مذكور و نقش آنها در توسعه سلامت از حوصله اين مقاله خارج است. نقش سيستم ملل متحد در توسعه سلامت در ايراندر بين سازمانها، صندوقها و برنامه هاي وابسته به سيستم ملل متحد، سازمان جهاني بهداشت (WHO) ، صندوق كودكان ملل متحد (UNICEF) و صندوق جمعيت ملل متحد (UNFPA) بيش از ساير موسسات مربوط به ملل متحد در توسعه سلامت در ايران نقش دارند. لذا به طور خلاصه به ذكر فعاليتهاي اصلي سه موسسه مذكور در كشور ميپردازيم. 1 ـ سازمان جهاني بهداشت (WHO)با توجه به نقش ويژه سازمان جهاني بهداشت در توسعه سلامت ملي و بينالمللي، پس از مروري كوتاه بر تاريخچه، ساختار، تصميم گيري و منابع مالي سازمان، به مهمترين برنامه ها و فعاليتهاي سازمان جهاني بهداشت در جمهوري اسلامي ايران اشاره خواهيم كرد. با گذشت بيش از 50 سال از عمر سازمان جهاني بهداشت، تعداد كشورهاي عضو از 61 كشور (در سال 1948) به 192 كشور (در حال حاضر( افزايش يافته است. سازمان مذكور، از سه سطح عملياتي (اداره مركزي، ادارات منطقه اي و ادارات كشوري( تشكيل شده و داراي 3500 نفر كارمند ثابت ميباشد. اداره امور سازمان جهاني بهداشت را سه هيئت اصلي شامل مجمع بهداشت جهاني، هيئت اجرايي و دبيرخانه، عهده دار ميباشند. مجمع بهداشت جهاني از نمايندگان كليه كشورهاي عضو تشكيل ميشود و وظيفه اصلي آن سياستگذاري، تصويب بودجه و انتصاب مدير كل است. اجلاس مجمع بهداشت جهاني همه ساله در ماه مه در ژنو برگزار ميشود. هيئت اجرايي شامل 32 نفر عضو ميباشد كه توسط مجمع از بين كشورهاي عضو براي مدت سه سال انتخاب ميشوند. جلسات هيئت اجرايي سالي دوبار (ژانويه و مه( تشكيل ميشود. رسيدگي به امور فني، تهيه برنامه كار مجمع و بررسي بودجه سازمان از اهم وظايف هيئت اجرايي ميباشند. سازمان جهاني بهداشت داراي شش منطقه (اروپا ، آمريكا ، آفريقا، آسياي جنوب شرقي ، غرب اقيانوس آرام ، مديترانه شرقي( و 141 اداره كشوري ميباشد. بودجه جاري سازمان براي سالهاي 2001ـ2000 مبلغ 842 ميليون دلار و مشاركت جمهوري اسلامي ايران بالغ بر 700/328/1 دلار بوده است. كمكهاي فني سازمان جهاني بهداشت در چارچوب زير صورت ميگيرد:? اعزام متخصص يا مشاور به كشورها. ? كمك به آموزش نيروي انساني پزشكي و بهداشتي كشورها از طريق برگزاري دوره هاي آموزشي داخلي يا خارجي و يا اعزام نيروها به خارج از كشور به منظور بازآموزي يا طي دوره هاي تكميلي در زمينه برنامه هاي بهداشتي. ? تامين لوازم و تجهيزات اساسي مورد نياز برنامه ها. ? كمك به برنامه هاي پژوهشي خصوصا پژوهشهاي كاربردي. ? برگزاري گردهماييهاي بين كشوري يا منطقه اي. ? كمك به تبادل اطلاعات در زمينه مسائل پزشكي و بهداشتي.
كمكهاي فني سازمان جهاني بهداشت به جمهوري اسلامي ايران در قالب برنامه هاي دو ساله و بر اساس برنامه ريزي مشترك تحقق مييابد. اعتبارات تخصيص يافته براي سالهاي 2003-2002 مبلغ 000/103/2 دلار بوده است. 75 درصد از اعتبارات موجود براي كمك به هشت برنامه در اولويت به شرح زير اختصاص يافته است: ? اصلاحات در بخش سلامت ? برنامه اثربخشي مديريت ? نظام اطلاع رساني سلامت ? مبارزه با بيماريهاي غيرواگير (NCD) از جمله بهبود شيوه هاي زندگي و ارتقاي سلامت ? توسعه نيروي انساني مربوط به سلامت ? تامين داروهاي اساسي ? بهبود كيفيت ? پژوهش در زمينه نظام سلامت
علاوه بر اين، برنامه دو ساله (2003ـ2002) مشترك بين دولت جمهوري اسلامي ايران و سازمان جهاني بهداشت براي فعاليتهاي زير اهميت ويژه اي قائل شده است: ? تقويت برنامه نيازهاي اساسي توسعه (BDN) ? بهبود كيفيت داروهاي اساسي و منطقي كردن مصرف آنها ? خودكفايي در توليد واكسن با كيفيت مطلوب ? تربيت نيروي انساني بر اساس نيازهاي واقعي جامعه از طريق توسعه برنامه هاي آموزش پزشكي جامعه نگر (COME) و آموزش مداوم پزشكي (CME) ? وسعت بخشيدن به پژوهشهاي مربوط به نظام سلامت به طوري كه كاركنان بهداشتي در اجراي پژوهش به عنوان يك ابزار حل مشكل، نقش مستقيم و موثري داشته باشند. ? اصلاح نظام اطلاع رساني سلامت به ترتيبي كه از اطلاعات موجود بتوان براي تصميم گيري به موقع استفاده نمود. در بين ساير برنامه هايي كه مورد حمايت سازمان جهاني بهداشت ميباشند، برنامه مبارزه با بيماريهاي واگير از اهميت بيشتري برخوردار است. اين برنامه شامل عناوين زير ميباشد: ? ريشه كني فلج اطفال ? حذف سرخك ? حذف كزاز نوزادان ? سل ? مالاريا ? ايدز و بيماريهاي آميزشي ? حذف جذام ? بيماريهاي گرمسيري ? بيماريهاي قابل انتقال بين انسان و حيوان (Zoonotic Diseases) ? كنترل حشرات ? مراقبت و كنترل بيماريها 2 ـ صندوق كودكان ملل متحد (UNICEF)صندوق كودكان ملل متحد (يونيسف) از سال 1363 در ايران شروع به فعاليت نموده است. در سال 1379 دولت جمهوري اسلامي ايران و يونيسف برنامه پنج ساله جديدي را همزمـان با برنامـه سوم توسعـه كشور (1383-1379) آغاز كردند. برنامه حمايتي يونيسف همچنين با دوره هاي برنامه اي صندوق جمعيت و برنامه عمران ملل متحد همزماني دارد. برنامه ريزي روش مند فعاليتها با امضاي برنامه هاي عملياتي مربوط به پروژه هاي ساليانه مشترك بين يونيسف و همكاران كشوري براي اولين بار در سال 1379 رسميت يافته است. برنامه حمايتي يونيسف مربوط به سالهاي 1383-1379 شامل پنج برنامه بخشي به شرح زير ميباشد:? پيشگيري از سوء تغذيه ? بهبود كيفيت خدمات ? كاهش نابرابريها ? كودكان نيازمند حمايت ويژه ? ارتقا و پايش عهدنامه حقوق كودك منابع مالي تخصيص يافته براي اجراي فعاليتهاي مربوط به برنامه هاي فوق در سال 1381 حدود هشتصد هزار دلار بوده است. 3 ـ صندوق جمعيت ملل متحد (UNFPA)رشد جمعيت در ايران در سالهاي 1365-1355 روندي تكان دهنده داشته است. در آن دوران، داشتن خانواده اي بزرگ مايه بركت محسوب ميشد، ولي ازدواج زودرس، باروري در سنين بالا، بيسوادي و عدم دسترسي كافي به وسايل پيشگيري از بارداري موجب افزايش نگران كننده جمعيت در ايران شد. در آن هنگام، داشتن فرزندان زياد، امري غيرمعمول نبود و بين اوّلين فرزند و آخرين فرزند يك خانوار تفاوت سني چشمگيري وجود داشت كه گاهي به بيست سال يا بيشتر بالغ ميشد. به عبارت ديگر، بخش اعظمي از سنين باروري زنان صرف به دنيا آوردن اطفال و پرورش آنها ميگرديد. در طي دوران مزبور، رشد سريع جمعيت آثار زيانباري در ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي بر جاي نهاد، تعادل اقتصادي را بر هم زد و در روند توسعه اقتصادي كشور موانعي ايجاد كرد. بنابراين توجه عموم به ضرورت فوري كنترل جمعيت جلب گرديد. سابقه فعاليتهاي صندوق جمعيت در ايران به اواخر دهه 1340 بر ميگردد. اين صندوق بين سالهاي 1349 تا 1367 كمكهايي را در اختيار سازمانهاي ذيربط دولتي قرار داد. فعاليتهاي عمده صندوق در طي دوره مزبور عبارت بود از: ? كمك به تحقيقات در زمينه هاي تنظيم خانواده، رشد جمعيت، آموزش مديران بهداشت خانواده و كاركنان بهداشتي و مسئولان تنظيم خانواده ? تامين وسايل پيشگيري از بارداري و وسايل پزشكي ? برگزاري كارگاه هاي آموزشي جهت ارتقاي مهارتهاي مديريتي كاركنان دولت و بهبود بخشيدن به امور مربوط به اطلاعات، آموزش، ارتباطات و تنظيم خانواده. در سال 1368 بنا به تقاضاي دولت جمهوري اسلامي ايران صندوق جمعيت، اولين برنامه موقتي كشوري را با تخصيص اعتباري به مبلغ 4 ميليون دلار براي يك دوره دو ساله از دي ماه 1369 تصويب نمود ولي زمان اجراي اين برنامه تا پايان سال 1372 تمديد شد. اين برنامه جنبه مقدماتي داشت و منظور از اجراي آن اين بود كه زمينه لازم را براي اجراي يك برنامه جامع و بلند مدت جمعيتي در جمهوري اسلامي ايران فراهم سازد. صندوق جمعيت پس از پايان برنامه موقتي مزبور برنامه جامعي را براي يك دوره 5 ساله 1377-1373 با تخصيص اعتباري به مبلغ 10 ميليون دلار تصويب كرد. دومين برنامه كشوري صندوق جمعيت به ترتيبي طراحي شده كه دولت جمهوري اسلامي ايران را در دستيابي به اهداف مرتبط با مسايل جمعيت و توسعه به شرح مندرج در برنامه عمراني پنج ساله دوّم جمهوري اسلامي ايران 1377-1373 ياري دهد. دوّمين برنامه كشوري صندوق جمعيت با برنامه عمراني پنج ساله سوّم جمهوري اسلامي ايران (1383-1379) همزمان است و با اعتباري به مبلغ 11 ميليون دلار در دست اجرا ميباشد. كمك صندوق جمعيت در جهت تكميل برنامه هاي دولت براي ارتقاي حقوق و بهداشت باروري، برابري حقوق زن و مرد و اجراي برنامه هاي بهداشت جمعيت و باروري از جمله تنظيم خانواده برنامه ريزي شده است. به منظور ايجاد هماهنگي با اولويتهاي دولت، فعاليتهاي مربوط به برنامه صندوق جمعيت عمدتا بر روي مناطق محروم و دور افتاده كشور متمركز شده است.
برنامه كشوري صندوق جمعيت اهداف زير را دنبال ميكند:? بهبود وضعيت بهداشت باروري و تامين حقوق باروري براي كليه افراد ? دست يافتن به موازنه پايدار بين جمعيت، رشد اقتصادي و منابع ? ايجاد محيط مناسب براي كاهش نابرابري حقوق زن و مرد ? ترويج بيشتر شرايط مساعد براي بهداشت باروري و تنظيم خانواده منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:28 |
سيماي سلامت در جهان و ايران
دكتر علي اكبر سيّاري وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي اهداف درس
واژه هاي كليديسلامت، شاخصهاي بهداشتي، بيماريهاي عفوني، بيماريهاي غير واگير، جمعيت، امنيت غذا و تغذيه بيان مسئلهسلامت به معني برخورداري از رفاه كامل جسمي، رواني و اجتماعي است و تنها نبود بيماري، معلوليّت و ناتواني نيست. سلامت به عنوان يكي از عمده ترين حقوق انساني تلقي ميشود و در نتيجه همه مردم بايد به منابع مورد نياز براي تامين سلامت دسترسي داشته باشند. عوامل اثرگذار بر سلامت، شامل عوامل اقتصادي ـ اجتماعي، محيط فيزيكي، شيوه هاي زندگي و عوامل ژنتيكي و دسترسي به خدمات بهداشتي درماني است. براي بررسي وضعيت سلامت در جهان از شاخصهاي مربوط به سلامت و عوامل اثر گذار بر آن استفاده ميشود (1). شاخصهايي كه در اين مقاله به آن پرداخته شده شامل شاخصهاي دسترسي، اميد به زندگي، مرگ و ابتلاء به بيماريها، جمعيت، تغذيه و اقتصاد بهداشت است. تقريباً تمام كودكاني كه در دنيا متولد ميشوند ظرفيت بقا براي حداقل هفتاد سال را دارند. ولي تعداد زيادي از آنان بر حسب كشورها بين 104 كودك در بدترين كشور تا 4 مورد در بهترين كشورهاي صنعتي به ازاي هزار تولّد زنده سال اوّل تولدشان را به پايان نرسانده فوت ميكنند. اميد به زندگي در كشورهاي مختلف از 54 تا 83 سال تفاوت ميكند و طي 50 سال گذشته بطور متوسط 1/19 سال افزايش يافته است. هنوز 1/1 ميليارد نفر در دنيا به آب آشاميدني سالم دسترسي ندارند (2، 3). سيماي مرگ و بيماري از نظر سن و جنس در جهان بسيار متفاوت است. چرايي موضوع مربوط به عوامل اثر گذار بر سلامت ميشود، ولي در اين گفتار در حد شاخصهاي بهداشتي به موضوع پرداخته شده است. و بديهي است كه براي چرايي موضوع بايد به منابع ديگر نيز رجوع نماييد. شاخصها و موفقيتهايكي از عواملي كه در جوامع، وضعيت عدالت اجتماعي در آن سنجيده ميشود ميزان دسترسي مردم به خدمات مورد نياز از قبيل خدمات آموزشي، بهداشتي، درماني و . . . ميباشد و بر مبناي شاخص بيان ميشود كه مواردي از آن به شرح زير است : وضعيت دسترسي مردم به خدمات اوّليه بهداشتيدر كشور ايران اين وضعيت در روستا و شهر به ترتيب 93 و 100 درصد در سال 1380 رسيده است. در كشورهاي منطقه مديترانه شرقي كه ايران نيز جزو آنها است دسترسي به خدمات مراقبتهاي اوّليه بهداشتي در روستا و شهر به ترتيب در پاكستان 72، 100 كويت 100، 100، سومالي 5، 50 عمان 90، 100 مصر 96، 100 عربستان سعودي 95، 100 و عراق 96، 100 درصد ميباشد. ميانگين دسترسي در كشورهاي مديترانه شرقي در مناطق روستايي 70 و شهري 98 درصد است و كشور ما از متوسط منطقه، قدري بالاتر است. شايان ذكر است كه متوسط جهاني كمتر از70 ميباشد (3). نسبت پزشك به 1000 نفر جمعيتاز 39/0 نفر در سال 1363 به 04/1 در سال 1379 رسيده است. در سال 63 حدود 54 درصد پزشكان عمومي، 87% متخصصين و 66 درصد دندانپزشكان در تهران و 5 شهر بزرگ كشور، حضور داشتند. اين شاخص در كشورهاي منطقه از قبيل لبنان 8/2، عربستان سعودي 4/1، مصر 6/1، اردن 6/1، ليبي 1، الجزاير و سوريه 8/0 است. شاخص فوق در ايران اندكي از ميانگين كشورهاي منطقه مديترانه شرقي پايين تر است. اين در حالي است كه تعداد زيادي از فارغ التحصيلان گروه پزشكي در كشور، بيكارند و همين معضل، باعث شده كه پذيرش دانشجوي پزشكي در سالهاي اخير به نصف تقليــل يابـد. اين شاخص در تركيه 1/1، انگلستان 7/1، كانادا 8/1، آلمان 4/3 و ژاپن 8/1 است (4، 5). نسبت تخت ثابت به يكصد هزار نفر جمعيتاز 154 در سال 1363 به 164 در سال 1379 رسيده است. اين شاخص در لبنان 300، ليبي 410، عربستان سعودي 250، مصر 210، اردن 160 و عراق 170 است ولي ايران تخت كمتري از ميانگين كشورهاي منطقه و كشورهاي مشابه و قابل مقايسه (به لحاظ درآمد) دارد. اين شاخص در تركيه 250، انگلستان 450، كانادا510، آلمان 960 و ژاپن 1620 است. در عين حال ضريب اشغال تخت دركشور (ب ـ دولتي) 56 درصد است (4،5). دسترسي به آب آشاميدني سالمدر مناطق روستايي از 7/68 درصد در سال 1363 به 89 درصد و در شهرها به 99 در سال 79 رسيده است. اين شاخص در كشورهاي صنعتي در شهر و روستا 100، در كشورهاي در حال توسعه و كم توسعه يافته به ترتيب شهر و روستا، 91، 80، 70 و 54 است. در دهه 90 حدود 816 ميليون نفر در دنيا به آب سالم دسترسي پيدا كردند ولي هنوز 1/1 ميليارد نفر در دنيا دسترسي ندارند و منتظر اقدامات آينده هستند. به اين نكته بايد توجه داشت كه دسترسي به آب آشاميدني سالم ميتواند باعث كاهش اسهال به ميزان 22 درصد و كاهش مرگ ناشي از اسهال به ميزان 65 درصد شود (4، 6). ميزان اقلام داروييدر كشور از 220 قلم در سال 1363 به800 قلم در سال 1379 رسيده است، 95 درصد نياز دارويي كشور از داخل تامين و اكثر داروها به آساني و ارزاني در دسترس مردم قرار دارد. اميد به زندگياميد به زندگي در بدو تولد به ترتيب زن و مرد از 2/59 و 5/58 سال در سال 1363 به 71 و 68 سال در سال 1379 رسيده است. بهترين وضعيت دنيا در ژاپن براي زنان 83 سال است. اين شاخص در ايران از ميانگين كشورهاي منطقه بالاتر است. متوسط جهاني اين شاخص 64، كشورهاي صنعتي 78 (آمريكا 77، فرانسه و انگليس 78، سوئد 79، ژاپن 80 و000) كشورهاي در حال توسعه 63 و كشورهاي كمتر توسعه يافته 51 است. تغييرات ايجاد شده در 50 سال گذشته نشان ميدهد كه در 1955ـ1950، متوسط جهاني 5/46، كشورهاي توسعه يافته 5/66 و كشورهاي در حال توسعه 40 و كشورهاي كمتر توسعه يافته 5/35، منطقه مديترانه شرقي كه ايران جزو آن است 9/42 سال بوده است و در سال 2000-1995 متوسط جهاني 6/65، كشورهاي توسعه يافته 5/74، كشورهاي در حال توسعه 9/63، كشورهاي كمتر توسعه يافته 52، منطقه مديترانه شرقي 71 سال است. همانطور كه ملاحظه ميشود طي 50 سال اميد به زندگي در بدو تولد بطور متوسط 1/19 سال افزايش يافته است ولي در كشورهاي توسعه يافته 12 سال و در كشورهاي در حال توسعه 7/22 و منطقه مديترانه شرقي 1/28 سال است كه اين موفقيت در كشورهاي جهان سوّم ناشي از توسعه اين كشورها و قسمتي مربوط به برنامه هايي است كه WHO و يونيسف و UNFPA در50 سال گذشته با حمايت فني و مالي از كشورها به آن پرداختهاند. از طرف ديگر چون كنترل بيماريهاي عفوني در كشورهاي صنعتي از نظر زماني جلوتر بوقوع پيوسته است به همين خاطر افزايش طول عمر در اين كشورها رشد كُندتري را در مقايسه بـا ساير كشورها نشان ميدهد (2، 3، 4). مرگ كودكان زير يكسال به ازاي هزار تولد زندهاز 51 در سال 1363 به 26 در سال 1379 رسيده است. اين شاخص در كشورهاي صنعتي 6 و در بهترين كشور دنيا 4، در كشورهاي در حال توسعه 63 و در كشورهاي كم توسعه يافته 104 است. در كشورهاي منطقه : لبنان 104، مصر 51، عربستان سعودي 21، عراق 112، مراكش 51 و كويت 12 است. در كشورهاي منطقه مديترانه شرقي به استثناي چند كشور حوزه خليج فارس، كشور ما كمترين ميزان را داراست و در مقايسه با كشورهايي كه درآمد مشابه ايران دارند از آنها نيز پايين تر است. كه دلالت بر ارتقاي سلامت كودكان و كارآيي بالاي بخش بهداشت و درمان كشور دارد. در مدت 50 سال (2000-1950) متوسط جهاني از 156 به 57، كشورهاي توسعه يافته از 56 به 6، كشورهاي در حال توسعه از 179 به 63 و كشورهاي كمتر توسعه يافته از 194 به 104 رسيده است (2، 3، 4). مرگ كودكان زير پنج سالمرگ كودكان زير پنج سال يكي از شاخصهاي بهداشتي است و يكي از اهداف سال 2000 بوده كه ميزان آن را به يك سوم سال 1990 كه 94 در هزار بوده است، كاهش دهند. در كشور ما اين شاخص از 44 در سال 70 به 33 مرگ به ازاي هزار تولد زنده در سال 1379 رسيده است. اين شاخص در بدترين كشور دنيا سيرالئون 316 و در بهترين كشورها يعني سوئد و سوئيس 4 است. در كشورهاي صنعتي 6، كشورهاي در حال توسعه 90 و كشورهاي كمتر توسعه يافته 164، شاخص جهاني 81 و در منطقه مديترانه شرقي 63 است. 63 كشور در دنيا نتوانستهاند به هدف 33 درصد كاهش دست يابند و در 100 كشور نيز تنها به ميزان 20 درصد كاهش يافته است (5، 7، 8). مرگ مادران به ازاي يكصد هزار تولد زندهدر دنيا سالانه 515 هزار زن به علّت حاملگي و زايمان فوت ميكنند. در كشور ما مرگ مادران از 140 نفر در سال 1363 به 4/37 در سال 1379 رسيده است. اين شاخص در كشورهاي صنعتي 13 و در كشورهاي منطقه مديترانه شرقي : مصر 174، يمن 350، اردن 130، عربستان سعودي 18، ليبي 40، الجزاير 140، لبنان 191، عراق 130 و كويت 9 ميباشد. در منطقه مديترانه شرقي بجز كشورهاي حوزه خليج فارس، وضعيت كشور ما از نظر شاخص فوق بهتر است و در مقايسه با كشورهاي مشابه از نظر درآمدي نيز وضع بهتري داريم كه دلالت بر دسترسي بهتر مردم و ارتقاي سلامت مادران دارد. اين شاخص دركشورهاي صنعتي 13 (سوئد و سوئيس 5، آمريكا 8، انگليس 7، فرانسه 10 و . . .) در بدترين كشور دنيا 1100 و متوسط جهاني 400 است كه هدف سال 2000 بوده است. يكي از عوامل مهم در كاهش اين شاخص انجام زايمان تحت مراقبت افراد دوره ديده ميباشد كه اين شاخص در كشورهاي صنعتي 99، كشورهاي در حال توسعه و كم توسعه يافته به ترتيب 52 و 28 و متوسط جهاني اين شاخص 56 و در ايران 86 است كه دلالت بر بهبود دسترسي و مراقبت مادران در كشور ما دارد (3، 9). پوشش واكسيناسيون كودكان زير 5 سالپوشش واكسيناسيون بر عليه بيماريهاي واگير دار (فلج اطفال، سرخك، سياه سرفه، ديفتري، كزاز، سل، هپاتيت B) اين شاخص از حدود 20 درصد در سال 1363 به بالاي 95 درصد در سال 1380 رسيده است اين شاخص در آمريكا 93 درصد، فرانسه 92 درصد، انگلستان 91 درصد و ميانگــين كشورهاي منطقه مديترانه شرقي 5/77 درصد ميباشد. به عنوان مثال پوشش واكسيناسيون سرخك متوسط جهاني 72، كشورهاي صنعتي 89، كشورهاي در حال توسعه و كم توسعه يافته 70 و 58 و در ايران 99 است. موفقيت بزرگ كشور در پوشش واكسيناسيون بالاي 95 درصد باعث شده است كه مرگ كودكان زير پنج سال كاهش پيدا كند بطوري كه طبق گزارش سال 1998 سازمان جهاني بهداشت در دنيا 000/800 كودك زير 5 سال در اثر سرخك فوت نمودهاند در حاليكه از ايران 4 مورد گزارش شده است. مرگ نوزادان به علّت كزاز نيز 000/270 كه 80000 مورد آن مربوط به منطقه مديترانه شرقي بوده است و از ايران 13 مورد گزارش شده است. سالانه در دنيا 11 ميليون كودك زير پنج سال فوت ميكنند كه بيشترين موارد آن از نظر علّت قابل پيشگيري است، 20 درصد موارد مرتبط به شرايط حول زايمان و تولد، 18 درصد عفونتهاي تنفسي، 17 درصد بيماريهاي اسهال، 15 درصد بيماريهاي عفوني قابل پيشگيري با واكسن (7% سرخك)، 7 درصد مالاريا و 23 درصد ساير موارد است (2، 5، 7، 9) كنترل بيماري تالاسمي در كشوردر دنيا 2 نوزاد به ازاي هر هزار تولد زنده مبتلا به تالاسمي ماژور متولد ميشوند در كشور ما اين ميزان 7/0 است كه با اجراي برنامه كنترل تالاسمي از سال 76 در كشور تعداد موارد جديد تالاسمي ماژور از 1200 به 860 مورد در سال 79 رسيده است (10). كنترل بيماريهاي عفونيجهان در قرن بيستم موفقيتهاي بزرگي را در كنترل بيماريهاي عفوني به شرح زير كسب نموده است: ريشه كن نمودن آبله، ريشه كني فلج اطفال كه بيش از 175 كشور در دنيا اين بيماري را ريشه كن كردهاند. كنترل فلج اطفالدر سال 2000 هدف گذاري شده بود كه فلج اطفال در دنيا ريشه كن شود ولي كمتر از 3500 مورد فلج اطفال در دنيا گزارش شده است. در صورتي كه در سال 1988 اين رقم 350 هزار مورد بوده است كه نشانه موفقيت نسبي برنامه جهاني ريشه كنــي فلج اطفال است. در كشور ما در سالهاي 80 و 81 موردي گزارش نشده و اگر در سال جاري (1382) موردي گزارش نشود تاييديه جهاني ريشه كني فلج اطفال را دريافت خواهيم داشت و علّت تاخير در اين موضوع مربوط به كشورهاي همسايه ايران شامل افغانستان، پاكستان و عراق ميشود كه طي سالهاي گذشته تمام موارد گزارش شده، وارده از اين كشورها بوده است. پيش بيني ميشود تا سال 2005 در 20 كشور باقي مانده در سطح جهان فلج اطفال ريشه كن شود و سالانه 5/1 ميليارد دلار از اين بابت صرفه جويي خواهد شد (8). كنترل سرخكاهداف برنامه كنترل سرخك كاهش مرگ ناشي از سرخك به ميزان 95 درصد و كاهش موارد ابتلاي سرخك به ميزان 90 درصد تا 1995 بوده است كه كشور ما به اين شاخص رسيده و در تدارك اجراي برنامه حذف سرخك در كشور هستيم. در سطح جهاني طي سالهاي 90 تا 99 به ميزان دو سوم از موارد بروز سرخك كاسته شده است ولي هنوز در بيش از 15 كشور جهان پوشش واكسن سرخك كمتر از 50 درصد است و 7 درصد علّت مرگ بيماريهاي عفوني قابل پيشگيري با واكسن را سرخك تشكيل ميدهد (2، 8، 9). كزاز نوزادييكي از اهداف برنامه كودكان تا سال 1995 حذف كزاز نوزادي بوده است. 104 كشور از 161 كشور در حال توسعه در دنيا به اين هدف رسيدهاند و مرگ ناشي از كزاز نوزادي طي دهه 90 به ميزان 50 درصد كاهش يافته است و كشور ما موفق به كسب اين هدف در دهه 90 شده است. 90 درصد موارد كزاز نوزادي باقيمانده مربوط به 27 كشور در جهان است (2، 8). اسهال حادطبق برآورد سازمان جهاني بهداشت موارد مرگ به علّت اسهال در كودكان زير 5 سال از 5 ميليون مورد (گزارش WHO در 1982) به 3 ميليون (گزارش WHO در 1995) و 2/2 ميليون كاهش پيدا كرده است. اسهال دومين علّت مرگ در كودكان زير پنج سال را در دنيا تشكيل ميدهد و پيش بيني ميشود تا سال 2020 به نهمين علّت مرگ تقليل يابد. در كشور ما در مطالعه ثبت مرگ در ده استان كشور اسهال دوازدهمين علّت مرگ بوده است. در مطالعه اي در سال 1364 يك چهارم مرگ كودكان زير 5 سال در اثر اسهال بوده است (تعداد 34000 مرگ در سال) در سال 1370 به 000/10 مورد كاهش يافته است و در سالهاي اخير به زير 3000 مورد در سال رسيده است (5، 7، 9، 11). سالانه كودكان 4ـ3 بار دچار حمله اسهال حاد ميشوند كه در بعضي از مناطق دنيا به 8ـ6 بار در سال ميرسد. در ايران در شهرها 1/3 در روستاها 6/3 بار و عامل عمده در مرگ كودكان اسهالي كمبود آب و الكتروليتها و سوء تغذيه ميباشد (12). آنچه مسلم است بهبود وضعيت بهداشت محيط (دسترسي به آب آشاميدني سالم، دفع بهداشتي فضولات و زباله و فاضلاب، غذاي سالم) افزايش آموزش و سواد مادران، بهبود دسترسي به خدمات بهداشتي درماني، بهبود وضعيت تغذيه كودكان بويژه تغذيه با شير مادر و . . . در كاهش موارد ابتلاي به اسهال و مرگ ناشي از آن موثر بوده است ولي دو عامل مصرف مايعات خوراكي (O.R.S) در موقع اسهال و تداوم تغذيه در جريان اسهال نقش اساسي را در اين امر داشته است زيرا مرگ ناشي از اسهال در 90 درصد موارد قابل پيشگيري است. وباوبا بيماري اسهالي مرگباري است. Snow در 1849 ارتباط بين آب آلوده و بروز وبا را كشف نمود. عامل وبا، ويبريو كلرا است. اين بيماري از طريق آب و غذاي آلوده منتقل ميشود و يك مشكل جهاني به حساب ميآيد و طبق گزارش 1995 سازمان جهاني بهداشت مجموعا 208755 مورد وبا با 5034 مورد مرگ ناشي از آن گزارش شده است كه 34 درصد آن مربوط به قاره آفريقا است. گرچه تعداد موارد وبا در تمام دنيا رو به كاهش است ولي پيش بيني ميشود اين مشكل تا موقعي كه منابع آب و بهسازي محيط در جهان حل و فصل نشود همچنان به قوت خود باقي خواهد ماند (6). در كشور ما هر سال مواردي از وبا در تعدادي از استانها گزارش ميشود. خوشبختانه نظام قوي و منسجم بهداشتي در كشور در تمام فصول نمونه برداري از موارد اسهال، مواد غذايي و آب جهت كشف ويبريو كلرا بعمل ميآورد ضمن آن كه نظارت براي كلرينه كردن آب آشاميدني در تمام كشور انجام ميشود. به عنوان نمونه در سال 1376 تعداد موارد وباي گزارش شده در كشور 1343 از 11 استان با 17 مورد مرگ، در سال 79، 345 مورد با 3 مورد مرگ از 15 استان، سال 80، 105 مورد از 12 استان و سال 81 بالغ بر 118 مورد بوده است كه بيشترين موارد اكثرا از سيستان و بلوچستان و خوزستان بوده و در ساير استانها تعداد موارد متفاوت است (13). عفونتهاي حاد تنفسي (ARI)عفونت حاد تنفسي شامل عفونتهاي حاد در هر قسمتي از دستگاه تنفس ميشود، عامل آن ممكن است ويروس يا باكتري باشد. انواع قابل پيشگيري آن شامل سرخك و سياه سرفه است. اكثر موارد ARI خفيف، ويرال و خود محدود شونده بوده و نيازي به درمان ندارد. عفونت حاد تنفسي هنوز يكي از پنج علّت اصلي 11 ميليون مرگ كودكان زير 5 سال را در دنيا تشكيل ميدهد، بعد از شرايط حول تولد و زايمان كه 20 درصد بوده است عفونت حاد تنفسي 18 درصد با تعداد حدود 2 ميليون كودك در سال رتبه دوم را به خود اختصاص داده است. تحقيقات نشان داده است كه در 60 درصد موارد با مصرف به موقع آنتي بيوتيك در عفونتهاي باكتريال تنفسي ميتوان جلوي مرگ را گرفت. مرگ در كودكان سالم مبتلا به پنوموني بسيار كمتر از كودكاني است كه دچار سوء تغذيه هستند. يكي از اهداف سازمان جهاني بهداشت در دهه 90 كاهش ميزان مرگ كودكان زير 5 سال به علّت ARI به ميزان يك سوم بوده است كه موفقيت چنداني كسب نشده است (2، 6). سلتاكنون 2 ميليارد نفر در دنيا به عفونت سلي، مبتلا شدهاند. 8 ميليون مورد سل جديد بروز ميكند. سالانه 1669000 نفر در دنيا به علّت سل فوت ميكنند اين رقم در 1990 دو ميليون نفر بوده است. سل 3 درصد علّت مرگ را تشكيل ميدهد. روند سل در آينده، مبهم است. ميزان ابتلاي جهاني 3700000 نفر يعني 62 مورد به ازاي يك صد هزار نفر جمعيت است، بر اساس برآورد سازمان جهاني بهداشت در ايران بين 90ـ55 مورد درصد هزار نفر جمعيت گزارش شده است (5، 14). ولي با توجه به اجراي استراتژي DOTS در كشور و ثبت موارد سل تعداد موارد از 9/20 مورد به ازاي يك صد هزار نفر در سال 1377 به 7/17 مورد در سال 1381 كاهش يافته است كه موفقيت بزرگ بهداشتي در كشور است. روند سل در سطح جهاني به علّت بروز ايدز رو به گسترش است و خطر بزرگي كه بوجود آمده مقاومت ميكروب سل به داروهاي رايج ضد سل است به طوري كه هزينه درمان موارد مقاوم بسيار گران و سرسام آور است. هزينه درمان هر مورد سل در سال 77 معادل 286 هزار ريال ولي هزينه درمان هر مورد سل مقاوم 25 ميليون ريال در كشور ميباشد. اكثر موارد سل مقاوم را مهاجرين افغاني تشكيل ميدهند (14). سل در 1990 هفتمين علّت مرگ در دنيا بوده است و پيش بيني ميشود تا سال 2020 تغيير نكند. سياست سازمان جهاني بهداشت در كنترل سال اجراي استراتژي (Directly Observed Treatment short Course) DOTS درمان كوتاه مدت تحت نظارت مستقيم است كه شامل يك ساختار موثر براي تشخيص (مشاهده اسمير خلط با ميكروسكوپ نوري) را هم شامل ميشود (12، 14). مالارياوضعيت مالاريا در سطح جهان رو به وخامت است، سالانه 5/1 تا 7/2 ميليون مورد مرگ و 500-300 ميليون مورد ابتلاي به مالاريا تخمين زده ميشود و حدود 2 ميليارد نفر در دنيا در معرض خطر هستند كه بيشتر مربوط به كشورهاي آفريقايي و آسيايي است. بـه همين منظور سازمان جهاني بهداشت در سال 1998 برنامه كنترل مالاريا (Roll-Back malaria) را تدوين كرده است. سالانه در دنيا حدود 000/750 كودك زير 5 سال در اثر مالاريا فوت ميكنند. در مناطقي از دنيا كه مالاريا ريشه كن شده بود مثل آذربايجان شوروي سابق و تاجيكستان و در مناطقي كه مهار شده بود مثل عراق و تركيه مالاريا مجددا شيوع پيدا كرده است. در منطقه مديترانه شرقي سالانه 15 ميليون نفر مبتلا ميشوند و 4700 نفر از اين افراد فوت ميكنند. در كشور ما، در 3 درصد جمعيت كشور در استانهاي سيستان و بلوچستان، هرمزگان و بخشي از استان كرمان بيماري حالت آندميك دارد. در ساير مناطق كشور 90 درصد موارد وارده از كشورهاي افغانستان و پاكستان است. برنامه مهار مالاريا در كشور از 1375 به اجرا درآمده كه موفقيت آميز بوده است، موارد مالاريا از 93 مورد در صد هزار نفر جمعيت در سال 75 به 24 مورد در سال 81 كاهش يافته است. در دهه 90 در دنيا 53 مورد درصد هزار بوده است (6، 13).
بيماريهاي عفوني نوپديدآندسته از بيماريهاي عفوني كه در گذشته ناشناخته بودند مثل ايدز، ابولا، كروتزفلد ـ جاكوب، تب هموراژيك كنگو كريمه و . . . را شامل ميشود. ولي به جز ايدز بقيه موارد تاثير چنداني بر بار جهاني بيماري ندارند و بطور كلي در سه دهة گذشته حداقل 30 نوع بيماري جديد ظهور پيدا كرده و آخرين آنها تا زمان نگارش اين مقاله، بيماري كروناويروسي موسوم به SARS و آنفلوآنزاي H5N1 پرندگان در انسان است كه شرح آن و ساير بيماريهاي نوپديد و بازپديد، در ديگر گفتارهاي كتاب حاضر، آمده است و در اينجا فقط به اشاره مختصري در مورد HIV/AIDS اكتفا ميشود:
HIV/AIDSاوّلين بار عامل بيماري در دهه هشتاد (1983) شناسايي شد. عامل اين بيماري HIV است و موقعي كه در بدن مستقر شد سيستم دفاعي بدن را دچار خستگي، فرسودگي و سرانجام ناتواني نموده و عاقبت منجر به مرگ بيمار ميگردد. تاكنون هيچ درمان قطعي براي مداواي آن فراهم نشده است. راههاي انتقال1) تماس جنسي افراد سالم با افراد آلوده به HIV بدون استفاده از وسايل پيشگيري : طبق آمار جهاني 79% و براساس آمار كشوري، كمتر از 10% موارد ابتلاء از اين طريق اتفاق افتاده است. تماس جنسي با جنس مخالف اكثريت موارد را تشكيل ميدهد. 2) خون و فرآورده هاي خوني : در سطح جهان حدود 3 درصد موارد از اين طريق منتقل شده است ولي در ايران بر اساس آمارهايي كه تا اواخر سال 1384 منتشر گرديده، بالغ بر 8/1 درصد ميباشد. با پيشرفت علم و تكنولوژي اين مورد به حداقل ممكن رسيده ولي هنوز به صفر نرسيده است، اوّلين مورد در ايران در سال 1366 در يك كودك مبتلا به هموفيلي در اثر دريافت فرآورده هاي خوني، مشاهده شده است. در كشورهاي توسعه يافته حدود 80-40 درصد بيماران هموفيلي HIV مثبت هستند، اين آمار در ايران 5-3 درصد است كه نشانه سلامت جامعه و فرآورده هاي خوني مصرفي است. 3) انتقال از طريق ابزار برنده و نوك تيز آلوده : استفاده از هر وسيله تيز و برنده آلوده به خون فرد مبتلا به عفونت ناشي از HIV يا ايدز احتمال ابتلا دارد. در معتادان تزريقي كه بطور مشترك از سرنگ و سرسوزن استفاده ميكنند بزرگترين راه انتقال در سطح كشور را تشكيل ميدهد. در خالكوبي، سوراخ كردن گوش، حجامت، لوازم دندانپزشكي، ختنه، طب سوزني، تيغ سلماني در آرايشگاه اگر نكات ايمني رعايت نشود و آلوده به HIV گردد خطر انتقال وجود دارد. ضمنا 12-10 درصد موارد در سطح جهاني از اين طريق آلوده شدهاند. در ايران 4/63 درصد موارد و در بعضي از استانها تا 80 درصد موارد در اثر اعتياد تزريقي، انتقال يافته است. 4) انتقال HIV از مادر آلوده به جنين و نوزاد شيرخوار : در دنيا 5 درصد موارد و در ايران 5/0 درصد است. گروه هاي عمده در معرض خطر شامل همجنس بازان، معتادان تزريقي، فواحش و افراد با فعاليت جنسي زياد و شركاي جنسي متعدد مثل جوانان و نوجوانان، افراد مبتلا به عفونتهاي آميزشي، نوزادان و شيرخواران متولّد شده از مادر آلوده به HIV و ايدز را تشكيل ميدهند. تا اوايل سال 2006 تعداد 25 ميليون نفر در اثر HIV/AIDS فوت شدهاند. ايدز چهارمين علّت مرگ در دنيا و اوّلين علّت در بعضي از كشورهاي جهان است، 42 ميليون نفر در حال حاضر در دنيا آلوده به HIV ميباشند كه از اين تعداد 5/13 ميليون نفر زن و 3 ميليون نفر كودك زير 15 سال ميباشند. در سال 2005، 5 ميليون نفر مبتلا شدهاند كه 2 ميليون نفر آنان زن و 800 هزار نفر كودك زير 15 سال بودهاند. در حال حاضر بيش از 90 درصد مبتلايان مربوط به كشورهاي در حال توسعه ميشوند. در ايران تخمين زده ميشود 20000 نفر مبتلا به HIV/AIDS وجود داشته باشد. تا آغاز سال 1385، تعداد 12304 نفر آلوده كه 95 درصد مرد و 5 درصد زن (در دنيا نيمي از موارد را زنان تشكيل ميدهند) گزارش شده است. از اين تعداد 4/63% از راه اعتياد تزريقي، 3/7% آميزشي، 8/1% خون و فرآورده هاي خوني و 5/0% از مادر به كودك آلوده گرديدهاند و ساير راه ها ناشناخته ماندهاند. 736 نفر وارد مرحله بيماري شده و 1541 نفر فوت نمودهاند. در بسياري از كشورهاي جهان اپيدمي ايدز سير صعودي را طي ميكند. در ايران از ابتداي سال 75 تا ابتداي سال 81 يعني در مدت 6 سال موارد شناخته شده 7 برابر شده است. در حالي كه در آمريكاي شمالي، اروپا، بعضي از كشورهاي جهان سوّم به علّت آموزش و مراقبتهاي انجام شده، از شتاب همهگيري كاسته شده است. در سطح جهاني نيمي از تمام موارد ابتلا به HIV در جوانان و نوجوانان 24-15 ساله اتفاق افتاده است. مرگ و مير ناشي از ايدز در سال 2005، 3 ميليون نفر بوده است كه از اين تعداد 1/1 ميليون زن و 000/580 نفر كودك زير 15 سال بودهاند. تاكنون 13 ميليون كودك در اثر فوت والدين، يتيم شدهاند (8، 9، 15، 16، 17، 18، 19). كنترل بيماريهاي غيرواگيربه علّت پيشرفت علم و تكنولوژي، ارتقاي سطح سواد، بهبود ارتباطات، دسترسي به خدمات بهداشتي درماني، بهبود تغذيه و بهداشت محيط، تغيير شيوه زندگي، توسعه شهرنشيني، كاهش تحرّك روزانه و تغيير عادات غذايي، سيماي سلامت از نظر علّت بيماري و مرگ در دنيا تغيير كرده است كه به اين موضوع گذار سلامت گفته ميشود. بيماريهاي عفوني واگير دار، كنترل شده و بيماريهاي مزمن و متابوليك جايگزين آن گرديده است. از 000/300 مرگي كه در سال 1379 در كشور اتفاق افتاده است بيماريهاي قلبي عروقي با 000/100 مورد اوّلين علّت مرگ را تشكيل ميدهد. در كشورهاي اروپايي بيماريهاي قلبي 37، سرطانها 19، سكته مغزي 14، عفوني و واگير دار 10، حوادث و سوانح 8 درصد و در كشورهاي آفريقايي به ترتيب 6، 5، 5، 56، 12 درصد علّت مرگ را تشكيل ميدهند. در كشور ما اوّلين علّت را بيماريهاي قلبي عروقي، علّت دوم حوادث و سوانح، علّت سوم سرطانها، علّت چهارم حول تولد و پنجمين علّت بيماريهاي عفوني را تشكيل ميدهد. از اين نظر مردم كشور ما مشابه كشورهاي صنعتي فوت ميكنند يعني به علّت بيماريهاي غيرواگير دار، اين در حالي است كه در اين كشورها با اقدامات پيشگيري كه به عمل آوردهاند موفق به كاهشي به ميزان 70-40 درصد شدهاند ولي در كشور ما اين عامل رو به گسترش بوده و سن بروز سكته قلبي به ميزان 5/16 درصد به عنوان اوّلين علّت مرگ در كشور، در حال كاهش است. بيماريهاي مزمن شامل افزايش وزن و چاقي، فشار خون، ديابت، بيماريهاي مزمن ريوي، بيماريهاي مفصل و استخوان و سرطانها رو به افزايش است كه سيماي بيماريهاي مزمن كشور از اين نظر مشابه كشورهاي غربي ميباشد (12، 20). بيماريهاي رواني نيز رو به افزايش است. در مطالعه اي 21 درصد افراد بالاي 15 سال در كشور از مشكلات رواني به درجاتي رنج ميبرند كه شايعترين آن اضطراب است كه در خانمها دو برابر آقايان ميباشد. اين مشكل قرن بيست و يكم ميباشد كه در تمام دنيا روند صعودي و رو به توسعه دارد (21). تغييرات جمعيتيجمعيت كشور در مدت 40 سال سه برابر (از 23 ميليون نفر به بالاي 60 ميليون نفر) شده است. در صورتيكه جمعيت دنيا در مدت 50 سال 2 برابر گرديده است. در همين مدت جمعيت شهرنشين 6 برابر (در دنيا در مدت 50 سال 3 برابر) شده است. ايران جزو جوانترين كشورها از نظر جمعيت است و در نتيجه مشكلات جوانان شامل اشتغال، ازدواج، موج جديد رشد جمعيت با حاملگيهاي ناخواسته (300 هزار كودك ناخواسته در كشور) مواجه هستيم، 6/6 درصد جمعيت كشور (حدود 5/5 ميليون نفر) را سالمندان تشكيل ميدهند. جمعيت سالمندي دنيا (بالاي 60 سال) 600 ميليون نفر است و در 50 سال آينده اين تعداد 3/3 برابر يعني به 2 ميليارد نفر و در ايران به 26 ميليون نفر خواهد رسد كه معادل 23 درصد جمعيت كشور خواهد بود يعني معادل جمعيت فعلي پنج كشور اروپايي شامل فنلاند، نروژ، سوئد، دانمارك و ايرلند. رشد جمعيت كشور از 4/3 در دهه 60 به 3/1 كاهش يافته است. رشد جمعيت دنيا در دهه 90 كاهش داشته به طوري كه رشد متوسط جهاني آن 4/1، در كشورهاي صنعتي 6/0 در كشورهاي در حال توسعه 7/1 در كشورهاي كم توسعه يافته به 5/2 رسيده است. در كشورهاي مديترانه شرقي در اردن 8/3، عراق 4/2، لبنان 6/2، مصر 2، عربستان سعودي 9/2 عمان 6/3 و سودان 2 است. ولي طي سالهاي 65-1950 جمعيت دنيا از 5/2 به 3/3 ميليارد نفر رسيد كه افزايش اين جمعيت در مدت 15 سال معادل افزايش جمعيت در 50 سال قبل بوده است به عنوان مثال طي سالهاي 54-1950 سالانه 47 ميليون نفر به جمعيت دنيا افزوده ميشد و از 1969-1965 سالانه به 72 ميليون نفر رسيد. اين اتفاق ناشي از كاهش مرگ كودكان و تغيير نكردن مواليد بود يعني چرخه اي كه مرگ و مواليد هر دو بالا بودند و جمعيت دنيا به كُندي رشد ميكرد بهم خورد (2، 3، 4، 5، 12، 16، 20). امنيت غذا و تغذيهكشور ما در حال گذر تغذيه است، بطوري كه 6/16 درصد زنـان 45-15 سـال دچار كم خوني فقر آهن، 6/15 درصد كودكان زير 5 سال دچار سوء تغذيه از نوع متوسط و شديد كه در نتيجه 000/800 كودك دچار كوتاهي قد تغذيه اي هستند. سوء تغذيه پروتئين ـ انرژي مشكلي است جهاني و در دنيا 32 درصد كودكان زير 5 سال دچار سوء تغذيه متوسط و شديد هستند كه كوتاهي قد تغذيه اي (Stunting) يك عارضه آن است. در كشورهاي كم توسعه يافته ميزان آن 45 درصد، كشورهاي در حال توسعه 33 درصد و كشورهاي صنعتي، صفر است. 149 ميليون كودك زير 5 سال هنوز از سوء تغذيه رنج ميبرند، يكي از اهداف سال 2000 كاهش سوء تغذيه به ميزان 50 درصد بوده است ولي اين هدف در كشورهاي در حال توسعه فقط 17 درصد كاهش يافته است يعني از 177 ميليون به 149 ميليون نفر رسيده است (8، 22). 44 درصد كودكان زير 5 سال در كشورهاي در حال توسعه و 70 درصد كودكان كشورهاي كم توسعه يافته از كمبود ويتامين A رنج ميبرند. كمبود ويتامين D ، روي، آهن، كلسيم و يُد از ديگر ريزمغذيهايي است كه در دنيا شايع است. كمتر از 50 درصد خانوارها در سطح جهان از نمك يد دار استفاده ميكنند، در كشور ما 95 درصد خانوارها از نمك يد دار استفاده مينمايند. در عين حال كه 20 درصد مردم كشور نميتوانند رفع گرسنگي كنند، 40 درصد جمعيت دچار پرخوري هستند به طوري كه در بعضي مطالعات محدود در زنان بالاي 30 سال روستايي اطراف تهران 24 تا 72 و در مناطقي از شهر تهران تا 82 درصد، دچار افزايش وزن و چاقي بودهاند. اين پديده منجر به افزايش فشارخون، ديابت، بيماريهاي قلبي عروقي و بيماريهاي استخوان و مفصل ميشود (8، 22، 23). هزينه هاي بخش بهداشتشاخصهاي اقتصادي بخش بهداشت متعدد است. يكي از اين شاخصها، سهم بخش بهداشت از GDP است. در كشورهاي منطقه مديترانه شرقـي ؛ مصر 8/3 درصد، اردن 1/8، كويت 3، عراق 7/3، سوريه 5/2، ايران 5/5 و در ساير كشورها آلمان 6/10، فرانسه 5/9، ژاپن 8/7، آمريكا 13، كانادا 1/9 و سوئيس 7/10 درصد است. شاخصهاي ديگر سهمي است كه مردم از درآمد شخصي خود پرداخت ميكنند و شاخص سرانه هزينه هاي بهداشتي به دلار است و به ترتيب به شرح زير ميباشد : مصر 6/49 و 24، اردن 6/37 و 71، كويت 8/12 و 511، عراق 1/40 و 225، سوريه 6/36 و 19، ايران 9/50 و 119، آلمان 6/10 و 1819، فرانسه 2/10 و 1563، ژاپن 3/19 و 2230، آمريكا 3/15 و 1993، كانادا 5/15 و 1483، سوئيس 8/32 و 1988 . همانطور كه ملاحظه ميشود سهم بخش بهداشت از GDP و سهمي كه مردم از جيب خودشان پرداخت ميكنند و هزينه سرانه بهداشت در كشورهاي مختلف، متفاوت است آنچه كه مهم است در كشورهاي صنعتي سهم مردم بسيار پايين تر از كشورهاي جهان سوم است كه نشانه عدالت و رفاه اجتماعي در اين كشورها است (24). خلاصهسلامت به معني برخورداري از رفاه كامل جسمي، رواني و اجتماعي است و تنها نبود بيماري و معلوليّت و ناتواني نيست. وضعيت سلامت بستگي به عوامل اثر گذار بر آن شامل عوامل اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي محيط فيزيكي، عوامل ژنتيكي و ميزان دسترسي به خدمات بهداشتي درماني دارد. اندازه گيري وضعيت سلامت جوامع را با شاخصهاي بهداشتي ميسنجند. در 50 سال گذشته موفقيتهاي بزرگي در پرتو پيشرفت علم و تكنولوژي، افزايش سواد، بهبود ارتباط و دسترسي به خدمات بهداشتي درماني اتفاق افتاده است. در سطح جهاني آبله ريشه كن شده است، بيماريهاي عفوني كشنده واگير دار با قابليت پيشگيري به وسيله واكسن كنترل شده است بطوري كه فلج اطفال در 175 كشور جهان ريشه كن شده است و در كشور ما طي سالهاي 81-1380 مورد جديدي از فلج اطفال گزارش نشده است. اميد به زندگي بطور متوسط 1/19 سال در دنيا افزايش يافته در كشورهاي در حال توسعه اين رقم بـــه 7/22، در كشورهاي منطقه مديترانه شرقي 1/28 سال بوده و در كشور ايران در مدت 16 سال از 1/58 به 70 سال رسيده است. مرگ كودكان زير يك سال در اين مدت از 156 به 57 كودك به هزار تولد زنده رسيده و بهترين وضعيت 4 و بدترين آن 104 است در كشور، از 51 در سال 63 به 26 در سال 79 رسيده است. هنوز سالانه 515 هزار مادر به علّت حاملگي و زايمان در دنيا فوت ميكنند. بيماريهاي بازپديد مثل سل و مالاريا مجددا به عنوان مشكل بهداشتي در دنيا شيوع بيشتري پيدا كرده است. بيماريهاي نوپديد كه جدي ترين و خطرناك ترين نوع آن ايدز است تاكنون 70 ميليون نفر را در دنيا مبتلا و پيش بيني ميشود تا سال 2005 به 100 ميليون نفر برسد. در كشور ما برآورد ميشود 20000 نفر مبتلاي به HIV/AIDS وجود داشته باشد و تاكنون درمان قطعي و واكسني براي آن كشف نشده است. به علّت كنترل بيماريهاي عفوني، تغييرات در شيوه زندگي و شهرنشيني، بيماريهاي مزمن و متابوليك و مرگ ناشي از آن از قبيل فشار خون، ديابت، بيماريهاي قلبي و مغزي و رواني و سرطانها رو به افزايش است. جمعيت دنيا به طرف مُسن شدن در حال تغيير بوده و در مدت 50 سال گذشته افزايش يافته است كه اين موضوع بستگي به دو عامل كاهش باروري و كاهش مرگ دارد. هنوز 1/1 ميليارد نفر در دنيا به آب آشاميدني سالم دسترسي ندارند. ريشه بسياري از اين مشكلات در فقر و بي عدالتي، جهل و بي سوادي و عقب ماندگي و عدم دسترسي به خدمات بهداشتي درماني است به اميد آن كه تمام مردم دنيا از سلامتي كامل كه جزو حقوق اوليه هر انساني است برخوردار شوند. منابع
شايعترين طغيانهاي ناشي از بيماريهاي عفوني در سال 2001|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:24 |
دكتر محمداسماعيل اكبري
دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي اهداف درس
واژه هاي كليديگذار اپيدميولوژيك، گذار سلامت، ارتقاء سلامت، نوپديدي بيماريها مقدّمهنه گذار اپيدميولوژيك به آن گونه اي كه تصوّر ميشد يك پديده يك طرفة عبور از كنترل بيماريهاي عفوني و نهايتا دستيابي به كنترل بيماريهاي غيرمسري است و نه نوپديدي و بازپديدي بيماريهاي عفوني، پديده بديعي است كه هرگز در طول تاريخ، رخ نداده و صرفا طي سه دهة گذشته به وقوع پيوسته باشد ! بلكه كلّ اين پديده ها به همراه تغييرات جمعيت شناختي، واقعيتي به نام گذار سلامت را تشكيل ميدهد كه در طول تاريخ نه به عنوان پديده و واكنشي يك طرفه بلكه دوطرفه و پويا به وقوع پيوسته و همچنان ادامه خواهد يافت و هرچند بسياري از اين تغييرات، حاصل ارتباط متقابل انسان و محيط اكولوژيك و فرهنگي ـ اجتماعي اوست ولي گاهي تحت تاثير عميق حوادث طبيعيِ نوظهوري نظير گرم شدن كُره زمين، پديده El-Nino و امثال اينها نيز قرار گرفته و حوادث پيش بيني نشده اي به بار ميآورد و بروز و شيوع هر دو نوع بيماري عفوني و مزمن را تحت تاثير قرار ميدهد. بديهي است كه تحوّلات ژنتيك و موتاسيونهاي مربوطه نيز ميتواند از عوامل پيدايش بيماريها باشد كه آنهم با تغييرات محيط، در تعامل بوده و مجموعة اين تغييرات (محيط و ژن) عاملي در تغيير رفتار انسانها و شيوة زندگي آنان هستند و اين در حاليست كه تغيير رفتار انسانها را ميتوان شايعترين دليل گذار سلامت دانست. امروزه معضل بيماريهاي عفوني نوپديد، بسياري از باورهاي بهداشتي را تحت الشعاع، قرار داده و توجّه جوامع علمي را به خود معطوف داشته است و جالب توجّه است كه بسياري از دانشمندان براين عقيدهاند كه نوپديدي بيماريهاي مُسري، صرفا يك پديده جديد نيست بلكه بارها اتفاق افتاده و نقش عظيمي در تاريخ تحوّلات بهداشتي، ايفاء نموده است و حتي برخي از محققين، ادّعا نمودهاند كه تا كنون با سه گذار اپيدميولوژيك (E. Transition) عمده، مواجه بوده ايم، به طوري كه اوّلين گذار، در اواخر دوره پارينه سنگي (Paleolithic) و دوران نوسنگي (Neolithic)، حادث گرديده و دوّمين گذار، با آغاز عصر جديد و انقلاب صنعتي، شكل گرفته و بالاخره سوّمين گذار كه از حدود سه دهة قبل آغاز گرديده است همچنان ادامه دارد. اوّلين گذار اپيدميولوژيكبدون شك، جوامع اوّليه انساني از وسعت چنداني برخوردار نبوده و عليرغم پراكندگي آن امكان ارتباط سريع نيز بين آنان وجود نداشته و لذا احتمال بروز همهگيريهاي وسيع نيز ناچيز بوده است و به نظر ميرسد تحت آن شرايط، زندگي در غارها، مواجهة با اكتوپارازيتها را اجتناب ناپذير ميكرده و انسان اوّليه از همان آغاز زندگي با اينگونه بلايا دست به گريبان بوده است و گياهخواري و خامخواري و مصرف گوشت خام نيز مزيد بر علّت شده و باعث انتقال بيماريهاي ويژه اي ميگرديده است.
تصوير 1ـ تصوّري از دوران غارنشيني انسان
احتمالا اوّلين گذار اپيدميولوژيك، حدود ده هزار سال قبل آغاز گرديده است. زيرا در آن زمان چرخش عظيمي در شيوه زندگي انسان آغاز شده و سپس شكار و كوچ گرايي، تا حدود زيادي جاي خود را به اِسكان در يك منطقه ثابت و توليد مواد غذايي مورد نياز روزمره، داده و بدون شك در سازمان دهي اجتماعي انسان، عادات غذايي، ويژگيهاي دموگرافيك و عاداتي كه منجر به تماس بيشتر انسان با حيوانات ميگرديده نيز تاثير عظيمي داشته و زمينه را براي ابتلاء به بسياري از بيماريهاي مشترك بين حيوانات و انسانها (زئونوزها) مساعد نموده و شايد بيشترين علل مرگ و مير را به خود اختصاص داده است. اسكان گروه هايي از انسانها در يك منطقه و توسعة روابط اجتماعي و به تبع آن افزايش تماس مستقيم انسانها زمينه را براي انتشار بيماريهاي مُسري، مساعد نموده و انباشته شدن فضولات انساني هم مزيد بر علّت گرديده موجبات افزايش ماكروپارازيتها و عفونتهاي گوارشي را فراهم نموده است. تا اينكه با تسلط بر حيوانات و اهلي كردن حيواناتي نظير بز، گوسفند، گاو، خوك . . . و برخي از پرندگان، منابع جديدي از بيماريهاي مشترك، در تماس با انسان قرار گرفته و بيماريهايي نظير توبركولوز، آنتراكس، تب Q . . . و بروسلوز به آساني از طريق تماس و مصرف فراورده هاي حيواني به انسان منتقل گرديدند و جاي تعجب نيست اگر اينگونه فرض شود كه بيماريهاي اصلي و عوامل مهم منجر به مرگ انسانهاي آن زمان را زئونوزهاي مرتبط با حيوانات اهلي، تشكيل ميدادند. ضمنا فعاليتهاي كشاورزي، باعث افزايش تماس با انگلهاي بدون ناقل (Vector) نظير شيستوزوما و كرمهاي گوارشي كه تخم آنها از طريق فضولات انساني، به مزارع رسيده و باعث آلودگي فراورده هاي كشاورزي ميشود، گرديده و انباشتن مواد غذايي نيز آغاز و احتمالا باعث طغيانهاي نسبتا وسيعي از مسموميت هاي غذايي، شده است. از طرف ديگر تماس بسيار نزديك با علوفه به هنگام چيدن آنها انسان را در معرض گزش حشرات و ابتلاء به بيماريهايي نظير تيفوس اسكراب، قرار داده و بر اساس عادات زندگي انسانها بسياري از حشرات ناقل نيز در تماس با وي قرار گرفتند و مثلا باعث انتقال تب زرد، تب دانگ و امثال اينها گرديدند. با تكامل فكري و افزايش تجربيات انسان و بهرهگيري بهتر از ابزارهاي جديد، در عصر نوسنگي نير بدون شك بيماريهاي جديدي پا به عرصه وجود گذاشته و به دليل افزايش جمعيت، گاهي بيماريهاي ناشي از كمبود غذا و سوء تغذيه نيز مزيد بر علّت شده و زمينه را براي بروز بيماريهاي عفوني فراهم ميكرده و از طرفي زندگي در آن شرايط باعث بوجود آمدن طبقات اجتماعي مختلفي شده و آثار و بقاياي انسانها در آن دوران و ازجمله تغييرات موجود در استخوانهاي آنان حاكي از اين واقعيت است كه زنان و كودكاني كه متعلق به طبقات اجتماعي ضعيف تري بودهاند در اوّلين گذار اپيدميولوژيك، از بيماريهاي بيشتري رنج ميبردهاند. تا آنجا كه در دوران نوسنگي، مقايسه استخوانها با موارد مشابهِ مربوط به اجداد آنان موارد مرگ و مير بيشتر، مشكلات دنداني و اختلال در رشد استخواني در نسل جديد را نشان ميدهد. با افزايش جمعيت انسانها و آغاز شهرنشيني، در مناطق مختلف، بر وسعت و شدت همهگيريها افزوده شده و با گسترش شهرها بر تراكم جمعيتها و بروز همهگيريهاي با منبع مشترك، افزوده گرديده و ازجمله همهگيريهاي كُلرا مصيبتهاي فراواني به بار آورده و همهگيريهاي ناشي از بيماريهاي واجد ناقل، نظير طاعون و تيفوس باعث از هم پاشيدگي جوامع انساني گرديده است و بدون شك طغيان ناشي از سرخك، اوريون، آبله و ساير عفونتهاي ويروسي نيز به طور روزافزوني، مسئله ساز، واقع ميشده و زماني كه همهگيريها و طغيانهاي ناشي از بيماريهاي عفوني باعث ابتلاء بزرگسالان ميشده چرخ اقتصاد خانواده ها را نيز فلج ميكرده است. به طوري كه در دوره هاي بعدي، ابتلاء به سِل باعث هلاكت يك سوّم جمعيت بسياري از كشورهاي اروپايي گرديده و مرگ سياه (طاعون) قرن سيزدهم باعث از بين بردن يك چهارم جمعيت اروپا شده است و مسافرتهاي بين شهري و بين قاره اي نيز باعث تماس بيشتر و انتشار وسيعتر برخي از بيماريها و ازجمله موجب بروز همهگيريهاي مرگبار آبله، تيفوئيد و امثال آنها شده است. دوّمين گذار اپيدميولوژيكدوّمين گذار اپيدميولوژيك، با آغاز انقلاب صنعتي، در اواسط قرن نوزدهم در اروپا و آمريكاي شمالي، حادث گرديده و به نحو واضحي در كشورهاي صنعتي باعث كاهش ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي عفوني شده و پاندميهاي مرگبار بيماريهاي عفوني، ظاهرا جاي خود را به بيماريهاي دژنراتيو و ساخته دست بشر دادهاند. بديهي است كه كاهش ميزان بروز بيماريهاي عفوني در قرن نوزدهم و بيستم، تحت تاثير عوامل مختلف و ازجمله، پيشرفتهاي جديد در علم پزشكي، تكنولوژي و ارتقاء سطح زندگي مردم، حاصل گرديده و سرانجام به كشورهاي در حال توسعه نيز گسترش يافته است. مراحل كاهش ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي عفوني در اروپا1 ـ مرحله اوّل از اواخر قرن هفدهم آغاز گرديده و تا آغاز قرن نوزدهم، ادامه يافته است به طوري كه در اين مرحله فقط همهگيريهاي پراكنده اي از طاعون، آبله و تيفوس رخ داده است. 2 ـ مرحله دوّم از اواسط قرن نوزدهم شروع شده و در عرض سه دهه به وضوح باعث كاهش ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي عفوني و افزايش اميد به زندگي شده و عليرغم كاهش ميزان مواليد، باعث افزايش توده جمعيت شده است. 3 ـ مرحله سوّم با كشف آنتي بيوتيكها در دهة 1940 آغاز گرديده و باعث كاهش هرچه بيشتر ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي عفوني گرديده و تا اوائل دهة 1980 ادامه يافته است. شايان ذكر است كه كاهش ميزان بروز بيماريهاي عفوني در كشورهاي صنعتي و كاهش بعدي ميزان مرگ شيرخواران، نتايج پيش بيني نشده اي براي سلامت انسانها به بار آورده و ازجمله افزايش اميد به زندگي باعث بروز بيماريهاي مرتبط با سالخوردگي كه تا قبل از آن از شيوع چنداني برخوردار نبود، گرديد. اين بيماريها كه امراض ناشي از صنعتي شدن نيز ناميده شدهاند عبارتند از : سرطان، ديابت، بيماريهاي عروق كرونر و بيماريهاي انسدادي ريه ها. صنعتي شدن جوامع مخصوصا در شهرها باعث آلودگي آب و هوا و نهايتا افزايش ميزان بروز برخي از سرطانها، بيماريهاي حساسيتي، اختلالات زايماني و اختلال در رشد مغزي و اثرات سايكوسوماتيك گرديده، اين معضلات نيز به مجموعة فوق، افزوده شد و ميزان بروز بيماريهايي نظير افزايش فشار خون، افسردگي، بيقراري و امثال اينها به طور روزافزوني افزايش يافت و همانگونه كه در ارتباط با عصر پارينه سنگي و اوّلين گذار اپيدميولوژيك نيز يادآور شد: در دوّمين گذار اپيدميولوژيك نيز نابرابريهاي اجتماعي باعث تفاوتهاي فاحشي بين ميزان بروز بيماريها و مرگ ناشي از آنها در طبقات مختلف اجتماعي گرديده است. به طوري كه در جوامع كاملا صنعتي، عوامل اقتصادي ـ اجتماعي، نژادي و حتي جنس انسانها در ارتباط با ميزانهاي متفاوتي از مرگ و مير ناشي از بيماريهاي عفوني و مزمن، بوده است و گويي همان شرايط غيرعادلانه اي كه در اوّلين گذار اپيدميولوژيك بر سرنوشت افراد فقير جامعه، حكمفرما بوده همچنان در دوّمين گذار نيز به شكل ديگري در طبقات فقيرِ جوامع غني، ادامه يافته است. بعد از خاتمه جنگ جهاني دوّم، دوّمين گذار اپيدميولوژيك، اثرات شگرفي را در بسياري از كشورهاي توسعه نيافته، اعمال نموده باعث افزايش بقاي كودكان و افزايش اميد به زندگي گرديد و بر خلاف گذار اپيدميولوژيكي كه در اروپا و ايالات متحده، رخ داد، در اين كشورها خدمات بهداشتي از قبيل تجويز سرمهاي خوراكي، واكسيناسيون و تجويز آنتي بيوتيكها اثرات انكارناپذيري بر كاهش ميزان مرگ، اعمال نمود. در اين كشورها شهرنشيني سريع همراه با نابرابريهاي اجتماعي و پاسخگو نبودن شالودة بهداشت عمومي باعث افزايش ميزان بروز بيماريهاي عفوني در افراد فقيرِ شهرنشين و بيماريهاي دژنراتيو، در افراد متموّل گرديده است. سوّمين گذار اپيدميولوژيكدر سوّمين گذار اپيدميولوژيك، فرض بر اين است كه از ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي عفوني كاسته و بر ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي مزمن، افزوده شده است. در اين رابطه از طرفي به بركت كنترل بيماري هاي عفوني، با كاهش مرگ و مير مادران و كودكان، مواجه گرديده و ازطرف ديگر شاهد افزايش جمعيت، ميباشيم و رعايت موازين بهداشتي، برخورداري از خدمات مربوطه و ارتقاء استانداردهاي زندگي باعث افزايش اميد به زندگي و پيرشدن جمعيتها شده و بر راس هرم سنّي جمعيت و به عبارت واضح تر بر جمعيت سالمندان، افزوده و باعث افزايش بروز بيماريهاي مزمن مرتبط با سالمندي و مرگ ناشي از اين بيماريها در اين گروه سنّي گرديده است. يادآور ميشود كه به مجموعة تغييرات اپيدميولوژيك و دموگرافيك مورد اشاره، اصطلاحاً گذار سلامت (Health transition) گفته ميشود. شايان ذكر است كه هرچند براساس گزارش بهداشت جهاني در سال 2003 اميد به زندگي در بدو تولد، در زنان ساكن كشورهاي توسعه يافته، به 78 سال رسيده است ولي اين رقم براي مردان ساكن منطقه زير صحراي آفريقا كه شديدا درگير همهگيري HIV/AIDS هستند كمتر از 46 سال ميباشد و ميليونها كودك در سطح جهان و مخصوصا در آفريقا ممكن است هرگز شاهد پنجاهمين سالروز تولّد خود نباشند!، فاجعه فلاكتباري كه احتمال وقوع آن در حال حاضر بيشتر از يك دهة قبل است و علّت اصلي آن نيز تداوم معضل بيماريهاي عفوني قديمي، نوپديد و بازپديد و اضافه شدن مشكل بيماريهاي غيرمُسري، ميباشد و بنابراين ملاحظه ميگردد كه هرچند در سوّمين گذار اپيدميولوژيك، از ميزان مرگ ناشي از بيماريهاي عفوني كاسته شده و بر اميد به زندگي در بدو تولّد، افزوده گرديده است ولي اين تغييراتِ مثبت، براي تمام مردم جهان، به هيچ وجه، يكسان نبوده است (نمودار 1) و از اينها گذشته الگوي مرگ نيز در كشورهاي مختلف جهان، با يكديگر متفاوت بوده به طوري كه از تعداد 57 ميليون مورد مرگي كه در سال 2002 رخ داده است حدود 20% آن در نوجوانان و كودكان كمتر از
نمودار 1 ـ روند اميد به زندگي در بدو تولّد در سطح جهان
نمودار 2 ـ توزيع سنّي موارد مرگ در مناطق مختلف جهان
نمودار 3 ـ موارد مرگ كودكان در مناطق ششگانه سازمان جهاني بهداشت در سال 2002
20 ساله آنهم عمدتا (98%) در كشورهاي در حال توسعه، حادث گرديده در حاليكه بيش از 60% موارد مرگ در كشورهاي توسعه يافته، در سنين 70 سالگي به وقوع پيوسته است (نمودار 2). همچنين احتمال مرگ كودكان كمتر از 5 ساله نيز در مناطق مختلف جهان، متفاوت بوده ارتباط مستقيمي با فقر و وضعيت غيربهداشتي مردم، داشته است. تا آنجا كه از 20 كشور با بالاترين ميزان مرگ، 19 كشور در منطقه آفريقا واقع بوده، احتمال وقوع مرگ در سنين قبل از 5 سالگي در كودكاني كه در سيرالِئون متولّد ميشوند 5/3 برابر كودكان هندي و بيش از يكصد برابر كودكان ايسلندي ميباشد و اين در حاليست كه ميزان مرگ كودكان در ژاپن، سنگاپور و سيزده كشور اروپايي، كمتر از 5 نفر در 1000 نفر مواليد زنده بوده است (نمودارهاي 3 و 4) و جالب توجه است كه عمده ترين علل مرگ در كشورهاي در حال توسعه را بيماريهاي عفوني تشكيل ميدهد (جدول 1 و نمودار 5).
جدول 2 ـ مقايسه علل مرگ در تهران (سال 1350) و 18 استان كشور (سال 1380)
نوپديدي و بازپديدي بيماريهاي عفوني و امواج سه گانه گذار اپيدميولوژيك
پديده نوپديدي بيماريهاي عفوني در حال حاضر حاكي از وقوع سوّمين گذار اپيدميولوژيك است كه با سه موج عظيم، مشخص گرديده است : 1 ـ بسياري از بيماريهايي كه قبلا وجود نداشته است طي سه دهة گذشته پا به عرصه وجود گذاشته و مرگ و مير فراواني در بالغين به بار آورده است 2 ـ بر ميزان بروز و شيوع بسياري از بيماريهايي كه تصور ميرفت، تحت كنترل ميباشند، افزوده شده است 3 ـ بسياري از بيماريهايي كه قبلا به آنتي بيوتيكهاي موجود، پاسخ ميدادند با سرعتي بيش از زمان لازم براي توليد آنتي بيوتيكهاي موثر، نسبت به داروهاي موجود، مقاوم شدهاند. اين روند با افزايش جهاني شدن، رو به افزايش بوده و نه تنها بر ميزان تجارتهاي ملّي و بين المللي، مهاجرت و تشكيل شبكه ها بلكه همگرايي اكولوژي بيماريهاي انساني نيز اثرگذار بوده است.
نمودار 5 ـ بار (DALYs) ناشي از بيماريها در بالغين بالاتر از 15 ساله جهان در سال 2002 نوپديديهاي اخيراز سال 1973 تا كنون بيش از 30 عامل بيماريزاي جديد، شناسايي شده است به طوري كه بسياري از آنها از قبل نيز وجود داشته ولي تشخيص داده نشده بوده و تعدادي از آنها وجود نداشته و طي اين مدت، پا به عرصه وجود گذاشتهاند كه از نظر تعريف كلّي، تفاوتي بين اين دو گروه نبوده و همگي جزو عوامل عفونتزاي نوپديد، طبقه بندي ميشوند. مثال بارزي كه در اين باره ميتوان ارائه داد لژيونلا پنوموفيلا است كه در تعقيب همهگيري مرگباري كه در سال 1976 ايجاد كرد تشخيص داده شد ولي بعداً به صورت گذشته نگر، مشخص شد كه قبل از آن هم وجود داشته و حدود 6-2 ميليون مورد مرگ نيز به بار آورده كه به حساب پنوموني با علّت نامشخص، گذاشته شده است. مثال ديگر HIV/AIDS است كه به عنوان بزرگترين تراژدي عفوني اواخر قرن بيستم به حساب ميآيد و در اغلب نقاط جهان و ازجمله در كشور متموّلي نظير ايالات متحده، به عنوان دوّمين عامل عفونيِ منجر به مرگ، شناخته شده است و به استثناي جهانگيري آنفلوآنزاي سال 1918 كه در كلّيه نقاط جهان و ازجمله در بعضي از كشورهاي با وضعيت اقتصادي خوب، مرگ و مير فراواني به بار آورد شايد تلفات و آسيبهاي اجتماعي ناشي از هيچ بيماري عفوني ديگري به اندازه ايدز نبوده است. بازپديدي سل در بعضي از كشورهاي متموّل را به كاهش هزينه هاي مرتبط با ادامه كنترل اين بيماري و تساهل ناشي از پاسخگويي اقدامات كنترلي قبلي در اين ممالك، نسبت دادهاند. زيرا موفقيت نسبي در كنترل سل و موفقيتهاي اوّليه ناشي از كنترل آبله و پوليوميليت در دهه هاي 1950 و 1960 دنياي پزشكي غرب را به اشتباه انداخت و اين شبهه را القاء كرد كه وقت آن رسيده است كه ديگر دفتر بيماريهاي عفوني را بسته و به معضلات روزافزون بيماريهاي دژنراتيو، پرداخته شود. ولي متاسفانه اين دفتر، هرگز بسته نشده و حتي همواره فصول جديدي نيز به آن اضافه گرديده تا آنجا كه سل نه تنها در دنياي غرب بلكه در كل جهان طغيان كرده و بازپديد شده و بازپديدي ديفتري در شوروي سابق كه حاصل توقف واكسيناسيون جامعه اي بود كه به غلط تصور ميشد براي هميشه در مقابل اين بيماري، مصون گرديدهاند، باعث وقوع بزرگترين همهگيري اين بيماري در سرزمين گسترده شوروي سابق شده است. شايان ذكر است كه هرچند نوپديدي و بازپديدي بيماريهاي مُسري، پديده ها و واقعيتهاي انكارناپذيري هستند كه ريشه در قرون و اعصار گذشته دارند ولي مبادا از نوپديدي بيماريهاي غيرمسري قلب و عروق، ناشي از استعمال دخانيات و حوادث و سوانح رانندگي و امثال اينها كه زاييده تمدّن و شهرنشيني و تغيير در شيوة زندگي هستند غافل گرديم و لذا ضمن مبارزه بي وقفه با اينگونه نوپديديها كه بدون شك معضلات بهداشتي اصلي قرن حاضر را تشكيل ميدهند از اين واقعيت نيز غافل نمانيم كه آنچه كه مدّ نظر كارگزاران بهداشتي است بدون شك، حذف و ريشه كني بيماريهاي با مخازن انساني و كنترل بيماريهاي با مخازن حيواني است و هرچند اين روند با آهنگ ظاهرا كُندي به پيش ميرود و تابحال فقط در مورد آبله، تحقق يافته است ولي به زودي شاهد ريشه كني پوليوميليت و در آينده اي نه چندان دوري شاهد حذف هپاتيت B، سرخك، سرخجه، ديفتري و بسياري از بيماريهاي ديگر نيز خواهيم بود. نكته قابل ذكر ديگر اينكه بدون شك، نوپديدي و بازپديدي بيماريها از يك طرف بر آگاهيهاي پزشكي و علوم مرتبط با آن افزوده و از طرف ديگر نيازهاي جديد تشخيصي، درماني و كنترلي را برانگيخته است. همچنين هريك از بيماريهاي نوپديد و بازپديدي كه طي سه دهة گذشته حادث گرديده، حامل پيامهاي بهداشتي سازنده اي بوده است كه به دقت بايد مورد بازنگري قرار گرفته و از تجربيات حاصله، در پيشگيري از بروز و اداره و كنترل همهگيريهاي مشابه احتمالي، مورد استفاده قرار گيرد. مثلا نوپديدي HIV/AIDS به عنوان سمبُل بيماريهاي نوپديد منتقله از طريق خون و فراورده هاي آن، نوپديدي ويبريوكلراي O139 به عنوان شاخص بيماريهاي نوپديد منتقله از طريق آب . . . و نوپديدي SARS-CoV به عنوان نمونه بارز بيماريهاي منتقله از طريق ذرّات قطره اي، همگي بدون شك حامل اين پيام بهداشتي هستند كه عوامل نوپديد و بازپديد نيز همچون عوامل عفونتزاي شناخته شده، از طريق خون، پوست، مخاط، گوارش . . . و تنفس، منتقل ميشوند و براي مبارزه با هريك از نوپديديهاي آينده در درجه اوّل نياز به بازآموزي شيوه هاي كنترلي قديمي و فعلي و در صورت امكان، نوآموزي شيوه هاي اختصاصي، ميباشد و هرچند تصور و پيش بينيِ زماني كه درد و بيماري وجود نداشته باشد در حال حاضر، دور از ذهن به نظر ميرسد ولي پيشگويي زماني كه انسان بتواند بروز بيماريها، طغيانها، همهگيريها و جهانگيريها را پيش بيني نموده و حتي قبل از وقوع به پيشگيري و مبارزه پرداخته و در صورت وقوع، به اقدامات درماني و كنترلي كاملا موثري بپردازد چندان دور از ذهن نميباشد و بدون شك، سرافرازي، نصيب ملّتهايي خواهد شد كه با دورانديشيهاي لازم به فكر حفظ و ارتقاء سلامت انسانها، در آرزوي استقرار عدالت جهاني به منظور دستيابي كليّه انسانها به مواهب موجود و ازجمله نعمت سلامتي، باشند. راهكارهاي ارتقاي سلامت در جمهوري اسلامي ايراندر تعريف سلامت، معتقديم تنها نبود بيماري مطرح نيست بلكه ارتقاي سلامت نيز بايد مد نظر باشد. همچنين سلامت را تنها در قالب بُعد جسمي نمي شناسيم بلكه جامعيّتي براي آن قائل هستيم كه دوري از آن معرّف نقصان عملكرد است. سلامت بايد در ابعاد جسمي، روحي، اجتماعي و معنوي، مورد توجه قرار گيرد. اين چهار بعد كه مستلزم ديدگاه جامع (Comprehensive) بر امور برنامه ريزي و اجراي مختصات ديگري را نيز ميطلبد مثل خدمات و مراقبتهاي ادغام يافته (Integration) و برنامه ريزي براي همه سنين اگر چه ممكن است اجراء برنامه اي را براي سن يا گروه خاصي شروع كنيم ولي برنامه ريزي و اجرا در همه زمينه ها براي هر دو جنس بايد مدّ نظر باشد و در تمام برنامه هاي تامين و ارتقاي سلامت بايد هر دو جنس مورد عنايت قرار گيرند و هرگز حتي در موارد اختصاصي يك جنس به آن بسنده نكنيم. لهذا با چنين شناختي از سلامت براي ارتقاي آن چهارچوب اجرايي زير را پيشنهاد ميكنيم : تامين و ارتقاي سلامت در دو مقوله جداگانه و كاملا مرتبط با هم ديده مي شوند. الف( بهبود شيوة زندگي (Life style) ب( مراقبت از بيماريها. موضوع توانبخشي را ميتوان شاخه سوّم اين عملكرد، شناخت ولي براي جلوگيري از اطاله كلام ميتوان آن را در مقوله هاي الف و ب ملاحظه كرد. الف) بهبود شيوة زندگيطبيعي است كه براي ارتقاي سلامت، نيازمند اصلاح شيوة زندگي هستيم. اگر ما بدانيم چگونه بنشينيم، چطور بخوابيم، چه غذاهايي مصرف كنيم، چگونه به بيماري مبتلا نشويم، چطور با مردم و جامعه رابطه برقرار كنيم، چگونه محيط زيست خود را حفظ نماييم، چگونه هزينه كنيم، چطور پس انداز نماييم و . . . يعني شيوة زندگي خود را بهبود ببخشيم، آنگاه به ارتقاي سلامت، دست يافته ايم. يادآور ميشود كه در تعريفي كه سازمان جهاني بهداشت از ابعاد مختلف سلامت، ارائه داده است در مجموع، آسايش همه جانبة انسان را محور قرار داده و جالب توجّه است كه حكيم نظامي گنجوي هم در كتاب نفيس پنج گنج خود، سلامت را حول همين محور، تعريف كرده و صراحتا ميگويد؛ سلامت به اقليم آسودگيست (سلامت = آسودگي جسمي، رواني، اجتماعي . . . ) و بنابراين به منظور بهبود شيوة زندگي و دستيابي به اقليم آسودگي، رعايت اصول زير، از اهميت والايي برخوردار است : 1 ـ توانمندسازي مردم به منظور تامين و ارتقاي سلامت 2 ـ جلب همكاريهاي بين بخشي بدون شك، اين دو استراتژي، روشهاي مختلفي را براي پياده شدن، ميطلبد. براي توانمندسازي مردم، علاوه بر انتقال آگاهي ضرورت دارد زمينه هاي اعتقاد و عمل هم فراهم آيد تا مجموعا به تغيير رفتار مناسب و توانمندانه، تبديل شود.
و براي ماندگاري اين تغيير رفتار، ضرورت دارد عمل، به يك فرهنگ عمومي تبديل شود تا عامل محرّكه اي براي اجراي آن توسط افراد نيز تلقي گردد. براي همكاري بين بخشي، تبيين فرايند سلامت ناشي از شيوة زندگي سالم، از اهميت چشمگيري برخوردار است. به نحوي كه همة بخشهاي مرتبط بتوانند جايگاه خود را در تامين سلامت پيدا كنند. بديهي است ضرورت اين همكاري، پذيرش سلامت به عنوان محور توسعه پايدار به طور قانونمند است و هر عامل ديگري كه به عنوان محور توسعه پايدار، تلقي شود در درازمدت ميتواند براي تامين سلامت مردم، زيانبار باشد. بديهي است كه اثر بخشي دو روش فوق، براي اصلاح شيوة زندگي، متفاوت است ولي معمولا قانونمندي و رعايت آن با محوريت سلامت، از اهميت بيشتري برخوردار ميباشد. به عنوان مثال با توانمند سازي فرد و جامعه ميتوان مردم را به مصرف كمتر روغن، نمك، قند و . . . ترغيب كرد، اما اگر با بهره گيري از قوانين اجتماعي بتوان روغني را به بازار عرضه كرد كه داراي ترانس كمتر و يا ميزان اسيد چرب اشباع شده استاندارد باشد اثرات زيانبار آن كمتر خواهد شد. حتي اگر مردم توانمندي اقدام را براي كمتر مصرف كردن آن پيدا نكرده باشند. مثلا در كشور آمريكا با كاهش ميزان ترانس روغنهاي مصرفي، مرگ و مير ناشي از بيماريهاي قلبي عروقيِ به علّت چربي را حدود 50% كاهش دادهاند. همينطور اگر يارانه دولتي براي مواد قندي و چربي را حذف نموده به جاي آن براي مواد غذايي ديگري نظير ميوه ها و سبزيها يارانه مناسبي قائل شوند، اثرات سودمندتري بر سلامتي، اِعمال خواهد شد. شايان ذكر است كه اينگونه مثالها براي حوادث ترافيكي و يا حوادث ناشي از بلاياي طبيعي (زلزله و سيل) گوياتر است. به طوري كه اگر در حوادث ترافيكي، سرعت را كنترل كرده، فضاهاي ترافيكي را از هم جدا نماييم و با اجراي قانون از رانندگي افراد خسته و خواب آلوده و يا مست جلوگيري كنيم، اينگونه حوادث را تا حدود 50% كاهش خواهيم داد و چنين استدلالهايي را در رابطه با اجراي قوانين ايمني در احداث ساختمانها به منظور مقابله با بلاياي طبيعي نيز ميتوان به كار برد. ب( مراقبت از بيماريهاطبيعي است كه مراقبت از بيماريها ميتواند موجبات ارتقاي سلامت را فراهم آورد يعني واقعا مقوله هاي بهبود شيوة زندگي به منظور بيمار نشدن و يا خوب درمان كردن بيماران از هم جدايي ناپذيرند. و لذا مراقبت (Surveillance) مناسب براي بيماريهاي اولويت دار و درمان صحيح آنها براي پيشگيري از بروز عوارض و يا ماندگاري آنها خود نوعي ارتقاء سلامت است. تهيه پروتكلهاي علمي براي تشخيص و درمان بيماريها و تهيه برنامه هاي مراقبتي براي توجّه كافي به آنها از اقداماتي است كه سودي جز ارتقاي سلامت ندارد. در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، حوزه معاونت سلامت در تشكيلات جديد، اين وظيفه را به عهده گرفته است. نكته مهم ديگر در مراقبت از بيماريها آموزش نيروي انساني بر حسب نياز جامعه و انجام تحقيقات مناسب كاربردي براي توانمند كردن آن است. واقعيت انكار ناپذير ديگري كه در اينجا ذكر آن لازم به نظر ميرسد اينست كه : آنان كه در صف مقدّم جبهه هاي دفاع بهداشتي،مشغول حفظ و حراست از سلامتي و ارتقاي آن هستند يعني كاركنان حرفه هاي پزشكي و بهداشت اعم از دانشمندان و پژوهشگراني كه عمر خود را در سنگرهاي پژوهشِ عرصه اي، آزمايشگاهي و باليني ميگذرانند تا حافظان ثغور بهداشت و درمان، از دورافتاده ترين نقاط تا مراكز استانها اگر همواره با عشق و ايثار، در سنگرهاي رفيع خدمت رساني، نميبودند و در اين صفوف مقدّم، حضور نميداشتند بدون شك همة انسانها به سرعت تسليم حملات تهاجمي عوامل عفونتزا و ساير عوامل بيماريزا ميشدند و نه تنها خبري از ارتقاي سلامت نبود بلكه حفظ سلامتي و ادامة حيات نيز براي آنان غيرممكن ميبود و لذا وزارت بهداشت، ضمن درك جايگاه باعظمت و نقش رفيع سلامت آفرين اين عزيزان، حق برخورداري از سلامت كامل و حفظ و ارتقاء سلامتي آنان را جزو حقوق مسلّم آنها دانسته وظيفة خود ميداند با برقراري و حفظ امنيّت بهداشتي در محيط كار، تامين وسايل و تجهيزات حفاظت كاركنان، تشكيل پرونده بهداشتي، تزريق واكسنهاي لازم، معاينات و پيگيريهاي اَدواري و نوآموزي و بازآموزيهاي مداوم، كه در كتاب نوپديدي و بازپديدي بيماريها و سلامت حرفه هاي پزشكي به آن پرداخته شده است، همواره شاهد سلامتي و شادابي اين عزيزان باشد. منابع
|+| نوشته شده توسط مدیران در و ساعت 22:19 |
دكتر ثريّا سهيلي
دانشگاه علوم پزشكي تهران
اهداف درس
واژه هاي كليديبهداشت براي همه، مداخلات ارتقايي، اجزاء مراقبتهاي بهداشتي بهداشت براي همه (Health for all - HFA)در بيانيه رسمي سوّمين مجمع جهاني بهداشت در سال 1977 كه به بيانيه آلماآتا معروف است اعلام گرديد كه در دهه هاي آينده هدف اجتماعي و اصلي دولتها و سازمان جهاني بهداشت بايد دستيابي همه مردم جهان در سال 2000 ميلادي به سطحي از سلامتي (سلامتي جسمي، رواني و اجتماعي) باشد كه امكان برخورداري از يك زندگي مؤثر ومولد را براي آنان فراهم آورد. در سال 1978 نيز كنفرانس مراقبتهاي اوّليه بهداشتي در آلماآتا (مركز جمهوري قزاقستان) تشكيل گرديد و روش دستيابي به بهداشت براي همه مراقبتهاي بهداشتي اوليه(Primary Health Care- PHC) معرفي شد. در ماه مي سال 1979 استراتژي جهاني بهداشت براي همه توسط سي و دوّمين اجلاس سازمان جهاني بهداشت مورد تصويب قرار گرفت و نمايندگان كشورهاي عضو پذيرفتند كه استراتژيهاي كشوري بهداشت براي همه را بر اساس مراقبتهاي اوّليه بهداشتي تدوين و به مرحله عمل درآوردند. در سال 1981 توسط سازمان جهاني بهداشت استراتژي جهاني HFA تكميل شد (استراتژي جهاني يك چارچوب جهاني فراهم نموده كه اجراي آن توسط همه كشورهاي عضو، مناسب و براي تطابق با شرايط و نيازهاي گوناگون كشورها به اندازه كافي قابل انعطاف بوده است و به دنبال آن كشورهاي عضو، هريك استراتژي دستيابي به HFA را براي خود تنظيم نمودند). در زمينه هدف، اصول استراتژيك و شاخصهاي دستيابي به HFA بايد توجه داشت كه :بهداشت براي همه يك هدف واحد و محدود نيست بلكه جرياني است كه به بهبود مداوم سلامت مردم منجر ميشود. بهداشت براي همه به اين معني نيست كه در سالهاي آتي ميلادي ديگر كسي بيمار و ناتوان نخواهد بود و گروه پزشكي مراقبتهاي پزشكي را براي يكايك مردم جهان و ناخوشيهاي آنان تامين خواهند كرد بلكه بدان معناست كه بهداشت پا ميگيرد و در هر كجا كه مردم زندگي و كار ميكنند خدمات بهداشتي در اختيار آنان خواهد بود و مردم امكانات بهتري براي رشد و رسيدن به كهنسالي سالم و فعال را خواهند داشت و افراد و خانواده ها به شيوه قابل قبول و متناسب با توان و مشاركت خود به مراقبتهاي اساسي بهداشت دسترسي خواهند يافت. هدف بهداشت براي همه برپايه سياستهاي زير استوار است :? بهداشت و تندرستي حق مسلم مردم است و تامين آن يك هدف اجتماعي در سراسر جهان است ? اختلاف موجود بين وضعيت بهداشتي مردم جهان، نگراني مشترك تمام كشورهاست و بايد به شدت كاهش يابد. بنابراين پايه و اساس استراتژي بهداشت براي همه توزيع عادلانه امكانات بهداشتي در بين كشورها و در درون كشورها به ترتيبي كه به دسترسي عموم مردم به مراقبتهاي اوّليه بهداشتي و خدمات پشتيبان آن بيانجامد ميباشد ? حق و وظيفه مردم است كه به صورت فردي و گروهي در برنامه ريزي و اجراي مراقبتهاي بهداشتي خودشان نقش داشته باشند. بنابراين مشاركت فعال مردم در شكل دادن به آينده بهداشتي و اقتصادي جامعه از عوامل اساسي در تحقق استراتژيهاي بهداشت براي همه است ? دولتها در برابر بهداشت و تندرستي مردم كه با فراهم نمودن امكانات اجتماعي و بهداشتي كافي امكان پذير است مسئوليت تام دارند. بنابراين براي تامين بهداشت براي همه تنها تعهد وزارت بهداشت كافي نبوده و تعهد سياسي دولت در سطح كلّي ضرورت دارد ? بهداشت و تندرستي بايد به عنوان پايه و اساس توسعه اقتصادي و اجتماعي باشد. بنابراين تنها تلاش وزارت بهداشت در اين زمينه كافي نبوده، هماهنگي و همكاري ساير بخشها كه با توسعه اقتصادي كشور ارتباط دارند چون بخشهاي كشاورزي، دامپروري، صنعت، مسكن، آموزش و پرورش، ارتباطات، كار و امور اجتماعي و رسانه هاي گروهي نيز ضرورت كامل دارد ? همكاري فني و اقتصادي بين كشورها در توسعه و اجراي استراتژي بهداشت براي همه نقش مؤثري دارد ? اگر قرار باشد دولتها بهداشت براي همه را فراهم كنند بايد در مسايل بهداشتي، متكي به خود بارآيند ولي اين به معناي لزوم خودكفايي در بهداشت نيست زيرا براي تامين و توسعه استراتژيهاي بهداشتي و فايق آمدن بر مشكلات، همكاري و مسئوليت بين المللي امري ضروري است. مراقبتهاي اوّليه بهداشتي با مفاهيم و محتواي زير كليد تحقق بهداشت براي همه است? مراقبتهاي بهداشتي درماني نه فقط به صرفه و مؤثر، بلكه بايد در حد استطاعت مردم و مورد قبول آنان باشد ? مراقبتهاي بهداشتي درماني بايد به صورت عادلانه براي تمامي مردم فراهم آيد و نه اينكه بيشترين خدمات براي درصد كمي از مردم تامين، و در مقابل گروه زيادي از حداقل مراقبتهاي بهداشتي، درماني، محروم مانند ? افراد و جوامع بايد در برنامه ريزي، اجرا و ارزشيابي برنامه هاي بهداشتي درماني مشاركت داشته و بهداشت بايد به عنوان بخشي از توسعه اقتصادي و اجتماعي تلقّي گردد ? واحدهاي ارائه كننده مراقبتهاي بهداشتي و درماني بايد خدمات پيشگيري، درماني، توانبخشي و اعتلايي را بطور ادغام يافته ارائه نمايند. شاخصهاي جهاني به منظور پايش و ارزشيابي بهداشت براي همه در كشورها :1 ـ سياست بهداشت براي همه بايد در بالاترين سطح اداري در كشورها مورد تاييد باشد. به عنوان مثال مقامات طراز اول كشور در يك بيانيه رسمي، تعهد كشور را در مقابل بهداشت براي همه اعلام نموده و امكانات به مقدار كافي و عادلانه توزيع شود. مشاركت فعال مردم در برنامه ها تامين گردد و ساختار مناسب همراه با مديريت مناسب براي توسعه بهداشت كشور فراهم شده باشد 2 ـ حداقل 5% توليد ناخالص ملي (Gross National Products - GNP) براي بهداشت صرف شود 3 ـ تدابير لازم به منظور جلب مشاركت مردم در اجراي استراتژي بهداشت براي همه اتخاذ و به مرحله اجرا درآمده باشد. به عبارتي ديگر شرايط لازم براي مطرح ساختن خواسته ها و نيازهاي واقعي مردم فراهم آمده، سياست عدم تمركز در تصميم گيري تحقق يافته و نمايندگان گروه ها و سازمانهاي مختلف چون سازمان زنان، گروه هاي صنفي و غيره در برنامه هاي بهداشتي مشاركت داشته باشند 4 ـ درصد قابل قبولي از بودجه بهداشتي كشور به مصرف خدمات بهداشتي محلي برسد. بدين معني كه به منظور ارائه مراقبتها در اوّلين سطح تماس با جامعه (خانه بهداشت، مراكز بهداشت شهرستان، مراكز بهداشتي درماني روستايي و شهري) مورد استفاده قرار گيرد 5 ـ توزيع عادلانه منابع و امكانات بهداشتي براي مناطق شهري و روستايي انجام گرفته باشد 6 ـ استراتژي بهداشت براي همه براي كشور تنظيم، تدوين و انتشار يافته و امكانات لازم براي اجراي برنامه فراهم شده باشد 7 ـ آحاد جامعه به مراقبتهاي بهداشتي اوّليه شامل موارد زير دسترسي داشته باشند : ? آب سالم در منزل يا در فاصله اي كه با 15 دقيقه راهپيمايي دسترسي به آن حاصل آيد ? ايمن سازي كودكان برعليه شش بيماري واگير دوران كودكي (ديفتري، كزاز، سياه سرفه، سرخك، فلج اطفال و سل) ? مراقبت بهداشتي درماني در محل شامل دسترسي به حداقل 20 قلم داروي اساسي با يك ساعت پياده روي يا استفاده از وسيله نقليه ? وجود كاركنان تعليم ديده براي مراقبت از حاملگي، زايمان و مراقبت از اطفال تا حداقل يكسالگي 8 ـ وضعيت تغذيه كودكان كه با معيارهاي زير سنجيده ميشود : ? حداقل 90 درصد نوزادان وزني بالاي 2500 گرم در هنگام تولد داشته باشند ? حداقل 90 درصد كودكان از وزن مناسب براي سن برخوردار باشند 9 ـ كاهش مرگ و مير كودكان زير يكسال به كمتر از 50 در هزار 10 ـ افزايش اميد به زندگي در بدو تولد به بيش از 60 سال 11 ـ رسانيدن ميزان باسوادي براي زنان و مردان به بيش از 70 درصد كل افراد جامعه 12 ـ افزايش سرانه افراد جامعه از توليد ناخالص ملي به بيش از 500 دلار در سال. مراقبتهاي بهداشتي اوليه (PHC)مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي بهداشتي اساسي ميباشد كه توسط نظام بهداشتي با يك روش عملي و علمي قابل قبول از نظر روشها و تكنولوژي، قابل تحمل از نظر هزينه ها (براي جامعه و كشور) و با مشاركت كامل مردم و روحيه خود اتكايي به افراد و خانواده ها در سطح جامعه ارائه ميگردد. سازمان جهاني بهداشت مراقبتهاي بهداشتي اوليه را اين چنين تعريف ميكند :مراقبتهاي بهداشتي اوليه مراقبتهاي اصلي در زمينه بهداشت است كه بايد براي همه افراد و خانواده هاي جامعه قابل دسترس باشد. اين خدمات بخش اساسي نظام بهداشتي و توسعه اقتصادي اجتماعي كشور است. مراقبتهاي بهداشتي اوليه اولين سطح تماس فرد، خانواده و جامعه با نظام بهداشتي كشور بوده و خدمات را تا حد ممكن به جايي كه مردم در آن كار و زندگي ميكنند ميبرد. هدف از ارائه اين مراقبتها حفظ، نگهداري وارتقاء سطح سلامت افراد جامعه است و امروزه بر اين نكته تاكيد ميشود كه خدمات بهداشتي بايد طيف كامل خدمات پيشگيري، درماني و بازتواني را پوشش دهد. براي مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجوه فلسفي و استراتژيك به شرح زير در نظر گرفته شده است :
1- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي فلسفي دارد زيرا :? بهداشت در تعريف، جامعيتي را در بر ميگيرد كه علاوه بر مراقبتهاي بهداشتي درماني، آميختگي و هماهنگي بخش اعظم اقتصادي ـ اجتماعي جامعه يعني كشاورزي و دامپروري، نيرو، مسكن، كار، آموزش، ارتباطات و ? را شامل ميشود. ? متكي بر مشاركت مردم است و ميخواهد نيازهاي اساسي بهداشت را به تقاضا و طلب جامعه تبديل كند. ? متضمن توزيع عادلانه منابع اجتماعي بين طبقات مردم بويژه طبقات محروم جامعه است، چون ميخواهد امكانات بهداشتي را تا حد ممكن به محل كار و زندگي مردم نزديك كند.
2- مراقبتهاي بهداشتي اوليه وجهي استراتژيك دارد زيرا :? سلامتي را به عنوان محور توسعه شناخته كه همواره بايد از اولويت در سرمايه گذاريهاي توسعه كلي جامعه برخوردار باشد ? عرضه مراقبتهاي اوليه بهداشتي در اولين سطح تماس جامعه با نظام بهداشتي كشور به صورت خدماتي هماهنگ و تلفيق يافته آغاز ميشود و جامعيت خود را در سطوح بعدي تكامل ميبخشد ? مشاركت مردم را در كليه مراحل برنامه ريزي، اجرا و نظارت طلب ميكند ? با سطح بندي خدمات و از طريق نظام ارجاع و همچنين بكارگيري تكنولوژي مناسب و متناسب با سنتها و امكانات محلي باعث ميشود كه اين خدمات با كمترين بهايي كه جوامع و دولتها قادر به پرداخت آن هستند در دسترس همگان قرار گيرد ? براي وصول به هدفهاي خود نيازمند نظام بهداشتي مناسبي است كه تامين اين هدفها را ممكن سازد. چنين نظامي بايد با انجام پژوهشهاي كاربردي به اصلاح خويش بپردازد و تغييرات ضروري را براي هر مرحله پذيرا باشد. اصول مراقبتهاي بهداشتي اوليه (Principles of Primary Health Care)به منظور تامين مراقبتهاي بهداشتي اوليه اصول زير بايد مورد توجه باشد :1 ـ اصل هماهنگي بخشهاي توسعه اقتصادي ـ اجتماعي (inter-sectoral Approach) : بهداشت به صورت مجرد وجود ند | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||